تبليغاتX
گروه اینترنتی انتظار یار
 
بسم الله الرحمن الرحیم  به وبلاگ  گروه اینترنتی انتظار یار  خوش آمدید

                  گروه اینترنتی انتظار یار 

   

                

     

  

  

 
  اللهم صلعلی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
 

آخرين مطالب ارسالي سایت
منجی و منجی باوری! دوشنبه پانزدهم مهر 1387
منجی و منجی باوری! دوشنبه پانزدهم مهر 1387
منجی و منجی باوری! دوشنبه پانزدهم مهر 1387
منجی و منجی باوری! دوشنبه پانزدهم مهر 1387
حق خوري تو روز روشن - قسمت اول جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
حاکم آسمانی جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
شرح جلوه جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
زیباترین غریب! جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
ای بهانه تمام اشک های صبح جمعه ام جمعه بیستم اردیبهشت 1387
جواز یاوریت عطایمان کن! جمعه بیستم اردیبهشت 1387
 
آلبوم تصاویر منتخب سایت
 
فهرست اصلي
صفحه اصلي
آرشيو مطالب
عناوين مطالب
لينکستان
تماس با ما
 
آرشيو مطالب
مهر 1387
اردیبهشت 1387
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
 


دیدن یا دیده شدن!!! مسئله این است

 دیدن یا دیده شدن مسئله این است

***

سایه : سلام! حال شما ؟! پارسال دوست امسال هیچی ؟!

 هادی : سلام! حالت خوبه؟! چه خبرا؟!

 سایه : کجایی؟! یه زنگی یه خبری، چیزی! خیلی باحالی!

هادی : ببخشید! شرمنده ام، یه مدته حسابی سرم شلوغ شده، واسه همین نتونستم خدمتتون برسم!!!

 سایه : خواهش میکنم، خدمت از ماست! البته از دست من حالا حالاها راحت نمیشی! اگه تو هم بی خیال بشی خودم میآم سراغت!!!!

هادی : خواهش می کنم خوشحال میشیم! چه خبرا؟! چی شد یاد ما کردی؟!

سایه : راستش، نمیدونم چرا بعد از آخرین صحبتامون، این حالت تو رو من اثر گذاشته!!!

هادی: چه حالتی؟! چه اثری؟!

 سایه : اینکه هر چی من میگفتم، جنابعالی یه چیز دیگه از توش در می آوردی و حال ما رو می گرفتی!!!!

هادی: من؟!!! حال گیری؟! اونم از شما؟! نه بابا اختیار دارین!

سایه : (باخنده) خودت میدونی پس فیلم بازی نکن!!!

هادی: باشه چشم، حالا تعریف کن ببینم از نگاه دیگه منظورت چیه؟!

 سایه: خُب....مثلاً.... آهان!!! مثلا وقتی این جمله رو شنیدم باور نمی کنی اصلا همینطور ناخودآگاه یاد تو افتادم...

 هادی : کدوم جمله؟!

سایه: پشت یه ماشینه با خط درشت نوشته بود:« به چشمانت بیاموز: هرکسی ارزش دیدن ندارد!»

هادی: خیلی جمله قشنگیه... دست گویندش درد نکنه!

 سایه: با خودم گفتم اگه الان تو اینجا بودی چه جوری اینو تفسیر می کردی؟!

هادی: .... خب! نتیجه؟!

سایه: بعد از کلی فکر کردن، گفتم حتماً با اندکی تغییر توی جمله! اینطوری تفسیر می کردی:

  به عاشقان بگو : هر چشمی لیاقت دیدنش را ندارد ...

هادی: دیدن کیو؟!

سایه : آقا رو باش! خوابی یا بیدار عمو یادگار؟! تازه میگه لیلی مرد بود یا زن!

 هادی:(با خنده) نه خوشم اومد انصافاً خیلی قشنگ درآوردیش... اما من اگه بودم اینطوری ازش نتیجه نمی گرفتم!  البته نمی گم که .... ولی خب از این قشنگ تر هم میشه در موردش صحبت کرد!!!

سایه : (با ناراحتی) ... برو بابا ! تو هم فقط بلدی ضد حال بزنی! کار دیگه که بلد نیستی! بزرگترین هنرت اینه که حال منو بگیری ...

هادی: ای بابا! فکر نمی کردم ناراحت بشی! وگرنه اصلا حرفشم نمیزدم!

سایه: حالا که زدی ... اصلا ولش کن! خیلی دوست دارم ببینم چه نتیجه ای میخوای بگیری! من که بعید می دونم! چیزی غیر از اینی باشه که من گفنم!!!

