تبليغاتX
گروه اینترنتی انتظار یار
 
بسم الله الرحمن الرحیم  به وبلاگ  گروه اینترنتی انتظار یار  خوش آمدید

                  گروه اینترنتی انتظار یار 

   

                

     

  

  

 
  اللهم صلعلی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
 

آخرين مطالب ارسالي سایت
منجی و منجی باوری! دوشنبه پانزدهم مهر 1387
منجی و منجی باوری! دوشنبه پانزدهم مهر 1387
منجی و منجی باوری! دوشنبه پانزدهم مهر 1387
منجی و منجی باوری! دوشنبه پانزدهم مهر 1387
حق خوري تو روز روشن - قسمت اول جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
حاکم آسمانی جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
شرح جلوه جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
زیباترین غریب! جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
ای بهانه تمام اشک های صبح جمعه ام جمعه بیستم اردیبهشت 1387
جواز یاوریت عطایمان کن! جمعه بیستم اردیبهشت 1387
 
آلبوم تصاویر منتخب سایت
 
فهرست اصلي
صفحه اصلي
آرشيو مطالب
عناوين مطالب
لينکستان
تماس با ما
 
آرشيو مطالب
مهر 1387
اردیبهشت 1387
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
 


طول عمر... قسمت آخر

 آیا امکان طول عمر

در طی تاریخ بوقوع پیوسته

و مصداق خارجی دارد؟

قسمت پایانی

***

پرسش : به فرض امکان طول عمر، آیا این مسئله در طول تاریخ بوقوع پیوسته و مصداق خارجی دارد؟

   پاسخ : در پاسخهای قبل، امکان طول عمر را با دلایل تاریخی و نقلی ثابت کردیم اما دلایلی دیگر  بر این مدعا :

 

 3 ـ دلیل شرعی :  از ویژگیهای بسیار روشن دین اسلام، جهانی بودن آن است، و در اولین مرحله بر امام و خلیفه معصوم مسلمانان واجب است که از طریق جهاد یا غیر آن، این دعوت را به تمام نواحی جهان برساند، چرا که اسلام، یک نظام اجتماعی انقلابی است و آمده است تا تمام نظامهای فاسد اجتماعی حاکم را از بین ببرد.

 بدیهی است که در شرایط انقلاب، خراب کردن و از نو ساختن، احتیاج به گذشت زمانی طولانی دارد تا در این مدت، انقلابیون با تمام امکانات به سوی ریشه کن ساختن باقیمانده نظامهای اجتماعی سرنگون شده بشتابند.

 از طرفی ما می دانیم که روزگار، به پیغمبر(ص) مهلت کافی نداد تا بناهای فساد گذشته را کاملا خراب کند و نظام نوینی که مطابق با اهداف عالیه اش بود، بطور کامل، به اجرا درآورد. و بعد از آن حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) نیز به دلیل مشکلات زیاد و جریانهای سیاسی که از قبل یا در زمان خلافتش وجود داشت، موفق به عملیات انقلابی نشد. و فرزندان معصوم او هم به علت عوامل سیاسی و زمینه های اجتماعی نتوانستند به این مهم دست یازند.

 اکنون نوبت به امام غایب و منتظر(عج) رسیده و ناچار این مهم، باید به دست او انجام شود، که او آخرین معصوم در روی زمین و تحقق بخش هدفی است که خداوند در قرآن فرموده: «خدا کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا وی را بر همه ادیان غلبه دهد.»1

 

   4. دلیل علمی و تجربی : خلاصه این دلیل این است که جمعی از دانشمندان علوم جدید، از قبیل دکتر الکسیس کارل، دکتر جاک لوب، دکتر ورن لویس و همسرش و نیز افرادی دیگر، در انجمن علمی «راکفلر» نیویورک، دست به یک سلسله آزمایشهایی روی اجزای انواع مختلف از گیاهان و جانداران و انسانها زدند. میان این آزمایشها، آزمایشهایی بود که بر روی قسمت هایی از اعصاب انسان و عضلات و قلب و پوست و کلیه های او انجام گرفت، و در نتیجه ثابت شد که این اجزاء، تا وقتی که از تغیه کافی و کامل و بهداشت مناسب برخوردار باشند، و عارضه ای از خارج به آنها نرسد، زنده و باقی می مانند، و سلول هایشان پیوسته در حال رشد و نمو هستند.2

 و ما می دانیم که امام به جهت علم وسیعی که دارد بهترین کسی است که می تواند به خوبی رعایت بهداشت و سلامت را بنماید.

 سخن آخر اینکه، هرکس به اخبار وارده، در خصوص امام غایب(ع) از پیغمبراکرم(ص) و سایر امامان(ع) مراجعه نماید، خواهد دید که نوع زندگی آن حضرت را به طریق خرق عادت معرفی کرده اند. و البته خرق عادت غیر از محال است، و از راه علم هرگز نمی توان خرق عادت را نفی کرد. زیرا هرگز نمی توان اثبات کرد که اسباب و عواملی که در جهان کار می کنند، تنها همانهایی هستند که ما آنها را دیده ایم و می شناسیم و دیگر اسبابی که ما از آنها بی اطلاعیم، یا آثار و اعمال آنها را ندیده ایم و یا نفهمیده ایم، وجود ندارد. از این رو، ممکن است که در فردی یا افرادی از بشر اسباب و عواملی بوجود آید که عمری بسیار طولانی ـ هزار یا چندین هزار ساله ـ برای ایشان تأمین نماید، و از اینجاست که جهان پزشکی تاکنون از پیداکردن راهی برای عمرهای بسیار طولانی نومید و مأیوس نشده است.3

   نتیجه : با آنچه در مسئله امکان طول عمر گذشت و آنچه در این مقال گفته شد، جای تردیدی باقی نمی ماند که طول عمر امام زمان(عج) نه تنها ممکن است، بلکه از زمان غیبت کبری تاکنون استمرار داشته و تا اذن ظهور حضرتش توسط خداوند متعال، ادامه خواهد داشت.

 آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست// هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

 

 پی نوشت :

 1 ـ سوره صف، آیه 9، این آیه در تفسیرهای قرآن تز جانب امامان معصوم(ع) به امام زمان(عج) تفسیر شده است.

 2 ـ  در انتظار امام، عبدالهادی فضلی، ترجمه روحانی، ص61.

 3 ـ شیعه در اسلام، علامه طباطبایی، ص 151 .

 

 

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انـــتــــظــــار یــــار

 

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو سه شنبه سی ام خرداد 1385  نظر بدهيد!
دوستی و مودت
 

مزد رسالتم مودت و دوستی با نزدیکان من است!

***

 ﴿قُل لآ أسئَـلُـکُم عَلَيهِ أجراً إلَّا ﭐلمـَوَدَّةَ فِی ﭐلقُربیٰ

***

... بگو: از شما بر این رسالت مزدی، جز محبت خویشاوندانم، نمی طلبم...

سوره مبارکه شوری:333

***

همه مفسران شیعه و بزرگانی از اهل سنت معتقدند که منظور از ذوی القربی نزدیکان پیامبر(ص) است. نکته قابل توجه اینکه قرآن مجید در سوره شعراء و در پنج آیه(109 و 127 و 145 و 164 و 180) از قول حضرت نوح و هود و صالح و لوط و شعیب(ع) نقل می کند که ما هیچ اجر و پاداشی از شما نمی خواهیم؛ اجر و پاداش ما بر پروردگار عالمیان است؛ اما در آیه مورد بحث پیامبر گویا اجر و پاداشی برای خود مشخص کرده اند؛ و آن علاقه شدید به خویشاوندان اوست؛ و در آیه 57 سوره فرقان می فرماید : اجر و پاداش من گزینش راه خدا و حرکت در آن مسیر است.

 از جمع این آیات می توان نتیجه گرفت که پیامبر اسلام نیز، مانند ساید پیامبران الهی، اجر و پاداشی برای شخص خود از مردم نخواسته است؛ بلکه مودت، یعنی محبت شدید به ذوی القربای او، راهی به سوی خدا و لطفی دیگر به امت است؛ و این مودت، آنان را به منشأ عصمت و ولایت و امامت، که دات مقدس احدیت است، هدایت می کند.

 به امامت سوگند // نسزد شعر پر از مدح و ثنا // ریختن پای امام // و ندانستن و پی نابردن // راه کو، چاه کدام؟ // بلکه بایست که راهش را رفت // سخنش را بشنفت // هدف زندگی اش را باید // بهر این مردم گفت.1

 

  پی نوشت:

 1. جواد محدثی

 

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385  نظر بدهيد!
اکلیل الملک

مواد غذایی مؤثر بر حافظه

***

گیاهان و میوه ها

قسمت دوم

***

5. اسپیرولینا (Spirulina) :

 اسپیرولینا یک آلگ ساده تک سلولی است که در آبهای قلیایی شیرین، بخوبی رشد می کند. موجودات زنده تک سلولی، نظیر: اسپیرولینا، اولین کارخانه طبیعی مواد مغذی هستند که با استفاده از فتوسنتز نور آفتاب مواد غذایی ساخته و در خود ذخیره می نمایند.

 ساختمان ساده یک سلولی، این آلگ را یکی از غنی ترین موجودات روی زمین برای تمرکز و ذخیره مواد مغذی ساده و خالص مورد احتیاج بشر ساخته و در عین حال، از سرشارترین منابع غذایی موجود در کره زمین است.

 آلگ اسپیرولینا دارای مقدار زیادی پروتئین بوده که جزو پروتئین های بسیار مرغوب است. دارای ویتامین B12 به مقدار زیاد است، علاوه بر آن، پتاسیم، فسفر، آهن، منگنز، ویتامینهای B و E دارد. وجود اسیدهای آمینه کامل در اسپیرولینا، موجب تحریک و تقویت مغز و افزایش فرح و شادی است. وجود اینوزیول در اسپیرولینا که قند لازم برای تقویت مغز می باشد، کمک مؤثری برای افزایش هشیاری و حافظه سالخوردگان است.1

 

 6. افسنطین (Worm Wood) :

 افسنطین یا افسنتین، نوعی از بومادران کوهی است که برای چشم نافع است.2 افسنطین مقوی مغز است، ولی زیاده روی در مصرف آن، خالی از ضرر نیست.3 مصرف آن باید با نظر کارشناسان گیاه درمانی باشد.

 

  7. افلنجه (فلنجه) (Litsen cubeba Prvs) :

 عده ای از حکمای طب سنتی، افلنجه را «تخم کبابه صغیر» می دانند. این دانه شبیه خردل، تند و معطر است و بیشتر در عطر استعمال می گردد. افلنجه برای فلج، لقوه و نسیان(فراموشی) مفید است.4

 در هند و چین جوشانده آن برای رفع سرگیجه، ناراحتی های هیستری، فلج، مالیخولیا و فراموشی مصرف می شده است.5

 

 8. اکلیل الملک یا ناخنک (Trigonella grandiflora Boiss) :

 به فارسی و در کتب طب سنتی، «ناخنک» و «اکلیل الملک» است. ریختن آب دم کرده اکلیل الملک یا ناخنک به سر برای رفع سردرد، سرگیجه، سکته مغزی، لقوه، فراموشی و مالیخولیای سبک مفید است.6

 

 9. اگر ترکی یا اگیر ترکی (Sweet Flag) :

 در کتب طب سنتی با نام های : «وج»، «عودالوج»، «اکسیر ترکی»، «صیدنه»، و به هندی «بَچ» و «وَج» آمده است.

 آشامیدن عصاره «اگر ترکی» برای افزایش حافظه، خشک کردن زطوبت دماغ، تصفیه خون، ... نافع است. مالیدن عصاره آن برای افزایش بینایی، رفع تاریکی دید مفید است.7

 

 پی نوشتها :

 1. معرف گیاهی،ج 8،ص 42.

 2. فرهنگ دهخدا.

 3. اعجاز گیاهان دارویی و درمان بیماریها، مهرداد مهرین،ص94.

 4. الابنیه عن حقایق الادویه، ص244.

 5. معرف گیاهی،ج 3،ص 252.

 6. همان،ج1،ص149.

 7. همان، ج5،ص345.

 

 

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385  نظر بدهيد!
هدایت

هدایت تشریعی

  محمود بن ولید می گوید: پس از رحلت پیامبر(ص)، فاطمه(س) را در کنار قبر حضرت حمزه در احد، در حال عزاداری و گریه مشاهده کردم، فرصت را غنیمت شمرده سؤال کردم: آیا برای امامت علی(ع) از سخنان رسول گرامی اسلام(ص)، می توان دلیلی آورد؟

حضرت صدیقه کبری فرمودند: «شگفتا! آیا روز غدیرخم را فراموش کرده اید؟ شنیدم که پیامبر(ص) فرمودند: علی بهترین کسی است که او را جانشین خود در میان شما قرار می دهم. علی(ع) امام و خلیفه بعد از من است و دو فرزندم[حسن و حسین(ع)]، و 9 نفر از فرزندان حسین(ع) یشوایان و امامانی پاک و نیکند... اگر از انها اطاعت کنید، شمارا هدایت خواهند نمود و اگر مخالفت ورزید، تا روز قیامت بلای تفرقه و اختلاف در یمان شماحاکم خواهد شد.»

 پرسیدم: بانوی من! پس چرا امام علی(ع) سکوت کرد و حق خود را نگرفت؟

 حضرت زهرا(س) فرمودند: «رسول خدا فرمودند: مَثـَل امام، مانند کعبه است، مردم باید در اطراف آن طواف کنند نه آنکه کعبه دور مردم طواف نماید.»

 (سپس ادامه دارد که :)

 «آگاه باش! قسم بخدا، اگر حق را به اهلش واگذار می کردند و از عترت رسول خدا اطاعت می نمودند، دو نفر هم(درباره حکم خدا) با یکدیگر اختلاف نمی کردند و امامت همانگونه که رسول خدا معرفی فرمود از علی(ع) تا حضرت قائم(ع) فرزند نهم امام حسین(ع)، از جانشینی به جانشینی دیگر به ارث می رسید.

 اما (افسوس) کسی را مقدم داشتند که خدا را کنار زده بود و کسی را کنار زدند که خدا او را مقدم داشت. ره آورد بعثت را انکار کردند و به بدعتها روی آوردند، آنها هواپرستی و شهوت را برگزیدند و براساس رأی و نظر شخصی عمل کردند، هلاکت و نابودی بر آنان باد.

 آیا نشنیدند کلام خدا را که فرمود: "پروردگار تو خلق می کند آنچه را که می خواهند و اختیار تعیین امامت بدست اوست"1

 آری شنیدند اما همانگونه که قرآن فرمود: " دیده بصیرت آنها کور و چشم دل آنها بی نور است."2

 افسوس، که سران سقیفه، آرزوها و هوسهای خود را تحقق بخشیدند و از مرگ و قیامت غافل ماندند، خدا نابودشان گرداند و آنان را در کارهایشان گمراه کند، ای پروردگارا! من به تو پناه می برم از کمی یاران قبل از پیروزی و فراوانی آنان پس از پیروزی.»

 

 پی نوشت:

 1. قصص:68    

 2. حج:46

 

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385  نظر بدهيد!
مبارکه

 اسامی حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها :

 3. مبارکه: 

«بَرَکَتْ: فایده‏ ثابت. قاموس، «برکت» را زیادت، سعادت و «بروک» را ثبوت معنا کرده و گوید: «باِرکْ علی محمّد و آل محمّد»، یعنی شرف و کرامت آنها را همیشگی کن. مجمع‏ البیان، ذیل آیه‏ 97 سوره بقره گفته: اصل برکت به معنای ثبوت است گویند: «برک بروکاً»، یعنی ثابت شد، پس برکت به معنای ثبوت فایده است در اثر نمو و رشد. مجمع آب را، «بِرْکِة» گویند که آب در آن ثابت است. در مفردات گوید: برکت، یعنی ثبوت خیر خدایی در یک چیز، و مجمع آب را، برکه گویند. مبارک چیزی است که در آن فایده‏ ثابت باشد.»1.

