تبليغاتX
گروه اینترنتی انتظار یار
 
بسم الله الرحمن الرحیم  به وبلاگ  گروه اینترنتی انتظار یار  خوش آمدید

                  گروه اینترنتی انتظار یار 

   

                

     

  

  

 
  اللهم صلعلی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
 

آخرين مطالب ارسالي سایت
منجی و منجی باوری! دوشنبه پانزدهم مهر 1387
منجی و منجی باوری! دوشنبه پانزدهم مهر 1387
منجی و منجی باوری! دوشنبه پانزدهم مهر 1387
منجی و منجی باوری! دوشنبه پانزدهم مهر 1387
حق خوري تو روز روشن - قسمت اول جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
حاکم آسمانی جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
شرح جلوه جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
زیباترین غریب! جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
ای بهانه تمام اشک های صبح جمعه ام جمعه بیستم اردیبهشت 1387
جواز یاوریت عطایمان کن! جمعه بیستم اردیبهشت 1387
 
آلبوم تصاویر منتخب سایت
 
فهرست اصلي
صفحه اصلي
آرشيو مطالب
عناوين مطالب
لينکستان
تماس با ما
 
آرشيو مطالب
مهر 1387
اردیبهشت 1387
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
 


باب الحوائج

برخى وصايا و كلمات قصار آن حضرت

در تحف العقول آمده است كه او به يكى از فرزندانش چنين سفارش مى ‏كرد: اى فرزندم، مبادا كه خداوند تو را در حال ارتكاب معصيتى ببيند و مبادا تو را در جايى كه فرمان داده (در ميان بندگان صالح) نبيند . خود را در عبادت حق، مقصر بدان، زيرا خداوند آن گونه كه بايد، عبادت نشده است . و بپرهيز از كم حوصلگى و تنبلى كه اين دو صفت، تو را از بهره (نعمت) دنيا و آخرت محروم مى‏ كنند .

***

امام كاظم عليه السلام در وصيتى به هشام بن حكم مى ‏فرمايند: اى هشام، اگر در دستت گردويى بود و مردم آن را گوهر خواندند مغرور مشو كه براى تو سودى ندارد، زيرا تو مى ‏دانى آنچه در دست دارى گردو است . و اگر در دست ‏خود گوهرى داشتى و مردم آن را گردو خواندند گفته آنان به تو ضرر نمى ‏رساند، زيرا تو مى ‏دانى كه گوهر دارى .

 اى هشام، ملايمت را پيشه كن كه ملايمت‏ خوشيمن، و خشونت و بدرفتارى نحس و شوم است و نيكى و خلق نيكو، خانه را آباد و روزى را زياد مى ‏كند كه خداى فرموده است: پاداش نيكى، نيكى است همه مردم - چه مؤمن و چه كافر - مشمول اين قاعده ‏اند.

 هر كس به تو نيكى كرد بر تو است كه كار او را جبران كنى و اگر همان‏گونه كه درباره ‏ات احسان كرده ‏اند احسان كنى، كارى نكرده‏ اى، بلكه فضل، از آن كسى است كه ابتدائا احسان كند .

مؤمن همانند دو كفه ترازوست كه هرچه بر ايمان او افزوده شود، گرفتارى ‏اش فزونى گيرد .

حُسن مجاورت، نيازردن همسايه نيست، بلكه صبر بر آزار همسايه است .

 برترى فقيه و دانشمند بر عابد، همانند برترى خورشيد بر ساير ستارگان است .

 و نيز فرمود: روز قيامت منادى ندا مى ‏دهد: هر كس كه بر خداوند حقى دارد برخيزد، تنها، كسى كه برمى ‏خيزد شخصى با گذشت و مصلح است كه پاداش او با خداست .

 پس فرمود: بخشنده و خوش‏ خوی در حمايت ‏خداوند است و خدا او را تا ورود به بهشت همراهى مى ‏كند .  پدرم پيوسته مرا به سخا و حُسن خلق سفارش مى ‏كرد تا وفات يافت .

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

واحد مناسبتهای ویژه

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385  نظر بدهيد!
مادر فضیلت ها

عطر بقیع

 بقیع به جز عطر فاطمه(س)، حسن(ع)، سجاد(ع)، باقر(ع) و صادق(ع)، بوی عطر دل انگیز دیگری نیز می دهد و آن، عطر مادر عباس(ع)، ام البنین است. مادر که ولایت و محبت به فرزندان فاطمه(س) را با شیره جان فرزندانش آمیخته و ادب و وفا و جانبازی در راه اهل بیت(ع) را به آنان آموخته بود. بقیع، مادری را در خود جای داده است که عباس(ع)، فرزند او و تجلی پرفروغ فضیلتهای اوست. آری، ولایت پذیری عباس(ع) اثر زمزمه های شبانه ام البنین(س) است. ادب و وفای عباس(ع)، پرتویی از وفا و ادب ام البنین(س) و رشادت و شجاعتش، برگرفته از شهامت اوست؛ شهامتی که در عظمت و بلندای ایمان او ریشه دارد.

 عباس(ع) آیینه تمام نمای مادرش، ام البنین(س) است. او که با استواری در بقیع گام می نهاذ و چهره کریه ظالمان، چنگ می افکند و صحنه دیگری از حماسه حسینی را به نمایش می گذارد. در سوگ عزیزانش می گرید؛ ولی گریه ای افشاگرانه که هم بیانگر عشق مادری داغ دیده است و هم نشانگر مظلومیت آل الله و هم برملا کننده هدف های شوم و اراده های پلید و کردارهای جنایت کارانه نابکاران و ستمگران.

***

ویژگی های ام البنین(س)

 اگر بخواهیم ویژگی برجسته حضرت ام البنین(س) را یاد کنیم، باید آن را در وفاداری وی به اسلام و خاندان عترت جست. وفای آن بزرگوار در جان و روح فرزندانش جریان یافت و صحنه هایی بی مانند و ناب از محبت و وفاداری را در عاشورا آفرید.

 وفا

 وفا صفتی ارزنده و ستودنی است و در هرکسی باشد، او را گرامی و عزیز می گرداند. وفاداری و پای بندی به عهد و پیمان، فضیلتی بزرگ است که حتی در میان صفت های دیگر، خودنمایی می کند و منزلتی والا دارد؛ زیرا آراسته شدن به وفاداری و ملکه شدن آن در روح و روان آدمی، مستلزم پاکی و مراقبت همیشگی و پیروزی بر همه زشتی ها و وسوسه های شیطانی است.

 اگر آنچه وفا به ان مربوط می شود، اسلام، امامان معصوم و خاندان وحی باشند. صفت وفا ارزشی آسمانی به خود می گیرد. ام البنین(س) در خاندانی پرورش یافت که وفاداری به ارزش های انسانی در آن فضیلتی سترگ شمرده می شد. از این رو، این خوی خدایی با وجود او درآمیخت و ملکه وجودش گشت. ایشان نیز این صفت را در محضر مولاعلی(ع) پروراند و در وجود فرزندانش جاری ساخت. ام البنین(س) همچنان که در زندگانی علی(ع) و فرزندانش، کمال وفا را در حق آنان نگاه داشت، پس از شهادت امیرالمؤمنین(ع) نیز بر این وفاداری باقی ماند. بدین جهت، پس از شهادت جانسوز علی(ع) با هیچ مرد دیگری ازدواج نکرد.... همین حس ایمان و وفاداری در وجود اباالفضل(علی) تجسم یافت؛ هنگامی که آب گوارا در کف داشت، به یاد لب تشنه برادر، آب را فرو ریخت.

 ادب

 صفت ادب از مهمترین شاخصه های شرافت انسانی است و دو مصداق دارد:

 1. ادب در برابر خدا                 2. ادب در برابر مردم.

 ام البنین(س) که از دامان خاندانی ادب پرور برخاسته بود، در محضر اسوه ادب ـ علی(ع) ـ آن را بارور ساخت و الهی گردانید. او در پیشگاه خدا ادب بندگی را نگاه می داشت و نسبت به مردم فروتن بود؛ ولی بزرگترین نمود ادب او، در برابر علی(ع) و فاطمه(س) و فرزندان معصوم(ع) آنان است. هنگامی که به خانه علی(ع) قدم نهاد، خود را نه به عنوان  جانشین فاطمه(س)، بلکه به عنوان خادم فرزندان فاطمه(س) می دانست. با آنان به ادب رفتار می کرد و آنها را گرامی می داشت. عباس(ع) از این سرچشمه ادب، تربیت آموخت که برادرش حسین(ع) را همیشه یاسیدی یااباعبدالله خطاب می کرد و همواره ادب را در گفتار و رفتار خود نسبت به فرزندان زهرا(س) نگاه می داشت.

 ولایت دوستی و ولایت پذیری

 عشق و محبت به ولایت با جان او آمیخت بود. او علی(ع) را نه تنها به عنوان همسر، بلکه به عنوان برادر رسول خدا(ص) و حجت خدا در میان مردم می دید و همین سان به فرزندان معصوم(ع) او می نگریست. صفا و صمیمیت در محبت ایشان به مقام ولایت، موج می زد. هرگاه حسنین  را بیمار می دید، دست مهربانی بر سرشان می کشید و همچون مادر از آنان پرستاری می کرد. با سخنان مهربانانه اش، دلهایشان را آرامش می داد و در برابر آنان فروتنی می کرد. هرگاه با آنان روبه رو می شد، به ایشان لبخند می زد.

 هنگام وداع با پسرانش وقتی که همراه اباعبدالله به سوی مکه و کربلا حرکت می کردند، با روی باز از آنان استقبال کرد. پاسداری از وجود حسین(ع) را به آنان سفارش فرمود و فداکاری در راه حسین(ع) را به آنان گوشزد کزد. به راستی، برای او آسان بود که داغ جان سوز چهار فرزندش را ببیند، ولی حسین(ع) به سلامت باشد؛ پسرانش در راه حسین(ع) قطعه قطعه کردند، ولی حسین(ع) بماند. از این رو، وقتی بشیر خبر شهادت شهیدان کربلا را آورد، ایشان نخست نه از فرزندانش، بلکه از حسین(ع) پرسید و سراغ حسین(ع) را گرفت و گفت:« فرزندانم فدای حسین(ع) باد.» این چیزی نیست جز ولایت پذیری و محبت و ایمان؛ یعنی دوب شدن در ولایت.

 شجاعت و شهامت

 دلیری و شجاعت صفتی است که وجودش در مردان، به آنان برتری و بزرگی می بخشد. اگر این صفت در وجود زنی نهفته باشد که خود دارای کمال علمی و ادبی نیز هست، از او شخصیتی سرآمد و ممتاز می سازد. ام البنین(س) از خانواده ای برخاسته بود که معدن شجاعت و سرچشمه رشادت و غیرت به شمار می آمدند. به همین دلیل، وقتی علی(ع) از عقیل در مورد همسری که فرزندی شجاع بپرورد، راهنمایی خواست، او را به ام البنین(س) که خاندانش همه از شجاعان و پهلوانان عرب بودند، راهنمایی کرد...... ام البنین(س) این صفت خاندانش را به ارث برده بود. پس اط شهادت امام حسین(ع) و یارانش و شهادت عباس(ع) و دیگر فرزندانش در بقیع حضور می یافت و عبیدالله فرزندا خردسال عباس(ع) را نیز به همراه می برد. این روحیه، شهامت و شجاعت او در مقابل باطل را نشان می دهد. به یقین، در آن فضای خفقان به بقیع آمدن و عزاداری کردن به گونه ای که مردم جمع شوند و با او هم ناله گردند، عمل عاطفی صِرف نیست، بلکه رنگ و بویی سیاسی دارد. در ان شرایط که یزیدیان از پیروزی موقت خود سرمست بودند و حتی مدینه را نیز در واقعه حره به خاک و خون کشیدند، این چنین خودنمایی و شجاعت، تنها از شیرزنی همچون ام البنین(س) برمی اید که از آبشخور شجاعت سیراب گشته باشد. از دامن چنین مادری، عباس(ع) برخاست و بار شادتهابش در کربلا، دل اهل بیت حسین(ع) را تسکین داد.

  علم و دانایی

 برترین گوهر برای انسان، علم آموزی و ارزنده ترین زیور برای او، آراستگی به معرفت و دانایی است. علم و دانایی به آدمی فضیلت و منزلت می بخشد و هرکه از آن بیشتر مایه گرفته باشد، فضیلتش افزونتر است. ام البنین(س) که خود از دانش و فضیلت مایه داشت، در خانه علی(ع) نیز از کمالات علوی سرشار گشت. بگونه ای که همه آنانی که از ام البنین(س) نام برده اند، وی را به فضل و کمال و علم ستوده اند. از این رو، عشق و علاقه او نسبت به اهل بیت و علی(ع) تنها در روابط عاطفی نبود، بلکه از آگاهی و شناخت وی نسبت به آنان سرچشمه می گرفت.

 برخی افراد مانند سیدمهدی سویج در کتاب ام البنین سیدة نساء العرب در بیان فضل و دانش او، ایشان را با جناب زینب کبری(س) البته در سطح پایین تر مقایسه می کند و او را به صفت عالمه می ستاید. این ویژگی آشکارا درباره هیچ کس جز زینب کبری(س) گفته نشده است.

 این نویسنده از کتاب معالی السبطین و کنزالمصائب نقل می کند که حضرت عباس(ع)، علم خود را در کودکی از محضر پدر و مادرش(ام البنین) آموخته است. از این رو ، صفت عالمه  را برای او، سخن آن حضرت دانسته است.

***

 زمان و مکان وفات ام البنین(س)

 تاریخ درگذشت این بانوی نامدار و سترگ در هیچ یک از کتابهای معروف تاریخی و روایی نیامده است. سن وی در هنگام وفات نیز مشخص نشده است. در کتاب  ستاره درخشان مدینه؛ حضرت ام البنین(س) سال وفات آن حضرت، سال 70 هـ.ق آورده شده است. بی آنکه به مدرک معتبری استناد دهد. نویسنده کتاب سیدة نساء العرب نیز با توضیحاتی، سال وفات ایشان را سال 64 هـ.ق دانسته است..

 سرانجام، زنی که عمری را در راه عشق به ولایت اهل بیت(ع) گذراند، جام زندگانی جاوید نوشید و از غم دنیا آسوده شد؛ بانویی که زندگانی اش سراسر مهر و عاطفه و مبارزه بود؛ بانویی که همسر شهید، مادر شهید و یکی از پیام رسانان خونین عاشورا بود و همه چیز خود را در راه خدا، خالصانه تقدیم کرد. وی را در قبرستان بقیع و در کنار آرامگاه امام مجتبی(ع)، فاطمه بنت اسد(س)، به خاک سپردند. سن او را درهنگام وفات می توان میان 60 تا 65 سال حدس زد.

***

همسر مولا امیرالمؤمنین(ع) // مظهر مهر و وفا، ام البنین(س)

السلام ای گوهر دریای عشق // السلام ای لاله صحرای عشق

السلام ای لؤلؤ بحر شرف // گوهر ایثار و عصمت را صدف

السلام ای مادر سلطان عشق // نام تو دیباچه دیوان عشق

خوانده ای خود را کنیز فاطمه // داده ای درس محبت بر همه

خاک کویت توتیای چشم ما // جان عالم نام پاکت را فدا

باب حاجات همه شد پور تو // خود بود او شاخه ای از نور تو

چون به او شیر محبت داده ای // درس ایثار و عطوفت داده ای

ای تو ما را در دو دنیا دادرس // از کرم، لطفی نما، فریادرس

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو یکشنبه هجدهم تیر 1385  نظر بدهيد!
تئاتر یاس کبود
 

بسم رب الفاطمیون

یا رب الزهراء بحق الزهراء اشف صدر الزهراء بظهور الحجه

به اطلاع شما بزرگواران می رساند :

به مناسبت ایام عزاداری بی بی دو عالم حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها و همنوایی و همدردی با امام غریبمان حضرت مهدی فاطمه سلام الله علیهما گروه فرهنگی هنری یاس نمایشی را با عنوان یاس کبود برگزار می کند:

سوگواره نمایشی یاس کبود

نویسنده و سرپرست: بهزاد بهزادپور

کارگردان : سعید اسماعیلی

لازم بذکر است تمام بلیتهای این نمایش بصورت رایگان اهداء می شود و امید است با این کار بتوانیم لبخند رضایتی بر لبان نازکتر از گل آن یار سفر کرده میهمان کنیم و قلب نازنین حضرتش را خشنود سازیم...

از شما سروران گرامی نیز دعوت می شود که با حضور خود باعث گرمی مجلس عزای حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها و نیز تسلی بخش دل نازنین امام غریبمان باشید انشاءالله

مکان : تهران شهرک قدس خیابان ایران زمین بازاچه قدیم مؤسسه فرهنگی هنری شهید آوینی سالن آسمان آبی

زمان : سه شنبه 6 الی 13 تیرماه 1385 از ساعت 18

برای هماهنگی و رزرو جا با آدرس :yasebeheshti@gmail.com تماس حاصل فرموده و نیز :

تعداد درخواستی و روز مورد نظر را مرقوم بفرمایید...

در ضمن خواهشمند است در صورت امکان این اطلاعیه را به دیگر دوستان نیز ارسال دارید...

چشم به راه قدوم سبزتان هستیم!

التماس دعا

خدانگهدار

اللهم عجل لولیک الفرج

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو چهارشنبه هفتم تیر 1385  نظر بدهيد!
سوگواره نمایشی ـــ مهم حتما ببینید
 

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا فاطمة الزهراء سلام الله علیها

  سوگواره نمایشی یاس کبود

کاری از گروه هنری یاس

***

 آسمان، این شبها که می رسد عجیب بی قراری می کند و زمین داغ دلش تازه می شود و زخم شرمش سر باز می کند.

ملکوتیان حق دارند سر بر دیوار عرش بگذارند و های های گریه کنند.

مظلومیت آنچنان بر وجود تو سایه افکنده است که یادت بی اراده و ناگزیر، آتش بر خرمن وجود می افکند و خاطره ات بغض را در گلو می شکند.

چه کردند با تو که این تازیانه اعتراض جاودانه را ـ المخفیة قبرها ـ بر پشت تاریخ روا دانستی...

 

« سوگواره یاس کبود »

 نویسنده و سرپرست: بهزاد بهزاد پور

 کارگردان : سعید اسماعیلی

 اجرا : گروه هنری یاس

 زمان : 6 الی 13 تیرماه 1385 ــ از ساعت 18

 مکان : تهران ـ شهرک قدس ـ ایران زمین ـ مؤسسه فرهنگی هنری آوینی ـــ سالن آسمان آبی

***

ورود برای عموم رایگان است

برای هماهنگی و رزرو جا

با آدرس: yasebeheshti@gmail.com

تماس حاصل نموده و تعداد درخواستی را اعلام فرمائید...

چشم براه قدوم سبزتان هستیم!

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو یکشنبه چهارم تیر 1385  نظر بدهيد!
هدایت

هدایت تشریعی

  محمود بن ولید می گوید: پس از رحلت پیامبر(ص)، فاطمه(س) را در کنار قبر حضرت حمزه در احد، در حال عزاداری و گریه مشاهده کردم، فرصت را غنیمت شمرده سؤال کردم: آیا برای امامت علی(ع) از سخنان رسول گرامی اسلام(ص)، می توان دلیلی آورد؟

حضرت صدیقه کبری فرمودند: «شگفتا! آیا روز غدیرخم را فراموش کرده اید؟ شنیدم که پیامبر(ص) فرمودند: علی بهترین کسی است که او را جانشین خود در میان شما قرار می دهم. علی(ع) امام و خلیفه بعد از من است و دو فرزندم[حسن و حسین(ع)]، و 9 نفر از فرزندان حسین(ع) یشوایان و امامانی پاک و نیکند... اگر از انها اطاعت کنید، شمارا هدایت خواهند نمود و اگر مخالفت ورزید، تا روز قیامت بلای تفرقه و اختلاف در یمان شماحاکم خواهد شد.»