هادی: خواهیم دید... خب... من به هیچ وجه جمله رو تغییر نمی دم! به همین شکلی که هست بهت میگم که من چی فکر میکنم درموردش!!!

 ... یه روز یه جا بحث ملاقات با امام زمان عج و اینکه آیا میشه ایشونو دید و چطوری ممکنه و آیا اینایی که میگن دیدیم راست میگنو ... خلاصه تو این بحثا وارد شدیم و هرکی واسه خودش یه نظر میداد ... اما یکی از بچه ها هیچی نمی گفت : یهو همگی بهش گیر دادیم که نظر تو چیه؟! گفت: در مورد چی؟! گفتیم: خب معلومه دیگه در مورد دیدن امام زمان عج ... یهو خیلی جدی گفت : دیدن یا دیده شدن؟! ما رو میگی اصلا همگی مخامون هنگ کرد... همه لب و لوچه ها آویزون.... گفتیم : منظورت چیه؟! صداشو صاف کرد و گفت: به نظر من دیدن امام زمان عج اصلا قضیه مهمی نیست که سه ساعته خودتونو گذاشتین سرکار...!!! اینو که گفت دیگه قاطی کردیم: بالاخره درست حرف میزنی یا ....!!! گفت: باشه بابا چرا میزنید ... میگم!

 سایه : اوه ... داستان داری تعریف میکنی ... خوابم برد! زود باش دیگه! حالا نمیخواد همه جزئیاتو بگی!!!

هادی: چقدر کم طاقتی! چشم... خلاصه اینکه بعد از کلی اذیت کردن ما، بالاخره گفتش که : به نظر من، که برگرفته از نظر اهل معنا و اهل فهمه! دیدن امام زمان عج گرچه بخودی خود خیلی برکت میتونه، دقت کنید گفتم میتونه، نگفتم حتما، میتونه داشته باشه ... اما ملاک نیست و اصلا مهم نیست به عبارتی!!! فلذا اینکه بعضیا افتادن تو خط اینکه امام زمان عج کجاست؟ چطوری میشه دید؟ و چه میدونم هزار جور دعا و نذر و... اگه یه ذره فقط یه سر سوزن به اینی که الان میخوام بگم دقت میکردند همه مشکلا حل میشد! مهم نیست که ما امام زمان عج رو ببینیم !!! اگه ایشون ما رو ببینن ارزش داره!

 وااااااااااااااای ... نمی دونی وقتی اینو گفت در و دیوار بود که پذیرای سر و صورت بچه ها میشد ...

 سایه : خب ... یعنی چی ؟! یعنی امام زمان عج فقط بعضیا رو می بینن! یعنی امام زمانم ... آره ... پارتی بازی و...

هادی : خب شاید بشه گفت آره ... البته اگه میگیم مثلا بعضیا رو می بینه به این معنی نیست که با بقیه اصلا کاری نداره و ولشون کرده به امون خدا... نه!!! چون ایشون بالاخره هرچی باشه امامه! و نسبت به تک تک ماها مسئولیت داره و گذشته از اون طبق فرمایش خودشون لحظه ای از یاد ما غافل نمیشن! اما خب ... اونایی که بقول خودمون بهش حال بدن ... ایشونم بهشون حال میده اونم اساسی!!!! نمونه اش همین شیخ مفید!

 امام زمان عج به افتخارش یه توقیع صادر کردن و...

 ایشون تو بخشی از این توقیع می فرمایند : ما در مورد نعمت وجود تو خداوند یکتا را سپاسگزاریم....

 شیخ مفید ببین به کجا رسیده بود که امام زمان عج بخاطر نعمت وجودش خدا رو شکر میکنه!!! تازه اینکه چیزی نیست! پس از مرگ شیخ مفید امام زمان در رثای ایشون مرثیه سرایی کردن که الان روی سنگ مزار شیخ مفید موجوده :

 سه بیت شعره که تقریبا معنیش اینه : رحلت تو بر خاندان عصمت و طهارت بسیار سخت است. اگرچه از نظرها پنهان شدی و بدن پاکت در زیر خاک مدفون گردید اما اساس علم و توجید در شخصیت وجودی همواره برپاست...[وجود مقدس حضرت] مهدی بقیة الله[سلام الله علیه] از بیانات علمی و درسهایی که تو بر دانشجویان خود ایراد می کردی، همواره خشنود بود ....

 این ارزش داره! اینکه آدم طوری زندگی کنه که دیده بشه!!! و چقدر لذت داره آدم بدونه کاری که داره می کنه رو امام زمانش می بینه و لبخند رضایت بر لبانش می شینه!!!