بِرْکِة: در لغت آبگیر را گویند، جایی که آب به مرور زمان در آن جمع می‏شود. برکة: الزیاده، افزایش و زیادت معنا می‏دهد. برکت، رشد و نمو و زیادتی در یک شی‏ء را گویند. و راغب گوید برکة به جایی اطلاق می‏گردد که خیری الهی بدون حساب و شمارش نصیب شده باشد.2

حضرت زهراء (س) منبع انواع برکات است، و مهمترین برکت در وجود فاطمه‏ زهرا (س) این است که ذریه‏ پیامبر از نسل زهراء (س) هستند، در حالی که با مراجعه به تاریخ روشن می‏شود که دشمنان آن حضرت با به وجود آوردن وقایع مختلف، فرزندان فاطمه زهراء (س) را از بین می ‏برده ‏اند. در واقعه کربلا فقط یک فرزند برای امام حسین (ع) باقی ماند، آن هم امام سجاد (ع). و بنابر قولی، هفت فرزند امام حسن مجتبی (ع) و دو فرزند حضرت زینب (س) را نیز به قتل رساندند. و اما ام‏ کلثوم (س)، اصلا از او فرزندی متولد نشد. و در این مسیر چه وقایع دردناکی که برای ذریه فاطمه‏ زهرا (س) به وجود آوردند و فرزندان زهراء (س) را از دم تیغ گذراندند. با همه آنچه که گفته شد، لکن از برکت نسل فاطمه‏ زهراء (س)، سادات سر تا سر جهان را نورافشانی می‏کنند. قریب به محال است جایی را بیابیم که یکی از اولاد فاطمه‏ زهرا (س) در آنجا نباشد. «مبارکه»، دلالت بر برکت در ذریه آن حضرت می‏کند، همچنان که کوثر بر کثرت اولاد حضرت زهراء (س) دلالت دارد.

 

توصیف فاطمه‏ زهرا (س) در انجیل

عبداللَّه بن سلیمان می‏گوید: اوصاف پیامبر خاتم (ص) را در انجیل خواندم که ایشان زیاد نکاح می‏کنند و نسل کمی خواهند داشت و نسل او از «دختری مبارک» به وجود خواهد آمد که برای او خانه ‏ای در بهشت آماده گشته است....» 3.

 

پی نوشت ها :

1. قاموس قرآن، ج 1، ص 189

2. والبرکة ثبوت الخیر الإلهی فی شی‏ء، قال تعالی: (لفتحنا عیلهم برکات من السماء والأرض) و سمی بذلک لثبوت الخیر فیه ثبوت الماء فی البرکة، والمبارک ما فیه ذلک الخیر... و لما کان الخیر الإلهی یصدر من حیث لایحس و علی وجه لایحصی و لایحصر قیل لکل شی‏ء ما یشاهد منه زیادة غیر محسوسة هو مبارک و فیه برکة. مفردات راغب، ماده‏ی برکة.

3. بحارالانوار، ج 43، ص 22، ر 14 از امالی صدوق

 

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385  نظر بدهيد!
عصمت

عصمت حضرت زهرا

 

حضرت فاطمه‏ زهرا (س)، تنها زن معصوم اسلام است، که عصمت او ریشه‏ قرآنی و حدیثی داشته و تاریخ زندگی پرافتخارش، شاهد بزرگ دیگری در این مقوله می‏باشد.

فاطمه(س)پیش از آنکه متولد گردد، نطفه ‏اش از غذای پاک بهشتی در صلب پیامبر(ص)و آنگاه خدیجه قرار داده شده و در رحم مادر، پناه و انیس او به حساب آمده و هنگام ولادت با فرستادگان غیبی به سخن پرداخته و سپس در مدت محدود حیاتش صدها کرامت محیرالعقول نشان داده و... همگی اینها از عصمت آن بانوی گرانقدر حکایت دارد.

آری فاطمه (س) به عنوان الگو و اسوه‏ زنان عالم معرفی شده و دیگر زنان، باید از زندگی بی‏لغزش او سرمشق بگیرند و شیوه‏ های تربیتی و اخلاقی و خودسازی را، در آیین: عبادی، همسرداری، پرورش فرزند، حقوق اجتماع و مردم و... به کارگیرند و آن کنند که او کرده و آن گونه روند که او رفته است.

نگارنده عقیده دارد که خانه و زندگی مشترک خانوادگی، بهترین محک برای سنجش اخلاق و رفتار و ایمان و تقوا و عدالت و... هر کس محسوب می‏گردد و حضرت فاطمه (س) در کنار پدر و خانه‏ پدری امتحان خوبی داده و مدال «فداها ابوها». «ام ابیها» و دهها مدال دیگر از دست پیامبر (س) دریافت داشته است و هم در خانه شوهر تا آنجا پیش رفته، که امیرالمؤمنین می‏فرمایند: فاطمه (س) کوچکترین عملی که باعث خشم من گردد انجام نداد، او مرا نافرمانی نکرد و با اخلاق و رفتارش غمها و غصه ‏های دیگر مرا برطرف ساخت.1

 

شهادت قرآن بر عصمت فاطمه

پروردگار عالم در قرآن مجید (سوره‏ احزاب، آیه‏ 33) می‏فرمایند: انما یریداللَّه لیذهب عنکم الرجس اهل ‏البیت و یطهرکم تطهیرا.

خداوند فقط می‏خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل‏بیت دور کند و کاملا شما را پاک گرداند.

این آیه گواهی می‏دهد که اهل‏ بیت، معصوم و بی‏لغزش هستند و هیچ گناهی نمی‏کنند. («الرجس» در آیه شامل همه‏ گناهان و لغزشها می‏گردد، که اهل‏بیت از آنها دورند.)

مراد از اهل‏بیت کیست؟ طبق احادیث معتبر اهل سنت و اظهارات و اعترافات همسران پیامبر (س)، ثابت گردیده که مراد از آن، پنج تن آل ‏عبا می‏باشند، که فاطمه‏ زهرا (س) یکی از آنهاست، بنابراین، فاطمه (س) طبق گواهی قرآن مجید معصوم می‏باشد.

 

استدلال علی(ع)، در عصمت فاطمه(س)

چون خلیفه‏ اول پس از رحلت پیامبر (ص) فدک را غصب کرد و حضرت فاطمه(س) با او به محاجه و مناظره پرداخت، امیرالمؤمنین علی (ع) نیز پس از سخنرانی و خطبه فاطمه(س) در مسجد، به مسجد رفت و از جمله‏ سخنانش خطاب به ابوبکر فرمود:

 یا ابابکر! بگو ببینم قرآن خوانده ‏ای؟

 ابوبکر: بلی خوانده ‏ام.

 علی (ع): بگو ببینم آیه‏ تطهیر: «انما یریداللَّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»، در حق ما نازل شده، یا در حق دیگران؟

 ابوبکر: در حق شما نازل شده.

 علی (ع): اگر کسی شهادت دهد که فاطمه (ع) کار بدی انجام داده چه می‏کنی؟ آیا شهادت او را می ‏پذیری یا نه؟

 ابوبکر: بلی، می ‏پذیرم و برای فاطمه (س) مانند دیگران حد جاری می‏کنم.

علی (س): در این صورت در پیشگاه خدا کافر می‏شوی.

 ابوبکر: چرا؟

 علی (ع): زیرا در این فرض، تو شهادت خدا را که به پاکی فاطمه(س) گواهی داده قبول نکرده و گواهی مردم را گرفته ‏ای، همانطوری که شهادت خدا و پیامبر (ص) را در این مورد نادیده گرفته و فدک را از فاطمه (س) به یغما برده ‏ای؟

 ابوبکر! مگر فدک در دست فاطمه (س) نبود؟ چرا و چگونه چیزی که در دست او است، از او بینه و شاهد می‏خواهی؟

 مردم چون این مناظره و سخنان علی و ابوبکر را می ‏شنیدند، بر روی یکدیگر نگاه کرده و گفتند:  «سوگند به خدا که حق با علی (ع) است.»*

 قابل توجه است، که امیرالمؤمنین از آیه‏ تطهیر بر عصمت فاطمه (س) استدلال نموده و مهاجرین و انصار نیز آن را پذیرفته و مورد تأیید قرار داده ‏اند.

 

 *الاحتجاج،ج1،ص122.

 

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385  نظر بدهيد!
طلایه دار شفاعت

فاطمه، طلایه دار شفاعت

 شفاعت گران عرصه محشر، بنابر آموزه های اسلامی بسیارند: انبیاء، اوصیا، مؤمنان واقعی، ملائکه، اهل بیت(ع) و محبان ایشان، شهدا، علمای ربانی، قرآن و... .

  اما در میان تمام شفاعت گران روز قیامت، نام فاطمه زهرا(س) همچون خورشیدی رخشان می درخشد؛ چراکه روایات معتبر بسیاری از جانب رسول خدا و ائمه اطهار(ع)، شفاعت بی نظیری را برای آن جناب وعده می دهند؛ شفاعتی چنان گسترده که نه تنها محبان آن حضرت و دوستداران ذریه او را شامل می شود، بلکه تمام محبت ورزان به دوستان یا دوستان دوستان او را نیز در بر می گیرد.

 در این مقام، به ذکر خلاصه مضمون چند حدیث شریف، که ترسیم نُمای شفاعت فراگیر آن حضرت در عرصه قیامت می باشد، تبرک و تیمن می جوییم:

 1. ... در آن هنگامه پرغوغا و پردغدغه به ناگاه عرش لرزان؛ از جانب جبرائیل همه صداها و همهمه ها را فرو می نشاند: چشم هایتان را فروافکنید تا فاطمه، دختر محمد(ص)، عبور نماید.

 در پی این ندا، هیچ پیمبری، هیچ صدیقی، هیچ شهیدی، باقی نمی ماند مگر آنکه چشمانشان را، از روی احترام، فرو می افکنند.

 ناقه فاطمه، با هدایت جبرئیل، از عرصه محشر می گذرد تا اینکه در مقابل عرش پروردگار قرار می گیرد. فاطمه، از ناقه فرو می آید و زبان به تظلم خواهی می گشاید.

 در پی تظلم خواهی فاطمه، ندایی از جانب خداوند جل جلاله فرا می رسد: ای حبیبه من! و ای دختر حبیب من! بخواه که هرچه خواهی عطا شود، شفاعت نما که هر که را شفاعت نمایی پذیرفته می شود. به عزت و جلالم سوگند که ستمگری هر ستمکاری را خودم مجازات می دهم.

 پس فاطمه عرضه می دارد: پروردگار و سرور من! فرزندانم و پیروانم  و پیروان فرزندانم و دوستدارانم و دوستداران فرزندانم.

 در پی درخواست فاطمه، از جانب خداوند رحمان، خطاب می رسد که : کجایند فرزندان فاطمه و پیروان ایشان؟ کجایند دوستداران فاطمه و دوستداران فرزندان او؟ پس بلافاصله، فرشتگان رحمت، ایشان را در بَر می گیرند. فاطمه، در پیشاپیش اینان به سوی بهشت حرکت می کند و اینان در پی فاطمه، وارد بهشت برین می گردند.1

 2. ... صد هزار فرشته، حضرت فاطمه را در عرصه محشر، بر بالهای خویش حمل می دهند تا بر دَر بهشت فرود می آورند. پس فاطمه توقف نماید و داخل بهشت نشود و التفات او به سوی صحرای محشر باشد.

 از جانب پروردگار خطاب آید که : ای دختر حبیب من! سبب توقف تو چیست و حال آنکه تو را اذن بهشت داده ام؟

 عرضه می دارد: پروردگارا! دوست می دارم که قدر و منزلتم در این روز معلوم گردد.

 خطاب رسد که : ای فاطمه! در قلب یکایک محشریان نظاره کُن و در قلب هرکسی که ذره ای از دوستی خود و فرزندان خود دیدی، دست او را فراگیر و در بهشت جایش ده!

  در پی این ندا، فاطمه دوستان و شیعیان خود را از میان مردمان؛ بسان مرغی که دانه های خوب و مرغوب را برمی چیند، جدا می سازد.

 شیعیان فاطمه، در پیشگاه او و بر بهشت حاضر می شوند؛ اما پیش از ورود به بهشت، با الهامی الهی ملتفت محشر می شوند و به سوی عرصه محشر نظر می افکنند و از پروردگار تقاضا می نمایند که : پروردگارا دوست می داریم که در چنین روزی، قدر و منزلتمان، شناخته شود.

 خطاب الهی فرا می رسد که : ای دوستان من! در جمع محشریان بنگرید که چه کسی دوستدار شما از روی محبت فاطمه بوده است؟ کیست که شما را از روی محبت فاطمه، اطعام کرده باشد؟ کیست که به شما در محبت فاطمه، شربتی آب عطا کرده باشد؟ کیست که از روی محبت فاطمه، شما را جامه ای داده باشد؟ کیست که در محبت فاطمه، غیبتی را از شما دفع کرده باشد؟ دست او را برگیرید و به بهشت داخل گردانید.

 به خداوند سوگند که در پی این شفاعت گسترده، هیچ کسی در عرصه محشر باقی نمی ماند مگر شک کنندگان بیمار دل، کافران سیاه دل و منافقان سنگ دل.2

 نتیجه آنکه شفاعت آن حضرت از شفاعت همه شفاعت کنندگان عرصه محشر بسی فراتر و گسترده تر می باشد. به دیگر سخن عالی ترین و گسترده ترین مرتبه شفاعت در روز قیامت ویژه حضرت زهرا(س) است.

 چه رازی در میان است که از بین همه شفاعت کنندگان، والاترین مراتب شفاعت ویژه حضرت زهرا(س) گشته است؟! چگونه با وجود پیامبراکرم(ص) و امیرمؤمنان، علی ابن ابیطالب(ع) در عرصه شفاعت، وسیع ترین مرتبه شفاعت به وجود فاطمه زهرا(س) اختصاص یافته است؟! مگر مقام نبوت و رسالت پیامبراکرم(ص) بالاتر نبوده؟! مگر مقام امامت و ولایت امیرمؤمنان علی(ع) والاتر نبوده است؟! چگونه مرتبه شفاعت صدیقه طاهره(س) از همه پیامبران و امامان وسیع تر و پردامنه تر می باشد؛ در حالی که ایشان نه دارای مقام نبوت بوده اند و نه واجد مقام امامت؟!

 پاسخ به این سؤالات، البته در محدوده عقل و فهم بشری، نیازمند مقدمه ای مختصر می باشد :

 شفاعت گری بی همتای فاطمه(س) از چشم انداز عرفانی :

 ادامه دارد ...  منتظر نظرات شما هستیم!

 

 پی نوشت ها :

 1. امالی صدوق،ص25 . بحارج43ص219 ـ ناسخ التواریخ،ص176 ـ غایة المرام،ص594 ــ روضة الواعظین،ص148 عوالم العلوم،ج11،ص322 . المناقب،ج3،ص327.

 2. ریاحین الشریعه،ج1،ص233.

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385  نظر بدهيد!
دوستی حقیقی

تبعیت از پیامبر(ص) نشانه دوستی حقیقی با خداست

 

 ﴿قُل إن کُنتُم تُحِبّونَ الله فَاتَّبِعونی يُحبِبکُمُ الله ُ

وَ يَغفِرلَکُم ذُنوبَکُم وَ الله ُ غَفورٌ رَحيمٌ﴾

***

بگو : اگر خدا را دوست می دارید، پس پیروی از من کنید تا خدا نیز شما را دوست بدارد و گناهانتان را بخشاید؛ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است. آل عمران آیه 31

***

غایت محبت تبعیت است. اگر در دوستی با خداوند صادقید، از رسول او تبعیت کنید. او خواسته های خدا را به شما ابلاغ کرده است؛ و محبت شما به خداوند باید وسیله ای برای التزام عملی به فرمانهای او باشد.

 امام صادق (ع) فرمودند:« کسی که گناه می کند، خدا را دوست نمی دارد» آنگاه این شعر را انشاء نمودند :

تُعصِی الالَهَ و اَنتَ تُظهِرُ حُبّهُ// هذا لَعَمری فِی الفِعالِ بَدیعُ

لَو کانَ حُبـّکَ صادقاً لأطَعتَهُ// إنّ المُحِبّ لِمَن یُحِبُّ مُطیعُ

 یعنی: « معصیت پروردگار می کنی، با این حال اظهار محبت او می کنی. به جانم سوگند، این کار عجیبی است. اگر محبت تو صادقانه بود، از فرمان او اطاعت می کردی؛ زیرا هر که کسی را دوست می دارد از فرمان او پیروی می کند.»1

 از حضرتش نیز روایت است که : آیا دین جز محبت است؟ که ایشان در پاسخ همین آیه[31 سوره آل عمران] را تلاوت کردند. 2

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385  نظر بدهيد!
دلایل دلمردگی
 

دعا ... علتِ بودن   (بخش پنجم)

***

در کلامی از رسول اعظم حضرت محمد (ص) که در جواب اصحابشان فرموده اند، عوامل دلمردگی و مستجاب نشدن دعاها بیان شده است که به نظم در آمده است.