 پرسیدم: بانوی من! پس چرا امام علی(ع) سکوت کرد و حق خود را نگرفت؟

 حضرت زهرا(س) فرمودند: «رسول خدا فرمودند: مَثـَل امام، مانند کعبه است، مردم باید در اطراف آن طواف کنند نه آنکه کعبه دور مردم طواف نماید.»

 (سپس ادامه دارد که :)

 «آگاه باش! قسم بخدا، اگر حق را به اهلش واگذار می کردند و از عترت رسول خدا اطاعت می نمودند، دو نفر هم(درباره حکم خدا) با یکدیگر اختلاف نمی کردند و امامت همانگونه که رسول خدا معرفی فرمود از علی(ع) تا حضرت قائم(ع) فرزند نهم امام حسین(ع)، از جانشینی به جانشینی دیگر به ارث می رسید.

 اما (افسوس) کسی را مقدم داشتند که خدا را کنار زده بود و کسی را کنار زدند که خدا او را مقدم داشت. ره آورد بعثت را انکار کردند و به بدعتها روی آوردند، آنها هواپرستی و شهوت را برگزیدند و براساس رأی و نظر شخصی عمل کردند، هلاکت و نابودی بر آنان باد.

 آیا نشنیدند کلام خدا را که فرمود: "پروردگار تو خلق می کند آنچه را که می خواهند و اختیار تعیین امامت بدست اوست"1

 آری شنیدند اما همانگونه که قرآن فرمود: " دیده بصیرت آنها کور و چشم دل آنها بی نور است."2

 افسوس، که سران سقیفه، آرزوها و هوسهای خود را تحقق بخشیدند و از مرگ و قیامت غافل ماندند، خدا نابودشان گرداند و آنان را در کارهایشان گمراه کند، ای پروردگارا! من به تو پناه می برم از کمی یاران قبل از پیروزی و فراوانی آنان پس از پیروزی.»

 

 پی نوشت:

 1. قصص:68    

 2. حج:46

 

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385  نظر بدهيد!
مبارکه

 اسامی حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها :

 3. مبارکه: 

«بَرَکَتْ: فایده‏ ثابت. قاموس، «برکت» را زیادت، سعادت و «بروک» را ثبوت معنا کرده و گوید: «باِرکْ علی محمّد و آل محمّد»، یعنی شرف و کرامت آنها را همیشگی کن. مجمع‏ البیان، ذیل آیه‏ 97 سوره بقره گفته: اصل برکت به معنای ثبوت است گویند: «برک بروکاً»، یعنی ثابت شد، پس برکت به معنای ثبوت فایده است در اثر نمو و رشد. مجمع آب را، «بِرْکِة» گویند که آب در آن ثابت است. در مفردات گوید: برکت، یعنی ثبوت خیر خدایی در یک چیز، و مجمع آب را، برکه گویند. مبارک چیزی است که در آن فایده‏ ثابت باشد.»1.

بِرْکِة: در لغت آبگیر را گویند، جایی که آب به مرور زمان در آن جمع می‏شود. برکة: الزیاده، افزایش و زیادت معنا می‏دهد. برکت، رشد و نمو و زیادتی در یک شی‏ء را گویند. و راغب گوید برکة به جایی اطلاق می‏گردد که خیری الهی بدون حساب و شمارش نصیب شده باشد.2

حضرت زهراء (س) منبع انواع برکات است، و مهمترین برکت در وجود فاطمه‏ زهرا (س) این است که ذریه‏ پیامبر از نسل زهراء (س) هستند، در حالی که با مراجعه به تاریخ روشن می‏شود که دشمنان آن حضرت با به وجود آوردن وقایع مختلف، فرزندان فاطمه زهراء (س) را از بین می ‏برده ‏اند. در واقعه کربلا فقط یک فرزند برای امام حسین (ع) باقی ماند، آن هم امام سجاد (ع). و بنابر قولی، هفت فرزند امام حسن مجتبی (ع) و دو فرزند حضرت زینب (س) را نیز به قتل رساندند. و اما ام‏ کلثوم (س)، اصلا از او فرزندی متولد نشد. و در این مسیر چه وقایع دردناکی که برای ذریه فاطمه‏ زهرا (س) به وجود آوردند و فرزندان زهراء (س) را از دم تیغ گذراندند. با همه آنچه که گفته شد، لکن از برکت نسل فاطمه‏ زهراء (س)، سادات سر تا سر جهان را نورافشانی می‏کنند. قریب به محال است جایی را بیابیم که یکی از اولاد فاطمه‏ زهرا (س) در آنجا نباشد. «مبارکه»، دلالت بر برکت در ذریه آن حضرت می‏کند، همچنان که کوثر بر کثرت اولاد حضرت زهراء (س) دلالت دارد.

 

توصیف فاطمه‏ زهرا (س) در انجیل

عبداللَّه بن سلیمان می‏گوید: اوصاف پیامبر خاتم (ص) را در انجیل خواندم که ایشان زیاد نکاح می‏کنند و نسل کمی خواهند داشت و نسل او از «دختری مبارک» به وجود خواهد آمد که برای او خانه ‏ای در بهشت آماده گشته است....» 3.

 

پی نوشت ها :

1. قاموس قرآن، ج 1، ص 189

2. والبرکة ثبوت الخیر الإلهی فی شی‏ء، قال تعالی: (لفتحنا عیلهم برکات من السماء والأرض) و سمی بذلک لثبوت الخیر فیه ثبوت الماء فی البرکة، والمبارک ما فیه ذلک الخیر... و لما کان الخیر الإلهی یصدر من حیث لایحس و علی وجه لایحصی و لایحصر قیل لکل شی‏ء ما یشاهد منه زیادة غیر محسوسة هو مبارک و فیه برکة. مفردات راغب، ماده‏ی برکة.

3. بحارالانوار، ج 43، ص 22، ر 14 از امالی صدوق

 

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385  نظر بدهيد!
عصمت

عصمت حضرت زهرا

 

حضرت فاطمه‏ زهرا (س)، تنها زن معصوم اسلام است، که عصمت او ریشه‏ قرآنی و حدیثی داشته و تاریخ زندگی پرافتخارش، شاهد بزرگ دیگری در این مقوله می‏باشد.

فاطمه(س)پیش از آنکه متولد گردد، نطفه ‏اش از غذای پاک بهشتی در صلب پیامبر(ص)و آنگاه خدیجه قرار داده شده و در رحم مادر، پناه و انیس او به حساب آمده و هنگام ولادت با فرستادگان غیبی به سخن پرداخته و سپس در مدت محدود حیاتش صدها کرامت محیرالعقول نشان داده و... همگی اینها از عصمت آن بانوی گرانقدر حکایت دارد.

آری فاطمه (س) به عنوان الگو و اسوه‏ زنان عالم معرفی شده و دیگر زنان، باید از زندگی بی‏لغزش او سرمشق بگیرند و شیوه‏ های تربیتی و اخلاقی و خودسازی را، در آیین: عبادی، همسرداری، پرورش فرزند، حقوق اجتماع و مردم و... به کارگیرند و آن کنند که او کرده و آن گونه روند که او رفته است.

نگارنده عقیده دارد که خانه و زندگی مشترک خانوادگی، بهترین محک برای سنجش اخلاق و رفتار و ایمان و تقوا و عدالت و... هر کس محسوب می‏گردد و حضرت فاطمه (س) در کنار پدر و خانه‏ پدری امتحان خوبی داده و مدال «فداها ابوها». «ام ابیها» و دهها مدال دیگر از دست پیامبر (س) دریافت داشته است و هم در خانه شوهر تا آنجا پیش رفته، که امیرالمؤمنین می‏فرمایند: فاطمه (س) کوچکترین عملی که باعث خشم من گردد انجام نداد، او مرا نافرمانی نکرد و با اخلاق و رفتارش غمها و غصه ‏های دیگر مرا برطرف ساخت.1

 

شهادت قرآن بر عصمت فاطمه

پروردگار عالم در قرآن مجید (سوره‏ احزاب، آیه‏ 33) می‏فرمایند: انما یریداللَّه لیذهب عنکم الرجس اهل ‏البیت و یطهرکم تطهیرا.

خداوند فقط می‏خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل‏بیت دور کند و کاملا شما را پاک گرداند.

این آیه گواهی می‏دهد که اهل‏ بیت، معصوم و بی‏لغزش هستند و هیچ گناهی نمی‏کنند. («الرجس» در آیه شامل همه‏ گناهان و لغزشها می‏گردد، که اهل‏بیت از آنها دورند.)

مراد از اهل‏بیت کیست؟ طبق احادیث معتبر اهل سنت و اظهارات و اعترافات همسران پیامبر (س)، ثابت گردیده که مراد از آن، پنج تن آل ‏عبا می‏باشند، که فاطمه‏ زهرا (س) یکی از آنهاست، بنابراین، فاطمه (س) طبق گواهی قرآن مجید معصوم می‏باشد.

 

استدلال علی(ع)، در عصمت فاطمه(س)

چون خلیفه‏ اول پس از رحلت پیامبر (ص) فدک را غصب کرد و حضرت فاطمه(س) با او به محاجه و مناظره پرداخت، امیرالمؤمنین علی (ع) نیز پس از سخنرانی و خطبه فاطمه(س) در مسجد، به مسجد رفت و از جمله‏ سخنانش خطاب به ابوبکر فرمود:

 یا ابابکر! بگو ببینم قرآن خوانده ‏ای؟

 ابوبکر: بلی خوانده ‏ام.

 علی (ع): بگو ببینم آیه‏ تطهیر: «انما یریداللَّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»، در حق ما نازل شده، یا در حق دیگران؟

 ابوبکر: در حق شما نازل شده.

 علی (ع): اگر کسی شهادت دهد که فاطمه (ع) کار بدی انجام داده چه می‏کنی؟ آیا شهادت او را می ‏پذیری یا نه؟

 ابوبکر: بلی، می ‏پذیرم و برای فاطمه (س) مانند دیگران حد جاری می‏کنم.

علی (س): در این صورت در پیشگاه خدا کافر می‏شوی.

 ابوبکر: چرا؟

 علی (ع): زیرا در این فرض، تو شهادت خدا را که به پاکی فاطمه(س) گواهی داده قبول نکرده و گواهی مردم را گرفته ‏ای، همانطوری که شهادت خدا و پیامبر (ص) را در این مورد نادیده گرفته و فدک را از فاطمه (س) به یغما برده ‏ای؟

 ابوبکر! مگر فدک در دست فاطمه (س) نبود؟ چرا و چگونه چیزی که در دست او است، از او بینه و شاهد می‏خواهی؟

 مردم چون این مناظره و سخنان علی و ابوبکر را می ‏شنیدند، بر روی یکدیگر نگاه کرده و گفتند:  «سوگند به خدا که حق با علی (ع) است.»*

 قابل توجه است، که امیرالمؤمنین از آیه‏ تطهیر بر عصمت فاطمه (س) استدلال نموده و مهاجرین و انصار نیز آن را پذیرفته و مورد تأیید قرار داده ‏اند.

 

 *الاحتجاج،ج1،ص122.

 

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385  نظر بدهيد!
طلایه دار شفاعت

فاطمه، طلایه دار شفاعت

 شفاعت گران عرصه محشر، بنابر آموزه های اسلامی بسیارند: انبیاء، اوصیا، مؤمنان واقعی، ملائکه، اهل بیت(ع) و محبان ایشان، شهدا، علمای ربانی، قرآن و... .

  اما در میان تمام شفاعت گران روز قیامت، نام فاطمه زهرا(س) همچون خورشیدی رخشان می درخشد؛ چراکه روایات معتبر بسیاری از جانب رسول خدا و ائمه اطهار(ع)، شفاعت بی نظیری را برای آن جناب وعده می دهند؛ شفاعتی چنان گسترده که نه تنها محبان آن حضرت و دوستداران ذریه او را شامل می شود، بلکه تمام محبت ورزان به دوستان یا دوستان دوستان او را نیز در بر می گیرد.

 در این مقام، به ذکر خلاصه مضمون چند حدیث شریف، که ترسیم نُمای شفاعت فراگیر آن حضرت در عرصه قیامت می باشد، تبرک و تیمن می جوییم:

 1. ... در آن هنگامه پرغوغا و پردغدغه به ناگاه عرش لرزان؛ از جانب جبرائیل همه صداها و همهمه ها را فرو می نشاند: چشم هایتان را فروافکنید تا فاطمه، دختر محمد(ص)، عبور نماید.

 در پی این ندا، هیچ پیمبری، هیچ صدیقی، هیچ شهیدی، باقی نمی ماند مگر آنکه چشمانشان را، از روی احترام، فرو می افکنند.

 ناقه فاطمه، با هدایت جبرئیل، از عرصه محشر می گذرد تا اینکه در مقابل عرش پروردگار قرار می گیرد. فاطمه، از ناقه فرو می آید و زبان به تظلم خواهی می گشاید.

 در پی تظلم خواهی فاطمه، ندایی از جانب خداوند جل جلاله فرا می رسد: ای حبیبه من! و ای دختر حبیب من! بخواه که هرچه خواهی عطا شود، شفاعت نما که هر که را شفاعت نمایی پذیرفته می شود. به عزت و جلالم سوگند که ستمگری هر ستمکاری را خودم مجازات می دهم.

 پس فاطمه عرضه می دارد: پروردگار و سرور من! فرزندانم و پیروانم  و پیروان فرزندانم و دوستدارانم و دوستداران فرزندانم.

 در پی درخواست فاطمه، از جانب خداوند رحمان، خطاب می رسد که : کجایند فرزندان فاطمه و پیروان ایشان؟ کجایند دوستداران فاطمه و دوستداران فرزندان او؟ پس بلافاصله، فرشتگان رحمت، ایشان را در بَر می گیرند. فاطمه، در پیشاپیش اینان به سوی بهشت حرکت می کند و اینان در پی فاطمه، وارد بهشت برین می گردند.1

 2. ... صد هزار فرشته، حضرت فاطمه را در عرصه محشر، بر بالهای خویش حمل می دهند تا بر دَر بهشت فرود می آورند. پس فاطمه توقف نماید و داخل بهشت نشود و التفات او به سوی صحرای محشر باشد.

 از جانب پروردگار خطاب آید که : ای دختر حبیب من! سبب توقف تو چیست و حال آنکه تو را اذن بهشت داده ام؟

 عرضه می دارد: پروردگارا! دوست می دارم که قدر و منزلتم در این روز معلوم گردد.

 خطاب رسد که : ای فاطمه! در قلب یکایک محشریان نظاره کُن و در قلب هرکسی که ذره ای از دوستی خود و فرزندان خود دیدی، دست او را فراگیر و در بهشت جایش ده!

  در پی این ندا، فاطمه دوستان و شیعیان خود را از میان مردمان؛ بسان مرغی که دانه های خوب و مرغوب را برمی چیند، جدا می سازد.

 شیعیان فاطمه، در پیشگاه او و بر بهشت حاضر می شوند؛ اما پیش از ورود به بهشت، با الهامی الهی ملتفت محشر می شوند و به سوی عرصه محشر نظر می افکنند و از پروردگار تقاضا می نمایند که : پروردگارا دوست می داریم که در چنین روزی، قدر و منزلتمان، شناخته شود.

 خطاب الهی فرا می رسد که : ای دوستان من! در جمع محشریان بنگرید که چه کسی دوستدار شما از روی محبت فاطمه بوده است؟ کیست که شما را از روی محبت فاطمه، اطعام کرده باشد؟ کیست که به شما در محبت فاطمه، شربتی آب عطا کرده باشد؟ کیست که از روی محبت فاطمه، شما را جامه ای داده باشد؟ کیست که در محبت فاطمه، غیبتی را از شما دفع کرده باشد؟ دست او را برگیرید و به بهشت داخل گردانید.

 به خداوند سوگند که در پی این شفاعت گسترده، هیچ کسی در عرصه محشر باقی نمی ماند مگر شک کنندگان بیمار دل، کافران سیاه دل و منافقان سنگ دل.2

 نتیجه آنکه شفاعت آن حضرت از شفاعت همه شفاعت کنندگان عرصه محشر بسی فراتر و گسترده تر می باشد. به دیگر سخن عالی ترین و گسترده ترین مرتبه شفاعت در روز قیامت ویژه حضرت زهرا(س) است.

 چه رازی در میان است که از بین همه شفاعت کنندگان، والاترین مراتب شفاعت ویژه حضرت زهرا(س) گشته است؟! چگونه با وجود پیامبراکرم(ص) و امیرمؤمنان، علی ابن ابیطالب(ع) در عرصه شفاعت، وسیع ترین مرتبه شفاعت به وجود فاطمه زهرا(س) اختصاص یافته است؟! مگر مقام نبوت و رسالت پیامبراکرم(ص) بالاتر نبوده؟! مگر مقام امامت و ولایت امیرمؤمنان علی(ع) والاتر نبوده است؟! چگونه مرتبه شفاعت صدیقه طاهره(س) از همه پیامبران و امامان وسیع تر و پردامنه تر می باشد؛ در حالی که ایشان نه دارای مقام نبوت بوده اند و نه واجد مقام امامت؟!

 پاسخ به این سؤالات، البته در محدوده عقل و فهم بشری، نیازمند مقدمه ای مختصر می باشد :

 شفاعت گری بی همتای فاطمه(س) از چشم انداز عرفانی :

 ادامه دارد ...  منتظر نظرات شما هستیم!

 

 پی نوشت ها :

 1. امالی صدوق،ص25 . بحارج43ص219 ـ ناسخ التواریخ،ص176 ـ غایة المرام،ص594 ــ روضة الواعظین،ص148 عوالم العلوم،ج11،ص322 . المناقب،ج3،ص327.

 2. ریاحین الشریعه،ج1،ص233.

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385  نظر بدهيد!
تفسیری متفاوت

فاطمه، در نگاه علامه حسن زاده آملی

 

 فاطمه(س) لیلةالقدر بود، و لیلةالقدر دارای مراتبی است، چنانکه همه حقایق وجودی چنین ‏اند هر مرتبه دانی رقیقه عالی آن است و مرتبه عالی، حقیقت رقیقه مرتبه دانی است. خدای سبحان فرمود: «شما نشئه نخستین را فهمیدید پس چرا متذکر نمی‏گردید»

 و در روایت رضوی چنین آمده: «خردمندان دانستند که حقایق عالم ماورای این نشئه جز از طریق حقایق اینجا شناخته نمی‏شوند».

در اثر صادقی آمده است: «خدای تعالی عالم ملک را بروزان ملکوت خلق کرده و ملکوت را بر مثال جبروت تأسیس کرده تا از ملک بر ملکوت و از ملکوت بر جبروت (عقول) استدلال شود».

بدان که از منازل سیر حبی وجودی در قوس نزولی به لیل و لیالی تعبیر می‏شود و در قوس صعودی به یوم و ایام تعبیر می‏گردد. پس عصمةاللَّه الکبری حضرت فاطمه همانگونه که لیلةالقدر است همچنین یوم ‏اللَّه نیز می‏باشد. و انسان کامل در عصر محمدی وعاء حقایق قرآن است.

 اگر خواهی چنین بگو: انسان کامل قرآن ناطق است. پس یازده قرآن ناطق از این شب مبارکه‏ ای که شب قدر است و مادر امامان است، نازل شده است.