 سایه : واقعا خوش بحالش... انشاءالله که ما رو هم امام زمان ببینه ... و واقعاً با این اعمال ما و کارهایی که انجام میدیم این جمله خیلی دردآوره اگه اونو از زبان امام زمان عج بشنویم:

هرکسی ارزش دیدن ندارد ....!!!

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انـتـظــار یـــار

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو سه شنبه نهم خرداد 1385  نظر بدهيد!
آئینه شو جمال پری طلعتان طلب
هو المنتظر
 
سایه : واااای! نمیدونی که چقدر امروز خوشحالم! میخوام بال در بیارم... تو پوست خودم نمی گنجم!
هادی : انشاءالله که خیره ! به سلامتی!
سایه: نمی خوای بپرسی که چرا این همه خوشحالم؟!
هادی: خوب اگه لازم بدونی خودت حتما میگی!
سایه : از دست این اخلاق تو !  هیچی دیگه قراره خواهرم از سفر بیاد! وااای که چقدر دلم براش تنگ شده! آخه میدونی الان نزدیک به 10 ساله از نزدیک ندیدمش! تو این مدت عکس و بعضی وقتا فیلم برام میفرستاد! ولی خب اینکه الان میتونم از نزدیک ببینمش! خیلی هیجان داره مگه نه !
هادی : شاید!  بالاخره حتما یه چیزی بوده که این همه شاعرا از فراق و هجران صحبت کردن دیگه !
سایه : بـــــــلـــــه! البته از وصالم حرف زدنا ! نمی دونم تو چرا همش تو مایه های ناله و ... اینایی! دل آدم میگیره! تو رو خدا حالمون رو نگیر روز به این قشنگی!
هادی: بله چشم!
سایه: چشمتون بی بلا! آخ داشت یادم میرفت! کلی کار دارم! مثلا فردا قراره آبجیم بیاد از سفر! من هنوز هیچ کار نکردم! باید برم آرایشگاه! بعد بگم یه گوسفندی چیزی ردیف کنن!
دیگه دیگه! یه دستی سر و روی خونه بکشم! حیاتو آب و جارو کنم! باید برم یه لباس مناسبم بخرم! آبروم نره فردا بالاخره اون این همه مدت تو خارج بوده باید کلاس کارو حفظ کرد!
 دیگه ...
هادی: خلاصه یعنی میخوای حسابی خودتو واسه فردا آماده کنی! واسه یه مسافری که خاطرش خیلی واست عزیزه! همه جوره باید آماده باشی که نکنه فردا که مهمونت رسید کار مونده داشته باشی! ساعتتو کوک میکنی که صبح زود بلند شی که یموقع خواب نمونی و نتونی بری استقبالش و بقول معروف از قافله جا بمونی!  و...

(هنوز حرفای هادی تموم نشده بود که سایه ادامه داد)

 

سایه : باز دوباره چی شده! دیگه چه حرفی زدم که فیل شما یاد هندوستان کرده؟ خدایی ناکرده حرف بدی زدم؟!!
 
هادی :(با خنده) نـــــه! اتفاقا هم حرفات حرفای قشنگی بود هم رفتارت کاملا درست و منطقی اگه منم جای تو بودم شاید همین کارایی که قصد انجامش رو داری انجام میدادم!
سایه: آخیییییییییییش! پس این دفعه شانس آوردم! خوشحالم که این بار نزدم تو اوت!
هادی: منظورت چیه؟!
سایه: هیچی بابا...! بیخیال شیم بهتره! اصلا بگو ببینم پس تو یهو رفتی تو حس چرا؟!!!
هادی: آهان! پس مشکل اینجاست! خب راستش این اتفاق یه تلنگر جالبی واسه من بود!!! که فک کنم دیگه بی حساب شدیم!
سایه: چه جالب!!! حالا چی بود که خودمونم بی خبریم؟! بفرمائید تا ما هم از کرامات نهفته خودمون با خبر بشیم!
هادی: باشه حتما! همین محاوره کوتاهی که با هم داشتیم منو متوجه یه مسافر کرد!
یه مسافری که مثل مسافر تو خیلی وقته تو سفره ... ولی هر وقت سراغش رو میگیرن ... میگه بزودی میام شک نکن!!! در ضمن عجله هم نداشته باش!
ولی یه فرقی داره با مسافر تو... نه تنها با مسافر تو بلکه با تمام مسافرای دنیا فرق میکنه! انگار همه یادشون رفته که اونم مسافره... تازه چه مسافری...!!!
 