                     

    دلایل دل مردگی و عدم استجابت دعا 

  زپیــغمبر بـپرسـیدند یـاران// روا از چه نمی گردد،دُعــامـان

  خدا فرموده اندر نص قرآن// بخوانیدم اجابـت می کنم تان

  ولی ما هرچه می خوانیم او را// نمی گردد اجابت این دعاها

  رسول حق بفرمود، ای عزیزان // بـگویم عـلت آنـرا مـن الان

  بمُرده قلبهـایتـان به ده چیز//رهایی کن طلب وز آن بپرهیز

  1) خدا را جملگی تان می شناسید//ولـی از طـاعت او سـربتـابـید

  2) شما قرآن تلاوت می نماییـد// ولیکن در عمل از آن کنارید

  3) نمایید ادعا که دوست مایید//ولی با عترتم دشمن شمایید

  4) نمایید ادعای بغض شیطان// ولی همراه و هم فکرید با آن

  5) نماییـد ادعـای حب جنت// ولی بهرش نکرده کار مثبت

  6) نمایید ادعای ترس نیـران//بدنـها را فکنده لیـک درآن

  7) شما مشغول عیب دیگرانید//ولی از عیب خود غافل بمانید

  8) نماییـد ادعای بغـض دنیـا//ولیکن جمع کرده حب آنرا

  9) همه اقرار بر مردن نماییـد//ولی آماده از بـهرش نباشیـد

 10) نموده دفن نعش مردگان را//ولی عبرت نمی گیرد از آنها

   چـه آلوده شده براین گناهان//نگردد استجابت این دعاتان

  (علا)تا این نصایـح را نیوشیـد  //برای حفـظ ایمـانش بکوشید

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385  نظر بدهيد!
تفسیری متفاوت

فاطمه، در نگاه علامه حسن زاده آملی

 

 فاطمه(س) لیلةالقدر بود، و لیلةالقدر دارای مراتبی است، چنانکه همه حقایق وجودی چنین ‏اند هر مرتبه دانی رقیقه عالی آن است و مرتبه عالی، حقیقت رقیقه مرتبه دانی است. خدای سبحان فرمود: «شما نشئه نخستین را فهمیدید پس چرا متذکر نمی‏گردید»

 و در روایت رضوی چنین آمده: «خردمندان دانستند که حقایق عالم ماورای این نشئه جز از طریق حقایق اینجا شناخته نمی‏شوند».

در اثر صادقی آمده است: «خدای تعالی عالم ملک را بروزان ملکوت خلق کرده و ملکوت را بر مثال جبروت تأسیس کرده تا از ملک بر ملکوت و از ملکوت بر جبروت (عقول) استدلال شود».

بدان که از منازل سیر حبی وجودی در قوس نزولی به لیل و لیالی تعبیر می‏شود و در قوس صعودی به یوم و ایام تعبیر می‏گردد. پس عصمةاللَّه الکبری حضرت فاطمه همانگونه که لیلةالقدر است همچنین یوم ‏اللَّه نیز می‏باشد. و انسان کامل در عصر محمدی وعاء حقایق قرآن است.

 اگر خواهی چنین بگو: انسان کامل قرآن ناطق است. پس یازده قرآن ناطق از این شب مبارکه‏ ای که شب قدر است و مادر امامان است، نازل شده است.

 پس بفهم آنگاه در سخن حق سبحان تدبر نما که به پیغمبر اکرم فرمود: «ما به تو کوثر را بخشیدیم».

رسول خدا (ص) فرمود: «هرکس فاطمه را آنگونه که حق فاطمه است بشناسد شب قدر را ادراک کرده است و علت نامگذاری آن حضرت به فاطمه آن است که خلایق از کنه معرفت وی بریده شدند (به کنه معرفت وی نمی‏رسند)».

و در اثر صادقی چنین آمده: «هرکس فاطمه را آنگونه که سزا است بشناسد، لیلةالقدر را ادراک کرده است».

تمام این حدیث در تفسیر فرات کوفی چنین است: «فرات گوید محمد بن قسم بن عبید به اسناد معنعن خویش از ابی ‏عبداللَّه (ع) ما را حدیث کرد که آن حضرت فرمود: انا انزلناه فی لیلةالقدر. لیله فاطمه است و قدر اللَّه است، پس آنکس که فاطمه را آنگونه که سزاست بشناسد لیلةالقدر را ادراک کرده است. علت نامگذاری وی به فاطمه آنست که خلایق از معرفت فاطمه محروم و بریده شدند.

 و سخن خدا: «و ما ادریک ما لیلةالقدر، لیلةالقدر خیر من الف شهر» یعنی چه می‏فهمی که لیلةالقدر چیست لیلةالقدر بهتر از هزار ماه است یعنی شب قدر بهتر از هزار مومن است زیرا فاطمه مادر فرود مومنان است

« تنزل الملائکة والروح فیها » ملائکه و روح را در این شب فرود می‏آورند و ملائکه مومنانی ‏اند که علم آل ‏محمد (ص) را واجدند .

و مراد از روح ‏القدس فاطمه است.

 باذن ربهم من کل امر سلام هی حتی مطلع الفجر یعنی از هر امری به اذن پروردگارشان در حالی که سلام می‏گویند تا فجر طلوع کند یعنی تا حضرت قائم خروج کند».

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385  نظر بدهيد!
کلام نور

ارزش اهل بیت(ع) و امامان(ع)

 حضرت زهرا(س) نسبت به ارزشهای امامان معصوم(ع) فرمودند:

 « ما [اهل بیت رسول خدا(ص)] وسیله ارتباط خدا با مخلوقاتیم، ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاکیها، ما دلیلهای روشن خداییم و وارث پیامبران الهی»

ره آورد امامت(فلسفه امامت)

 حضرت زهرا(س) با اشاره به فلسفه امامت فرمودند:

 «خدا اطاعت و پیروی از ما [اهل بیت(ع)] راسبب برقراری نظم اجتماعی در امت اسلام، و امامت و رهبری ما را عامل وحدت و در امان ماندن از تفرقه ها قرار داده است.»

نقش تربیتی پیامبر(ص) و امام(ع)

 حضرت زهرا(س) با توجه به ضرورت الگوهای کامل تربیتی در جامعه انسانها، به نقش تربیتی پیامبر و امام علی (ع) اشاره کرده و فرمودند:

 «محمد و علی سلام الله علیهما دو پدر امت اسلام می باشند، کجی ها را راست و انحرافات را اصلاح می نمایند، اگر مردم ایشان را اطاعت کنند، این دو آنها را از عذاب جاویدان نجات می دهند. و اگر مردم با ایشان موافق و همراه باشند، این دو، نعمتهای پایدار خداوندی را ارزانیشان دارند.»

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385  نظر بدهيد!
صدیقه

 اسامی حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها :

***

2. صدیقه

 صَدَقَ، صَدْقاً، صِدْقاً، مَصْدُوقَةً، تصدیقا و تصداقاً: ضّد کذب،

 صادقه: مُخلصه،

 صدیقَة: الخلّ الحبیب،

الصدیق: الکثیر الصدق، مرد بسیار راست و درست. الکامل فی لصدق، الذی یصدق قوله بالعمل، آنکه گفتار و کردارش مطابقت بر درستی کند. البارّ الدائم التصدیق، به زنی صدیقه گویند که بسیار راستگو باشد. زنی که هم در عمل، هم در گفتار و هم در اعتقادات و ایمان صادق باشد.

 

صدیقه همسر امیرالمؤمنین

 

 پیامبر اکرم(ص) به امیرالمؤمنین(ع)فرمودند: سه چیز به تو عنایت شده که به هیچکس، حتی خود من هم، چنین عنایتی نشده است. پدر خانمی مثل من داری، اما من ندارم. زنی «صدیقه» چون دخترم [فاطمه‏ زهرا(س)] داری، اما من چنین همسری ندارم. پسرانی چون حسن و حسین داری که من پسرانی مثل آنها ندارم، البته همه شما از من هستید، من هم از شما هستم.1

 عائشه گوید: کسی را راستگوتر از فاطمه، غیر از پدرش ندیدم.» 2  

صدیقه را فقط صدّیق غسل می‏دهد

 

مفضل از امام صادق(ع)سؤال می‏کند: چه کسی حضرت فاطمه(س)را غسل داد؟ امام صادق (ع)فرمودند: امیرالمؤمنین(ع) فاطمه‏ زهرا(س) را غسل دادند. این مطلب قدری برای من سنگین به نظر رسید. امام(ع)فرمودند: مثل اینکه از این خبر در تعجبی؟! گفتم: فدایت گردم بله همین طور است. فرمود: این مطلب برایت هیچ سنگین نباشد، زیرا زهرا(س) «صدیقه» است و صدیقه را فقط صدیق غسل می‏دهد. مگر نمی‏دانی حضرت مریم(س) را که صدیقه بود کسی بجز حضرت عیسی(ع) غسل نداد؟.» 3

 

صدیقه زنی که شناخته نشد

 

امام صادق(ع) فرمودند: خداوند یک چهارم دنیا را مهر فاطمه(س) قرار داده است. بهشت و جهنم را نیز مهریه‏ او قرار داده است، دشمنانش را در جهنم و دوستانش را در بهشت وارد می‏کند. فاطمه(س)،«صدیقه کبری» است که در شناختن او همه‏ جهانیان در حیرت هستند.»4

 

فاطمه زهرا علیهاالسلام زن راستگو و شهیده

 

 امام رضا(ع) فرمودند: فاطمه‏ زهرا (س) زنی «بسیار راستگو» بودند و «شهیده» از این دنیا رفتند.5

 

پی نوشت ها :

1. فاطمة الزهراء من المهد إلی اللحد، ص 82 از ریاض النضرة، ج 2، ص 202 و شرف النبّوة

2. علی‏اکبر تلافی، فضائل الزهراء، انتشارات نیک معارف، ص 36 از حلیةالاولیاء، ج 2، ص 41 و بحارالانوار، ج 43، ص 84، ر 7 از مناقب

3. وسائل‏الشیعه، ج 2، ص 530، ر 2825

4. بحارالانوار، ج 43، ص 105، ر 19 از امالی الشیخ

5. مرآة العقول، ج 5، ص 315

 

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385  نظر بدهيد!
اعتراض جاودانه

اعتراض جاودانه

 مظلومیت آنچنان بر وجود تو سایه افکنده است که یادت بی اراده و ناگریز، آتش بر خرمن وجود می افکند و خاطره ات بغض را در گلو می شکند.

 با ولادتت اگرچه جهان معنا می گرفت، هدف در غایت آفرینش تحقق یافت و فضیلت جامه تجسم پوشید.

 با ولادتت اگرچه راز سر به مهر پاکی و عصمت گشوده گشت و چشم جهانِ زنان از ظلمت فقدان اسوه و الگو، به نور خیره کننده وجود نمونه و بی همتای تو روشنی یافت.

 با ولادتت، اگرچه پارسایی تولد یافت، نجابت جوانه زد، عشق شکوفه کرد، فداکاری جان گرفت، مادری و زن بودن افتخار شد و رایحه ایثار در جهان پیچید.

 و وفاتت اگرچه وفات این همه بود و بی تردید رحلت نور، لیکن آن مظلومیت هیجده ساله که برتو گذشت، وفات و تولد را بر ما یکسان کرد. یاد تو با هر بهانه ای ـ وفات یا ولادت ـ بغض را در گلویمان می شکند و جگرمان را آتش می زند.

 چرا پیامبر در تولد حسین گریست و آب دیده اش را با مهر متبرک لبانش بر گلوی حسین جاودانه کرد؟ مگر تولد حسین کمتر از ولادت قرآن بود؟ و حتی مگر با نزول قرآن، بر بام نیزه رفتنش بر پیامبر پوشیده بود؟

چرا پیامبر با ولادت قرآن اشکی نیفشاند و در تولد حسین گریست؟

چه رازی بود در ولادت حسین(ع)؟

 چرا مولای عاشقان(ع)در ولادت باب الحوائج بر دست و بازوانش بوسه زد و گریست؟

اسراری اینگونه است آنچه در ولادت تو نیز ما را می گریاند. در آن خانه کوچک، رازی به وسعت تاریخ نهفته است. چنان مظلومیت بر آن خانه کوچک، سایه گسترده و چنان جراحتی بر آن قلب آفرینش فرود آمده و چنان زخمی بر آن جگر تاریخ نشسته است که هیچ حادثه ای نمی تواند دلهای شیعیان، طواف کنندگان آن حرم خداوند را مسرور کند.

 آری، آن مظلومیت نیلی که بر چهره تو نشسته بود، نمی گذارد که لبخند بر چهره نه تشیع و نه اسلام که حتی انسانیت پس از تو بنشیند.

 بهرحال آن در، بر آن پهلو، شکسته است، چه تفاوت دارد که در وفاتت این خاطره عرش سوز و جگر خراش را تداعی کنیم یا در ولادتت؟

مهم این است که تو مظلوم بزرگترین جنایت تاریخ واقع گشته ای. مهم این است که صبر لایتناهی خدا در جانکاه ترین حادثه آفرینش در تو به تجلی نشسته است.

 مسأله، اشکهای علی است و لرزش گونه های علی به هنگام شسشتوی پیکر مطهر تو.

 مهم، گریه های دادخواه و اشکهای ظلم برانداز توست و سر بر دیوار نهادن علی و زار زدن علی.

 آنچه جانسوز است صبر توست در مصائب علی و صبر علی است در مصائب تو.

 و از همه مهمتر تشییع شبانه و مظلومانه پیکر توست.

 چه کردند با تو که این تازیانه اعتراض جاودانه را ـ المخفیة قبرها ـ  بر پشت تاریخ روا دانستی.

 چه ظلمها بر تو رفته بود چه حقها از تو تضییع گردیده بود که این اعتراض افشاگرانه را بر پیشانی تاریخ حک کردی؟ و دشمن را بر کرسی رسوایی جاودانه نشاندی؟

 و این چگونه اعتراضی بود که خداوند نیز به حمایت از آن برخاست.

 همان علی که مأمور به سکوت بود، همان علی که شمشیر را علیرغم کارسازی و برندگی در نیام پسندیده بود، همان علی که سخت ترین جنایات تاریخ را تاب آورده  و دم برنیاورده بود چه شد که در حمایت از این اعتراض شکوهمند تو، بر بالای بقیع ایستاد، شمشیر از نیام کشید و  دشمن را تهدید به جاری کردن سیل خون بر زمین کرد؟

باری این اعتراض تو در تشییع شبانه ات و در مخفی کردن قبرت اگرچه تاریخ را از تحریف مصون می داشت و اگرچه فریاد تظلم تو را جهانیان تا ابد طراوت می بخشید، اما سنگین ترین غم شیعیان تو گشت و عظیم ترین درد اسلام و بزرگترین اندوه انسانیت.

 آنکه عزیزترین کسش را، پدرش را، فرزندش را، برادرش را، در جامه شهادت به خدا تقدیم می کند، دلخوش است به اینکه هر از گاه در کنار قبر او می نشیند و  به تیشه اشک راه بسته دل می گشاید.

 ولی آن کس که قبری برای عزیزش نمی شناسد چطور؟ او بغضش را با خود به کجا می تواند ببرد؟

 کجا می تواند عقده دل بگشاید.

 این است مظلومیت تو و به تبع مظلومیت شیعیان تو.

 کجا گریه کنند عاشقان تو بر مصائب تو؟ کجا اشک بریزند دلدادگان تو بر مظلومیت تو؟

و کجا ضجه بزنند فرزندان تو در فقدان تو؟

این است مظلومیت تو و به تبع شیعیان تو.

 و این است که:

 یاد تو به هر بهانه ای ــ وفات یا ولادت ــ بغض را در گلویمان می شکند و جگرمان را آتش می زند.

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385  نظر بدهيد!
آینه تمام نمای طلعت شاهی
 

فاطمه، مجمع اسمای الهی

  ارباب معرفت، اسما و صفات الهی را به دو دسته تقسیم می کنند: جمالیه و جلالیه .... اسما و صفاتی که در بردارنده مفاهیمی چون محبت، لطافت، رأفت، عطوفت، رحمت و... می باشند، در گستره صفات جمالیه می گنجند و آن اسما و صفاتی که در بردارنده مفاهیمی چون صلابت، غضب، انتقام، عقوبت، قهاریت، جباریت و... می باشند، در قلمرو صفات جلالیه وارد می گردند.

 همه اسمایی که برای خداوند متعال در قرآن کریم ذکر شده است، در این دو گستره، قابل تقسیم بندی است. اسمایی از قبیل: قاهر، جبار، متکبر، قوی، ذوانتقام، منتقم، ذوالجلال و شدیدالعقاب را «اسمای جلالیه الهی» می نامند. و اسمایی چون: علیم، رحیم، کریم، حکیم، رئوف، عطوف، ودود، غفور، لطیف، خبیر، بصیر، شهید، ذوالفضل و سریع الحساب را «اسمای جمالیه الهی» گویند.