 پس بفهم آنگاه در سخن حق سبحان تدبر نما که به پیغمبر اکرم فرمود: «ما به تو کوثر را بخشیدیم».

رسول خدا (ص) فرمود: «هرکس فاطمه را آنگونه که حق فاطمه است بشناسد شب قدر را ادراک کرده است و علت نامگذاری آن حضرت به فاطمه آن است که خلایق از کنه معرفت وی بریده شدند (به کنه معرفت وی نمی‏رسند)».

و در اثر صادقی چنین آمده: «هرکس فاطمه را آنگونه که سزا است بشناسد، لیلةالقدر را ادراک کرده است».

تمام این حدیث در تفسیر فرات کوفی چنین است: «فرات گوید محمد بن قسم بن عبید به اسناد معنعن خویش از ابی ‏عبداللَّه (ع) ما را حدیث کرد که آن حضرت فرمود: انا انزلناه فی لیلةالقدر. لیله فاطمه است و قدر اللَّه است، پس آنکس که فاطمه را آنگونه که سزاست بشناسد لیلةالقدر را ادراک کرده است. علت نامگذاری وی به فاطمه آنست که خلایق از معرفت فاطمه محروم و بریده شدند.

 و سخن خدا: «و ما ادریک ما لیلةالقدر، لیلةالقدر خیر من الف شهر» یعنی چه می‏فهمی که لیلةالقدر چیست لیلةالقدر بهتر از هزار ماه است یعنی شب قدر بهتر از هزار مومن است زیرا فاطمه مادر فرود مومنان است

« تنزل الملائکة والروح فیها » ملائکه و روح را در این شب فرود می‏آورند و ملائکه مومنانی ‏اند که علم آل ‏محمد (ص) را واجدند .

و مراد از روح ‏القدس فاطمه است.

 باذن ربهم من کل امر سلام هی حتی مطلع الفجر یعنی از هر امری به اذن پروردگارشان در حالی که سلام می‏گویند تا فجر طلوع کند یعنی تا حضرت قائم خروج کند».

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385  نظر بدهيد!
کلام نور

ارزش اهل بیت(ع) و امامان(ع)

 حضرت زهرا(س) نسبت به ارزشهای امامان معصوم(ع) فرمودند:

 « ما [اهل بیت رسول خدا(ص)] وسیله ارتباط خدا با مخلوقاتیم، ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاکیها، ما دلیلهای روشن خداییم و وارث پیامبران الهی»

ره آورد امامت(فلسفه امامت)

 حضرت زهرا(س) با اشاره به فلسفه امامت فرمودند:

 «خدا اطاعت و پیروی از ما [اهل بیت(ع)] راسبب برقراری نظم اجتماعی در امت اسلام، و امامت و رهبری ما را عامل وحدت و در امان ماندن از تفرقه ها قرار داده است.»

نقش تربیتی پیامبر(ص) و امام(ع)

 حضرت زهرا(س) با توجه به ضرورت الگوهای کامل تربیتی در جامعه انسانها، به نقش تربیتی پیامبر و امام علی (ع) اشاره کرده و فرمودند:

 «محمد و علی سلام الله علیهما دو پدر امت اسلام می باشند، کجی ها را راست و انحرافات را اصلاح می نمایند، اگر مردم ایشان را اطاعت کنند، این دو آنها را از عذاب جاویدان نجات می دهند. و اگر مردم با ایشان موافق و همراه باشند، این دو، نعمتهای پایدار خداوندی را ارزانیشان دارند.»

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385  نظر بدهيد!
صدیقه

 اسامی حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها :

***

2. صدیقه

 صَدَقَ، صَدْقاً، صِدْقاً، مَصْدُوقَةً، تصدیقا و تصداقاً: ضّد کذب،

 صادقه: مُخلصه،

 صدیقَة: الخلّ الحبیب،

الصدیق: الکثیر الصدق، مرد بسیار راست و درست. الکامل فی لصدق، الذی یصدق قوله بالعمل، آنکه گفتار و کردارش مطابقت بر درستی کند. البارّ الدائم التصدیق، به زنی صدیقه گویند که بسیار راستگو باشد. زنی که هم در عمل، هم در گفتار و هم در اعتقادات و ایمان صادق باشد.

 

صدیقه همسر امیرالمؤمنین

 

 پیامبر اکرم(ص) به امیرالمؤمنین(ع)فرمودند: سه چیز به تو عنایت شده که به هیچکس، حتی خود من هم، چنین عنایتی نشده است. پدر خانمی مثل من داری، اما من ندارم. زنی «صدیقه» چون دخترم [فاطمه‏ زهرا(س)] داری، اما من چنین همسری ندارم. پسرانی چون حسن و حسین داری که من پسرانی مثل آنها ندارم، البته همه شما از من هستید، من هم از شما هستم.1

 عائشه گوید: کسی را راستگوتر از فاطمه، غیر از پدرش ندیدم.» 2  

صدیقه را فقط صدّیق غسل می‏دهد

 

مفضل از امام صادق(ع)سؤال می‏کند: چه کسی حضرت فاطمه(س)را غسل داد؟ امام صادق (ع)فرمودند: امیرالمؤمنین(ع) فاطمه‏ زهرا(س) را غسل دادند. این مطلب قدری برای من سنگین به نظر رسید. امام(ع)فرمودند: مثل اینکه از این خبر در تعجبی؟! گفتم: فدایت گردم بله همین طور است. فرمود: این مطلب برایت هیچ سنگین نباشد، زیرا زهرا(س) «صدیقه» است و صدیقه را فقط صدیق غسل می‏دهد. مگر نمی‏دانی حضرت مریم(س) را که صدیقه بود کسی بجز حضرت عیسی(ع) غسل نداد؟.» 3

 

صدیقه زنی که شناخته نشد

 

امام صادق(ع) فرمودند: خداوند یک چهارم دنیا را مهر فاطمه(س) قرار داده است. بهشت و جهنم را نیز مهریه‏ او قرار داده است، دشمنانش را در جهنم و دوستانش را در بهشت وارد می‏کند. فاطمه(س)،«صدیقه کبری» است که در شناختن او همه‏ جهانیان در حیرت هستند.»4

 

فاطمه زهرا علیهاالسلام زن راستگو و شهیده

 

 امام رضا(ع) فرمودند: فاطمه‏ زهرا (س) زنی «بسیار راستگو» بودند و «شهیده» از این دنیا رفتند.5

 

پی نوشت ها :

1. فاطمة الزهراء من المهد إلی اللحد، ص 82 از ریاض النضرة، ج 2، ص 202 و شرف النبّوة

2. علی‏اکبر تلافی، فضائل الزهراء، انتشارات نیک معارف، ص 36 از حلیةالاولیاء، ج 2، ص 41 و بحارالانوار، ج 43، ص 84، ر 7 از مناقب

3. وسائل‏الشیعه، ج 2، ص 530، ر 2825

4. بحارالانوار، ج 43، ص 105، ر 19 از امالی الشیخ

5. مرآة العقول، ج 5، ص 315

 

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385  نظر بدهيد!
اعتراض جاودانه

اعتراض جاودانه

 مظلومیت آنچنان بر وجود تو سایه افکنده است که یادت بی اراده و ناگریز، آتش بر خرمن وجود می افکند و خاطره ات بغض را در گلو می شکند.

 با ولادتت اگرچه جهان معنا می گرفت، هدف در غایت آفرینش تحقق یافت و فضیلت جامه تجسم پوشید.

 با ولادتت اگرچه راز سر به مهر پاکی و عصمت گشوده گشت و چشم جهانِ زنان از ظلمت فقدان اسوه و الگو، به نور خیره کننده وجود نمونه و بی همتای تو روشنی یافت.

 با ولادتت، اگرچه پارسایی تولد یافت، نجابت جوانه زد، عشق شکوفه کرد، فداکاری جان گرفت، مادری و زن بودن افتخار شد و رایحه ایثار در جهان پیچید.

 و وفاتت اگرچه وفات این همه بود و بی تردید رحلت نور، لیکن آن مظلومیت هیجده ساله که برتو گذشت، وفات و تولد را بر ما یکسان کرد. یاد تو با هر بهانه ای ـ وفات یا ولادت ـ بغض را در گلویمان می شکند و جگرمان را آتش می زند.

 چرا پیامبر در تولد حسین گریست و آب دیده اش را با مهر متبرک لبانش بر گلوی حسین جاودانه کرد؟ مگر تولد حسین کمتر از ولادت قرآن بود؟ و حتی مگر با نزول قرآن، بر بام نیزه رفتنش بر پیامبر پوشیده بود؟

چرا پیامبر با ولادت قرآن اشکی نیفشاند و در تولد حسین گریست؟

چه رازی بود در ولادت حسین(ع)؟

 چرا مولای عاشقان(ع)در ولادت باب الحوائج بر دست و بازوانش بوسه زد و گریست؟

اسراری اینگونه است آنچه در ولادت تو نیز ما را می گریاند. در آن خانه کوچک، رازی به وسعت تاریخ نهفته است. چنان مظلومیت بر آن خانه کوچک، سایه گسترده و چنان جراحتی بر آن قلب آفرینش فرود آمده و چنان زخمی بر آن جگر تاریخ نشسته است که هیچ حادثه ای نمی تواند دلهای شیعیان، طواف کنندگان آن حرم خداوند را مسرور کند.

 آری، آن مظلومیت نیلی که بر چهره تو نشسته بود، نمی گذارد که لبخند بر چهره نه تشیع و نه اسلام که حتی انسانیت پس از تو بنشیند.

 بهرحال آن در، بر آن پهلو، شکسته است، چه تفاوت دارد که در وفاتت این خاطره عرش سوز و جگر خراش را تداعی کنیم یا در ولادتت؟

مهم این است که تو مظلوم بزرگترین جنایت تاریخ واقع گشته ای. مهم این است که صبر لایتناهی خدا در جانکاه ترین حادثه آفرینش در تو به تجلی نشسته است.

 مسأله، اشکهای علی است و لرزش گونه های علی به هنگام شسشتوی پیکر مطهر تو.

 مهم، گریه های دادخواه و اشکهای ظلم برانداز توست و سر بر دیوار نهادن علی و زار زدن علی.

 آنچه جانسوز است صبر توست در مصائب علی و صبر علی است در مصائب تو.

 و از همه مهمتر تشییع شبانه و مظلومانه پیکر توست.

 چه کردند با تو که این تازیانه اعتراض جاودانه را ـ المخفیة قبرها ـ  بر پشت تاریخ روا دانستی.

 چه ظلمها بر تو رفته بود چه حقها از تو تضییع گردیده بود که این اعتراض افشاگرانه را بر پیشانی تاریخ حک کردی؟ و دشمن را بر کرسی رسوایی جاودانه نشاندی؟

 و این چگونه اعتراضی بود که خداوند نیز به حمایت از آن برخاست.

 همان علی که مأمور به سکوت بود، همان علی که شمشیر را علیرغم کارسازی و برندگی در نیام پسندیده بود، همان علی که سخت ترین جنایات تاریخ را تاب آورده  و دم برنیاورده بود چه شد که در حمایت از این اعتراض شکوهمند تو، بر بالای بقیع ایستاد، شمشیر از نیام کشید و  دشمن را تهدید به جاری کردن سیل خون بر زمین کرد؟

باری این اعتراض تو در تشییع شبانه ات و در مخفی کردن قبرت اگرچه تاریخ را از تحریف مصون می داشت و اگرچه فریاد تظلم تو را جهانیان تا ابد طراوت می بخشید، اما سنگین ترین غم شیعیان تو گشت و عظیم ترین درد اسلام و بزرگترین اندوه انسانیت.

 آنکه عزیزترین کسش را، پدرش را، فرزندش را، برادرش را، در جامه شهادت به خدا تقدیم می کند، دلخوش است به اینکه هر از گاه در کنار قبر او می نشیند و  به تیشه اشک راه بسته دل می گشاید.

 ولی آن کس که قبری برای عزیزش نمی شناسد چطور؟ او بغضش را با خود به کجا می تواند ببرد؟

 کجا می تواند عقده دل بگشاید.

 این است مظلومیت تو و به تبع مظلومیت شیعیان تو.

 کجا گریه کنند عاشقان تو بر مصائب تو؟ کجا اشک بریزند دلدادگان تو بر مظلومیت تو؟

و کجا ضجه بزنند فرزندان تو در فقدان تو؟

این است مظلومیت تو و به تبع شیعیان تو.

 و این است که:

 یاد تو به هر بهانه ای ــ وفات یا ولادت ــ بغض را در گلویمان می شکند و جگرمان را آتش می زند.

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385  نظر بدهيد!
آینه تمام نمای طلعت شاهی
 

فاطمه، مجمع اسمای الهی

  ارباب معرفت، اسما و صفات الهی را به دو دسته تقسیم می کنند: جمالیه و جلالیه .... اسما و صفاتی که در بردارنده مفاهیمی چون محبت، لطافت، رأفت، عطوفت، رحمت و... می باشند، در گستره صفات جمالیه می گنجند و آن اسما و صفاتی که در بردارنده مفاهیمی چون صلابت، غضب، انتقام، عقوبت، قهاریت، جباریت و... می باشند، در قلمرو صفات جلالیه وارد می گردند.

 همه اسمایی که برای خداوند متعال در قرآن کریم ذکر شده است، در این دو گستره، قابل تقسیم بندی است. اسمایی از قبیل: قاهر، جبار، متکبر، قوی، ذوانتقام، منتقم، ذوالجلال و شدیدالعقاب را «اسمای جلالیه الهی» می نامند. و اسمایی چون: علیم، رحیم، کریم، حکیم، رئوف، عطوف، ودود، غفور، لطیف، خبیر، بصیر، شهید، ذوالفضل و سریع الحساب را «اسمای جمالیه الهی» گویند.

 به عقیده عرفا، هر موجودی به اندازه بهره وجودی اش از ویژگی های کمالی، جلوه ای از اسما و صفات بی نهایت کامل الهی را متجلی و نمایان می سازد. در میان تمام مخلوقات، تنها آفریده ای که می تواند مظهر جمیع اسما و صفات الهی گردد، انسان است. تنها اوست که می تواند با استعدادی که خداوند در وجودش نهاده است، به سوی جمال و جلال مطلق الهی اوج گیرد و آینه تمام نمای اسما و صفات الهی گردد....سایر آفریدگان نیز، جلوه ای از اسما و مظهری از صفات الهی اند؛ اما هیچگاه یارای آنرا نخواهند یافت که مظهر تام و تمام اسما و صفات الهی گردند؛ بعنوان مثال، فرشتگان نیز مظهر اسمای خدایی اند؛ اما مظهر سُبـّوحیت و قُدّوسیت.

 آن هنگام که پروردگار عالم به فرشتگان، خبر داد که:"من در روی زمین، خلیفه ای خواهم گماشت، پرسیدند: آیا کسانی خواهی گماشت که در زمین فساد کنند و خونها ریزند؟ آیا مقام خلافت الهی را به موجودی فسادکار و خونریز خواهی سپرد و حال آنکه ما تو را تسبیح و تقدیس می نماییم؟ جواب شنیدند: من چیزی می دانم که شما نمی دانید." من از اسرار خلقت انسان آگاهم و استعدادی در وجود او نهاده ام که شما از آن بی خبرید.... گوهری در وجود این انسان به ودیعت نهاده ام که می تواند او را به مقامی برساند که شما فرشتگان مقرب به خدمت گزاری او مباهات ورزید؛ البته اگر قدر این گوهر را بداند و آن استعداد را به فعلیت برساند. ای فرشتگان! اگر شما از اسمای من، دو اسم سبوح و قدوس در وجودتان ظهور یافته است، آدمی با اختیار خویش می تواند جمیع اسما و صفات مرا بظهور برساند. "و آنگاه همه اسما را به آدم تعلیم داد"

 آیات نامبردار، دربردارنده این پیام است که : ای انسان! قدر خود را بدان و خویشتن را هم ردیف چهارپایان قرار مده! تو برای خوردن و آشامیدن آفریده نشده ای.تو برای نفس چرانی و شهوت بارگی آفریده نشده ای. تو برای فریفتگی در مقابل زرق و برق دنیا خلق نشده ای. تو برای دل سپاری به مظاهر دنیا بدین سرا نیامده ای. تو آمده ای تا خلیفة الله شوی. خلق شده ای تا جلوه نمای جمیع اسما و صفات الهی گردی. چنان استعداد بی همتایی در وجودت به ودیعت نهاده ام که میتواند تو را به والاترین کمالات رساند. تو افریده شده ای تا با انتخاب راه بندگی و عبودیت من، این استعداد بی نظیر را به فعلیت رسانی و وجودت را به اوج کمال نایل گردانی.

 آری، به انسان ظرفیت، استعداد و توانی عطا شده است که می تواند وجود خویش را از نازل ترین مراتب جلوه گری جمال و جلال الهی، لحظه به لحظه ارتقا بخشد و آن را به عالی ترین مراتب جلوه نمایی حق، واصل گردانیده، آیینه تمام نمای اسما و صفات خدایی گرداند.... آدمی، آن هنگام که از خودیت و نفسانیت گذشت و قدم در مسیر بندگی و عبودیت گذاشت، وقتی که از خودپرستی رهید و به خداپرستی رسید، آن هنگام که قدم بر خود نهاد و اختیارش را به خدا وانهاد، تجلی و ظهور صفات الهی در وجودش آغاز می شود و لحظه به لحظه، تناسب مرتبه بندگی اش، فزونی می گیرد.

 صدیقه طاهره(س) را در یک کلام می توان به عنوان«مظهر جمیع اسما و صفات الهی» معرفی کرد. شخصیتی جامع که از رهگذر عبودیت و بندگی به والاترین مرتبه فنای فی الله و جلوه نمایی حق، واصل گردیده است:

 چو زهرا فانی ذات خدا وز خود مجرد شد//سراپا حق و پاک از بند هر قید مقید شد

 شخصیتی جامع صفات جمال و جلال پروردگار که در لحظه لحظه وجودش، برترین نمونه کمالات را در عرصه های مختلف به ظهور رسانیده است: در عرصه رحمت و عطوفت، در گستره تقوا و عبودیت، در پهنه پاکدامنی و عفت، در صحنه تعلیم و تربیت، در جبهه سیاست و درایت، در میدان شجاعت و کیاست، در فراخنای بلاغت و خطابت، در جایگاه حفاظت از رسالت، در مقام حمایت از ولایت و...

 فاطمه، مظهر کل اسمای الهی است. فاطمه، آیینه دار تمام صفات ربوبی است. فاطمه، مظهر رحمت و عطوفت خداست. فاطمه تجلی علم و حکمت خداست. فاطمه، مظهر صبر و حلم خداست. فاطمه، تجلی عظمت و قدرت خداست. او مظهر جمال خداست و تجلی جلال خداست:

 در این مقام، از بیان روحانی و نورانی مراد سفر کرده مان، آن عارف مهربان جماران استمداد می جوییم تا شاید از سرچشمه بی کرانه کوثر، قطره ای بر جان عطشان و کام تشنه مان چشاند و بدان قطره روح افزا، قلوبمان را حیاتی دیگر بخشاید... انشاءالله

 « تمام ابعادی که برای یک زن و یک انسان متصور است، در فاطمه زهرا(س) جلوه کرده است. یک زن روحانی و ملکوتی و تمام حقیقت زن. تمام حقیقت انسان و تمام نسخه انسانیت. موجودی ملکوتی که در عالم به صورت انسان، ظاهر شده و موجودی الهی و جبروتی که به صورت یک زن پدیدار گشته است.