سایه:(کنجکاو) خب! چه فرقی میکنه؟ چرا یادشون رفته؟ کیه؟ چرا رفته سفر؟ چرا...
هادی: دوباره شروع شد؟ سوزن جنابعالی دوباره گیر کرد؟!
اگه صبر کنی میگم... خب کجا بودیم؟ آهان!
تو تمام دنیا همون طوری که خودت گفتی وقتی مردم قراره واسشون مهمون بیاد کلی تدارک می بینن و همه چی رو واسه پذیرایی مهمونشون مهیا می کنن! مخصوصا اگه واسشون عزیز باشه و دوباره مخصوصا اگه خیلی وقت باشه که ندیده باشنش و بقول معروف تو فراق و هجران و... طرف باشن که دیگه هیچی!!!! از وقتی که بفهمن قراره بیاد آروم و قرار ندارن تا اون لحظه وصال که دیگه گر می گیرن و سعی میکنن با اشک چشم آتیش فراق و یا شایدم وصالو خاموش کنن!
اما مسافر ما از این قاعده مستثناست!
انگار هیشکی شوق و ذوقی نداره واسه پذیرایی اش ! هیشکی منتظرش نیست! با اینکه همه دنیا یجورایی میدونن که بزودی زود میاد اما اصلا قرارشون رو از کف ندادن و واسه لحظه وصال پر پر نمی زنن...!!!
این مسافر غریب امام زمان و مکانه! منجی بشریت! کسی که هممون بظاهر انگار منتظرشیم! اما تو عمل هیچ کاری واسش نمی کنیم! چرا؛ ببخشید یه کار مهم واسش انجام میدیم!
واسه اون عزیز غایب از نظر غربت و خون دل و شرمندگی و دل شکستگی و اندوه و غم و...کادو میفرستیم!!!!
.....
...
..
.
... بد نیست اینم بگم!!! حاجی اشرفی مازندرانی که یکی از علما و مجتهدین والا مقام بود... روزی به یکی از افرادی که برای زیارت قصد مشهد رو داشته نامه ای رو میده و میگه بندازش تو ضریح امام رضا(ع) و روز آخر که قصد برگشت داشتی جواب این نامه رو  بگیر....ببینید چه مقامی!!! با چه اطمینانی میگه جوابو بگیرو بیار.....طرفم روز آخر غصه اش میگیره و میگه آخه مگه میشه همچین چیزی؟! تو همین حین حالت مکاشفه ای براش پیش میاد... امام رضا(ع) رو می بینه که بهش میگه: جواب حاجی اشرفی رو اینطور بده:
آئینه شو جمال پری طلعتان طلب....... جاروب کن تو خانه و پس میهمان طلب
سؤالم این بوده که چه کنیم تا خدمت امام زمان(عج) برسیم؟!!! خوب اینم جوابش!!!
منم میخوام از این استفاده کنم و بگم واقعا ما آماده ایم یا نه اگه آقا انشاءالله بیان ما هم مثل اونایی میمونیم که ساعتمون زنگ نزده و خواب موندیمو از قافله هم جا موندیم!!!
ای کاش ما هم واسه اومدن آقامون آماده آماده باشیم!!! 
و نشه یموقع اگه آقامون اومد غافلگیر بشیم و به چشم یه مهمون ناخونده بهش نگاه کنیم!!!!!
 بلکه خونه دلمونو واسه استقبالش جارو کنیم و مثل تموم مهمونا واسه اومدنش لحظه شماری کنیم و همه چی رو هم حاضر کنیم که یه موقع ضایع نشیم!!!!

 

 

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان(ارواحنافداه)

پی نوشت :

 منتظر نظرات شما هستیم...

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو جمعه سی ام دی 1384  نظر بدهيد!
تمام عمر خدمتگزارش خواهم بود!

سایه:... شما بودین چیکار میکردین؟! هی بیا و خوبی کن! کلی تحویل بگیر! واسطه خیر شو واسه طرف! آخرشم جواب همه خوبیهاتو و محبتهاتو جمع کنه و یه جا بهت تحویل بده! یه خنجر از پشت مشتی! از اون آب دارا ! از این دردناکتر نمی شه!

هادی: شاید! حالا کی بوده!

سایه: دردناکترین بخش قضیه هم همین جاست دیگه! کسی که اصلا فکرشو نمیکردم! کلی روش حساب واکرده بودم! به خیالم دوستمه! آخه اگه شما هم بودی همین فکرو میکردی! اون همه ابراز محبت و احساسات بی وقفه! چه می دونستم! خیلی نامرده!

هادی:حالا میخوای چیکار کنی؟!