 به عقیده عرفا، هر موجودی به اندازه بهره وجودی اش از ویژگی های کمالی، جلوه ای از اسما و صفات بی نهایت کامل الهی را متجلی و نمایان می سازد. در میان تمام مخلوقات، تنها آفریده ای که می تواند مظهر جمیع اسما و صفات الهی گردد، انسان است. تنها اوست که می تواند با استعدادی که خداوند در وجودش نهاده است، به سوی جمال و جلال مطلق الهی اوج گیرد و آینه تمام نمای اسما و صفات الهی گردد....سایر آفریدگان نیز، جلوه ای از اسما و مظهری از صفات الهی اند؛ اما هیچگاه یارای آنرا نخواهند یافت که مظهر تام و تمام اسما و صفات الهی گردند؛ بعنوان مثال، فرشتگان نیز مظهر اسمای خدایی اند؛ اما مظهر سُبـّوحیت و قُدّوسیت.

 آن هنگام که پروردگار عالم به فرشتگان، خبر داد که:"من در روی زمین، خلیفه ای خواهم گماشت، پرسیدند: آیا کسانی خواهی گماشت که در زمین فساد کنند و خونها ریزند؟ آیا مقام خلافت الهی را به موجودی فسادکار و خونریز خواهی سپرد و حال آنکه ما تو را تسبیح و تقدیس می نماییم؟ جواب شنیدند: من چیزی می دانم که شما نمی دانید." من از اسرار خلقت انسان آگاهم و استعدادی در وجود او نهاده ام که شما از آن بی خبرید.... گوهری در وجود این انسان به ودیعت نهاده ام که می تواند او را به مقامی برساند که شما فرشتگان مقرب به خدمت گزاری او مباهات ورزید؛ البته اگر قدر این گوهر را بداند و آن استعداد را به فعلیت برساند. ای فرشتگان! اگر شما از اسمای من، دو اسم سبوح و قدوس در وجودتان ظهور یافته است، آدمی با اختیار خویش می تواند جمیع اسما و صفات مرا بظهور برساند. "و آنگاه همه اسما را به آدم تعلیم داد"

 آیات نامبردار، دربردارنده این پیام است که : ای انسان! قدر خود را بدان و خویشتن را هم ردیف چهارپایان قرار مده! تو برای خوردن و آشامیدن آفریده نشده ای.تو برای نفس چرانی و شهوت بارگی آفریده نشده ای. تو برای فریفتگی در مقابل زرق و برق دنیا خلق نشده ای. تو برای دل سپاری به مظاهر دنیا بدین سرا نیامده ای. تو آمده ای تا خلیفة الله شوی. خلق شده ای تا جلوه نمای جمیع اسما و صفات الهی گردی. چنان استعداد بی همتایی در وجودت به ودیعت نهاده ام که میتواند تو را به والاترین کمالات رساند. تو افریده شده ای تا با انتخاب راه بندگی و عبودیت من، این استعداد بی نظیر را به فعلیت رسانی و وجودت را به اوج کمال نایل گردانی.

 آری، به انسان ظرفیت، استعداد و توانی عطا شده است که می تواند وجود خویش را از نازل ترین مراتب جلوه گری جمال و جلال الهی، لحظه به لحظه ارتقا بخشد و آن را به عالی ترین مراتب جلوه نمایی حق، واصل گردانیده، آیینه تمام نمای اسما و صفات خدایی گرداند.... آدمی، آن هنگام که از خودیت و نفسانیت گذشت و قدم در مسیر بندگی و عبودیت گذاشت، وقتی که از خودپرستی رهید و به خداپرستی رسید، آن هنگام که قدم بر خود نهاد و اختیارش را به خدا وانهاد، تجلی و ظهور صفات الهی در وجودش آغاز می شود و لحظه به لحظه، تناسب مرتبه بندگی اش، فزونی می گیرد.

 صدیقه طاهره(س) را در یک کلام می توان به عنوان«مظهر جمیع اسما و صفات الهی» معرفی کرد. شخصیتی جامع که از رهگذر عبودیت و بندگی به والاترین مرتبه فنای فی الله و جلوه نمایی حق، واصل گردیده است:

 چو زهرا فانی ذات خدا وز خود مجرد شد//سراپا حق و پاک از بند هر قید مقید شد

 شخصیتی جامع صفات جمال و جلال پروردگار که در لحظه لحظه وجودش، برترین نمونه کمالات را در عرصه های مختلف به ظهور رسانیده است: در عرصه رحمت و عطوفت، در گستره تقوا و عبودیت، در پهنه پاکدامنی و عفت، در صحنه تعلیم و تربیت، در جبهه سیاست و درایت، در میدان شجاعت و کیاست، در فراخنای بلاغت و خطابت، در جایگاه حفاظت از رسالت، در مقام حمایت از ولایت و...

 فاطمه، مظهر کل اسمای الهی است. فاطمه، آیینه دار تمام صفات ربوبی است. فاطمه، مظهر رحمت و عطوفت خداست. فاطمه تجلی علم و حکمت خداست. فاطمه، مظهر صبر و حلم خداست. فاطمه، تجلی عظمت و قدرت خداست. او مظهر جمال خداست و تجلی جلال خداست:

 در این مقام، از بیان روحانی و نورانی مراد سفر کرده مان، آن عارف مهربان جماران استمداد می جوییم تا شاید از سرچشمه بی کرانه کوثر، قطره ای بر جان عطشان و کام تشنه مان چشاند و بدان قطره روح افزا، قلوبمان را حیاتی دیگر بخشاید... انشاءالله

 « تمام ابعادی که برای یک زن و یک انسان متصور است، در فاطمه زهرا(س) جلوه کرده است. یک زن روحانی و ملکوتی و تمام حقیقت زن. تمام حقیقت انسان و تمام نسخه انسانیت. موجودی ملکوتی که در عالم به صورت انسان، ظاهر شده و موجودی الهی و جبروتی که به صورت یک زن پدیدار گشته است.

 ... انسان، موجودی متحرک است. حرکت او از نازلترین مراتب صوری طبیعی، شروع می شود و به سوی والاترین مدارج کمال به پیش می رود؛ از مرتبه طبیعت تا مرتبه غیب و فنای در الوهیت... برای صدیقه طاهره، همه این معانی حاصل است. حرکت معنوی اش را از مرتبه طبیعت، شروع کرده و با قدرت و تأیید الهی و تحت تربیت رسول الله(ص) همه مراحل را طی فرموده و بدان مرتبه ای رسیده که دست همگان از آن کوتاه است.... تمام معنویات، جمیع جلوه های ملکوتی، جلوه های الهی، جلوه های جبروتی، جلوه های مُلکی و ناسوتی، همه و همه در این موجود مجتمع گشته است. انسانی به تمام معنا انسان، زنی به تمام معنا زن»

 آری، فاطمه مرضیه را تنها می توان «آینه تمام نمای طلعت خدایی» نامید و بس:

 در هر صفتی، اعظم اسمای الهی// اندر فلک قدرت، نَبوَد چو تو ماهی

اوصاف خدا از هویداست کماهی//علم تو محیط است به معلوم الهی

ذاتت متناهی، صفتت نامتناهی//سر تا قدمت، آینه طلعت شاهی

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385  نظر بدهيد!
میوه ها و گیاهان موثر بر حافظه

فـصـل دوم

مواد غذایی مؤثر بر حافظه

***

گیاهان و میوه ها (قسمت اول)

***

1. آلو (Plum) :

 انواع آن به فارسی «گوجه برغانی»، «آلو سیاه»، «قطره طلا»، «آلو بخارا» و در کتب سنتی نامهای عربی آن، از جمله : «اجاص» و «برقون» آمده است. آلو از نظر طبیعت، سرد و برگ آن سرد و خشک است. 1

 آلوی تازه، میوه خوبی برای بدن می باشد. آلو حافظ مغز و آرام بخش مراکز اعضا بوده و برای رفع سوء هاضمه مفید است.2

 2. آمُله (Emblic myrobalan) :

 آمُله در کتب سنتی با نامهای: «آملِج»، «اَملَج» آمده که به هندی «آملا» یا «اونلا» می گویند. نام درخت هندی است که طعم آن مانند آلو گوجه ترش و به بزرگی گردو است.

 آمله برای ازدیاد حافظه، حدت ذهن و تفریح قلب مفید است. اشخاص سردمزاج برای تعدیل سردی آن بهتر است با عسل یا دارچین یا مصطکی بخورند، ولی برای اشخاص گرم مزاج ضرورتی ندارد.

 از نظر ابوعلی سینا، آمله برای رفع نسیان و فراموشی مفید است.3

 3. آویشن شیرازی (Oregano Ovigan Vulgaire) :

 به فارسی «پونه کوهی» و در کتب طب سنتی با نام «فودنج جبلی» نام برده می شود، "شلیمر" این گیاه را با نام «آویشن شیرازی» نام برده است. طبیعت آن طبق نظر حکمای طب سنتی گرم و خشک است.4

 آویشن شیرازی دشمن سموم بدن است و خون را به جریان انداخته، هوش را زیاد و حافظه را تقویت می کند.

 دَم کرده رقیق آویشن را بجای چای، با عسل میل کنید؛ 15 تا 30 گرم آنرا در یک لیتر آب جوش دم کرده، روزی 5 تا 6 فنجان مصرف نمایید.5

 4. اسطو خودوس (Topped Lavender, Self heal) :

 در کتابهای طب سنتی با نامهای«اسطو خودوس»،«شاهسبرم رومی»،«شاه اسبرم»،«آنس الارواح» و «ممسک الارواح» آمده است. در بازار مکه به نام «ضُرم» گفته می شود.6

 اسطو خودوس، مقوی بدن، دل و دماغ و احشا و جمیع قوای ظاهری و باطنی و قوت مذکره و مفکره و مصفای روح و مفرح آن است. اسطو خودوس برای قوت دِماغ نافع است. همچنین برای تزکیه و تصفیه ذهن، خصوصاً با عسل و نیز آشامیدن آن به تنهایی و یا با شربت لیموی تازه مفید است. ضمادّ اسطوخودوس برای شیان و جنون خوب می باشد.7

 دم کرده 50 گرم از برگ و سرشاخه گلدار اسطوخودوس، مقوی بدن و قوای دماغی و تفکر و مقوی احشا و آلات شکم و مفرح است. این دم کرده اخلاط فاسد شده و بلغمی و سوداوی را دفع می کند.

 اگر مقداری از برگ و شاخه های گلدار خشک اسطوخودوس را ساییده و با آب عسل بطور ساده و یا به صورت مربا با شکر و یا عسل تهیه و حدود 5 گرم از آن را هر شب تا مدتی بخورند، برای تقویت ذهن، حافظه، رفع فراموشی، رعشه، سرگیجه، صرع، وسواسهای سوداوی، تشنج، پریدگی ناگهانی بعضی از اعضا و رفع اندوه و غم مفید است.8

 پی نوشتها :

 1. خواص میوه های خوراکی، مرتضی نظری، ص22.

 2. معارف گیاهی،ج2،ص16.

 3. همان،ج6،ص374.

 4. همان،ج2،ص281.

 5. نسخه حکیم، عبادزاده کرمانی،ص22.

 6. معرف گیاهی،ج5،ص216.

 7. قرابادین کبیر،ص67.

 8. معارف گیاهی،ج5،ص217.

 

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385  نظر بدهيد!
شیرین ترین تفسیر

 اسامی حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها :

 1. فاطمه

 فَطَمَ- فِطاماً فَطْماً الولدَ: فصله عن الرضاع. در لغت وقتی طفل از شیر گرفته می‏شود، می‏گویند: فَطَمَ الولدَ.

«فاطمه وصفی است از مصدر فطم. و فطم در لغت عرب به معنی بریدن، قطع کردن و جدا شدن آمدن است. این صیغه که بر وزن فاعل معنی مفعولی می‏دهد، به معنی بریده و جدا شده است. فاطمه از چه چیز جدا شده است؟».

در روایات بسیاری به وجه تسمیه‏ی آن حضرت به «فاطمه» اشاره شده است.

 

فاطمه از جهل و پلیدی جدا شده است

امام باقر(ع)فرمودند: خداوند فاطمه زهراء را از جهل و پلیدی جدا نموده است، لذا «فاطمه» نام گرفته است. ایشان سپس ادامه دادند: به خدا قسم، خداوند در عالم پیمان و عهد (یعنی عالم ذر) فاطمه(س) را از جهل و پلیدی جدا کرده است.» .

 

فاطمه از شرّ به دور است

امام صادق(ع)فرمودند: می‏دانید تفسیر فاطمه چیست؟ و فاطمه چه معنایی دارد؟ عرضه داشتم: مرا آگاه بنما چه معنایی دارد. فرمودند: «فاطمه» از شر و بدی جدا گردیده است. سپس فرمودند: اگر امیرالمؤمنین(ع)با حضرت زهرا(س)ازدواج نمی‏کرد، هیچ‏کس همتای زهرا (س)نبود، از زمان حضرت آدم تا روز قیامت کفو و همتایی برای زهرا(س)یافت نمی‏شد.» .

 

فاطمه و دوستانش از آتش بازگرفته شده‏ اند

ولی شیرین‏ترین تفسیر از علت نامگذاری فاطمه‏ زهرا(س)روایاتی است که می‏گوید «فاطمه‏ زهرا(س)«فاطمه» نامیده شد، زیرا شیعیان آن حضرت، از آتش جهنم بازگرفته شده ‏اند.

امام رضا(ع)از اجدادش نقل می‏فرماید: پیامبر(ص)فرمود: ای فاطمه! آیا می‏دانی که چرا «فاطمه» نام گرفتی؟ امیرالمؤمنین(ع)عرضه می‏دارند: شما بفرمایید چرا فاطمه، «فاطمه» نامیده شده است. پیامبر(ص)فرمودند: زیرا «فاطمه» و شیعیان فاطمه از آتش جهنم بازگرفته شده‏اند و به آتش نخواهند رفت.» .

 

پیمان خدا، بر آزادی دوستداران فاطمه‏ زهرا (س)

امام باقر(ع)فرمودند: در روز قیامت حضرت فاطمه(س)بر در جهنم توقفی دارند. روی پیشانی هرکس نوشته شده است که مؤمن است یا کافر. در این هنگام به یکی از دوستان خطاکار حضرت فاطمه(س)فرمان می‏دهند به طرف جهنم برو. فاطمه زهرا(س)روی پیشانی او را می‏خواند: (بر روی پیشانی او نوشته شده است) «دوستدار زهراء».

«فاطمه‏ زهرا(س)به درگاه خداوند عرضه می‏دارد: خدایا! پروردگارا! نام مرا «فاطمه» نهادی و فرمودی: «به خاطر تو، دوستدارانت و دوستداران فرزندانت را از آتش جهنم رهایی می‏بخشم.» وعده‏ تو همیشه حق بوده و هیچ‏گاه خلاف وعده خود عمل نکرده‏ ای.

«خداوند متعال می‏فرماید: فاطمه جان! چنین است که می‏گویی. من تو را فاطمه نام نهادم و هرکس که تو را دوست بدارد، یا فرزندان تو را دوست بدارد، او را از آتش جهنم رهایی می‏بخشم، وعده‏ من راست است و من خلاف وعده‏ خود عمل نمی‏کنم. من این بنده ام را به طرف جهنم فرستادم تا تو او را شفاعت کنی و فرشتگان و پیامبران من و هرکس در محشر است مقام تو را پیش من ببینند. هرکس را که مؤمن (و عاشق) یافتی دستش را بگیر و داخل بهشت نما.» .

 

خلایق از معرفت فاطمه عاجزند

امام صادق(س)درباره آیه‏ کریمه «إنّا أنزلناه فی لیلة القدر» فرمود:مراد از «لیلة» فاطمه است. مراد از «قدر» خداوند است، پس هرکس مادرم فاطمه‏ زهرا(س)را آنگونه که باید، بشناسد، شب قدر را درک کرده است. مادرم «فاطمه» نامیده شد، زیرا خلایق از معرفت او عاجزند.» .

 

فاطمه مشتق از فاطر است

پیامبر اکرم(ص)به حضرت فاطمه(س)فرمودند: ای فاطمه من!

خداوند برای تو اسمی از اسامی خود برگرفته است. خداوند «فاطر» است و نام تو را «فاطمه» گذاشته است.».

 

نام فاطمه برگرفته از نام خداوند

من فاطر زمین و آسمان هستم (یعنی خالق آسمان و زمین هستم.) و در روز قیامت دشمنان خود را از رحمتم محروم می‏گردانم و اولیای خود را، از هر چه آنها را می‏آزارد و ناپسند دارند، جدا نموده‏ ام، پس نام «فاطمه» را از نام خود مشتق نمودم.  

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو شنبه بیستم خرداد 1385  نظر بدهيد!
کوثر بی کرانه

فاطمه، کوثر بی کرانه

  سوره کوثر در عین کمی آیات و کلماتش، دربردارنده اسرار و رموزی است که حتی بزرگان و مفاخر ما نیز از دستیابی به ژرفنای آن عاجز مانده، به عجز و ناتوانی خویش معترف گردیده اند.