 ... انسان، موجودی متحرک است. حرکت او از نازلترین مراتب صوری طبیعی، شروع می شود و به سوی والاترین مدارج کمال به پیش می رود؛ از مرتبه طبیعت تا مرتبه غیب و فنای در الوهیت... برای صدیقه طاهره، همه این معانی حاصل است. حرکت معنوی اش را از مرتبه طبیعت، شروع کرده و با قدرت و تأیید الهی و تحت تربیت رسول الله(ص) همه مراحل را طی فرموده و بدان مرتبه ای رسیده که دست همگان از آن کوتاه است.... تمام معنویات، جمیع جلوه های ملکوتی، جلوه های الهی، جلوه های جبروتی، جلوه های مُلکی و ناسوتی، همه و همه در این موجود مجتمع گشته است. انسانی به تمام معنا انسان، زنی به تمام معنا زن»

 آری، فاطمه مرضیه را تنها می توان «آینه تمام نمای طلعت خدایی» نامید و بس:

 در هر صفتی، اعظم اسمای الهی// اندر فلک قدرت، نَبوَد چو تو ماهی

اوصاف خدا از هویداست کماهی//علم تو محیط است به معلوم الهی

ذاتت متناهی، صفتت نامتناهی//سر تا قدمت، آینه طلعت شاهی

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385  نظر بدهيد!
شیرین ترین تفسیر

 اسامی حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها :

 1. فاطمه

 فَطَمَ- فِطاماً فَطْماً الولدَ: فصله عن الرضاع. در لغت وقتی طفل از شیر گرفته می‏شود، می‏گویند: فَطَمَ الولدَ.

«فاطمه وصفی است از مصدر فطم. و فطم در لغت عرب به معنی بریدن، قطع کردن و جدا شدن آمدن است. این صیغه که بر وزن فاعل معنی مفعولی می‏دهد، به معنی بریده و جدا شده است. فاطمه از چه چیز جدا شده است؟».

در روایات بسیاری به وجه تسمیه‏ی آن حضرت به «فاطمه» اشاره شده است.

 

فاطمه از جهل و پلیدی جدا شده است

امام باقر(ع)فرمودند: خداوند فاطمه زهراء را از جهل و پلیدی جدا نموده است، لذا «فاطمه» نام گرفته است. ایشان سپس ادامه دادند: به خدا قسم، خداوند در عالم پیمان و عهد (یعنی عالم ذر) فاطمه(س) را از جهل و پلیدی جدا کرده است.» .

 

فاطمه از شرّ به دور است

امام صادق(ع)فرمودند: می‏دانید تفسیر فاطمه چیست؟ و فاطمه چه معنایی دارد؟ عرضه داشتم: مرا آگاه بنما چه معنایی دارد. فرمودند: «فاطمه» از شر و بدی جدا گردیده است. سپس فرمودند: اگر امیرالمؤمنین(ع)با حضرت زهرا(س)ازدواج نمی‏کرد، هیچ‏کس همتای زهرا (س)نبود، از زمان حضرت آدم تا روز قیامت کفو و همتایی برای زهرا(س)یافت نمی‏شد.» .

 

فاطمه و دوستانش از آتش بازگرفته شده‏ اند

ولی شیرین‏ترین تفسیر از علت نامگذاری فاطمه‏ زهرا(س)روایاتی است که می‏گوید «فاطمه‏ زهرا(س)«فاطمه» نامیده شد، زیرا شیعیان آن حضرت، از آتش جهنم بازگرفته شده ‏اند.

امام رضا(ع)از اجدادش نقل می‏فرماید: پیامبر(ص)فرمود: ای فاطمه! آیا می‏دانی که چرا «فاطمه» نام گرفتی؟ امیرالمؤمنین(ع)عرضه می‏دارند: شما بفرمایید چرا فاطمه، «فاطمه» نامیده شده است. پیامبر(ص)فرمودند: زیرا «فاطمه» و شیعیان فاطمه از آتش جهنم بازگرفته شده‏اند و به آتش نخواهند رفت.» .

 

پیمان خدا، بر آزادی دوستداران فاطمه‏ زهرا (س)

امام باقر(ع)فرمودند: در روز قیامت حضرت فاطمه(س)بر در جهنم توقفی دارند. روی پیشانی هرکس نوشته شده است که مؤمن است یا کافر. در این هنگام به یکی از دوستان خطاکار حضرت فاطمه(س)فرمان می‏دهند به طرف جهنم برو. فاطمه زهرا(س)روی پیشانی او را می‏خواند: (بر روی پیشانی او نوشته شده است) «دوستدار زهراء».

«فاطمه‏ زهرا(س)به درگاه خداوند عرضه می‏دارد: خدایا! پروردگارا! نام مرا «فاطمه» نهادی و فرمودی: «به خاطر تو، دوستدارانت و دوستداران فرزندانت را از آتش جهنم رهایی می‏بخشم.» وعده‏ تو همیشه حق بوده و هیچ‏گاه خلاف وعده خود عمل نکرده‏ ای.

«خداوند متعال می‏فرماید: فاطمه جان! چنین است که می‏گویی. من تو را فاطمه نام نهادم و هرکس که تو را دوست بدارد، یا فرزندان تو را دوست بدارد، او را از آتش جهنم رهایی می‏بخشم، وعده‏ من راست است و من خلاف وعده‏ خود عمل نمی‏کنم. من این بنده ام را به طرف جهنم فرستادم تا تو او را شفاعت کنی و فرشتگان و پیامبران من و هرکس در محشر است مقام تو را پیش من ببینند. هرکس را که مؤمن (و عاشق) یافتی دستش را بگیر و داخل بهشت نما.» .

 

خلایق از معرفت فاطمه عاجزند

امام صادق(س)درباره آیه‏ کریمه «إنّا أنزلناه فی لیلة القدر» فرمود:مراد از «لیلة» فاطمه است. مراد از «قدر» خداوند است، پس هرکس مادرم فاطمه‏ زهرا(س)را آنگونه که باید، بشناسد، شب قدر را درک کرده است. مادرم «فاطمه» نامیده شد، زیرا خلایق از معرفت او عاجزند.» .

 

فاطمه مشتق از فاطر است

پیامبر اکرم(ص)به حضرت فاطمه(س)فرمودند: ای فاطمه من!

خداوند برای تو اسمی از اسامی خود برگرفته است. خداوند «فاطر» است و نام تو را «فاطمه» گذاشته است.».

 

نام فاطمه برگرفته از نام خداوند

من فاطر زمین و آسمان هستم (یعنی خالق آسمان و زمین هستم.) و در روز قیامت دشمنان خود را از رحمتم محروم می‏گردانم و اولیای خود را، از هر چه آنها را می‏آزارد و ناپسند دارند، جدا نموده‏ ام، پس نام «فاطمه» را از نام خود مشتق نمودم.  

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو شنبه بیستم خرداد 1385  نظر بدهيد!
کوثر بی کرانه

فاطمه، کوثر بی کرانه

  سوره کوثر در عین کمی آیات و کلماتش، دربردارنده اسرار و رموزی است که حتی بزرگان و مفاخر ما نیز از دستیابی به ژرفنای آن عاجز مانده، به عجز و ناتوانی خویش معترف گردیده اند.

 یکی از نامهای مبارک فاطمه زهرا(س) «کوثر» است. در وجه تسمیه فاطمه زهرا(س) به «کوثر» وجوه مختلفی بیان شده و هرکسی به مقدار پایه معرفتی خویش، سخنی بیان کرده است؛ اما گوییا ژرف نگرترین اندیشه های بشری نیز در غواصی به ژرفنای اقیانوس ناکرانمند کوثر پاره ای جز حیرانی، واله گی و سرگردانی ندارند:

 دامن کبریای او دسترس خیال نی// پایه قدر او بسی پایه به زیر پا کند

 «کوثر» بر وزن «فَوعَل»، وصفی اخذ شده از «کثرت» و به معنای«خیرکثیر و فراوان» می باشد.

 در تفاسیر شیعه و سنی، معانی بسیاری برای «کوثر» ذکر شده است که جملگی، از مصادیق همین«خیرکثیر» می باشند؛ مصادیقی چون :

 1.حوض و نهر کوثر در جنت که تعلق به پیامبر دارد و مؤمنان به هنگامه ورود به بهشت، از آن سیراب میشوند.

 2. مقام شفاعت کبری در روز قیامت

 3. نبوت

 4. حکمت و علم به حقایق اشیاء

 5. قرآن

 6. کثرت اصحاب و پیروان

 7. کثرت معجزات

 8. کثرت علم و عمل

 9. کثرت معرفت در توحید

 10. کثرت نعمتهای دنیا و آخرت

 11. نسل کثیر و ذریه فراوان که در گذر زمان باقی مانند و بی تردید این فراوانی ذریه و باقی ماندن نسل از وجود دختر والاگهر پیامبر، فاطمه زهرا(س) نشأت گرفته است.

 آری، خداوند متعال به حبیب خویش، «خیرکثیر» و «فضل عظیم» و فضایل بیرون از حد و حصر عطا فرموده است که مصادیق آن، حتی از حیطه شمار نیز خارج است.

 اما بنابر عقیده بسیاری از علمای شیعه و پاره ای از علمای اهل سنت، بارزترین مصداق «کوثر» وجود نازنین حضرت زهرا(س) می باشد.

 برهان این حقیقت و شاهد این واقعیت، علاوه بر روایات متعددی که از ائمه اطهار(ع) وارد شده است، شأن نزول و سیاق آیات سوره کوثر می باشد؛ چراکه در شأن نزول سوره کوثر، اتفاق مفسران بر این است:

 آن هنگام که تنها پسران پیامبر، قاسم و عبدالله، در فاصله زمانی اندکی فوت کردند، مخالفان پیامبر به اظهار شادی و مسرت پرداختند و دهان به شماتت، طعنه و زخم زبان نسبت به پیامبر گشودند؛ از جمله عاص بن وائل سهمی، حضرت را ابتر(مقطوع النسل) خواند.

 چنین شماتتهایی قلب لطیف پیامبر را سخت آزرده می ساخت؛ از این روی خداوند متعال برای دلجویی از حبیب خویش و پاسخ به طعنه های مشرکان، سه آیه نورانی سوره کوثر را فروفرستاد:

 انا اعطیناک الکوثر؛ فصل لربک وانحر؛ ان شانئک هوالابتر : ما محققا به تو خیر فراوان بخشیدیم. پس به شکرانه اش نماز بخوان و قربانی کن. و بدان که دشمن شماتت گوی تو، خود بی سرانجام و بلاعقب است.

 با توجه به سیاق فرجامین آیه این سوره، منظور از کوثر، فراوانی ذریه و ماندگاری نسل پیامبر می باشد که فقط از طریق وجود پربرکت فاطمه زهرا(س) تحقق یافته است؛ چراکه مشرکان، پیامبر را طعنه بی سرانجامی می زدند و این آیات در مقام پاسخ و رد طعنه ها و شماتتهای ایشان نازل شد که نه تنها حبیب خود را بی سرانجام و بی دنباله قرار ندادیم، بلکه او را به برکت وجود یگانه دخترش، نسلی بی نظیر و ماندگار در طول تاریخ عطا کردیم و دشمن طعنه گوی او را بی دنباله و اَبتر قرار دادیم. از این روی روشنترین مصداق کوثر، وجود دختر والاگهر پیامبر و ماندگاری نسل او از این طریق می باشد.

 این تفسیر از سوره کوثر، از آن جهت که دارای هماهنگی کامل با شأن نزول سوره و واجد مناسبتی تام با متن و سیاق آیات می باشد و نیز بنابر تفاسیر متعددی که از ائمه اطهار بدین مضمون وارد شده است، بیانگر بارزترین و آشکارترین مصداق کوثر(وجود حضرت فاطمه س) می باشد.

 آری، وجود فاطمه س ، منبع خیر کثیر است که هم باعث ماندگاری رسالت پیامبر شده است و هم عامل جاودانگی نسل پاک او :

 چه زهرا که شد علت مُبقی دین// چه زهرا که از عالمی گشته مهتر

چه زهرا که گر ذات پاکش نبودی// شدی غنچه دین و رسم تو پرپر

دل آسوده می باش اندر زمانه// که نسل تو برپاست زین یکه دختر

زمین گردد از نسل پاکت گلستان// زمان گردد از آل طه منور

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو شنبه بیستم خرداد 1385  نظر بدهيد!
حقیقتی یگانه

فاطمه، حقیقتی یگانه

  یکی از مصادیق شناخته شده «کوثر» که در تفاسیر شیعه و سنی وارد و در بین همه مسلمین شایع گردیده است، حوض و نهر کوثر در بهشت می باشد؛ حوضی که مؤمنان می بایست برای لیاقت یابی حضور در بهشت، از آب پاک و پاک کننده آن بنوشند تا ظرفیت و لیاقت ورود به حرم کبریایی را بیابند..... این چه آبی است که می بایست از سرچشمه طهارت کوثر به کام تشنه مؤمنان نوشانیده شود تا لیاقت ورود به بهشت برین حاصل آید؟

 این «کوثر بهشتی» چه نسبتی با وجود فاطمه زهرا(س) که همان«کوثر محمدی»است، دارد؟ اینها سؤالاتی است که عقل و تصور ما از درکش عاجز است، شاید بتوان تنها به همین اندازه فهمید که کوثر، سرچشمه ای است در بهشت که صاحب آن، پیامبر و ساقی آن، امیرمؤمنان و حقیقت آن، باطن فاطمه زهرا(س) است.... عظمت بی همانند کوثر، آنگاه رخ می نماید که علاوه بر سوره کوثر، در حدیث تاریخی ثقلین نیز به دیده دقت و حکمت بنگریم: "دو میراث گران سنگ در میان شما برجای می نهم، کتاب خدا و عترتم. این دو از هم جدا نخواهند شد تا در حوض، بر من وارد آیند."

 حوض نامبردار در حدیث ثقلین، همان سرچشمه بی همانند کوثر است.... بنابراین حدیث متواتر، حوض کوثر، تلاقی گاه قرآن و عترت است؛ جایگاهی که قرآن و همه ائمه اطهار(ع) بایستی به آنجا وارد آیند. در آنجاست که قرآن و عترت، اتحاد می یابند؛ به بیانی بهتر، در این میعادگاه است که اتحاد و یگانگی قرآن و عترت آشکار می شود؛ چراکه حقیقت قرآن، امری جدا از حقیقت اهل بیت(ع) نیست.

 آری، تجلی باطن و حقیقت فاطمه زهرا در بهشت برین، سرچشمه کوثر است؛ سرچشمه بی کرانه ای که زلال بی همانندش، طهارت بخش بهشتیان برای فیض حضور الهی می باشد و لیاقت بخش ایشان برای ورود به حریم کبریایی؛ حقیقت یگانه ای که تلاقی گاه قرآن و عترت است و میعادگاه این دو با نبوت.

  کوثری و چشمه فیض خدا // از تو زند جوش، زلال بقا

 

یا فاطمه !

 طاهره ای یا طهارت بخش اهل بهشت!

 بتولی یا لیاقت بخش برین سرنوشت!

 تقیه ای یا تلاقی گاه قرآن و عترت با نبوت!

 معصومه ای یا میعادگاه کتاب و امامت با رسالت!

 نمی دانم چگونه توصیفت کنم!

 شگفتا از تو!

 شگفتا که شگفتی و شیفتگی بشر را با تو پایانی نیست!

 تو کیستی و دارای چه ظرفیتی که هم قرآن را، هم نبوت را و هم امامت را در خود گنجانده ای؟!

 تو را چه وسعت و عظمتی است که میعادگاه قرآن و امات با رسالت گردیده ای؟!

 چنین ظرفیت شگفتی، تنها شایسته و سزاوار مقام توست که در دوره زندگی ات، دوام بخش رسالت پدر بودی و حفاظت بخش امامت همسر و ایمنی بخش کتاب برتر؛ استمرار دهنده خط رسالت بودی و حفظ کننده سیر امامت و منع کننده تحریف از کتاب پر کرامت . 

***

نخل نبوت ز تو شد بارور// باغ امامت ز تو شد پر شجر

مهر تو رخشان ز بلندای عرش// سفره تو گستره عرش و فرش

علت غایی به دو عالم تویی// جوهره عالم و آدم تویی

خلق، تو را، امر، تو را جان تو راست// جلوه گه صورت جانان تو راست

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو شنبه بیستم خرداد 1385  نظر بدهيد!
سحر کرشمه چشمت بخواب می دیدم

تضمینی از غزل شماره 66 (قزوینی) و 32 (خلخالی)

حــــافــــظ

 من آن گلم که به پهلو و سینه ام خاریست

به بازو و رخم از عشق دوست آثاریست

ولی خمیدگی ام از غریب آزاریست

«بنال بلبل اگر با منَت سر یاریست

که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست»

 

اگرچه یاس سپیدت شده بنفشه خصال

اگرچه از مه رویم نمانده غیر هلال

به سر هوای تو دارم اگرچه بی پروبال

«جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال

هزار نکته در این کار و بار دلداریست»

 

عجیب نیست که راه تو صعب و بی حامیست

چراکه عاقبت عشق عجیب فرجامیست

میان خانه و مسجد ز هر طرف دامیست

«خیال زلف تو پختن نه کار هر خامیست

که زیر سلسله رفتن طریق عیاریست»

 

من آن نِیَم که ز نامردمان کِشم خواری

اگرچه خون دلم بر زمین شود جاری

بُوَد ز خانه به مسجد چه راه دشواری

«بر آستان تو مشکل توان رسید آری

عروج بر فَلک سروری به دشواریست»

 

میان شعله دلی را کباب می دیدم

چو ناله می زدم از او جواب می دیدم

در انقلاب تو مهدی، شتاب می دیدم

«سَحَر کرشمه چشمت به خواب می دیدم

زهی مراتب خوابی که به ز بیداریست»

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو شنبه بیستم خرداد 1385  نظر بدهيد!
گمنام

یا فاطمه !

 نمی دونم چرا هر وقت نام مبارک فاطمه زهرا رو می شنوم بی اختیار این عبارت :

« المخفیة قبرها، المجهولة قدرها »

 تو ذهنم نقش می بنده ...  بانویی با این همه عظمت ... واقعا چه کلمه ای میتونه ایشون رو وصف کنه ...

  "این بزرگترین اعتراض فاطمه به حکومت غصبی است ... جهان باید تا ابد تاوان این ظلم و قساوت را پس بدهد... دلهای همه عالم باید تا ظهور منتقم، معلق بماند... و هیچ سرگشته ای نداند که سر بر کدامین خاک بگذارد تا عقده دلش را بگشاید ... "

« المخفیة قبرها، المجهولة قدرها »

 یخورده می آم جلوتر ...  منظورم تا حدود چند سال قبله ... شاید خیلی از ماها اونو تجربش کردیم ... خیلی ها تو اون محیط زندگی کردیم و کلی خاطره داریم و خیلی ها هم فقط ... چندتا عکس و فیلم و ... همین!!!

 وقتی میرم سمت گلزار شهدا ... همین که چشمم می خوره به سنگ نوشته های بعضی از این دسته گلها دلم هوری میریزه پایین ...

 بند دلم پاره میشه و بغض گلومو فشار میده ...

 اما اشک ظاهر نمیشه ... نمی دونم تو این بغض چه سریه که تموم وجودمو میگیره و ....