سایه: هه! یَک بلایی سرش بیارم که مرغای آسمون به حالش گریه کنن! صبر کن! دمار از روزگارش در میارم! فکر کرده به همین سادگیه! نشونش میدم دنیا دسته کیه وایسا !؟

هادی: به نظر من که ارزشش رو نداره! این راه حل درستی نیست!

سایه: بله دیگه! منم جای شما بودم همینو میگفتم! نمیتونی بفهمی که چه حالی دارم! اگه تو هم جای من بودی همین کار رو می کردی! نگو نه که خندم میگیره!!!

هادی: شاید! اما الان که اینو گفتی یاد یه چیزی افتادم! داستان غریبیه!!! درست مثل اتفاقی که تو شرح دادی! هر روز شاید هزاران هزار بار اتفاق می افته... اونم واسه کسی که خیلی عزیزه!

کسی که قلب عالم امکانه! کسی که اگه یه لحظه نباشه همه چی میریزه به هم! کسی که همه چی بخاطر اون آفریده شده!!! کسی که... بقول تو این نامردیها رو از کسانی می بینه که ابراز ارادت و محبت و... چه میدونم کلی از این چیزا میکنن! ولی خیلی راحت نارو میزنن! اما میدونی امام زمان روحی فداه چیکار میکنه؟!

سایه: خب همه رو جمع میکنه یهو وقتی اومد حال همشونو میگیره!!!

هادی:(با صدایی لرزان و بغضی در گلو) بخدا نه! شاید باور نکنی! اما دعا میکنه! دعا... میدونی دردناکتر از اونی که تو شرحش رو دادی چیه؟!

سایه: فکر نکنم وجود داشته باشه!!!

هادی: اتفاقا چرا ! متأسفانه وجود داره!

سایه: خب چیه؟!

هادی: اینه که امام زمان روحی فداه بخاطر گناهانی که من و امثال من مرتکب میشیم!!از خدا طلب آمرزش میکنه تصورش رو بکن... من اشتباه کنم اون معذرت بخواد...!!! بخاطر یه بی ارزشی مثل من... وجود نازنینی مثل اون رو به خدا کنه و واسه من بی ارزش ِ....طلب آمرزش کنه !

امام حسین علیه السلام ارباب بی کفنم... کسی که این همه مقام و کرامت داره این همه زائر حریمش بخاطر عظمت وجود نازنینش پیش خدا اجر و قرب داره و.... که زبان از گفتنش قاصره!!! یه همچین عزیز و بزرگواری که عشقش همه عالم امکان رو دیوونه کرده! در مورد امام زمان میدونی چی میگه؟

سایه:(با صدایی بغض آلود) نـــه! چی میگه؟!

هادی:ایشون میفرمایند: اگر زمان «مهدی» را درک کنم تمام عمر خدمتگزارش خواهم بود. 1

... ای خدا ! حالا خودت حساب کن عظمت رو ! بعد همچین عزیزی بیاد واسه آمرزش کسی که با گناهاش قلب نازنینش رو شکسته دعا کنه! واسه کسی که تا دیروز فکر میکرد میشه روش حساب کرد... آره واقعا دردناکه! خیلی هم دردناکه! ولی... بیا تو همین حالتی که دلت واسه غریبی امام زمانمون شکسته واسه تعجیل در فرجش و واسه سلامتیش دعا کنیم و از خدا بخوایم که قلب نازنینش رو از ما خشنود کنه!

(لحظاتی سکوت همه جا رو فرا میگیره!)

سایه:حق با توئه! از تلنگرت واقعا متشکرم! الان که فکرشو میکنم میبینم تحملش خیلی سخته! از خودم خجالت می کشم! خدایا منو ببخش ...

 

 

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان

پی نوشت :

1ـ عقدالدرر،ص160

 

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو چهارشنبه بیست و یکم دی 1384  نظر بدهيد!
موضوعات

قرآن و عترت

مهدویت

گفتگو

حجاب

چشمه سار عشق

واحد ادب و هنر

واحد معرفت

مطالب علمی

راه محمد صلی الله علیه و آله

واحد ضد صهیونیست

 


 

امکانات سایت
خوش آمديد ميهمان
آمار بازديد:


نويسندگان :

 

لينک دوستان

عضویت در گروه اینترنتی انتظار یار

 

امكانات ديگر


 

 
 
 
 
 
 

www.waiting.ir

 

All Right Reserved By alm.ir

Design & Copyright & Supporting Tools By
Waiting University

این قالب فقط برای وبلاگهای عضو دانشگاه مجازی انتظار تهیه شده است و استفاده از آن در موارد دیگر مستلزم پرداخت هزینه طراحی خواهد بود