 یکی از نامهای مبارک فاطمه زهرا(س) «کوثر» است. در وجه تسمیه فاطمه زهرا(س) به «کوثر» وجوه مختلفی بیان شده و هرکسی به مقدار پایه معرفتی خویش، سخنی بیان کرده است؛ اما گوییا ژرف نگرترین اندیشه های بشری نیز در غواصی به ژرفنای اقیانوس ناکرانمند کوثر پاره ای جز حیرانی، واله گی و سرگردانی ندارند:

 دامن کبریای او دسترس خیال نی// پایه قدر او بسی پایه به زیر پا کند

 «کوثر» بر وزن «فَوعَل»، وصفی اخذ شده از «کثرت» و به معنای«خیرکثیر و فراوان» می باشد.

 در تفاسیر شیعه و سنی، معانی بسیاری برای «کوثر» ذکر شده است که جملگی، از مصادیق همین«خیرکثیر» می باشند؛ مصادیقی چون :

 1.حوض و نهر کوثر در جنت که تعلق به پیامبر دارد و مؤمنان به هنگامه ورود به بهشت، از آن سیراب میشوند.

 2. مقام شفاعت کبری در روز قیامت

 3. نبوت

 4. حکمت و علم به حقایق اشیاء

 5. قرآن

 6. کثرت اصحاب و پیروان

 7. کثرت معجزات

 8. کثرت علم و عمل

 9. کثرت معرفت در توحید

 10. کثرت نعمتهای دنیا و آخرت

 11. نسل کثیر و ذریه فراوان که در گذر زمان باقی مانند و بی تردید این فراوانی ذریه و باقی ماندن نسل از وجود دختر والاگهر پیامبر، فاطمه زهرا(س) نشأت گرفته است.

 آری، خداوند متعال به حبیب خویش، «خیرکثیر» و «فضل عظیم» و فضایل بیرون از حد و حصر عطا فرموده است که مصادیق آن، حتی از حیطه شمار نیز خارج است.

 اما بنابر عقیده بسیاری از علمای شیعه و پاره ای از علمای اهل سنت، بارزترین مصداق «کوثر» وجود نازنین حضرت زهرا(س) می باشد.

 برهان این حقیقت و شاهد این واقعیت، علاوه بر روایات متعددی که از ائمه اطهار(ع) وارد شده است، شأن نزول و سیاق آیات سوره کوثر می باشد؛ چراکه در شأن نزول سوره کوثر، اتفاق مفسران بر این است:

 آن هنگام که تنها پسران پیامبر، قاسم و عبدالله، در فاصله زمانی اندکی فوت کردند، مخالفان پیامبر به اظهار شادی و مسرت پرداختند و دهان به شماتت، طعنه و زخم زبان نسبت به پیامبر گشودند؛ از جمله عاص بن وائل سهمی، حضرت را ابتر(مقطوع النسل) خواند.

 چنین شماتتهایی قلب لطیف پیامبر را سخت آزرده می ساخت؛ از این روی خداوند متعال برای دلجویی از حبیب خویش و پاسخ به طعنه های مشرکان، سه آیه نورانی سوره کوثر را فروفرستاد:

 انا اعطیناک الکوثر؛ فصل لربک وانحر؛ ان شانئک هوالابتر : ما محققا به تو خیر فراوان بخشیدیم. پس به شکرانه اش نماز بخوان و قربانی کن. و بدان که دشمن شماتت گوی تو، خود بی سرانجام و بلاعقب است.

 با توجه به سیاق فرجامین آیه این سوره، منظور از کوثر، فراوانی ذریه و ماندگاری نسل پیامبر می باشد که فقط از طریق وجود پربرکت فاطمه زهرا(س) تحقق یافته است؛ چراکه مشرکان، پیامبر را طعنه بی سرانجامی می زدند و این آیات در مقام پاسخ و رد طعنه ها و شماتتهای ایشان نازل شد که نه تنها حبیب خود را بی سرانجام و بی دنباله قرار ندادیم، بلکه او را به برکت وجود یگانه دخترش، نسلی بی نظیر و ماندگار در طول تاریخ عطا کردیم و دشمن طعنه گوی او را بی دنباله و اَبتر قرار دادیم. از این روی روشنترین مصداق کوثر، وجود دختر والاگهر پیامبر و ماندگاری نسل او از این طریق می باشد.

 این تفسیر از سوره کوثر، از آن جهت که دارای هماهنگی کامل با شأن نزول سوره و واجد مناسبتی تام با متن و سیاق آیات می باشد و نیز بنابر تفاسیر متعددی که از ائمه اطهار بدین مضمون وارد شده است، بیانگر بارزترین و آشکارترین مصداق کوثر(وجود حضرت فاطمه س) می باشد.

 آری، وجود فاطمه س ، منبع خیر کثیر است که هم باعث ماندگاری رسالت پیامبر شده است و هم عامل جاودانگی نسل پاک او :

 چه زهرا که شد علت مُبقی دین// چه زهرا که از عالمی گشته مهتر

چه زهرا که گر ذات پاکش نبودی// شدی غنچه دین و رسم تو پرپر

دل آسوده می باش اندر زمانه// که نسل تو برپاست زین یکه دختر

زمین گردد از نسل پاکت گلستان// زمان گردد از آل طه منور

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو شنبه بیستم خرداد 1385  نظر بدهيد!
حقیقتی یگانه

فاطمه، حقیقتی یگانه

  یکی از مصادیق شناخته شده «کوثر» که در تفاسیر شیعه و سنی وارد و در بین همه مسلمین شایع گردیده است، حوض و نهر کوثر در بهشت می باشد؛ حوضی که مؤمنان می بایست برای لیاقت یابی حضور در بهشت، از آب پاک و پاک کننده آن بنوشند تا ظرفیت و لیاقت ورود به حرم کبریایی را بیابند..... این چه آبی است که می بایست از سرچشمه طهارت کوثر به کام تشنه مؤمنان نوشانیده شود تا لیاقت ورود به بهشت برین حاصل آید؟

 این «کوثر بهشتی» چه نسبتی با وجود فاطمه زهرا(س) که همان«کوثر محمدی»است، دارد؟ اینها سؤالاتی است که عقل و تصور ما از درکش عاجز است، شاید بتوان تنها به همین اندازه فهمید که کوثر، سرچشمه ای است در بهشت که صاحب آن، پیامبر و ساقی آن، امیرمؤمنان و حقیقت آن، باطن فاطمه زهرا(س) است.... عظمت بی همانند کوثر، آنگاه رخ می نماید که علاوه بر سوره کوثر، در حدیث تاریخی ثقلین نیز به دیده دقت و حکمت بنگریم: "دو میراث گران سنگ در میان شما برجای می نهم، کتاب خدا و عترتم. این دو از هم جدا نخواهند شد تا در حوض، بر من وارد آیند."

 حوض نامبردار در حدیث ثقلین، همان سرچشمه بی همانند کوثر است.... بنابراین حدیث متواتر، حوض کوثر، تلاقی گاه قرآن و عترت است؛ جایگاهی که قرآن و همه ائمه اطهار(ع) بایستی به آنجا وارد آیند. در آنجاست که قرآن و عترت، اتحاد می یابند؛ به بیانی بهتر، در این میعادگاه است که اتحاد و یگانگی قرآن و عترت آشکار می شود؛ چراکه حقیقت قرآن، امری جدا از حقیقت اهل بیت(ع) نیست.

 آری، تجلی باطن و حقیقت فاطمه زهرا در بهشت برین، سرچشمه کوثر است؛ سرچشمه بی کرانه ای که زلال بی همانندش، طهارت بخش بهشتیان برای فیض حضور الهی می باشد و لیاقت بخش ایشان برای ورود به حریم کبریایی؛ حقیقت یگانه ای که تلاقی گاه قرآن و عترت است و میعادگاه این دو با نبوت.

  کوثری و چشمه فیض خدا // از تو زند جوش، زلال بقا

 

یا فاطمه !

 طاهره ای یا طهارت بخش اهل بهشت!

 بتولی یا لیاقت بخش برین سرنوشت!

 تقیه ای یا تلاقی گاه قرآن و عترت با نبوت!

 معصومه ای یا میعادگاه کتاب و امامت با رسالت!

 نمی دانم چگونه توصیفت کنم!

 شگفتا از تو!

 شگفتا که شگفتی و شیفتگی بشر را با تو پایانی نیست!

 تو کیستی و دارای چه ظرفیتی که هم قرآن را، هم نبوت را و هم امامت را در خود گنجانده ای؟!

 تو را چه وسعت و عظمتی است که میعادگاه قرآن و امات با رسالت گردیده ای؟!

 چنین ظرفیت شگفتی، تنها شایسته و سزاوار مقام توست که در دوره زندگی ات، دوام بخش رسالت پدر بودی و حفاظت بخش امامت همسر و ایمنی بخش کتاب برتر؛ استمرار دهنده خط رسالت بودی و حفظ کننده سیر امامت و منع کننده تحریف از کتاب پر کرامت . 

***

نخل نبوت ز تو شد بارور// باغ امامت ز تو شد پر شجر

مهر تو رخشان ز بلندای عرش// سفره تو گستره عرش و فرش

علت غایی به دو عالم تویی// جوهره عالم و آدم تویی

خلق، تو را، امر، تو را جان تو راست// جلوه گه صورت جانان تو راست

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو شنبه بیستم خرداد 1385  نظر بدهيد!
معمرین

 آیا امکان طول عمردر طی تاریخ بوقوع پیوسته و مصداق خارجی دارد؟

***

« نمونه های طول عمر در تاریخ »

قسمت اول

پرسش : به فرض امکان طول عمر، آیا این مسئله در طول تاریخ بوقوع پیوسته و مصداق خارجی دارد؟

   پاسخ : در پاسخ قبل، ثابت شد که زنده ماندن انسان در مدتهای طولانی و زیاد، امری ممکن است. حال سؤال بسیار بجایی که در رابطه با اصل وقوع مطرح می شود، این است که : آیا در طول تاریخ کسانی با عمرهای طولانی دیده شده اند؟ در پاسخ به این پرسش به چند دلیل اکتفا می کنیم :

 1 ـ دلیل تاریخی : انسان همواره در محیط زندگی خود به یک سلسله از امور عادت می نماید، بطوری که اگر واقعه ای برخلاف آنچه که عادت کرده ببیند یا بشنود، بسیار بعید بلکه غیرممکن می شمارد. اما اگر همین امر بعید و به پندار او غیرممکن چندین مرتبه بوقوع بپیوندد، قریب و ممکن می شود. در رابطه با طول عمر امام زمان(عج) نیز بعضی انسانها به مشکل برخورد کرده اند، در صورتی که در تاریخ نمونه هایی از افرادی که عمر طولانی داشته اند، مشهود است.

 سید بن طاووس(ره) در این رابطه پاسخ منکرین حضرت مهدی(عج) را چنین می فرماید: «اگر کسی امروز ادعا کند که من از روی آب راه می روم، کسی باور نمی کند، ولی وقتی که او در مقام عمل برآمد و از روی آب راه رفت، بسیاری از مردم به تماشا می آیند و با شگفتی و تعجب نگاه می کنند. همچنین روز دوم، نفر دیگری ادعا کند که من هم از روی آب راه می روم، باز مردم در تعجب و شگفتی قرار می گیرند، ولی با دیدن امروز، تعجبشان نسبت به روز قبل کمتر می شود. روز سوم، نفر سوم، ادعا می کند و روی آب راه می رود. این بار از تعداد تماشاچی کمتر شده و مقدار تعجب نیز کاهش می یابد. روز چهارم همچنین، کمتر و کمتر تا آنکه به کلی عادی می شود.

 طول عمر حضرت مهدی(عج) نیز چنین است. برای آنکه شما روایت کرده اید که ادریس از زمان خود تا حال در آسمان زنده است، و باز روایت کردید که خضر در زمین از زمان خود تاکنون زنده است؛ و باز روایت کردید که حضرت عیسی در آسمان زنده است و در زمان مهدی(عج) می آید و اقتدا به حضرتش می کند و نماز می خواند، پس چگونه است که شما طول عمر این سه نفر را قبول دارید، ولی طول عمر امام زمان(ع) را انکار می کنید»1

 با توجه به اینکه نقل تاریخی، یکی از مهمترین منابع علم و آگاهی در تمامی عصرها است، می بینیم در کتابهای تاریخ، انسانهای بسیاری را به نام «مُعَمّرین» معرفی نموده اند. "معمرین" جمع «مُعَمّر» است یعنی: کسی که عمر طولانی کرده است.

 مسعودی، عده ای از درازعمران را در کتاب مروج الذهب نامبرده و عمرهای طویل آنان را نگاشته است از جمله :

 آدم:930 سال، شیث:912 سال، انوش:960 سال، قینان: 920 سال، مهلائل:700 سال، لوط:732 سال، ادریس:300 سال، متوشالح:960 سال، لَمَک:790 سال، نوح:950 سال، ابراهیم:195 سال، کیومرث:1000 سال، جمشید:600 و یا 900 سال، عمربن عامر:800 سال،عاد:1200 سال.2

 اگرچه ممکن است که برخی از این اعداد و ارقام، غیرمعتبر بوده، و خالی از مبالغه نباشد، لکن این مسئله در کتب بسیاری از تاریخ نگاران آمده است. ضمن اینکه مسئله طول عمر نوح نبی(ع) یک مسئله مسلم قرآنی است و اگر ما عمر 2500 ساله نوح را که برخی مورخین نقل کرده اند، نپذیریم، عمر 950 ساله آن پیامبر که در قرآن کریم آمده غیرقابل انکار است؛ در آنجا می فرماید:

 « ما نوح را به سوی قومش فرستادیم و نهصد و پنجاه سال در بین آنان درنگ نمود. پس طوفان قومش را فروگرفت در حالی که از ستمکاران بودند.»3

 بقول عالم و متفکر شهید، آیة الله سیدمحمدباقرصدر:«شاید این تنها یک تصادف باشد که در طول تاریخ انسانی، تنها دوتن مأمور به پاک ساختن تمدن انسانی از مایه های فساد و تباهی، و دوباره سازی آن گردند. و زندگی آن دو، چنان طولانی شود که چندین برابر یک آدم معمولی، عمر کنند! "نوح" نخستین آن دو، در گذشته نقش خود را به پایان برد و به گفته صریح قرآن 950 سال، در میان توده خویش درنگ کرد و سرنوشتش آن بود که بدنبال طوفان، تمدن جهان را از نو به پا سازد. و دیگری "مهدی"  است که نقش خویش را در آینده ایفا می کند، و تاکنون بیش از هزارسال در میان توده خویش زیسته و مقدر چنین است که در روز موعود، جهان را دوباره می سازد. پس، چگونه زندگانی طولانی نوح را باور داریم، اما طول عمر مهدی(عج) را نمی پذیریم؟!»4

 از آنچه گذشت معلوم می گردد که مسئله طول عمر، نه تنها ممکن است، بلکه در طول تاریخ هم بوقوع پیوسته است.

 ادامه دارد ...

 پی نوشت :

 1 ـ اقتباس از اربعین شیخ بهایی، ترجمه خاتون آبادی، ص553.

 2 ـ دادگستر جهان، ابراهیم امینی، ص 200.

 3 ـ سوره مبارکه عنکبوت: 14 .

 4 ـ ترجمه بحث حول المهدی، آیة الله صدر، ص34.

 

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو شنبه بیستم خرداد 1385  نظر بدهيد!
سحر کرشمه چشمت بخواب می دیدم

تضمینی از غزل شماره 66 (قزوینی) و 32 (خلخالی)

حــــافــــظ

 من آن گلم که به پهلو و سینه ام خاریست

به بازو و رخم از عشق دوست آثاریست

ولی خمیدگی ام از غریب آزاریست

«بنال بلبل اگر با منَت سر یاریست

که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست»

 

اگرچه یاس سپیدت شده بنفشه خصال

اگرچه از مه رویم نمانده غیر هلال

به سر هوای تو دارم اگرچه بی پروبال

«جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال

هزار نکته در این کار و بار دلداریست»

 

عجیب نیست که راه تو صعب و بی حامیست

چراکه عاقبت عشق عجیب فرجامیست

میان خانه و مسجد ز هر طرف دامیست

«خیال زلف تو پختن نه کار هر خامیست

که زیر سلسله رفتن طریق عیاریست»

 

من آن نِیَم که ز نامردمان کِشم خواری

اگرچه خون دلم بر زمین شود جاری

بُوَد ز خانه به مسجد چه راه دشواری

«بر آستان تو مشکل توان رسید آری

عروج بر فَلک سروری به دشواریست»

 

میان شعله دلی را کباب می دیدم

چو ناله می زدم از او جواب می دیدم

در انقلاب تو مهدی، شتاب می دیدم

«سَحَر کرشمه چشمت به خواب می دیدم

زهی مراتب خوابی که به ز بیداریست»

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو شنبه بیستم خرداد 1385  نظر بدهيد!
گمنام

یا فاطمه !