  چی می گفتم؟! آهان ... در مورد سنگ نوشته و گلزار شهدا ... بله و اون عبارت اینه :

 مزار شهید گمنام

  چه سرّیه که هروقت جایی اسمی از حضرت زهرا(س) برده میشه ... نام این شهدای گمنام هم باید ضمیمه اش بشه وگرنه بدلم نمی چسبه انگار به دلم برات شده که اینا هم از غربت و بغض و اعتراض یه بوهایی گرفتن و یه توشه ای رفیق راهشون بوده که اینجور حسی به آدم دست میده ...

 بقول یه اهل دلی ... غصه ات واسه چیه ؟! غربت منظورت برای کیه ؟! واسه اینا؟! اینایی که اقتدا کردند به سیدالشهدا(ع) و رمز جهادشون یازهرا(س) بوده؟! واسه اینا که همچون شهدای کربلا در آغوش امام حسین(ع) جام شهادت رو می نوشیدند؟!!! گفتم که : آخه شهدای با نام و پلاک، حداقل یه زائر دارند و چشمی منتظرشون نیست ... کسی هنوز امید دیدنشونو نداره... کسی نمیگه شاید دست گل من باشه و...

 اما خب شاید اینم یه حکمتی توش بوده ... آخه تعریف می کنن خیلی هاشون وقتی میخواستن برن عملیات پلاکهاشونو، هویتشونو خاک میکردن و یازهرا می گفتن و بعدشم ....

 شاید واسه همینه که اول و آخر زائرشون امام زمانه(عج) ... شاید واسه همینه که مایه مباهات حضرت زهرا(س) هستند ... شاید ...

 ولی چیزی که من فهمیدم اینه که : پهلوی شکسته بین بچه ها خیلی خریدار داشته، سینه مجروح شده، بازو و صورت نیلی خیلی کشته مرده داشته ... می مردن واسه همچی وضعی!

 چون اعتقاد داشتن وقتی میخوای بری دست بوس کسی باید دست پر بری... تا بتونی سرتو بلند کنی و جرأت داشته باشی تو چشماش نگاه کنی!!!

خلاصه بگم : این حرفا به ما نیومده ... بقول لیلی که به مجنون وقتی دید سر قرار خوابش برده گفت : برو گردو بازیتو کن تو رو چه به عاشقی......!!!!!!!!!!

 

« المخفیة قبرها، المجهولة قدرها »

 

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو سه شنبه شانزدهم خرداد 1385  نظر بدهيد!
شب قدر عارفان

فاطمه، شب قدر عارفان

  در آسمان معرفت حضرت زهرا(س)، برترین اندیشه های بشری، حیران و تیز پروازترین عقلها، سرگردان گشته اند. بلندای رتبت و اوج منزلت این در یکدانه خزاین عرش الهی، چنان والا و بالاست که در گستره ادراک نمی گنجد.

  بنابر روایات متعدد و معتبری که از ائمه طاهرین(ع) رسیده، حقیقت لیلة القدر به وجود فاطمه زهرا(س) تفسیر شده است. از آن جمله، بیان نورانی امام کاظم(ع) در تفسیر آیات آغازین سوره دخان می باشد :

 حم، سوگند به این کتاب روشنگر که ما آن را در شبی پربرکت نازل کردیم، ما همواره انذارکننده بوده ایم. در آن شب هر امری بر اساس حکمت(الهی) تدبیر و جدا می گردد.

 امام در پاسخ فرمودند: «حٰم»، محمد(ص) می باشد و «کتاب مبین»، علی(ع) و اما « لیلة»، فاطمه(س) می باشد.

 آری، حقیقت لیلة القدر، وجود یگانه زهرا است. و چرا چنین نباشد؟ حال آنکه لیلة القدر، ظرف نزول قرآن صامت است و فاطمه، ظرف نزول یازده قرآن ناطق.

 انسانهای به تکامل و فعلیت رسیده، قرآن ناطقند و این فاطمه است که ظهور یازده کلام الله ناطق گردیده است:

 حامل سر مُستَسِر، حافظ غیب مستتر// دانش او احاطه بر دانش ماسوا کند

 لیله قدر اولیا، نور نهار اصفیا// صبح جمال او طلوع، از افق اعلا کند

 فاطمه، از نظر حقیقت، باطن لیلة القدر است. وَ ما ادراک ما لیلة القدر؛ چه کسی را یارای آن خواهد بود تا لیلة القدر را درک نماید؟!

 لیله قدری و لیک قدر تو مجهول// قدر تو نشناختند مردم دنیا

 باری، قدر و منزلت فاطمه برای مردمان، نهان است، به همان سان که عظمت شب قدر برای ایشان، پنهان است. به دیگر سخن، معرفت حقیقی فاطمه، همان قدر در اوج و دست نیافتنی است که ادراک شب قدر.

 او، همان حقیقت یگانه ای است که رازگشای حقایق، امام صادق(ع) معرفت وی را هم طراز ادراک شب قدر معرفی می نماید:

 «لیلة»، فاطمه است و «قدر»، الله؛ از این روی هرآنکه به شناخت حقیقی فاطمه، توفیق یابد، بی گمان شب قدر را درک کرده است.

***

یا فاطمه !

 تو حقیقت لیلة القدری؛ همان شبی که فیها یُفرَقُ کُلُّ أمر حکیم؛

 پس تو میزان جداسازی حق از باطلی.

  یا زهرا !

 تو تفسیر لیلة القدری؛ همان شبی که ظرف نزول حقیقت قرآن گشته است.

 پس تو حقیقت قرآنی و ظرف نزول یازده کلام الله ناطق.

 تو آیینه دار تام اسما و صفات پروردگاری.

   یا راضیه !

 تو باطن لیلة القدری؛ همان شبی که مبارکه است و همان شبی که حاجات بندگان در ان براورده می شود و دعای ایشان در آن به اجابت می رسد. هنگامه ریزش فیوضات، خیرات و برکات بی نهایت الهی.

 پس تو سرچشمه بی کرانه برکت و خیر کثیری.

 تو تجلی تمام رحمت ربی

 تو وجیهه عنداللهی که عرض نیاز حاجتمندان با وساطت تو به درجه اجابت میرسد.

   یا طاهره !

 متحیرم که چه خوانمت؟

 تو مظهر واجب الوجودی.

 تو معنی جان ممکناتی.

 تو جام جهان نمای ذاتی.

 تو مظهر جمله صفاتی.

 تو مجهولة القدری؛ همان گونه که مخفیة القبری.

 تنها خدا می داند که در آفرینشت چه کرده است؛ تنها خدا...

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو دوشنبه پانزدهم خرداد 1385  نظر بدهيد!
زخم کهنه

 السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا...اشهدانک قداقمت الصلوة و ...

 این چه ظلمی است که بر تو رفته است و دشمن با تو چه کرده است که ما از ورای صدها سال وقتی در کنار ضریح عشق آفرینت زانو می زنیم باید شهادت دهیم که تو اقامه نماز کردی و ایتاء زکات!

 باید شهادت دهیم که تو آمر به معروف و ناهی از منکر بودی.

این چه شهادتی است که مظلومیت تو در آن موج می زند؟

 مگر نه تو خود نماز مجسم بودی؟ مگر نه نماز در دستهای تو قامت می بست؟ مگر نه قیام و قعود جهان چشم و گوش به مکبر مژگان تو دوخته بود؟ مگر نه سجود، تموج دریایی تو بود؟ مگر نه معروف، رضای تو بود و منکر، خشم و غضب تو ؟ مگر نه شما جایی میان خالق و مخلوق بودید و واسطه فیض؟

 «نزلونا عن الربوبیه و قولوا فینا ما شئتم» مگر کلام شما نبود؟ پس چیست راز اینگونه سلام گفتن بر تو؟ راز شهادت به اقامه نماز تو و ایتای زکات تو؟ راز شهادت به عبادت تو، تا رسیدن به سر منزل یقین؟

 توان برگرفتن این مُهر، توان گشودن این راز در دستهای ما نیست. اما پیداست هم که این راز تنها راز تو نیست. راز پدران توست و راز فرزندان تو.

 سرچشمه این راز زلال، در محراب مظلومیت علی است علیه السلام، آنجا که شهادتش در محراب، مردم مرعوب و گنگ را به تعجب وا می دارد که مگر علی نماز می خواند؟

 و این راز از جنس همان رازی است که با جگر سوخته امام حسن(ع) به طشت می ریزد اما هیج دلی نمی لرزد و هیچ اشکی نمی ریزد.

 و این راز از سنخ همان رازی است که وقتی عشق رسول الله بر سر نیزه ها، خارجی معرفی می شود، هجوم بی رحمانه سنگ از بامهای جهالت و کنگره های قساوت بر هویت خورشید تکرار می گردد.

 و این همان رازی است که در گریه های سجاد موج می زند. و این همان رازی است که امام باقر جوان را بی هیچ دغدغه عکس العملی از میان مردم می رباید.

 و این همان رازی است که همه عمر صادق آل محمد(ص) را به محو گذشته های محرّف و غبارآلوده صرف می کند.

 و این همان رازی است که بر جنازه ستم کشیده امام صابر(ع) فریاد می کنند:هذا امام الرافضه. دشمن چه کرده است با شما آل الله؟ چه تصویری از شما در ذهن عالمیان کشیده است که ما شیعیان هم از ورای صدها سال باید به نماز خواندن و زکات دادت شما گواهی دهیم؟

 این است که در هیچ زمان یاد تو که تجلی اسماء حسنای خداوند بر زمین است اشک چشمهایمان خشک نمی شود و سنگینی غم جانمان کاستی نمی پذیرد.

 خدا ظهور قائمتان را نزدیک فرماید تا این زخم کهنه چند ساله را مرهم و درمانی جانانه باشد.

 آمین

 به قلم سید مهدی شجاعی با اندکی تصرف

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو پنجشنبه دهم فروردین 1385  نظر بدهيد!
امام الرئوف

 حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) می فرمایند:

 1ـ مؤمن تا سه خصلت نداشته باشد مؤمن نیست، سنتی از پروردگارش، سنتی از پیغمبرش، و سنتی از امامش. سنت خدا سِرّ(راز) پوشی است، سنت پیغمبر مدارای با مردم و سنت امام صبر در سختی و بدحالی است.

 2ـ خاموشی از درهای حکمت است. سکوت محبت انگیز و راهنمای هر خیر است.

 3ـ پرسیدند: فرومایه کیست؟ فرمود: آنکه چیزی دارد که از خدا غافلش سازد.

 فضایل زیارن امام رضا (ع)

 الف ) زیارت به چه معناست ؟

 زیارت یعنی دیدار و ملاقات و در اصطلاح یعنی حضور در پیشگاه با شرافت ائمه معصومین(ع) و دیدار معنوی و ملاقات روحانی با حجت های الهی.

 زیارت یعنی ایجاد ارتباط و برقرار نمودن پیوند قلبی با امام و پیشوای معصوم(ع).

 زیارت یعنی قراردادن خویش در حوزه استعاذه و استفاضه از امام.

 زیارت یعنی تکریم و تجلیل از پیشوایانی که لحظه ای از اندیشه هدایت و ارشاد و تعلیم غفلت نداشته و سراسر عمر پربار خویش را در جهت تعلیم و ارشاد مردم مصرف داشته اند.

 زیارت یعنی تقدیر و سپاسگزاری از زندگی سراسر ایثار و فداکاری و جانبازی موالیان دین.

 زیارت یعنی خلوت گزیدن و راز و نیاز داشتن و انس یافتن با حجت خدا.

 زیارت یعنی یعنی مستعد ساختن و آماده نمودن روح و دل برای بهره گیری از وجود امام(ع).

 زیارت یعنی صیقل دادن روح و شستشو دادن قلب از آلودگی گناه.

 زیارت ملاقات است که از سر محبت و اخلاص صورت گرفته و نتیجه آن همسو شدن، هم جهت شدن، همراه شدن و هماهنگ شدن با عمل و رفتار و شیوه امام(ع) خواهد بود.

 ب) فضایل زیارت امام رضا(ع) :

 1ـ امام رضا(ع) : کسی که مرا زیارت کند، روز قیامت در سه مکان به فریاد او خواهم رسید تا اینکه او را از مشکلات مکانها نجات بدهم.(اول) روزی که نامه اعمال خلائق را به آنها بدهند(دوم) به هنگام عبور از صراط(سوم) به هنگام میزان(که اعمال بندگان در آ«جا سنجیده میشود).

 2ـ امام رضا(ع): همانا هرکس مرا زیارت کند در حالی که عارف به حق من و طاعت من باشد که خدا بر او واجب کرده، پس من و پدرانم شفیعان او هستیم روز قیامت و کسی که ما شفیعان او باشیم، روز قیامت نجات پیدا می کند و لو گناه جن و انس را داشته باشد.

 3ـ امام رضا(ع): هرکس مرا با غسل زیارت، زیارت کند، از گناهان پاک می شود مثل روزی که از مادر متولد شده است.

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو پنجشنبه دهم فروردین 1385  نظر بدهيد!
کریم اهل بیت(ع)

امام حسن سلام الله علیه حماسه علم

 از آن زمان که شمشیر بر فرق شیر خدا فرود آمد و زهر در جان فرزند زهرا نشست و سر ثارالله به مهمانی نیزه ها رفت، اسلام جاودانه شد.

 در کلام فرصت تغییر بود و در نوشته رخصت تحریف.

 آسمان محراب را حتی انکار می شد کرد تا آن زمان که شق القمر خونین ماه، فلق را جاودانه نساخت. کلام را مجال تغییر بود اما حنجره خون آلوده را هرگز .

 و نوشته را رخصت تحریف بود اما لوح زمرد و محفوظ درطشت نشسته را هرگز .

 و او آنگاه که رنگ قدسی سبز را برمی گزید، جگر تفتیده خود را در انحنای شکوهمند تاریخ می دید. او ـ چنانکه پدر ـ مظلوم زیست. اگر نه مظلومتر از برادر، همسنگ او.

  برادر ـ سلام الله علیه ـ را دشمن، خارجی خواند. اما دوست «مذل المؤمنین»خطابش نکرد. گریز از دنیا و قدرت برادر بر همه از روز آشکارتر بود. برادر را کسی با تهمت «انک تدری الخلاقه» نیالود. دشمنِ برادر، جانی و خونخوار بود و دشمن او سیاستمدار و مکار هم .

 برادر خدنگ از روبرو خورد و او خنجر از پشت. و هزار خنجر از پشت.

 برادر مجال یافت که جنگ را به بیرون خانه کشاند و او در خانه مجبور به ستیز شد.

 حماسه عاشقانه برادر آنچنان آشکار و هویدا بود که پس از اندی و برای همیشه سرلوحه حماسه های عالم قرار گرفت اما حماسه عارفانه و حلیمانه او آنچنان پر رمز و راز و پیچیده بود که قرنها در ابهامی ناشی از انکار و جهالت محفوف ماند.

 از چشمه جوشان و جاودانه علی دو رود جاری شد. ابعاد مختلف و شکوهمند منشور شخصیت علی در دو بعد اساسی تبلور یافت.

 یک بعد خیبر علی بود،«ضربه علی یوم الخندق» او بود، ذات السلاسل علی بود، جمل، صفین و نهروان علی بود.

 و بعد دیگر حلم علی بود، بیست و پنج سال سکوت علی بود، با ریسمان در گردن به مسجد رفتن علی بود، تحمل سیلی بر گونه فاطمه علی بود، تاب شهادت غنچه نارسیده علی بود، صبر علی بود، استقامت علی بود، تاب خار در چشم علی بود و تحمل استخوان در گلوی علی بود.

 و چه کسی می تواند، نه بگوید، تصور کند حتی که یکی از ابعاد شخصیت علی از آن دیگر کارسازتر و مفیدتر برای اسلام بوده است.

 آن علی که فریاد می زند«والله لابن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امه» در آن سالهای سخت سکوت، شمشیر کشیدن برایش ساده تر نیست؟

 او چه هراسی جز محو و نابودی اسلام دارد که شمشیر را در نیام چون استخوانی در گلو تاب می آورد. کدام عقل سلیمی درویدن را برتر از بذر پاشیدن تصور می کند.

 چه کسی علی را در شرایط«مجتمعین حولی کربیضة الغنم» از آن زمان که با تأمل و صبری خدایی دانه دانه های بذر آگاهی را در زمین تاریک دلهای کسان می نشاند برتر می پندارد.

 پس علی همان علی است چه ایستاده و چه نشسته . چه در میدان و چه در خانه، چه در مسند آرام قضاوت و چه در اوج گیر و دار شهامت، چه بر شانه پیامبر و چه در سایه نخلها و بر سر چاه. چه در دیدار صورت نیلی فاطمه و چه بر سینه عمروبن عبدود.

 علی همان علی است چه در قیام و چه در قعود.

 و از همین روست که«الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا»

 حسن و حسین هر دو امامند چه استاده و چه نشسته. چه در قیام و چه در قعود.

 و حسین مصداق جاری بُعد اول شخصیت علی است. و حسن تجلی شکوهمند بُعد دیگر شخصیت علی.

 این باز نه بدان معناست که این دو بالقوه همینند. این همان است که شرایط هرکدام به فعلیت رساندن آنها را مجال می دهد.

 چنانکه حسین اگر در شرایط امامت حسن، امام بود و حسن اگر در زمان امام حسین، حسین.

 آری و حسن ـ سلام الله علیه ـ تجلی حلم علی بود، به تمامه.

 و اگر برای علی هیچ نبود جز خنجر کلام آن اعرابی بر جگر سوخته خطبه شقشقیه او، مظلومیت او را بسنده بود.«فوالله ما اسفت علی کلام قط کاسفی علی هذاالکلام».

 و خنجز زهرآلود معاویه در آن زمان که حسن(ع) به معرفی خویش و دفاع از حقانیت خویش ایستاده بود و او از خرما پرسید، بر جگر سوخته حسن کمتر نشانه گذاشت؟!

 و او با همان حلم پدرگونه، معاویه را پاسخ نگفت؟

 یاران کدام رهبری با مقتدای خود چنان کردند که یاران حسن ـ سلام الله علیه ـ  با او ؟

 عمق کدام خنجر دوستانه ای روی دشمن را سپید کرده است؟ حضرت ـ سلام الله علیه ـ سوگند می خورد و فریاد می کشد که «والله ان معاویه خیر لی من هؤلاء».

 خیانت یاران، دست رذالت معاویه را از پشت بسته است، روی سیاه معاویه را سپید کرده است. من از دشمن آنقدر که از دوست، ضربه ندیدم.

 عجبا ! با اینان به جنگ دشمن باید رفت ؟ اینان که در قتل من از معاویه تعجیل بیشتری دارند.

 مگر سپاه علی جنگ را پس از بر نیزه رفتن قرآن به علی مجال داد؟ اینان بی وفاترند. آنان دین را بهانه می کردند و اینان به وضوح دنیا را. جهالت و طمع چنان به خواریشان کشانده که امام حسن تازه باید حقانیت خود و دشمنی دشمن را اثبات کند:

 «معاویه برای شما چنین وانمود کرده که من او را سزاوار خلافت دانسته و خود را شایسته آن ندیده ام، او دروغ می گوید. ما بر طبق کتاب خدای عزوجل و بنا بر فرموده پیامبرش از همه کس به حکومت بر مردم سزاوارتریم و از لحظه ای که خدا پیامبرش را به جوار رحمت خود برد همواره ما خاندان رسالت مورد ظلم و تعدی واقع شده ایم...

همانا معاویه درباره حقی که از آن منست با من به نزاع برخاست و من به صلاح امت و فرو نشاندن فتنه و آشوب اندیشیدم.»

 آری این جهل و فساد و دنیاپرستی یاران، زمینه را برای قیام فاسد کرده است.

 او چاره ای ندارد جز اینکه بذر انقلاب را در زمینی تازه بیفشاند و چه فرق می کند که او ثمره بگیرد، درو کند یا برادرش حسین. او باید بنیاد ستیز با باطل را بر زمینی استوار بنا کند، اگر معاویه مجالش ندهد برادرش حسین مجال خواهد یافت و راهش را ادامه خواهد داد.

 آری او باید پایه گذار قیامی دیگر باشد حتی اگر خون دل یک عمر زندگانی توأم با حلم او در طشت بریزد.

 از آن زمان که شمشیر بر فرق شیر خدا فرود آمد زهر در جان فرزند زهرا نشست و سر ثارالله به مهمانی نیزه ها رفت، اسلام جاودانه شد...

به قلم سید مهدی شجاعی

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو چهارشنبه نهم فروردین 1385  نظر بدهيد!
رحمه للعالمین

لسلام ای تمام مهربانی خدا ؛

السلام ای رحمت واسعه بر هق خدا ؛ السلام ای معش

 چه دشوار است از تو گفتن و از برای تو خواندن. چه صعب است پیرامون تو کلمات را به زانو درآوردن.

محبوبا ! چه خونبار است این رحلتت... زمانی که قلوب آزرده مسلمانان از هتک حرمتت غرق خون است...

 آن هم هتک حرمت پیامبری چون تو ! که تمام عمرش وقف مردم بود و در این مسیر چه دردها که به جان خرید ... چه رنجها که گوارای جان نمود ... آری، تویی که برای سعادت امتت از هیچ راهی دریغ ننمودی...

  در مسیر هدایتت، سنگها خوردی، دشنامها شنیدی، جسارتها دیدی، اما ... اما ...

 خدایا ! آیا مگر غیر از این است که تمام انبیاء و رسل گرامیت ـ درود بیکرانت بر آنان ـ از نافرمانی ها و کج فهمی های امتشان بدرگاهت شکوا می نمودند ؟! و طلب عذاب برایشان می کردند ؟

 حال چه می شود که خاتم رسولانت ـ که بر او و خاندان پاکش درود باد ـ در مقابل عرب جاهلیت، در برابر کانون شرک و نافرمانی جاهلان، و از همه مهم تر در برابر آن همه اذیت و آزاری که بر او روا داشتند، تنها لب به دعا و طلب غفران برای امتش باز می کند، و لحظه ای بر او نمی گذرد مگر اینکه در تکاپو برای هدایت امتش باشد ... اویی که در آخرین لحظات عمرش نیز نگران امتش بود ...

 در این واپسین لحظات عمر شریف رسول رحمت(ص) در خانه او چه می گذرد ؟!

 ... نگرانی او آن هم در این آناتی که جام لقای محبوبش را سرمی کشد و به دیدار معشوقش نائل می شود برای چیست؟! مگر غیر از این است که وصال همیشه شیرین است و دیدن معشوق گوارا ؟ پس... پس نگرانی برای چه؟!

 ... اما نگرانی او با آمدن جبرئیل امین و آوردن پاسخ حق به آرامشی توأم با رضایتی مضاعف از معشوقش مبدل می گردد...

اما مگر  پاسخ حق چه بوده است؟! یا اساسا نگرانی پیامبر به چه سبب بوده ؟

  پیامبر(ص) با دیدن جبرئیل امین ـ سلام خدا بر او باد ـ بدو می فرمایند :

گفت ای پیک خدا حامل فیض و رحمت

سخنی گو که ز قلبم بربایی محنت

غم من نیست غم حور و قصور و جنت

چــه کند روز جـزا خالق من با امت

گفت جبرئیل که فرموده چنین معبودت

آنقدر بر تو ببخشم که کنم خشنودت

  آری،  او  هرگز، لحظه ای امتش را وا نمی نهد... که همین است معنای رحمه للعالمین ...

 او رحمت خداوند را به زمین آورد و عینیت بخشید ... رحمه للعالمین ...

 او تنها ظرفی بود که تمامی رحمت زلال و بی منتهای خداوندی را در خویش جا داد. و در آفرینش کدام ظرفی به ظرفیتی این چنین دست یافته بود؟ «الم نشرح لک صدرک». کدام سینه جز سینه مبارک او به وسعت رأفت الهی گسترده بود؟

 اگرچه پیامبران همگی مظهر رحمت خداوند بودند، اما کدام گستره محبتی خدا را به تمجید واداشته بود«انک لعلی خلق عظیم».

 و باز تکرار می کنم که :

 مگر مظاهر رحمت خداوند کاسه صبرشان تا زمانی به لب نمی رسید؟ مگر جاده پایمردی و استقامتشان به انتها نمی رفت؟ مگر پس از سالها خون جگر، لب به نفرین نمی گشودند؟ این چه سینه ایست که انتها ندارد؟ این چه کوه استقامتی است که از جا نمی جنبد؟ این چه اعجوبه ای، چه معجزه ای، چه آیت بی همتایی است که تنش در زیر قلوه سنگهای جهالت خرد می شود و در عین حال هدایت دشمنان را از خدا طلب می کند.

 زبانش جز برای دعا نمی گردد، و لبهایش جز به استغفار برای همه تکان نمی خورد.

 این چه عظمت سؤال آفرینی و چه شوکت تحیر زایی است ؟

 چه استقامت بی انتهایی است که خدا را حتی به اعتراض وامی دارد:

 «فلعلک باخع نفسک علی آثارهم، ان لم یؤمنوا بهذا الحدیث اسفا».

 تو تا کجا پای می فشری پیامبر؟ مگر جان خویش شمع هدایت کوران کرده ای؟

 برای آنها که دست در گوش، می گریزند، چه می خوانی؟ برای آنان که خود نمی خواهند از من طلب هدایت چه می کنی؟ اینان جنبه خورشید ندارند، نور نمی فهمند. ظرفیت روشنی در وجودشان نیست. تشعشع آفتاب وجود تو چشمهایشان را کور کرده است.

 تو باز به دنبالشان چه می روی؟ اینان از نور، از روشنی، از تو می گریزند، جان خویش فدای هدایت نااهلان مکن پیامبر.

* * *

 اما ای پیامبر رحمت؛ چه خوب مزد زحماتت را دادند و حق رسالتت را ادا نمودند ...

ای بدوشت غم امت همه دم در همه حال

برده بر شانه خود کوه غم و درد و ملال

امــت اجــر تــو عـطـا کـرد به قرآن و به آل

حُــرمـت هـر دو کنار حَـرَمَت شد پامال

کرده غصب فدک و حق علی(ع) را بردند

پـهـلوی فــاطمـه ات(س) را ز لگد آزردند

بر لب خلق هنوز از غم تو زمزمه بود

شعله ها در جگر و اشک به چشم همه بود

شـهر از فـتـنـه ایـام پر از واهمه بود

اولـــیــن اجــر رسـالت زدن فـاطـمه(س) بود

گشت از حق کُشی امت بیدادگرت

کشتن محسن مظلوم تو اجر دگرت

با سرانگشت خزان سخت ورق برگردید

غـنچــه و لالــه خــونـیـن تــو پــرپــر گــردیـد

ســومـین اجر تو زخم سر حیــدر گردید

به حسن(ع) از همه کس ظلم فزونتر گردید

بعد از آن زهر که بر نور دوعینت دادند

اجرها بود که امت به حسینت دادند

گـرگ هـا بـر بـدن یـوسف تــو چـنگ زدند

بر رخ چرخ ز خون دل او رنگ زدند

دست بگشوده به پیشانی او سنگ زدند

تهمت کفر به آل تو به نیرنگ زدند

زین مصیبت همه دم سینه(میثم) سوزد

بــلکه تــا حـشـر دل آدم و عـالم ســوزد

 

خدایا منتقم خون آل محمد(ص) را برسان تا

مرهمی بر دل داغداران شود...انشاءالله

 

گروه اینترنتی انتظار یار

  

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو چهارشنبه نهم فروردین 1385  نظر بدهيد!
پل آزمایش؟!...پنجم

پُــل آزمــایـــش

 قسمت پنجم

قرآن نمونه‏ هاي ديگرى از امتحانات را بر مى ‏شمرد و بدون شك ذكر آن‏ها براى اين است كه همه انسان‏ها از گذشته‏ ها عبرت بگيرند و خود را براى موفقيت در امتحان و رسيدن به كمال آماده كنند تا مثل گذشتگان سقوط نكنند و شكست نخورند. در اين ميان قوم بنى ‏اسرائيل بهترين گزينه است؛ در روايت داريم شباهت شما به بنى ‏اسرائيل زياد است و هر چه بر آن‏ها گذشته بر شما هم خواهد گذشت؛ يعنى تاريخ بنى اسرائيل در امت اسلامى تكرار خواهد شد. خداوند متعال پيشاپيش براى مسلمان‏ها داستان بنى ‏اسرائيل را ذكر مى ‏كند تا از لغزش‏هايى كه آن‏ها داشتند عبرت بگيرند. درباره بنى ‏اسرائيل در قرآن داستان‏هاى زيادى بيان شده است. در اينجا به مثالى درباره امتحان‏هاى فردى و مثالى ديگر درباره امتحان‏هاى اجتماعى اشاره مى ‏كنم.

    يكى از امتحان‏هاى فردى كه قرآن از بنى ‏اسرائيل نقل كرده است داستان بلعم بن باعور است. جا دارد كه در اين داستان خوب دقت شود؛ مخصوصاً كسانى كه عنوان عالم به آنها اطلاق مى ‏شود بايد بيشتر مراقب باشند. «وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها»11. داستان كسى را براى مردم بخوان كه ما آيات خودمان را به او داديم. اين آيات او را پوشش داد. ولى او مثل مارى كه از پوست در مى ‏آيد، از اين پوسته درآمد. «وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها»12، ما مى ‏توانستيم همين آيات را وسيله ترقى او قرار بدهيم، «وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ»، اما وى به زندگى دنيا علاقه پيدا كرد، دنبال هواى نفسش را گرفت و نتيجه اين شد كه كسى كه مى ‏توانست مقامى نزديك به مقام انبياء پيدا كند، آن چنان سقوط كرد كه قرآن او را به سگ تشبيه مى‏كند، «فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ» فراموش نكنيم كه ما هم در امت اسلامى، بلعم بن باعورهايى داريم و خواهيم داشت بايد از اين جريان عبرت بگيريم.

يك نمونه هم از امتحانات دسته جمعى بنى ‏اسرائيل نقل كنيم. خداى متعال هم ‏سخن خودش، يعنى حضرت موسى ‏عليه ‏السلام را دعوت كرد تا يك ماه از مردم كناره گيرى كند و در كوه طور مشغول عبادت شود. «وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثِينَ لَيْلَةً»13 وقتى يك ماه تمام شد، خدا به او وحى كرد كه ده شب ديگر نيز بايد بمانى، «وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ». اما در مورد اين ده شب چيزى به مردم گفته نشده بود، چون بايد در امتحان ابهامى وجود داشته باشد. روز سى و يكم مردم پيش هارون، جانشين حضرت موسى ‏عليه‏ السلام آمدند و از دليل غيبت موسى سؤال كردند. بالاخره وسوسه اى در دل ينى اسرائيل افتاد كه مبادا موسى به ما دروغ گفته و ما را رها كرده است.در اين فاصله ده روز شخصى به نام سامرى فرصت را غنيمت شمرد و گفت نگران نباشيد، من خدايى را كه موسى به ما وعده داد و گفت بپرستيد، به شما نشان مى ‏دهم.مردم هم فريب خوردند و طلاهايشان را آوردند و سامرى از آن‏ها گوساله‏ اى درست كرد و گفت: «هذا إِلهُكُمْ وَ إِلهُ مُوسى‏»14 اين خداى شما و خداى موسى است. مردم وقتى صداى گوساله را از آن مجسمه شنيدند در مقابل آن‏ به خاك افتادند و سجده كردند و گوساله پرست شدند. اين امتحان الهى بود تا مشخص شود ايمان آن‏ها چه اندازه عمق دارد و آيا خداپرستى آن‏ها مطلق است يا مشروط به حضور حضرت موسى است.

اگر ايمان ضعيف باشد، پايه عقلانى و منطقى نداشته باشد، حساب شده نباشد و سطحى باشد با كمترين ترديد نيز سست مى ‏شود و از بين مى ‏رود. با توجه به اين داستان تكليف ما اين است كه ايمانمان را عميق و ريشه‏ دار كنيم، دلايلى منطقى براى صدق ادعاهايمان پيدا كنيم. ايمان‏هايمان آن چنان محكم باشد كه درباره مؤمن فرمودند: «كالجبل الراسخ لاتحركه العواصف»15؛ ما بايد سعى كنيم ايمانى استوار مثل كوه پيدا كنيم تا به سرنوشت بنى ‏اسرائيل مبتلا نشويم و اگر چند روز دسترسى به پيغمبر و امام زمانمان نداشتيم و زمان غيبتى پيش آمد، ايمان‏مان متزلزل نشود.

حال، ما چقدر به ايمان‏مان، «ايمان» داريم؟ آيا واقعاً معتقديم آنچه پيغمبر اكرم ‏صلى الله وعليه وآله از طرف خدا آورده و آنچه امام حسين‏ عليه ‏السلام شب عاشورا فرمود و روز عاشورا انجام داد درست است؟ آيا واقعاً اعتقاد داريم براى اجراى حكم خدا انسان بايد آمادگى داشته باشد طفل شيرخوارش را هم فداى دين كند؟ اگر ايمان سست باشد شهادت كه جاى خود دارد، حتى اگر منافع انسان اندكى به خطر بيافتد راهش را عوض مى ‏كند. آيا گرفتن يك پست و كمى منافع مادى دليل موجهى براى گناه و كفر است؟ «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الَّثمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ»16، البته شما را آزمايش خواهيم كرد، همان طور كه گفته شد اين قانون استثناءناپذير نظام الهى است.تصور نشود آزمايش فقط براى ديگران است و شيعيان آزمايشى ندارند. هر كس نزد خدا عزيزتر باشد آزمايشش سخت‏تر است؛ چون در آزمايش سخت است كه انسان ترقى مى ‏كند و به كمال مى ‏رسد. اگر مى ‏خواهى ترقى كنى، بايد امتحان‏هاى سخت‏ترى را پشت سر بگذارى، به اعتبار اين كه مسلمان و پيرو على ‏عليه ‏السلام و دوست امام حسين ‏عليه ‏السلام هستى بساط امتحان برچيده نمى ‏شود. ادعاهايى كه مى ‏كنيد، بايد اثبات كنيد؛ چه اندازه امام حسين ‏عليه ‏السلام را دوست داريد؟ با معامله حرامى كه در آن ربا هست چه مى‏ كنيد؟ بدون ترديد امتحان، ضرورت تربيت الهى است و اين وظيفه ماست كه از جريانات تاريخى گذشتگان عبرت بگيريم و خود را براى امتحان‏هاى سخت‏تر آماده كنيم تا به وسيله آن ترقى كنيم. همين كه خدا آدميزاد را امتحان مى ‏كند، جاى شكر دارد. براى اينكه زمينه ‏اى براى رشد و ترقى و تكاملش فراهم مى ‏شود و مى ‏تواند بالا برود و پيش خدا عزيزتر شود تا امتحان نباشد، رشد و ترقى نيست. پس بايد هرچه بيشتر، از تاريخ گذشتگان اطلاع داشته باشيم و نمونه ‏هاى بيشترى از آزمايش‏هاى آنها را بنگريم تا از آن نمونه ‏ها استفاده كنيم و خود را براى نمونه‏ هاى بيشتر و بالاترى آماده كنيم.

پی نوشت ها :

    *  از بیانات آیت الله العظمی مصباح یزدی - قم ـ حسينيه شهدا – شب نهم محرم 1427

8  نهج البلاغه، ص 287

 9 حجر، 33

 10 بقره، 34

 11 اعراف، 175

 12 اعراف، 176

 13 اعراف، 142

 14 طه، 88

  15 كافى، ج 1، ص 454

  16 بقره، 155

گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو چهارشنبه نهم فروردین 1385  نظر بدهيد!
پل آزمایش؟!... چهارم

امتحان‎، ضرورت تربيت الهي

 قسمت چهارم

همان طور كه پيش‏تر اشاره شد مسأله امتحان براى تحقق هدف آفرينش يك ضرورت است؛ چرا كه حقيقت امتحان الهى، فراهم كردن زمينه‏ اى مناسب براى رشد استعدادها و به ظهور و بروز رساندن مكنونات و منويات قلبى است كه در كنه قلب انسان وجود دارد و هميشه آشكار نيست و حتى گاهى خود انسان نيز از آن غافل است. كسانى كه ادعاى ايمان دارند، بايد در عمل صدق ادعاى خود را اثبات كنند، و به همين دليل بايد مورد آزمايش قرار گيرند تا مشخص شود چه اندازه راست مى ‏گويند؛ «فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ»1. در اين جا لازم است ابتدا چند نكته درباره صدق و كذب يادآور شوم. گاهى انسان ادعايى مى ‏كند، ولى توجه دارد كه قلباً هيچ اعتقادى به آن ادعا ندارد و فقط به خاطر مصلحت روزگار و براى فريب دادن ديگران چنين ادعايى مى ‏كند، اين همان نفاق معروف است كه آيات فراوانى در قرآن درباره آن نازل شده است. تا جايى كه يك سوره كامل درباره منافقين است «إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ»2 منافقين نزد تو مى ‏آيند و اظهار ايمان مى‏ كنند و مى‏ گويند ما به رسالت شما ايمان داريم، خدا هم مى ‏داند كه تو رسالت دارى؛ ولى خدا شهادت مى ‏دهد كه منافقينى كه ادعاى ايمان مى ‏كنند دروغ مى ‏گويند. اين «كذب» آشكار است كه تنها به خاطر حفظ جان و مال و موقعيتشان گفتند ما ايمان داريم، كسانى كه با ديدن مؤمنين مى‏ گويند: ما با شما يكى هستيم، با شما هم ‏صف و هم‏سنگر هستيم و زمانى كه در خلوت با ياران خودشان مى ‏نشينند مى ‏گويند: اين‏ها را به مسخره گرفتيم؛ «وَ إِذا خَلَوْا إِلى‏ شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ»3. در نقطه مقابل كذب صريح، صدق مطلق قرار دارد. به كسانى که مى‏ گويند ايمان آورديم و در عمل به دستورات خدا و پيغمبر هيچ‏گاه كوتاهى نكردند و هر چه ادعا مى‏ كنند در عمل نيز آن را اثبات مى‏ كنند، «صديق» مى ‏گويند. «أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ»4؛ اين صدق مطلق است كه مدعى آن هر چه مى‏ گويد، به آن پايبند است و ذره ‏اى شك و شبهه ‏اى در آن ندارد و در عمل نيز آن را اثبات مى‏ كند، در مقابل آن نفاق بيّن قرار دارد. در اين جا لازم است تذكر داده شود كه اگر كسى ادعاى اعتقاد كرد و حداقل در ادعايش دروغ نگويد، هر چند، گاهى نيز در عمل لغزشى پيدا كند و نفس بر وى غالب شود و آن خطا را با سرشكستگى و با خجالت انجام دهد، چنين كسى حد نصاب ايمان را دارد. زيرا حداقل ايمان اين است كه انسان قلباً معتقد باشد آن چه پيغمبر از طرف خداوند آورده درست است و بايد آن را رعايت كرد. اما كسانى نيز هستند كه مى ‏گويند خدا هست، قيامت هست، پيغمبر هم از طرف خداست و راست مى‏ گويد؛ ولى وقتى زمان عمل فرا مى‏ رسد، گفته‏ هاى خود را فراموش مى ‏كنند. پيدا است كه امتحان براى اينجاست كه آيا فرد مدعى حاضر است كه ايمان و تصديق قلبى را در اطاعت عملى خودش به ظهور و بروز برساند؟!