 نمی دونم چرا هر وقت نام مبارک فاطمه زهرا رو می شنوم بی اختیار این عبارت :

« المخفیة قبرها، المجهولة قدرها »

 تو ذهنم نقش می بنده ...  بانویی با این همه عظمت ... واقعا چه کلمه ای میتونه ایشون رو وصف کنه ...

  "این بزرگترین اعتراض فاطمه به حکومت غصبی است ... جهان باید تا ابد تاوان این ظلم و قساوت را پس بدهد... دلهای همه عالم باید تا ظهور منتقم، معلق بماند... و هیچ سرگشته ای نداند که سر بر کدامین خاک بگذارد تا عقده دلش را بگشاید ... "

« المخفیة قبرها، المجهولة قدرها »

 یخورده می آم جلوتر ...  منظورم تا حدود چند سال قبله ... شاید خیلی از ماها اونو تجربش کردیم ... خیلی ها تو اون محیط زندگی کردیم و کلی خاطره داریم و خیلی ها هم فقط ... چندتا عکس و فیلم و ... همین!!!

 وقتی میرم سمت گلزار شهدا ... همین که چشمم می خوره به سنگ نوشته های بعضی از این دسته گلها دلم هوری میریزه پایین ...

 بند دلم پاره میشه و بغض گلومو فشار میده ...

 اما اشک ظاهر نمیشه ... نمی دونم تو این بغض چه سریه که تموم وجودمو میگیره و ....

  چی می گفتم؟! آهان ... در مورد سنگ نوشته و گلزار شهدا ... بله و اون عبارت اینه :

 مزار شهید گمنام

  چه سرّیه که هروقت جایی اسمی از حضرت زهرا(س) برده میشه ... نام این شهدای گمنام هم باید ضمیمه اش بشه وگرنه بدلم نمی چسبه انگار به دلم برات شده که اینا هم از غربت و بغض و اعتراض یه بوهایی گرفتن و یه توشه ای رفیق راهشون بوده که اینجور حسی به آدم دست میده ...

 بقول یه اهل دلی ... غصه ات واسه چیه ؟! غربت منظورت برای کیه ؟! واسه اینا؟! اینایی که اقتدا کردند به سیدالشهدا(ع) و رمز جهادشون یازهرا(س) بوده؟! واسه اینا که همچون شهدای کربلا در آغوش امام حسین(ع) جام شهادت رو می نوشیدند؟!!! گفتم که : آخه شهدای با نام و پلاک، حداقل یه زائر دارند و چشمی منتظرشون نیست ... کسی هنوز امید دیدنشونو نداره... کسی نمیگه شاید دست گل من باشه و...

 اما خب شاید اینم یه حکمتی توش بوده ... آخه تعریف می کنن خیلی هاشون وقتی میخواستن برن عملیات پلاکهاشونو، هویتشونو خاک میکردن و یازهرا می گفتن و بعدشم ....

 شاید واسه همینه که اول و آخر زائرشون امام زمانه(عج) ... شاید واسه همینه که مایه مباهات حضرت زهرا(س) هستند ... شاید ...

 ولی چیزی که من فهمیدم اینه که : پهلوی شکسته بین بچه ها خیلی خریدار داشته، سینه مجروح شده، بازو و صورت نیلی خیلی کشته مرده داشته ... می مردن واسه همچی وضعی!

 چون اعتقاد داشتن وقتی میخوای بری دست بوس کسی باید دست پر بری... تا بتونی سرتو بلند کنی و جرأت داشته باشی تو چشماش نگاه کنی!!!

خلاصه بگم : این حرفا به ما نیومده ... بقول لیلی که به مجنون وقتی دید سر قرار خوابش برده گفت : برو گردو بازیتو کن تو رو چه به عاشقی......!!!!!!!!!!

 

« المخفیة قبرها، المجهولة قدرها »

 

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو سه شنبه شانزدهم خرداد 1385  نظر بدهيد!
سفیر جهانی

محمد(ص) پیامبری جهانی است

***

﴿وَ مآ أرسَلناکَ إلا کـآفّةً لِلنّاسِ بَشيراً وَ نَذيراً

وَلکِنَّ أکثَرَ النّاسِ لا يَعلَمونَ﴾ سوره مبارکه سبأ : 28

 و تو را به پیامبری نفرستادیم، مگر بر همه مردم؛ مژده دهنده[صالحان] و بیم دهنده [بدکاران]؛ ولکن بیشتر مردم نمی دانند.

***

 

همه آیاتی که بر خاتمیت پیامبراکرم(ص) دلالت دارد، بر جهانی بودن مأموریت ایشان نیز دلالت دارد.

 پیامبر(ص) فرمودند:«هرکه قرآن به او رسد چنان است که من بوسیله آن با وی رودررو سخن گفته باشم.»آنگاه حضرت این آیه را خواندند:«و این قرآن به من وحی شده تا بوسیله آن، شما و هرکس را که این قران به او رسد هشدار دهم.»1

 پیامبر در حدیث معروف ابوذر، آنگاه که مراحل بندگی خدا را به او می آموزد، می فرماید:«بعد از شناخت خدا، باید به من ایمان آوری و اعتراف کنی که خداوند مرا چراغ هدایت برای همه انسانها قرار داده است.»

 برخی افراد سست ایمان می گویند:«احکامی که پیامبر آورده در زمان ما لازم الاجرا نیست و این دستورها برای سروسامان دادن بوضع نابهنجار مردم جاهل جزیرةالعرب بوده است. آنان اگر به این سخن پیامبر و قرآن ایمان داشتند، برای رسالت او حد و زمانی نمی شناختند؛ و در واقع باید گفت که همه انحرافاتی که در دین از آغاز تاکنون پدید آمده و می آید، بر اثر ضعف ایمان به رسول الله و دستاورد رسالت او بوده است.»

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو دوشنبه پانزدهم خرداد 1385  نظر بدهيد!
شب قدر عارفان

فاطمه، شب قدر عارفان

  در آسمان معرفت حضرت زهرا(س)، برترین اندیشه های بشری، حیران و تیز پروازترین عقلها، سرگردان گشته اند. بلندای رتبت و اوج منزلت این در یکدانه خزاین عرش الهی، چنان والا و بالاست که در گستره ادراک نمی گنجد.

  بنابر روایات متعدد و معتبری که از ائمه طاهرین(ع) رسیده، حقیقت لیلة القدر به وجود فاطمه زهرا(س) تفسیر شده است. از آن جمله، بیان نورانی امام کاظم(ع) در تفسیر آیات آغازین سوره دخان می باشد :

 حم، سوگند به این کتاب روشنگر که ما آن را در شبی پربرکت نازل کردیم، ما همواره انذارکننده بوده ایم. در آن شب هر امری بر اساس حکمت(الهی) تدبیر و جدا می گردد.

 امام در پاسخ فرمودند: «حٰم»، محمد(ص) می باشد و «کتاب مبین»، علی(ع) و اما « لیلة»، فاطمه(س) می باشد.

 آری، حقیقت لیلة القدر، وجود یگانه زهرا است. و چرا چنین نباشد؟ حال آنکه لیلة القدر، ظرف نزول قرآن صامت است و فاطمه، ظرف نزول یازده قرآن ناطق.

 انسانهای به تکامل و فعلیت رسیده، قرآن ناطقند و این فاطمه است که ظهور یازده کلام الله ناطق گردیده است:

 حامل سر مُستَسِر، حافظ غیب مستتر// دانش او احاطه بر دانش ماسوا کند

 لیله قدر اولیا، نور نهار اصفیا// صبح جمال او طلوع، از افق اعلا کند

 فاطمه، از نظر حقیقت، باطن لیلة القدر است. وَ ما ادراک ما لیلة القدر؛ چه کسی را یارای آن خواهد بود تا لیلة القدر را درک نماید؟!

 لیله قدری و لیک قدر تو مجهول// قدر تو نشناختند مردم دنیا

 باری، قدر و منزلت فاطمه برای مردمان، نهان است، به همان سان که عظمت شب قدر برای ایشان، پنهان است. به دیگر سخن، معرفت حقیقی فاطمه، همان قدر در اوج و دست نیافتنی است که ادراک شب قدر.

 او، همان حقیقت یگانه ای است که رازگشای حقایق، امام صادق(ع) معرفت وی را هم طراز ادراک شب قدر معرفی می نماید:

 «لیلة»، فاطمه است و «قدر»، الله؛ از این روی هرآنکه به شناخت حقیقی فاطمه، توفیق یابد، بی گمان شب قدر را درک کرده است.

***

یا فاطمه !

 تو حقیقت لیلة القدری؛ همان شبی که فیها یُفرَقُ کُلُّ أمر حکیم؛

 پس تو میزان جداسازی حق از باطلی.

  یا زهرا !

 تو تفسیر لیلة القدری؛ همان شبی که ظرف نزول حقیقت قرآن گشته است.

 پس تو حقیقت قرآنی و ظرف نزول یازده کلام الله ناطق.

 تو آیینه دار تام اسما و صفات پروردگاری.

   یا راضیه !

 تو باطن لیلة القدری؛ همان شبی که مبارکه است و همان شبی که حاجات بندگان در ان براورده می شود و دعای ایشان در آن به اجابت می رسد. هنگامه ریزش فیوضات، خیرات و برکات بی نهایت الهی.

 پس تو سرچشمه بی کرانه برکت و خیر کثیری.

 تو تجلی تمام رحمت ربی

 تو وجیهه عنداللهی که عرض نیاز حاجتمندان با وساطت تو به درجه اجابت میرسد.

   یا طاهره !

 متحیرم که چه خوانمت؟

 تو مظهر واجب الوجودی.

 تو معنی جان ممکناتی.

 تو جام جهان نمای ذاتی.

 تو مظهر جمله صفاتی.

 تو مجهولة القدری؛ همان گونه که مخفیة القبری.

 تنها خدا می داند که در آفرینشت چه کرده است؛ تنها خدا...

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو دوشنبه پانزدهم خرداد 1385  نظر بدهيد!
قدرت و ظرفیت حافظه

قدرت و ظرفیت حافظه

 تعداد عواملی که در شکل گیری و شکوفایی و باروری حافظه دخالت دارند، فراوان بوده که با رشد علم بشر، این عوامل بیشتر خواهد شد که ما در این مبحث بطور مختصر به چند عامل مهم اشاره ای خواهیم داشت.

 1 ـ علت ژنتیکی و ارثی :

 آنچه مسلم است، ظرفیت حافظه و توانایی های فکری والدین، یکی از عوامل مهم در این زمینه می باشد، این امر با توجه به اینکه والدین در پرورش و شکوفایی حافظه فرزندان نیز نقش دارند، علاوه بر زمینه ایجادی، در آینده عامل تقویت و شکوفایی نیز خواهد شد.

 2 ـ پرورش حافظه در کودکی و نوجوانی با آموزش و بازیهای مناسب :

 تربیت صحیح کودکان، تنها توجه به تغذیه و لباس و پوشاک آنها نیست؛ بلکه آنچه امروز به کودکان خود می آموزیم و آنچه در محاورات و روابط خود استفاده می نماییم، زمینه ساز فکری و شخصیتی آینده آنهاست و حافظه آنان هرچه را امروز به عنوان تاریخ، قصه، فیلم، برخوردهای افراد خانواده و والدین و مربیان و همه مسائل پیرامون، در خود ثبت و ضبط می کند، در آینده آنها را حلاجی و بازخوانی خواهد نمود.

 اسباب بازی های فکری، معاشرت و بازی با کودکان همسال و درگیر شدن با تنشها و فعالیتهای کودکانه، حتی دعواها و زمین خوردنهای کودکانه در رشد و شکوفایی فکر و حافظه تأثیر فراوانی دارد.

 3 ـ سلامت روحی و روانی :

 الف) سلامت روحی :

 سلامت روح در گرو افکار و اعمال هنجار است. وجود امراضی چون: حَسَد، بُخل، کِبر، غرور، خودخواهی، حقارت و بسیاری از بیماری های روحی، سبب جُمود در فکر و عقل انسان خواهد شد. چنین افرادی جهت جبران این کمبودها، به دروغ، غیبت، شهوت رانی، قدرت طلبی، جاه طلبی، دزدی و بسیاری از مفاسد اجتماعی و فردی دست خواهند زد و اجازه آزادی و تعالی به فکر و عقل و حافظه خود نخواهند داد و همواره با خود درگیر و گرفتار جهالت و شیطنتهای گوناگون خواهند شد که گاهی حتی با وجود عقل و حافظه قوی، همواره در مسیری از این توانایی ها بهره می برند که جامعه، خود و اطرافیان را دچار مشکل نموده و کسی از این نعمات بالقوه حظی نخواهد برد.

 ب) سلامت روانی :

 وجود بیماری هایی از قبیل: افسردگی، جنون(اسکیزوفرنی)، سرخوشی(دوقطبی)، بیماریهایی مثل وسواس اجباری(obsessiv compulsive)، زندگی انفرادی بدون ارتباط با دیگران، جامعه ستیزی(antisocial)، نمایشی(histrionic)، بدبین و بی اعتماد(Paranoid)، خودشیفته(Narcissist)، تأثیر بسزایی در سلامت فکر و اندیشه دارد.

 4 ـ سلامت بافت عصبی و مغز

 اختلال اکسیژن رسانی و خون رسانی به مغز در بیماریهایی چون: گرفتگی عروق مغزی و علت وجود لخته در مسیر عروق(ترومیوز) یا تنگی عروق مغز(ایسکمی) و یا مسمومیت با عواملی مثل: منواکسید کربن(co)، دی اکسید کربن(co2) و یا ذرات معلّق در هوا مانند : سرب و یا وجود بیماریهایی مثل : پارکینسون، تشنج، تومورهای مغزی، بیماریهای قلبی و یا بیماری های متابولیک، همگی سبب آسیب به بافت مغز و اختلال در قدرت و کارایی حافظه دراز مدت یا کوتاه مدت خواهد شد، و گذشتگان چه زیـبـا فـرموده اند:« عقل سالم در بدن سالم است.»!

 

 موضوع بحث آینده : مواد غذایی مؤثر بر حافظه ... منتظر نظرات شما هستیم!   

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو دوشنبه پانزدهم خرداد 1385  نظر بدهيد!
آثار ترک ارتباط2
 

آثار ترک ارتباط با خدا

  ................ در ادامه گوشه دیگری از آثار ترک ارتباط و مناجات با خدا بیان می گردد: ( ذیل آیه 197سوره اعراف:لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم آذان لا یسمعون بها، اولئک کالانعام بل هم اضل، اولئک هم الغافلون)

اما معنای دیگری که برای داشتن قلب(عقل) و درک نکردن، داشتن چشم و ندیدن، داشتن گوش و نشنیدن متصور است این است که منظور از چشم و گوش، همان نیروها و قوای باطنی بر شنیدن و دیدن حقایق باشد که اعضای روح انسان را تشکیل می دهند، مسلماً قدرت این اعضا بسیار فراتر از قدرت جوارح بدن است چرا که، چشمِ آن می تواند تمام جهان را نظاره گر باشد و گوشِ آن می تواند هرچه که بخواهد را در سراسر گیتی بشنود و قلبِ آن تمام معارف الهی را (به نسبت ظرفیتش) درک کند.

در واقع کسی که رشته دعا و ارتباطش را با خالق و رازق هستی قطع کرده، از برکات حیات حقیقی روح بی بهره مانده و تبدیل به مرده ای متحرک شده، بمانند کسی که سر از بدنش جدا شده باشد ولی همچنان دست و پا می زند تا جان از بدنش خارج گردد.

اما در مقابل این حیواناتِ انسان نما، انسانهای وارسته و اهل دعا و مناجات و یاد خدا نیز هستند که عقل و چشم و گوششان در مقابل نشانه های خدا خاضع و خاشعند و از این ابزار خدادادی برای درکِ واقعیاتی که خداوند متعال ما را بسوی آنها فراخوانده، بهره می گیرند؛

* مردانی که نه تجارت و نه هیچ داد و ستدی، آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز (دعا) و دادن زکات باز نمی دارد و بخود مشغول نمی سازد و از روزی که دلها و دیده ها در آن زیر و رو میشوند در هراسند* 37 سوره نور

کسانیکه بخاطر درک موقعیتشان در عالم هستی و دیدنِ شدت نیازمندی شان  و شنیدن ندای باطنی شان که آنها را بسوی دعا و مناجات فرا می خواند، حاضر نیستند به هیچ وجه یاد خدا را به پول و مقام بفروشند و از قیامتِ خدا هراسانند.