ايمان مطلق يعنى اين كه هر چه خدا فرموده است، حتى اگر دستور به خودكشى و كشتن فرزندت دهد اطاعت كنى. اين همان دستورى بود كه به حضرت ابراهيم‏عليه ‏السلامداده شد. آيا آن حضرت شكى به دل راه داد؟ آيا ايشان بهانه ‏گيرى كرد؟ آيا حضرت اسماعيل از اين فرمان ناخشنود شد و لب به شكايت گشود؟ به محض اين كه حضرت ابراهيم دستور را براى او بازگو كرد، گفت: «يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ»5. آنچه براى حد نصاب ايمان، لازم است اين است كه انسان از صميم دل باور داشته باشد كه دستورات خداوند را بايد انجام دهد. هر چند ممكن است زمانى نمازش هم قضا شود ولى اگر كسى در اصل حكمى از احكام خدا شك داشته باشد و آن را نپذيرد، حد نصاب ايمان را ندارد؛ يعنى ايمانش توأم با كفر است «وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِكُونَ»6.

ايمان با نفاق، رابطه معكوس دارند، هر قدر ايمان ضعيف شود نفاق قوى ‏تر مى ‏شود؛ تا جايى كه، كسانى نماز مى ‏خوانند، روزه مى ‏گيرند، عبادت مى ‏كنند، جهاد مى ‏روند، اما با مؤمنان واقعى فرق مى ‏كنند؛ آنان منافقينى هستند كه ذكر خدا را كم و با كسالت مى ‏گويند. «وَ إِذا قامُوا إِلَى الصَّلاةِ قامُوا كُسالى‏ يُراؤُنَ النَّاسَ وَ لا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلاَّ قَلِيلاً»7 اين دسته از منافقين هنگام اجراى دستورات خداوند بهانه مى ‏گيرند، امروز و فردا مى ‏كنند و زندگى دنيا را بر آخرت ترجيح مى ‏دهند.

تا اين جا مشخص شد كه ايمان و كفر مراتبى دارد؛ بعضى واقعاً از اساس، دروغ مى ‏گويند و ادعاى خود را هيچ باور ندارند و بعضى ديگر مقدارى ايمان دارند، ولى در مواردى ضعيف عمل مى ‏كنند. آزمايش خداوند نيز اينجا معنا پيدا مى ‏كند كه به وسيله آن، عيار صدق و كذب عيان مى ‏شود.

قرآن كريم با روش تربيت خاص خود مواردى از آزمايش گذشتگان را كه موجب شكست آن‏ها شده، براى توجه و عبرت ما نقل مى ‏كند. قديمی ‏ترين امتحانى كه قرآن نقل مى ‏كند، امتحان ابليس است. ابليس، آن چنان كه اميرالمؤمنين‏عليه ‏السلامدر نهج ‏البلاغه مى ‏فرمايد «و قد عبد الله ستة آلاف سنة لايدرى أ من سنى الدنيا أمن سنى الآخرة»8 ابليس قبل از خلقت حضرت آدم‏عليه ‏السلام شش هزار سال ‏خدا را عبادت مى ‏كرد و در پرستش ادعايى داشت. تعبير اميرالمؤمنين اين است كه «لايدرى أ من سنى الدنيا أ من سنى الاخرة» ابليس شش هزار سال خداوند را عبادت مى ‏كرد. تا آن جا كه فرشتگان تصور مى ‏كردند ابليس جزو خودشان است چون باور نمى ‏كردند غير از فرشته كسى اين چنين عبادت كند. خدا براى امتحان ابليس به او دستور داد تا در مقابل آدم به خاك بيفتد!. ابليس چه كرد؟ گفت: «لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ»9 من كسى نيستم كه در مقابل آدمى كه از خاك خلقش كردى سجده كنم؛ «أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ»10 ابليس شش هزار سال عبادت كرده بود؛ ولى قرآن مى ‏گويد وى ابتدا از كفار بود، «كانَ مِنَ الْكافِرِينَ»

شرط ايمان واقعى اين است كه مطلق باشد؛ يعنى اگر همان روز اول از ابليس مى ‏پرسيدند كه اگر خدا موجودى از خاك بيافريند، تو بر او سجده مى ‏كنى جواب او منفى بود. ابليس از اول ايمان مطلق نداشت، ايمانش مشروط بود به اينكه اين گونه دستورات در آن نباشد.

 

ادامه دارد...!!!

 

   پی نوشت ها :

    *  از بیانات آیت الله العظمی مصباح یزدی - قم ـ حسينيه شهدا – شب نهم محرم 1427

    1  عنكبوت، 3

    2 منافقون، 1

    3 بقره، 14

    4 حديد، 19

   5  صافات، 102

    6 - يوسف، 106

   7- نساء، 142

   8-  نهج البلاغه، ص 287

   9 - حجر، 33

   10 - بقره، 34

   

 

این الطالب بدم المقتول بکربلا ؟!

خدایا ! در ظهور منتقم خون حسین سلام الله علیهما تعجیل فرما

گروه اینترنتی انتظار یار

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو سه شنبه شانزدهم اسفند 1384  نظر بدهيد!
پل آزمایش؟!...سوم

 پُــل آزمــایـــش

 قسمت سوم

     گاهى آزمايش‏ها جنبه عمومى دارد و در جايى حادثه ‏اى اتفاق مى ‏افتد كه عده‏ اى با آن آزموده مى ‏شوند، گاهى نيز حادثه ‏اى اتفاق مى ‏افتد و امتى يك‏جا آزمايش مى ‏شوند. در اين موارد انسان بايد بيشتر مراقب باشد؛ چرا كه وقتى كار دسته‏ جمعى شد، انسان تحت تأثير جمع قرار مى ‏گيرد.

    آيا همين كه عده ‏اى شعار دادند، انسان بايد از آن عده پيروى كند و با آن‏ها همراهى شود؟ اين هم آزمايشى است كه در تاريخ نمونه‏ هاى زيادى از آن اتفاق افتاده است. يكى از اين آزمايش‏ها، روز وفات پيغمبر اكرم ‏صلى الله وعليه وآله بود. حضرت رسول ‏صلى الله وعليه وآله هفتاد روز قبل از وفاتش، بر اساس دستور خداى متعال، براى آخرين بار و به صورت رسمى فرمودند: «من كنت مولاه فهذا على مولاه». اما زمانى كه پيغمبر از دنيا رفت، مسلمان‏ها كه گروهى از آن‏ها جهادگر بودند، انفاق كننده بودند، پول‏هايى براى اسلام خرج كرده بودند، جنگ‏ها رفته بودند، بسيارى از آن‏ها معلول جنگى و جانباز بودند؛ همان روز وفات پيغمبر گفتند: بايد براى پيغمبر جانشين تعيين كنيم. مگر هفتاد روز قبل، پيامبرصلى الله وعليه وآله جانشين خود را تعيين نكردند؟ اين مسايلى است كه در تاريخ معاصر نيز اتفاق افتاده است. ما وقتى مسأله امتحان را درست بررسى كنيم، مى ‏توانيم از نتايج آن براى زندگى خود بهره ‏مند شويم. آن گاه مراقب خواهيم بود از فريبى كه ديگران خوردند، عبرت بگيريم و عهدشكنى ‏هايى كه ديگران كردند كمتر انجام دهيم. اما اگر متوجه نباشيم كه پيشينيان چه كردند و كارشان به كجا انجاميد و بگوييم ان شاءالله همه درست گفتند، ما هم جزو كسانى خواهيم بود كه به جهنم مى ‏رويم! اگر درست دقت كنيم و هر لحظه متوجه آزمايش‏هاى الهى در زندگى ‏مان باشيم، سود كرده ‏ايم و فايده خواهيم برد، اين روزها هم در مسايل سياسى و بين المللى آزمايش‏هايى در مقابل ماست و اميداوريم كه خداى متعال به بركت سيدالشهداء توفيق دهد كه از عهده اين آزمايش‏ها به خوبى برآييم.

 

ادامه دارد...!!!

 

   پی نوشت ها :

    *  از بیانات آیت الله العظمی مصباح یزدی - قم ـ حسينيه شهدا – شب هشتم محرم 1427

   

 این الطالب بدم المقتول بکربلا ؟!

خدایا در ظهور منتقم خون حسین سلام الله علیهما تعجیل فرما

 

گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو یکشنبه چهاردهم اسفند 1384  نظر بدهيد!
پل آزمایش؟!...دوم

 پُــل آزمــایـــش

 

 قسمت دوم

  با نگاهى به مسأله آزمايش، ابهامى كه در ابتدا ظاهر مى ‏شود اين است كه، كسى آزمايش مى ‏كند كه نسبت به چيزى جاهل باشد.

    ولى خدا براى چه آزمايش مى ‏كند، مگر خدا جاهل است؟ قرآن در اين باره مى ‏فرمايد «وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ»1، البته خدا مى ‏داند از ميان كسانى كه ادعاى ايمان دارند چه كسى راست و چه كسانى دروغ گفتند.

    براى حل اين ابهام بايد گفت: ما در قرآن كريم مى ‏بينيم كه خداى متعال اوصاف يا افعالى را به خودش نسبت داده كه كم و بيش در مورد انسان‏ها هم به كار مى رود، مثلاً مى ‏گويد خدا عليم است. ما مى ‏دانيم علم ‏داشتن يعنى چه؟ براى اينكه ما هم مى ‏توانيم كم و بيش علم داشته باشيم. راجع به افعال الهى نيز به واژه‏ هايى برمى ‏خوريم كه در خود ما هم هست، ولى درباره خدا اندكى تفاوت دارد. مثلاً رحم و غضب دو حالتى است كه انسان‏ها در مواجهه با پديده ‏هاى روزمره دارند؛ ولى وقتى مى ‏گويند خدا رحمت دارد يا خدا غضب كرد معنايش اين نيست كه - العياذ بالله - خدا دلش مى ‏سوزد و حالت انفعال پيدا كرده و يا اوقاتش تلخ مى ‏شود. چون خدا تغيير حالت پيدا نمى ‏كند. چنين افعالى با آن خصوصيات، لازمه ماديت و مخلوقيت است و در مورد خدا بايد حيثيت‏های مادى و نشانه ‏هاى ضعف و محدوديت را از آن‏ها حذف كرد.

    اين كه خداوند انسان را آزمايش مى ‏كند براى اين نيست كه مجهولى برايش كشف شود، بلكه هدف خداوند از اين كه افراد را در معرض آزمايش قرار مى ‏دهد اين است كه آن چه در باطن هر فرد موجود است، آشكار شود؛ زيرا خداوند اين عالم را براى اين آفريده است تا هر كسى هر استعدادى و نيتى كه دارد، روزى آشكار شود و آن را ابراز كند. استعدادش شكوفا شود و در راهى كه مى‏ خواهد، پيشرفت كند و اگر كسى قصد دارد عقب‏گرد كند، وسايل آن نيز فراهم شود. اين فضاى آزمايش الهى است. از اين‏رو منظور از اين كه خدا آزمايش مى ‏كند يعنى شرايطى را فراهم مى ‏كند كه نيت‏ها، استعدادها و قابليت‏هاى انسان بروز و ظهور پيدا كند.

    در بين همه مخلوقات، انسان كامل‏ترين موجودى است كه بيشترين استعدادها را براى تغيير و تحول در جهت رسيدن به سعادت يا شقاوت دارد. از آن جا كه در بينش اسلامى اساس ارزش ارتباط با خداست، هر كس ارتباطش با خدا بيشتر باشد، سعادتمندتر خواهد بود. در مقابل نيز، اساس همه بدبختى ‏ها كفر است. اما يا همه كسانى كه مى‏ گويند ما ايمان داريم راست مى ‏گويند؟ ايمان اين است كه انسان از عمق دل باور داشته باشد كه پيغمبر، پيغمبر خداست؛ يعنى هر چه از طرف خدا آورده است، درست است. در مورد امامان معصوم‏عليهم السلامنيز همين‏گونه است، آيا همين كه مى ‏گوييم من اهل بيت‏ عليهم ‏السلام را دوست دارم كار تمام مى ‏شود؟

    بايد شرايطى فراهم شود كه درستى ادعاها روشن شود. آيات اول سوره عنكبوت راجع به همين موضوع است، «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ»2 يكى از اساسى ‏ترين مفاهيم‏ در بينش الهى اين است كه انسان به عنوان يك موجود مختار، امتحان شود و براى او دائماً شرايطى فراهم شود تا ادعاهاى وى آزموده شود. اگر كسى مدعى است عدالت را دوست دارد، زمانى كه مى ‏تواند ظلم كند، بايد بر خويشتن مسلط باشد و علايق را بر حقايق مقدم ندارد.

 

ادامه دارد...!!!

 

   پی نوشت ها :

    *  از بیانات آیت الله العظمی مصباح یزدی - قم ـ حسينيه شهدا – شب هشتم محرم 1427

     1  ‏عنكبوت، 3

     2  عنكبوت، 1

 

 

 

این الطالب بدم المقتول بکربلا ؟!

خدایا در ظهور منتقم خون حسین سلام الله علیهما تعجیل فرما

 

گروه اینترنتی انتظار یار

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو شنبه سیزدهم اسفند 1384  نظر بدهيد!
پل آزمایش

پُــل آزمــایـــش

قسمت اول

 

مجموعه سؤالاتى وجود دارد كه فقط اختصاص به نوجوان‏ها و جوان‏ها ندارد؛ بلكه بزرگ‏ترها نيز گاهى با آن دست و پنجه نرم مى ‏كنند. يكى از آن مجموعه سؤالات كه در ذهن بسيارى از مردم وجود دارد و حل آن در شناختن اكثر مسايل اعتقادى مؤثر است اين است كه: خداوند متعال با آن رحمت، لطف و كرم بى ‏كران خود، اين عالم را آفريده و به مخلوقات نيز نعمت‏هاى فراوانى عطا فرموده است، اما در اين ميان، بلاهايى مانند سيل و زلزله پيش مى ‏آيد كه در آن‏ها انسان‏هاى بى ‏گناهى از بين مى ‏روند و به سختى ‏هايى مبتلا مى ‏شوند؛ اين بلاها چگونه با آن رحمت، مهربانى و با حكمت و به بيان ديگر با عدل خداوند سازگار است؟ اين يكى از سؤالاتى است كه عموميت دارد؛ سؤال ديگر اين است كه: خداى متعال انبياء را براى هدايت مردم مبعوث فرمود و هدف او اين بود كه مردم به بركت ارشادات انبياء، راه صحيح را پيدا كنند، رفتار انسانى معقولى داشته باشند، جامعه سالمى را بسازند و در رفاه و خوشى و سعادت زندگى كنند، انبياء هم با تمام توانشان در اين راه كوشش كردند، ولى چرا همه انبياء با مشكلات فراوانى مواجه مى‏ شدند و در بسيارى از موارد نيز مورد اهانت، ضرب و شتم، زندان و حتى كشته شدن قرار مى‏ گرفتند. قرآن به كشتن انبياء اشاره كرده و مى ‏فرمايد: «وَ قَتْلهُمُ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ»1. چرا خداوند انبياء را براى هدايت، بر مردم مسلط نكرد تا شكنجه و آزارى نبينند و چرا مردم با همه انبياء مخالفت كردند؟ چرا خداوند اجازه مى ‏دهد به اوصياء و اولياء خدا توهين شود. حتى حضرت سيدالشهداءعليه‏ السلامبه مصيبت‏هايى گرفتار شدند كه نمونه ‏اش را در تاريخ بشريت نمى ‏توان پيدا كرد. اين سؤال‏ها را بايد با حل يك مسأله اعتقادى پاسخ گفت، مسأله‏ اى كه قرآن بر آن خيلى تكيه كرده و آن را به صورت‏هاى مختلف بيان فرموده است، و آن مسأله امتحان، آزمايش، فتنه و ابتلاء است. اين مفهوم در قرآن با الفاظ متعددى بيان شده كه در ابتدا، براى فهم آن‏ها اشاره‏ اى كوتاه مى ‏كنم. آن چه ما در فارسى به نام «آزمايش» مى‏ ناميم قرآن در مورد آن به چند واژه اشاره كرده است كه «ابتلاء»، «بلا»، «فتنه» و «تمحيص» از جمله آن‏هاست. يكى از آياتى كه در مورد آزمايش با تعبير «فتنه» وارد شده، اين است كه: «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ»2، آيا مردم چنين پنداشته ‏اند، همين كه بگويند ما ايمان آورديم، رها مى ‏شوند و مورد فتنه و آزمايش قرار نمى ‏گيرند. اين سؤال را استفهام انكارى مى ‏گويند؛ يعنى از نحوه سؤال پيداست كه جوابش منفى است. در آيات ديگرى نيز مى ‏فرمايد: «أَنما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ»3، اموال و فرزندان شما، فتنه هستند؛ يعنى وسيله آزمايش‏ اند و هم چنين مى‏ فرمايد: «وَ نَبْلُوَكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً»، ما شما را با خوشى ‏ها و ناخوشى‏ ها مى ‏آزماييم. محققين اهل لغت نيز اصل «فتنه» را به معناى داغ كردن و در نهايت به هر نوع زحمت ‏دادن و گرفتار كردن دانسته‏ اند. به هر حال لازمه آزمايش، گرفتار شدن و درگير شدن با كارهاى سخت و دشوار است، تا آن‏جا كه قرآن در آياتى هدف از آفرينش را آزمايش و امتحان معرفى كرده است و مى ‏فرمايد: «الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»4، خدا مرگ و زندگى را براى اينكه شما را بيازمايد آفريد، تا مشخص شود كدام نيكوكارتريد. آيات ديگرى نيز در سوره كهف است كه مى ‏فرمايد: «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»5؛ يعنى آنچه در روى زمين هست، از جاذبه‏ هايى كه وجود دارد و زينت‏هايى كه خدا روى زمين قرار داده، براى اين است كه مردم را به آن‏ها بيازمايد.

مفهوم آزمايش در قرآن به صورت‏هاى مختلف ذكر شده و از سنت‏هاى مؤكد، عام و استثناناپذير خداوند است. در اين‏جا بايد يادآور شد كه آزمايش‏هاى خداوند خيلى پيچيده‏ تر از آزمايش‏هاى ما انسان‏هاست، آزمايش‏هاى انسانى در يك مورد خاص و براى يك هدف مشخص صورت مى ‏گيرد، ولى آزمايش‏هاى الهى چندين هدف را دنبال مى ‏كند. گاهى دو گروه را به وسيله يك‏ديگر آزمايش مى ‏كند و گاهى چندين نفر را به وسيله يك‏ديگر آزمايش مى ‏كند؛ «لِيَبْلُوَا بَعْضَكُمْ بِبَعْضٍ»6. علت انتخاب اين موضوع اهميت ويژه آن است كه اولاً، بسيارى از مسايل فكرى و اعتقادى به حل آن بستگى دارد. دوم اين‏كه بسيارى از قضايايى كه در تاريخ واقع شده، به‏ خصوص از صدر اسلام تاكنون، با تحليلى خداشناسانه و با بينش توحيدى پاسخ داده شود و سوم اين كه بتوانيم وظيفه خود را در مقابل اين سنت عظيم و پيچيده الهى بشناسيم. پيچيدگى آزمايش‏هاى الهى از آزمايش‏هاى انسانى خيلى بيشتر است، ما بايد خود را آماده كنيم و براى سربلندى در آزمايش الهى از آزمايش‏هاى گذشته خداوند عبرت بگيريم كه قدم بزرگ موفقيت در همين عبرت‏ پذيرى است.