همان کسانی که چون خدا یاد شود دلهایشان بترسد، چون آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان افزوده گردد و بر پروردگارشان توکل می کنند* 2 انفال  اینان بر خلاف دنیا پرستان و فراموش شدگان، وقتی آیات الهی را می شنوند و با نشانه های خدا روبرو می شوند بر ایمان و یقینشان افزوده می شود، چرا که دلهاشان تشنه قطرات رحمت الهی است و با سرازیر شدن قطرات و نشانه های پروردگار در جانشان، یک قدم بسوی خدا و معرفتش نزدیکتر می شوند . البته همچنان به دنبال اقیانوس بی کران معارف قدسیه با استعانت از دعا و مناجات با خالقشان در تکاپو و حرکت اند.

  

* رجال لا تلهیهم تجارت ولا بیع عن ذکرالله و اقام الصلوة و ایتاء الزکاة، یخافون یوماً تتقلب فیه القلوب و الابصار* نور 37

*  انما المومنون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایماناً و علی ربهم یتوکلون* انفال 2

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو دوشنبه پانزدهم خرداد 1385  نظر بدهيد!
دیدن یا دیده شدن!!! مسئله این است

 دیدن یا دیده شدن مسئله این است

***

سایه : سلام! حال شما ؟! پارسال دوست امسال هیچی ؟!

 هادی : سلام! حالت خوبه؟! چه خبرا؟!

 سایه : کجایی؟! یه زنگی یه خبری، چیزی! خیلی باحالی!

هادی : ببخشید! شرمنده ام، یه مدته حسابی سرم شلوغ شده، واسه همین نتونستم خدمتتون برسم!!!

 سایه : خواهش میکنم، خدمت از ماست! البته از دست من حالا حالاها راحت نمیشی! اگه تو هم بی خیال بشی خودم میآم سراغت!!!!

هادی : خواهش می کنم خوشحال میشیم! چه خبرا؟! چی شد یاد ما کردی؟!

سایه : راستش، نمیدونم چرا بعد از آخرین صحبتامون، این حالت تو رو من اثر گذاشته!!!

هادی: چه حالتی؟! چه اثری؟!

 سایه : اینکه هر چی من میگفتم، جنابعالی یه چیز دیگه از توش در می آوردی و حال ما رو می گرفتی!!!!

هادی: من؟!!! حال گیری؟! اونم از شما؟! نه بابا اختیار دارین!

سایه : (باخنده) خودت میدونی پس فیلم بازی نکن!!!

هادی: باشه چشم، حالا تعریف کن ببینم از نگاه دیگه منظورت چیه؟!

 سایه: خُب....مثلاً.... آهان!!! مثلا وقتی این جمله رو شنیدم باور نمی کنی اصلا همینطور ناخودآگاه یاد تو افتادم...

 هادی : کدوم جمله؟!

سایه: پشت یه ماشینه با خط درشت نوشته بود:« به چشمانت بیاموز: هرکسی ارزش دیدن ندارد!»

هادی: خیلی جمله قشنگیه... دست گویندش درد نکنه!

 سایه: با خودم گفتم اگه الان تو اینجا بودی چه جوری اینو تفسیر می کردی؟!

هادی: .... خب! نتیجه؟!

سایه: بعد از کلی فکر کردن، گفتم حتماً با اندکی تغییر توی جمله! اینطوری تفسیر می کردی:

  به عاشقان بگو : هر چشمی لیاقت دیدنش را ندارد ...

هادی: دیدن کیو؟!

سایه : آقا رو باش! خوابی یا بیدار عمو یادگار؟! تازه میگه لیلی مرد بود یا زن!

 هادی:(با خنده) نه خوشم اومد انصافاً خیلی قشنگ درآوردیش... اما من اگه بودم اینطوری ازش نتیجه نمی گرفتم!  البته نمی گم که .... ولی خب از این قشنگ تر هم میشه در موردش صحبت کرد!!!

سایه : (با ناراحتی) ... برو بابا ! تو هم فقط بلدی ضد حال بزنی! کار دیگه که بلد نیستی! بزرگترین هنرت اینه که حال منو بگیری ...

هادی: ای بابا! فکر نمی کردم ناراحت بشی! وگرنه اصلا حرفشم نمیزدم!

سایه: حالا که زدی ... اصلا ولش کن! خیلی دوست دارم ببینم چه نتیجه ای میخوای بگیری! من که بعید می دونم! چیزی غیر از اینی باشه که من گفنم!!!

هادی: خواهیم دید... خب... من به هیچ وجه جمله رو تغییر نمی دم! به همین شکلی که هست بهت میگم که من چی فکر میکنم درموردش!!!

 ... یه روز یه جا بحث ملاقات با امام زمان عج و اینکه آیا میشه ایشونو دید و چطوری ممکنه و آیا اینایی که میگن دیدیم راست میگنو ... خلاصه تو این بحثا وارد شدیم و هرکی واسه خودش یه نظر میداد ... اما یکی از بچه ها هیچی نمی گفت : یهو همگی بهش گیر دادیم که نظر تو چیه؟! گفت: در مورد چی؟! گفتیم: خب معلومه دیگه در مورد دیدن امام زمان عج ... یهو خیلی جدی گفت : دیدن یا دیده شدن؟! ما رو میگی اصلا همگی مخامون هنگ کرد... همه لب و لوچه ها آویزون.... گفتیم : منظورت چیه؟! صداشو صاف کرد و گفت: به نظر من دیدن امام زمان عج اصلا قضیه مهمی نیست که سه ساعته خودتونو گذاشتین سرکار...!!! اینو که گفت دیگه قاطی کردیم: بالاخره درست حرف میزنی یا ....!!! گفت: باشه بابا چرا میزنید ... میگم!

 سایه : اوه ... داستان داری تعریف میکنی ... خوابم برد! زود باش دیگه! حالا نمیخواد همه جزئیاتو بگی!!!

هادی: چقدر کم طاقتی! چشم... خلاصه اینکه بعد از کلی اذیت کردن ما، بالاخره گفتش که : به نظر من، که برگرفته از نظر اهل معنا و اهل فهمه! دیدن امام زمان عج گرچه بخودی خود خیلی برکت میتونه، دقت کنید گفتم میتونه، نگفتم حتما، میتونه داشته باشه ... اما ملاک نیست و اصلا مهم نیست به عبارتی!!! فلذا اینکه بعضیا افتادن تو خط اینکه امام زمان عج کجاست؟ چطوری میشه دید؟ و چه میدونم هزار جور دعا و نذر و... اگه یه ذره فقط یه سر سوزن به اینی که الان میخوام بگم دقت میکردند همه مشکلا حل میشد! مهم نیست که ما امام زمان عج رو ببینیم !!! اگه ایشون ما رو ببینن ارزش داره!

 وااااااااااااااای ... نمی دونی وقتی اینو گفت در و دیوار بود که پذیرای سر و صورت بچه ها میشد ...

 سایه : خب ... یعنی چی ؟! یعنی امام زمان عج فقط بعضیا رو می بینن! یعنی امام زمانم ... آره ... پارتی بازی و...

هادی : خب شاید بشه گفت آره ... البته اگه میگیم مثلا بعضیا رو می بینه به این معنی نیست که با بقیه اصلا کاری نداره و ولشون کرده به امون خدا... نه!!! چون ایشون بالاخره هرچی باشه امامه! و نسبت به تک تک ماها مسئولیت داره و گذشته از اون طبق فرمایش خودشون لحظه ای از یاد ما غافل نمیشن! اما خب ... اونایی که بقول خودمون بهش حال بدن ... ایشونم بهشون حال میده اونم اساسی!!!! نمونه اش همین شیخ مفید!

 امام زمان عج به افتخارش یه توقیع صادر کردن و...

 ایشون تو بخشی از این توقیع می فرمایند : ما در مورد نعمت وجود تو خداوند یکتا را سپاسگزاریم....

 شیخ مفید ببین به کجا رسیده بود که امام زمان عج بخاطر نعمت وجودش خدا رو شکر میکنه!!! تازه اینکه چیزی نیست! پس از مرگ شیخ مفید امام زمان در رثای ایشون مرثیه سرایی کردن که الان روی سنگ مزار شیخ مفید موجوده :

 سه بیت شعره که تقریبا معنیش اینه : رحلت تو بر خاندان عصمت و طهارت بسیار سخت است. اگرچه از نظرها پنهان شدی و بدن پاکت در زیر خاک مدفون گردید اما اساس علم و توجید در شخصیت وجودی همواره برپاست...[وجود مقدس حضرت] مهدی بقیة الله[سلام الله علیه] از بیانات علمی و درسهایی که تو بر دانشجویان خود ایراد می کردی، همواره خشنود بود ....

 این ارزش داره! اینکه آدم طوری زندگی کنه که دیده بشه!!! و چقدر لذت داره آدم بدونه کاری که داره می کنه رو امام زمانش می بینه و لبخند رضایت بر لبانش می شینه!!!

 سایه : واقعا خوش بحالش... انشاءالله که ما رو هم امام زمان ببینه ... و واقعاً با این اعمال ما و کارهایی که انجام میدیم این جمله خیلی دردآوره اگه اونو از زبان امام زمان عج بشنویم:

هرکسی ارزش دیدن ندارد ....!!!

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انـتـظــار یـــار

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو سه شنبه نهم خرداد 1385  نظر بدهيد!
نسخه شفابخش

قرآن نسخه شفابخش است. درمان را در آن بجویید!

***

﴿وَ نُنَزِّلُ مِنَ ﭐلقُرءٰانِ ما هُوَ شِفآءٌ وَ رَحمَـةٌ لِلمُؤمِنينَ

وَ لا يَزيدُ ﭐلظّـٰلِمينَ الا خَساراً

و از قرآن آنچه را برای مؤمنان شفا و رحمت است فرو می فرستیم؛ و بر ستمکاران جز ز یان نمی افزاید.

سوره مبارکه اسراء:82

***

«پس درمان خود را از قرآن بخواهید؛ و در سختیها، از قرآن یاری بطلبید که در قرآن، درمان بزرگترین بیماریها، یعنی کفر و نفاق و سرکشی و گمراهی، هست.پس بوسیله قرآن، خواسته های خود را از خدا بخواهید و به دوستی قرآن، به خدا روی آورید و بوسیله قرآن، از خلق خدا چیزی نخواهید؛ زیرا وسیله ای برای تقرب بندگان به خدا بهتر از قرآن وجود ندارد.»1

چرا قرآن شفا نامیده شده است؟ انسان یک طبیعت ظاهری و مادی دارد و یک طبیعت باطنی و روحی، که خلقت اصلی و فطری اوست؛ و بر اساس آن، عقاید حقه درباره مبدأ و معاد دارد. همانطور که جسم انسان بیمار می شود، روحش نیز مریض می شود؛ و همانطور که برای مرضهای جسمی اش دوایی هست؛ برای بیماریهای روحی اش نیز دوایی هست. قرآن با حجتهای قاطع و برهانهای ساطع شکها و تردیدها و شبهه ها را از بین می برد و قلب را به سلامت برمی گرداند.

 

  پی نوشت :

 1 ـ نهج البلاغه، خطبه 176.

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو دوشنبه هشتم خرداد 1385  نظر بدهيد!
نقش حافظه در زندگی انسان

تعریف حافظه1 و انواع آن

 تواناییِ به خاطر آوردن آنچه آموخته یا تجربه شده است، یا توانایی فرآیند عمل به خاطر آوردن یا فراخوانی را حافظه می گویند. 

 حافظه به سه نوع تقسیم می شود:

 الف) حافظه نزدیک، مثل: حافظه چند روز قبل (میان مدّت).

 ب) حافظه دور، مثل: حوادث گذشته دور (بلند مدت).

 ج) حافظه فوری، مثل: رویدادهای چند لحظه قبل (کوتاه مدت).

 ناحیه پره فرونتال(Prefrontal) یا پیشین، لبِ پیشانی یا ناحیه آرام(Silentarenمحل حافظه هوشی و قدرت ابتکار و قضاوت انسان می باشد.

 ظرفیت و قدرت حافظه بستگی به عوامل زیادی دارد که پرداختن و توجه کامل به همه آنها، بسیار طولانی و خارج از این مبحث است.

 **>> نقش حافظه در زندگی بشر :

 حافظه از بزرگترین موهبتهای الهی است که در آیات و روایات، گاه از آن به : فؤاد، تعقل، تدبر، تفکر، تذکر یاد شده است.2 خداوند داشتن تعقل و حافظه را یکی از علل برتری انسان بر دیگر موجودات دانسته، که اگر انسان از آن بدرستی و زیبایی سود برد، میتواند به مدارج عالی انسانی برسد.

 1 ـ مخچه    2 ـ لب پس سری     3 ـ لب آهیانه      4 ـ شیار مرکزی رولوندو     5 ـ لب پیشانی       6 ـ شیار طرفی سیلوبوس     7 ـ لب گیجگاهی      8 ـ نخاع

***

 حافظه عبارت است از : محلی برای نگهداری گذشته ها و یا توان ثبت و نگهداری رویدادها که در واقع، مانند دستگاه فیلمبرداری است که تمام خاطرات و حوادث را بدون کم و کاست در خود ثبت می نماید.

 هوش عبارت است از : توانایی یادگیری و به کار بردن آنچه یاد گرفته شده، در سازگاری با اوضاع و احوال تازه و حل مسائل و مشکلات تازه، هوش نیرویی است که از نتیجه حافظه بدست می آید و کسی می تواند دارای هوش خوبی باشد که، از حافظه خوبی برخوردار باشد.

 هرگاه نیاز باشد مسأله ای نه چندان مهم را برای لحظاتی کوتاه به ذهن بسپاریم، از حافظه کوتاه مدت استفاده می کنیم. تمام مطلب ابتدا در حافظه کوتاه مدت ثبت می گردد، سپس به ذهن یا حافظه بلند مدت، که بمنزله بایگانی مغز می باشد، سپرده میشود.

 بکارگیری صحیح از حافظه و تقویت آن، نقش مؤثری در سلامت فرد و خانواده دارد. افرادی که حافظه قوی دارند، کمتر جسم خود را به زحمت می اندازند تا مطلبی را یاد بگیرند. در فرصت کوتاهی مطالب فراوانی را فرا می گیرند؛ حتی این حافظه مانع از اختلافات خانوادگی میشود!!! فردی که فراموش کار است، مورد اتهام بی توجهی و پای بند نبودن به اصول زندگی می شود. پدری که از خانه بیرون می رود، سفارشات خانم و یا فرزندان خود را فراموش می کند که این امر موجب ناامن شدن بهداشت روانی خانواده میشود و حتی خود نیز مورد تحقیر قرار می گیرد. همچنین عدم استفاده بهینه از حافظه، در ایجاد یأس و ناامیدی مؤثر است. دانش آموزی که چندین جلسه از عهده امتجان برنیاید، تأثیر بسیار نامطلوبی بر روحیه و روان او می گذارد.

 عدم بکارگیری صحیح از حافظه، موجب ضعف حافظه و اُفت تحصیلی میشود که در اصطلاح روان شناسان به این حالت، زنگار حافظه می گویند، که طبق فرمایش امام صادق علیه السلام، بکار نینداختن نیروی حافظه، موجب زنگار حافظه می شود که در آینده به مهمترین عللی که موجب فراموشی و زنگار حافظه می گردد، می پردازیم...انشاءالله

مردان بزرگ تقریباً حافظه ای قوی و پشتکار و تلاش مستمری داشته اند، حافظه خوب در زندگی عادی یکی از عوامل قطعی پیشرفت در زمینه های مختلف است. حافظه خوب از همان آغاز دوره تحصیل، برگ برنده اصلی را تشکیل می دهد. غالباً داوطلبانی موفقند که حافظه قوی دارند. در واقع موفقیت مساوی است با :  1 ـ حافظه قوی.  2 ـ پشتکار زیاد.

 آزمایشهای علمی نشان داده که، حافظه موهبتی نیست که تنها به افراد خاصی اعطا شده باشد. هرکس بخواهد می تواند حافظه ای فراتر از حد طبیعی داشته باشد، طبق اعتقاد روانشناسان:«همه دارای حافظه اند، اما معدود اشخاصی طرز بکاربردن و تقویت آن را می دانند

 ولتر می گوید:

 «انسان، بدون حافظه نمی تواند چیزی را اختراع کند و به ترکیب دو اندیشه بپردازد.»

 ریوارول می گوید:

 «حافظه پیوسته در فرمان قلب است

 افلاطون می گوید:

 «داشتن چیزی، غیر از حافظه نیست

 ژرژدوهامال می گوید:

 «حافظه را تحقیر نکنید، ان را تربیت کنید و به اطاعت وادارید. پس به حافظه خود اعتماد کنید و آن را بکار وادارید که در اینصورت فرصت فعالیت پیدا خواهد کزد. حافظه قابل اصلاح است و اصلاح خواهد شد

 

 ادامه دارد ...