ادامه دارد...!!!

 

پی نوشتها :

*  از بیانات آیت الله العظمی محمدتقی مصباح یزدی - قم ـ حسينيه شهدا – شب هشتم محرم 1427

1  نساء، 155

2  عنكبوت،2

3  انفال، 28

4  ملك، 2

5  كهف،  7

 

 

 

این الطالب بدم المقتول بکربلا ؟!

خدایا در ظهور منتقم خون حسین سلام الله علیهما تعجیل فرما

 

گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو پنجشنبه یازدهم اسفند 1384  نظر بدهيد!
پای درس عاشورا...پایانی

 پـــای درس عـــاشـــورا

 قسمت ششم

امام حسين قيام كرد تا آن واجب بزرگى را كه عبارت از تجديد بناى نظام و جامعه اسلامى، يا قيام در مقابل انحرافات بزرگ در جامعه اسلامى است، انجام دهد. اين از طريق قيام و از طريق امر به معروف و نهى از منكر است؛ بلكه خودش يك مصداق بزرگِ امر به معروف و نهى از منكر است. البته اين كار، گاهى به نتيجه حكومت مى ‏رسد؛ امام حسين براى اين آماده بود. گاهى هم به نتيجه شهادت مى ‏رسد؛ براى اين هم آماده بود.

ما به چه دليل اين مطلب را عرض مى ‏كنيم؟ اين را از كلمات خود امام حسين به دست مى ‏آوريم. من در ميان كلمات حضرت ابى ‏عبداللَّه عليه ‏السلام، چند عبارت را انتخاب كرده ‏ام - البته بيش از اينهاست كه همه، همين معنا را بيان مى ‏كند - اوّل در مدينه؛ آن شبى كه وليد حاكم مدينه، حضرت را احضار كرد و گفت: معاويه از دنيا رفته است و شما بايد با يزيد بيعت كنيد! حضرت به او فرمود: باشد تا صبح، «ننظر و تنظرون اينا احق بالبيعة و الخلافه»1 برويم فكر كنيم، ببينيم ما بايد خليفه شويم، يا يزيد بايد خليفه شود! مروان فرداى آن روز، حضرت را در كوچه‏ هاى مدينه ديد، گفت: يا اباعبداللَّه، تو خودت را به كشتن مى ‏دهى! چرا با خليفه بيعت نمى ‏كنى؟ بيا بيعت كن، خودت را به كشتن نده؛ خودت را به زحمت نينداز!

حضرت در جواب او، اين جمله را فرمود: «اناللَّه و انا اليه راجعون و على ‏الاسلام السّلام، اذ قد بليت الامة براع مثل يزيد»2؛ ديگر بايد با اسلام، خداحافظى كرد و بدرود گفت؛ آن وقتى كه حاكمى مثل يزيد بر سر كار بيايد و اسلام به حاكمى مثل يزيد، مبتلا گردد! قضيه شخص يزيد نيست؛ هركس مثل يزيد باشد. حضرت مى ‏خواهد بفرمايد كه تا به حال هرچه بود، قابل تحمّل بود؛ اما الان پاى اصل دين و نظام اسلامى در ميان است و با حكومت كسى مثل يزيد، نابود خواهد شد. به اين كه خطر انحراف، خطر جدّى است، اشاره مى ‏كند. مسأله، عبارت از خطر براى اصلِ اسلام است.

حضرت ابى عبداللَّه عليه ‏السّلام، هم هنگام خروج از مدينه، هم هنگام خروج از مكه، صحبتهايى با محمّدبن حنفيه داشت. به نظر من مى ‏رسد كه اين وصيّت، مربوط است به هنگامى كه مى ‏خواست از مكه خارج شود. در ماه ذيحجّه هم كه محمدبن حنفيه به مكه آمده بود، صحبتهايى با حضرت داشت. حضرت به برادرش محمد بن حنفيه، چيزى را به عنوان وصيّت نوشت و داد.

آن جا بعد از شهادت به وحدانيّت خدا و چه و چه، به اين‏جا مى ‏رسد: «و انى لم اخرج اشرا ولا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً»؛ يعنى كسانى اشتباه نكنند و تبليغاتچيها تبليغ كنند كه امام حسين هم مثل كسانى كه اين گوشه و آن گوشه، خروج مى ‏كنند براى اين كه قدرت را به چنگ بگيرند - براى خودنمايى، براى عيش و ظلم و فساد - وارد ميدان مبارزه و جنگ مى ‏شود! كار ما از اين قبيل نيست؛ «و انّما خرجت لطلب‏الاصلاح فى امّة جدّى»3. عنوان اين كار، همين اصلاح است؛ مى ‏خواهم اصلاح كنم. اين همان واجبى است كه قبل از امام حسين، انجام نگرفته بوده است.

اين اصلاح، از طريق خروج است - خروج، يعنى قيام - حضرت در اين وصيّتنامه، اين را ذكر كرد - تقريباً تصريح به اين معناست - يعنى اوّلاً مى ‏خواهيم قيام كنيم و اين قيام ما هم براى اصلاح است؛ نه براى اين است كه حتماً بايد به حكومت برسيم، نه براى اين است كه حتماً بايد برويم شهيد شويم. نه؛ مى ‏خواهيم اصلاح كنيم. البته اصلاح، كار كوچكى نيست. يك وقت شرايط، طورى است كه انسان به حكومت مى ‏رسد و خودش زمام قدرت را به دست مى ‏گيرد؛ يك وقت نمى ‏تواند اين كار را بكند - نمى ‏شود - شهيد مى ‏شود. در عين حال هر دو، قيامِ براى اصلاح است.

بعد مى ‏فرمايد: «اريد ان آمر بالمعروف و انهى‏ عن المنكر و اسير بسيرة جدّى»4؛ اين اصلاح، مصداق امر به معروف و نهى از منكر است. اين هم يك بيان ديگر.

حضرت در مكه، دو نامه نوشته است كه: يكى به رؤساى بصره و يكى به رؤساى كوفه است. در نامه حضرت به رؤساى بصره، اين‏طور آمده است: «و قد بعث رسولى اليكم بهذا الكتاب و انا ادعوكم الى كتاب اللَّه و سنة نبّيه فان سنّة قد اميتت و البدعة قدا حييت فان تسمعوا قولى اهديكم الى سبيل الرّشاد»5؛ من مى ‏خواهم بدعت را از بين ببرم و سنّت را احيا كنم؛ زيرا سنت را ميرانده ‏اند و بدعت را زنده كرده ‏اند! اگر دنبال من آمديد، راه راست با من است؛ يعنى مى ‏خواهم همان تكليف بزرگ را انجام دهم كه احياى اسلام و احياى سنّت پيغمبر و نظام اسلامى است.

بعد در نامه به اهل كوفه فرمود: «فلعمرى ما الامام الا الحاكم بالكتاب والقائم بالقسط الدّائن بدين الحقّ الحابس نفسه على ذالك اللَّه والسلام6»؛ امام و پيشوا و رئيس جامعه اسلامى نمى ‏تواند كسى باشد كه اهل فسق و فجور و خيانت و فساد و دورى از خدا و اينهاست. بايد كسى باشد كه به كتاب خدا عمل كند. يعنى در جامعه عمل كند؛ نه اين كه خودش در اتاق خلوت فقط نماز بخواند؛ بلكه عمل به كتاب را در جامعه زنده كند، اخذ به قسط و عدل كند و حق را قانون جامعه قرار دهد.

«الداّئن بدين الحق»، يعنى آيين و قانون و مقرّرات جامعه را حق قرار دهد و باطل را كنار بگذارد. «والحابس نفسه على ذالك للّه»؛ ظاهراً معناى اين جمله اين است كه خودش را در خطّ مستقيم الهى به هر كيفيّتى حفظ كند و اسير جاذبه ‏هاى شيطانى و مادّى نشود؛ والسّلام. بنابراين، هدف را مشخّص مى ‏كند.

 

  پی نوشت ها :

   * از بيانات مقام معظم رهبرى در خطبه‏ هاى نماز جمعه (عاشوراى 1416)  ـ 19/ 03/ 74

    1) بحارالانوار: ج 44، ص 325.

   2) بحارالانوار: ج 44، ص 325

  3) بحارالانوار: ج 44، ص 329

  4) بحارالانوار: ج 44، ص 329

  5) تاريخ طبرى: ج 7، ص 240

  6) بحارالانوار: ج 44، ص 335

 

 

یـــا لـــیــتــنـــا کــنــــا مــعــکم فـــافـــوز فـــوزاً عــظــیــمـــاً

 

 

این الطالب بدم المقتول بکربلا ؟!

خدایا در ظهور منتقم خون حسین سلام الله علیهما تعجیل فرما

 

گروه اینترنتی انتظار یار

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو پنجشنبه یازدهم اسفند 1384  نظر بدهيد!
پای درس عاشورا...قسمت پنجم

 پـــای درس عـــاشـــورا

 قسمت پنجم

پيغمبر اكرم و هر پيغمبرى وقتى كه مى ‏آيد، يك مجموعه احكام مى ‏آورد. اين احكامى را كه پيغمبر مى ‏آورد، بعضى فردى است و براى اين است كه انسان خودش را اصلاح كند. بعضى اجتماعى است و براى اين است كه دنياى بشر را آباد و اداره كند و اجتماعات بشر را به پا بدارد. مجموعه احكامى است كه به آن نظام اسلامى مى ‏گويند.

خوب؛ اسلام بر قلب مقدّسِ پيغمبر اكرم نازل شد؛ نماز را آورد، روزه، زكات، انفاقات، حج، احكام خانواده، ارتباطات شخصى، جهاد فى‏ سبيل ‏اللَّه، تشكيل حكومت، اقتصاد اسلامى، روابط حاكم و مردم و وظايف مردم در مقابل حكومت را آورد. اسلام، همه اين مجموعه را بر بشريّت عرضه كرد؛ همه را هم پيغمبر اكرم بيان فرمود.

«ما من شى‏ء يقربكم من الجنّة و يباعدكم من النّار الّا و قد نهيتكم عند و امرتكم به»1؛ پيغمبر اكرم صلى ‏اللَّه عليه ‏و آله، همه آن چيزهايى را كه مى ‏تواند انسان و يك جامعه انسانى را به سعادت برساند، بيان فرمود. نه فقط بيان، بلكه آنها را عمل و پياده كرد. خوب؛ در زمان پيغمبر، حكومت اسلامى و جامعه اسلامى تشكيل شد، اقتصاد اسلامى پياده شد، جهاد اسلامى برپا و زكات اسلامى گرفته شد؛ يك كشور و يك نظام اسلامى شد. مهندس اين نظام و راهبر اين قطار در اين خط، نبى ‏اكرم و آن كسى است كه به جاى او مى ‏نشيند.

خط هم روشن و مشخّص است. بايد جامعه اسلامى و فرد اسلامى از اين خط، بر روى اين خط و در اين جهت و از اين راه حركت كند؛ كه اگر چنين حركتى هم انجام گيرد، آن وقت انسانها به كمال مى ‏رسند؛ انسانها صالح و فرشته‏ گون مى ‏شوند، ظلم در ميان مردم از بين مى ‏رود؛ بدى، فساد، اختلاف، فقر و جهل از بين مى ‏رود. بشر به خوشبختى كامل مى ‏رسد و بنده كامل خدا مى ‏شود.

اسلام اين نظام را به وسيله نبى ‏اكرم آورد و در جامعه آن روز بشر پياده كرد. در كجا؟ در گوشه ‏اى كه اسمش مدينه بود و بعد هم به مكه و چند شهر ديگر توسعه داد.

سؤالى در اين‏جا باقى مى ‏ماند و آن اين‏كه: اگر اين قطارى را كه پيغمبر اكرم برروى اين خط به راه انداخته است، دستى، يا حادثه‏ اى آمد و آن را از خط خارج كرد، تكليف چيست؟ اگر جامعه اسلامى منحرف شد؛ اگر اين انحراف به جايى رسيد كه خوف انحرافِ كلّ اسلام و معارف اسلام بود، تكليف چيست؟

دو نوع انحراف داريم. يك وقت مردم فاسد مى ‏شوند - خيلى وقتها چنين چيزى پيش مى ‏آيد - اما احكام اسلامى از بين نمى ‏رود؛ ليكن يك وقت مردم كه فاسد مى ‏شوند، حكومتها هم فاسد مى ‏شوند، علما و گويندگان دين هم فاسد مى ‏شوند! از آدمهاى فاسد، اصلاً دين صحيح صادر نمى ‏شود. قرآن و حقايق را تحريف مى‏ كنند؛ خوبها را بد، بدها را خوب، منكر را معروف و معروف را منكر مى ‏كنند! خطّى را كه اسلام - مثلاً - به اين سمت كشيده است، صدوهشتاد درجه به سمت ديگر عوض مى‏ كنند! اگر جامعه و نظام اسلامى به چنين چيزى دچار شد، تكليف چيست؟

البته پيغمبر فرموده بود كه تكليف چيست؛ قرآن هم فرموده است: «من يرتد منكم عن دينه فسوف يأتى اللَّه بقوم يحبّهم و يحبّونه»2 تا آخر - و آيات زياد و روايات فراوان ديگر و همين روايتى كه از قول امام حسين برايتان نقل مى ‏كنم.

امام حسين عليه‏ السلام، اين روايت پيغمبر3 را براى مردم خواند. پيغمبر فرموده بود؛ اما آيا پيغمبر مى ‏توانست به اين حكم الهى عمل كند؟ نه؛ چون اين حكم الهى وقتى قابل عمل است كه جامعه منحرف شده باشد. اگر جامعه، منحرف شد، بايد كارى كرد. خدا حكمى در اين‏جا دارد. در جوامعى كه انحراف به حدّى پيش مى‏ آيد كه خطر انحراف اصل اسلام است، خدا تكليفى دارد. خدا انسان را در هيچ قضيه ‏اى بى ‏تكليف نمى ‏گذارد.

پيغمبر، اين تكليف را فرموده است - قرآن و حديث گفته ‏اند - اما پيغمبر كه نمى ‏تواند به اين تكليف عمل كند.

چرا نمى‏ تواند؟ چون اين تكليف را آن وقتى مى ‏شود عمل كرد كه جامعه، منحرف شده باشد. جامعه در زمان پيغمبر و زمان اميرالمؤمنين كه، به آن شكل منحرف نشده است. در زمان امام حسن كه معاويه در رأس حكومت است، اگرچه خيلى از نشانه ‏هاى آن انحراف، پديد آمده است، اما هنوز به آن حدّى نرسيده است كه خوف تبديل كلّى اسلام وجود داشته باشد.

شايد بشود گفت در برهه ‏اى از زمان، چنين وضعيتى هم پيش آمد؛ اما در آن وقت، فرصتى نبود كه اين كار انجام گيرد - موقعيت مناسبى نبود - اين حكمى كه جزو مجموعه احكام اسلامى است، اهميّتش از خود حكومت كمتر نيست؛ چون حكومت، يعنى اداره جامعه. اگر جامعه بتدريج از خط، خارج و خراب و فاسد شد و حكم خدا تبديل شد؛ اگر ما آن حكم تغيير وضع و تجديد حيات - يا به تعبير امروزِ انقلاب، اگر آن حكم انقلاب - را نداشته باشيم، اين حكومت به چه دردى مى ‏خورد؟

پس اهميت آن حكمى كه مربوط به برگرداندن جامعه منحرف به خطّ اصلى است، از اهميت خود حكمِ حكومت كمتر نيست. شايد بشود گفت كه اهميتش از جهاد با كفّار بيشتر است. شايد بشود گفت اهميتش از امر به معروف و نهى از منكر معمولى در يك جامعه اسلامى بيشتر است. حتّى شايد بشود گفت اهميت اين حكم از عبادات بزرگ الهى و از حج بيشتر است. چرا؟ به خاطر اين‏كه در حقيقت اين حكم، تضمين كننده زنده شدن اسلام است؛ بعد از آن كه مُشرف به مردن است، يا مرده و از بين رفته است.

خوب؛ چه‏ كسى بايد اين حكم را انجام دهد؟ چه كسى بايد اين تكليف را به جا بياورد؟

يكى از جانشينان پيغمبر، وقتى در زمانى واقع شود كه آن انحراف، به وجود آمده است. البته به شرط اين‏كه موقعيت مناسب باشد؛ چون خداى متعال، به چيزى كه فايده ندارد تكليف نكرده است. اگر موقعيت مناسب نباشد، هركارى بكنند، فايده ‏اى ندارد و اثر نمى ‏بخشد. بايد موقعيت مناسب باشد.

البته موقعيت مناسب بودن هم معناى ديگرى دارد؛ نه اين‏كه بگوييم چون خطر دارد، پس موقعيت مناسب نيست؛ مراد اين نيست. بايد موقعيت مناسب باشد؛ يعنى انسان بداند اين كار را كه كرد، نتيجه‏ اى بر آن مترتّب مى ‏شود؛ يعنى ابلاغ پيام به مردم خواهد شد، مردم خواهند فهميد و در اشتباه نخواهند ماند. اين، آن تكليفى است كه بايد يك نفر انجام مى ‏داد.

در زمان امام حسين عليه ‏السّلام، هم آن انحراف به وجود آمده، هم آن فرصت پيدا شده است. پس امام حسين بايد قيام كند؛ زيرا انحراف پيدا شده است. براى اين‏كه بعد از معاويه كسى به حكومت رسيده است كه حتّى ظواهر اسلام را هم رعايت نمى‏ كند! شُرب خَمر و كارهاى خلاف مى ‏كند. تعرّضات و فسادهاى جنسى را واضح انجام مى ‏دهد. عليه قرآن حرف مى ‏زند. علناً شعر برخلاف قرآن و بر رّد دين مى ‏گويد و علناً مخالف با اسلام است! منتها چون اسمش رئيس مسلمانهاست، نمى‏ خواهد اسم اسلام را براندازد. او عامل به اسلام، علاقه ‏مند و دلسوز به اسلام نيست؛ بلكه با عمل خود، مثل چشمه ‏اى كه از آن مرتب آب گنديده تراوش مى ‏كند و بيرون مى ‏ريزد و همه دامنه را پر مى ‏كند، از وجود او آب گنديده مى ‏ريزد و همه جامعه‏ اسلامى را پر خواهد كرد! حاكم فاسد، اين گونه است ديگر؛ چون حاكم، در رأس قلّه است و آنچه از او تراوش كند، در همان‏جا نمى ‏ماند - برخلاف مردم عادّى - بلكه مى ‏ريزد و همه قلّه را فرا مى‏ گيرد!

مردم عادّى، هركدام جاى خودشان را دارند. البته هر كس كه بالاتر است؛ هر كس كه موقعيت بالاترى در جامعه دارد، فساد و ضررش بيشتر است. فساد آدمهاى عادّى، ممكن است براى خودشان، يا براى عدّه‏ اى دور و برشان باشد؛ اما آن كسى كه در رأس قرار گرفته است، اگر فاسد شد، فساد او مى ‏ريزد و همه فضا را پر مى‏كند؛ همچنان‏كه اگر صالح شد، صلاح او مى ‏ريزد و همه دامنه را فرا مى ‏گيرد.

چنين كسى با آن فساد، بعد از معاويه، خليفه مسلمين شده است! خليفه پيغمبر! از اين انحراف بالاتر؟! زمينه هم آماده است. زمينه آماده است، يعنى چه؟ يعنى خطر نيست. چرا؛ خطر كه هست. مگر ممكن است كسى كه در رأس قدرت است، در مقابل انسانهاى معارض، براى آنها خ