 پی نوشت ها :

 1 ـ Memory

 2 ـ سوره مبارکه اسراء، آیه 36 .

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انـتـظــار یــار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو یکشنبه هفتم خرداد 1385  نظر بدهيد!
آثار ترک ارتباط
 

دعا .... علتِ بودن   (بخش سوم)

1. علت نیاز انسان به دعا و خواستن از پروردگار چیست؟ (اگر دعا و مناجات با خدا ترک شود چه خواهد شد؟)

در ادامه موضوع دعا، به گوشه ای دیگر از آثار ترک ارتباط با خدا می پردازیم:

ایشان صدای تکبیر موذن را می شنوند که آنها را به عظمت و سبوحیت و مناجات با خداوند فرا می خواند ولی برایشان سنگین است که قبول کنند و تکبر می ورزند:

* هنگامی که به ایشان گفته می شد: "خدایی جز خدای یگانه نیست" تکبر می ورزیدند* 1

نوای تسبیح ذاکرانِ یادِ خدا را هر صبحگاه می شنوند ولی اعتنا نمی کنند، صدای پرندگان را هر صبح و شام می شنوند که چگونه به تکبیر و تقدیس خدا مشغولند ولی باز هم تکبر می ورزند :

* آیا ندیدی و ندانستی که هر که در آسمانها و زمین است برای خدا تسبیح می گویند و پرندگان نیز در حالیکه در آسمان بال گشوده اند، تسبیح او می گویند، همه دعا و نماز و نیایش خود را بلدند و خدا (نیز) می داند آنها چه می کنند* 2

عقل و ادراکشان آنان را بسوی حقیقت حیات و هستی سوق می دهد ولی آنان بسیار سنگ دل و قسی القلب هستند و هرگز یادی از خدا و نعماتش نخواهند کرد :

* بلکه دلهای آنان از این حقیقت( اعتقاد به معاد و نیایش با پروردگار..) در غفلت است * 3

غافلان و فراموشکاران از دعا و یاد خدا، همان استفاده ای را از ابزارِ قلب و چشم و گوش می کنند که چهارپایان نیز بهره می برند، فقط ظاهر اجسام و اطرافشان را می بینند و از دیدن حقیقتشان محرومند; اگر دیواری مقابل رویشان باشد، فقط همان دیوار را خواهند دید و بس، هیچگاه نمی پرسند که بنا کننده دیوار و اجزای آن چه کسی است. اگر نعمت و رزق و روزی به آنها برسد فقط در پی لذت بردن و استفاده از آن خواهند بود و هرگز به نعمت دهنده و رازقِ آن توجه ندارند.

البته همانطور که خداوند فرموده: " بلکه از چهارپا نیز پست ترند" چرا که آن حیوان هیچ قدرتی بر درک و بینش ندارد و همانطور که خدا خواسته بدون بصیرت به زندگی خود مشغول است و همان چیزی که خدا از او خواسته و برای او تکوینی است را انجام می دهد؛ پس به امر خدا راه می رود و غذا می خورد و همین اطاعتِ او از خدایش است. اما ناسیانِ یاد خدا و دعا با اینکه قدرت و تمکن بر درک حقایقِ عالم هستی و نعمات و مخلوقاتش را دارند، از این درک و تعقلشان هیچ بهره ای نمی گیرند.

 پی نوشت ها :

1- انهم کانو اذا قیل لهم لا اله الا الله یستکبرون* صافات 35

2- الم تر ان الله یسبح له من فی السماوات و الارض و الطیر صافات کل قد علم صلاته و تسبیحه و الله علیم بما یفعلون* نور 41

3- بل قلوبهم فی غمرة من هذا....* مومنون 63

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انـتـظــار یــار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو یکشنبه هفتم خرداد 1385  نظر بدهيد!
علت نیاز انسان

دعا ..... علتِ بودن    بخش دوم

1. علت نیاز انسان به دعا و خواستن از پروردگار چیست؟

........... در بخش اول درخصوص دو بعدی بودن انسان و نیازهای روحی اش صحبت شد.

لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم آذان لا یسمعون بها، اولئک کالانعام بل هم اضل، اولئک هم الغافلون* اعراف 179

و اما معنای داشتن چشم و عدم توانایی بر بینایی و.... ( آیه فوق) :

در این آیه خداوند متعال غافلان از یادش را خطاب قرار داده و به آنان وعده آتش می دهد، آنان که فراموش کرده اند خدایی دارند و خواندن و دعا کردن را از یاد برده اند و به همین دلیل هر روز بیشتر از دیروز در شرک و فاصله گرفتن از فطرتشان فرو می روند، چرا که رشته ارتباط بین آنها و خالقشان گسسته شده و هر لحظه به انتهای چاه تاریکی و جهل نزدیکتر می شوند.

اینکه می فرماید "چشمهایی دارند ولی نمی بینند" می تواند دو معنا داشته باشد، یکی اینکه آنها علیرغم اینکه دو چشم از خدا گرفته اند از مشاهده آثار قدرت و عظمتش امتناع می کنند و هیچ اعتنایی به نعمات فراوانی که اطرافشان را فرا گرفته نمی کنند و سرِ خود را بالا نمی آورند تا رمز و راز هستی و مخلوقاتش را نظاره کنند و دلهاشان به یاد خدا بیفتد :

 * و چون به آنان یادآوری شود و پندی داده شود، عبرت نمی گیرند* و چون نشانه ای از خدا را ببینند مسخره می کنند و پوزخند می زنند* و می گویند این جز سحر و جادوی آشکار نیست* 1

همین معنا نیز در مورد شنیدن آیات الهی و همچنین درک و معرفت قلبی و تفقّه به وسیله قلب که مرکز تعقل و ادراک و احساس می باشد، استفاده می گردد.

بدین صورت که غافلان از دعا، گوش خود را از شنیدن آیات الهی منع می کنند و مانندکسی هستند که وقتی شخصی برایش حرف می زند، برای اینکه صدایش را نشنود صدای رادیو ضبطش را زیاد می کند یا پنبه در گوش خود فرو می کند:

* و برخی از آنان به تو گوش فرا می دهند، ولی ما بر دلهاشان پرده ها افکنده ایم تا آن را نفهمند و در گوشهاشان سنگینی قرار دادیم (تا نشنوند) و اگر هر معجزه ای ببینند به آن ایمان نمی آورند...* 2

           ......... ادامه دارد

 

 پی نوشت ها :

1- و اذا ذکرو لا یذکرون * و اذا رأو آیة یستسخرون * و قالو ان هذا الا اساطیر الاولین* صافات 13،14و15

2- و منهم من یستمع الیک و جعلنا علی قلوبهم اکنة ان یفقهوه و فی آذانهم وقرا و ان یرو کل آیة لا یومنو بها....* انعام 25

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انـتـظــار یــار

 

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو جمعه پنجم خرداد 1385  نظر بدهيد!
میشه قرنها عمر کرد؟

« عمر طولانی امام زمان عج »

قسمت دوم

 

 پرسش : آیا امکان دارد که یک انسان قرنهای بسیار زندگی کند تا حضرت مهدی عج را مصداق چنین عمری بگیریم؟!

   پاسخ : ادامه ... شکی نیست که از نظر علمی، امکان زندگانی هزاران ساله برای انسان وجود دارد، زیرا این مسئله از نظر عقلی محال نیست، و در اینگونه فرضیه ها تناقضی دیده نمی شود، زیرا «زندگی» مفهومی است که «مرگ زودرس» را در خود نهفته ندارد و در این امر نیز تردیدی نیست. همچنین مسلم است که زندگانی طولانی، فعلاً امکان عملی ندارد.

 بررسی علمی و بحث مسئله طول عمر، در حقیقت بستگی دارد به نوع تغییری که علم فیزیولوژی از پیری و فرسودگی دارد. این قانون که «پیری و فرسودگی زاییده یک قانون طبیعی حاکم بر بافتهای پیکره انسانی است، و ضروری است که بدن پس از رسیدن به آخرین مرحله رشد، کم کم فرسوده شده، برای ادامه زندگی، کارآیی کمتری داشته باشد، تا آنگاه که در لحظه ای معین از کار بیفتد» آیا حتی در مورد بدنی هم که از هرگونه تأثیر خارجی برکنار مانده صادق است؟ یا اینکه فرسودگی و کاهشی که در کارآیی بافت و نسوج مجموعه بدن انسان به چشم می خورد، نتیجه نبرد با عوامل بیرونی ــ مانند میکروبها و سموم ــ است که به بدن انسان راه می یابند؟

 این پرسشی است که دانش امروز، از خود می کند، و در راه پاسخ دادن آن هم می کوشد. در محدوده برداشتهای علمی معاصر، به این پرسش پاسخهای گوناگونی داده شده است: اگر پیری و فرسودگی، نتیجه مبارزه جسم با عوامل بیرونی معین، و تأثیرپذیری از آنها باشد؛ از جنبه نظری امکان دارد که بافتهای تشکیل دهنده بدن انسان را از عوامل معین و مؤثر در آن، برکنار داشت؛ تا زندگی بشر طولانی گردد. اما چنانچه از دیدگاه دیگر به بررسی بپردازیم، به این نتیجه می رسیم که پیری یک قانون طبیعی است و هر بافت و اندام زنده ای، در درون خود، عامل نیستی حتمی خود را نهفته دارد که در اثر مرور زمان، موجود زنده را خواه ناخواه به مرحله فرسودگی و مرگ می رساند.

 ولی نگریستن از این دیدگاه نیز مستلزم آن نیست که هیچگونه انعطاف در این فانون طبیعی راه نیابد، بلکه اگر هم چنین قانونی مسلم انگاشته شود، تازه قانون انعطاف پذیری است. زیرا هم ما، در زندگی معمولی خود می بینیم، و هم دانشمندان در آزمایشگاههای علمی خویش مشاهده می کنند که: پیری یک پدیده فیزیولوژیکی است و ربطی به «زمان» ندارد. گاهی زود فرا میرسد و گاهی نیز با فاصله زمانی بیشتری آشکار می گردد. تا آنجا که برخی از سالمندان را می بینیم که نشانه های پیری بر اعضاء آنان ظاهر نشده و از نرمی و تازگی برخوردارند.1

 امروزه در علم طب ثابت شده که : عمر انسان به 70 ـ 80 سال نیست، بلکه تمام اعضای بدن انسان جدا جدا برای یک زندگی طولانی ساخته شده است. و علت اصلی مرگ حدوث اختلالاتی است که در همه اعضای رئیسه بدن یا یکی از آنها رخ می دهد، و تا آن اختلالات حادث نشود مرگ فرا نمی رسد، آن اختلالات اگر قبل از سنین پیری و عمر طبیعی حادث شدند انسان، جوانمرگ می شود، اما اگر از گزند حوادث نامحفوظ بماند، معمولا حدوث آن حوادث در سنین پیری حتمی است. ولی اگر فرد ممتازی پیدا شود که عمر درازی کرده اما به واسطه ترکیب جسمانی ویژه خود و اجتماع سایر شرایط، در هیچ یک از اعضایش اختلالی رخ نداده، نفس طول عمر باعث مرگش نخواهد شد.2

 در گذشته گروهی از دانشمندان عقیده به وجود یک سیستم عمر طبیعی در موجودات زنده داشتند، مثلا: پاولوف عقیده داشت عمرطبیعی انسان 100 سال است. مچینکوف می گفت: عمرطبیعی یک انسان 150 تا 160 سال؛ وکوفلاند، پزشک آلمانی 200 سال؛ فلوگر، فیزیولوژیست معروف 600 سال؛ و بیکن، فیلسوف و دانشمند انگلیسی 1000 سال برای عمرطبیعی انسان، معین کرده اند. ولی این عقیده از طرف فیزیولوژیست های امروز درهم شکسته شده و مسأله حدثابت در عمرطبیعی ابطال گردیده است. به گفته پروفسور اسمیس، استاد دانشگاه کلمبیا؛ همانگونه که سرانجام دیوار صوتی شکسته شده و وسایل نقلیه ای با سرعتی مافوق صوت بوجود آمد، یک روز دیوار سنّ انسانی نیز شکسته خواهد شد، و از آنچه تاکنون دیده ایم فراتر خواهد رفت.3

 بنابراین برای مدت زندگانی انسان، حدی که تجاوز از آن محال باشد معین نشده است. از آزمایشهای دکتر کارل که در ماه ژانویه سال 912 میلادی آغاز شدند، نتایج زیر بدست آمد:

 1 ـ این اجزای سلولی، تا هنگامی که سبب مرگ آنها ــ از قبیل کمبود تغذیه، با ورود برخی میکروبها ــ تحقق نیابد؛ زنده باقی می مانند.

 2 ـ نه تنها زنده می مانند، بلکه سلولهای آنها در حال رشد و تکثیر هستند، گویی که در جسم حیوان قرار دارند.

 3 ـ شدت و ضعف رشد و تکثیر سلولها ارتباط نزدیکی با تغذیه دارد.

 4 ـ گذشت زمان در ناتوانی و پیری تأثیر ندارد، بلکه کمتر اثری درباره پیری آنها آشکار نیست، و در هر زمان مانند زمانهای قبل رشد و تکثیر آنها ادامه دارد. ظواهر امور به روشنی حاکی از آن نیست که تا هر وقت پژوهشگران مراقب آنها بودند، و آنها را غذای کامل می دادند، همچنان به زنده بودن ادامه می دادند.4

 با آنچه گفته شد این نتیجه را می گیریم که عمر طولانی و غیر متعارف امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف امری غیرممکن نیست، بلکه علم امروزی، عمرطولانی را با حفظ نیروی جوانی و شادابی یک امر کاملا ممکن می داند. حال باتوجه به این امر که وجود امام برای بقای جهان و نوع انسان ضروری است و از طرفی تعداد امامان معصوم از دوازده نفر بیشتر نیستند ــ چنانکه روایات بسیاری بر این امر دلالت دارد ــ اثبات می گردد که مهدی موعود که بعد از پنج سالگی غایب گشت، زنده بوده و در حال غیبت بسر می برد.

 

 پی نوشت :

 1 ـ بحث حول المهدی، شهید آیة الله صدر، ص25.

 2 ـ دادگستر جهان، ابراهیم امینی، ص 182.

 3 ـ مهدی (عج) انقلابی بزرگ، مکارم شیرازی، ص223 .

 4 ـ در انتظار امام، عبدالهادی فضلی، ص62.

 

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو سه شنبه دوم خرداد 1385  نظر بدهيد!
حافظه برتر

:::...*-*حافظه برتر*-*...:::

مـقـدمـه :

 مغز انسان بالغ بر 15 تا 100 میلیارد سلول عصبی دارد که این سلولها هر روز میلیونها تحریک عصبی، مثل: بویایی، شنوایی، بینایی، لامسه، چشایی و تحریکات غیر حسی را دریافت و همزمان به اطلاعات هوشمند و جهت دار تبدیل می نمایند.

 مغز در راستای بقای زندگی و تعادل فرد در جامعه عمل نموده و رفتارها و واکنشهایی، مثل: گریه، خنده، تلذذ، مهر و محبت، پرخاشگری، تعجب، تحیر، فرار و گریز، مفارقت، قدم زدن، خوردن و آشامیدن، نظافت، دفع، مطالعه، تماشا، حفظ کردن و بسیاری از موارد دیگر را از خود بروز می دهد.

 هر فرد در طول حیاتِ خود قادر است هزاران هزار مطلب علمی و کتابهای مختلف را در حافظه دراز مدت و کوتاه مدت و میان مدت خود ثبت و ضبط نماید، و اگر در تمام عمر از همه ظرفیت حافظه خود استفاده کند، از بخش بسیار کوچکی از این توانایی ها بهره گرفته است. نیز هرچه از حافظه بیشتر و بهتر استفاده شود، میزان ابتلا به فراموشی از نوع پیری(آلزایمر) در سن بالا کمتر خواهد شد.

یکی از شگفتی های خلقت این است که، انسانها قادرند از میان تحریکات و اطلاعات بی شمار اطراف، مواردی را که خود می خواهند، انتخاب کنند و به حافظه بسپارند و یا واکنش نشان دهند.

 بعنوان مثال: فردی همراه کودک خود به پارک آمده، در یک لحظه صدای انواع پرندگان، شُرشُر آب، خنده و گریه دهها کودک، صدای بادی که لا به لای درختان پیچیده، سوتِ نگهبان پارک، خِش خِش برگهای زیر پای عابرین و دهها صدای دیگر را می شنود، ولی تنها به صدای گریه و خنده فرزند خود توجه دارد و یا فقط به صدای شُرشُر آب توجه می نماید.

 به گفته یکی از روان شناسانِ مشهور، یک انسان با تواناییهای متوسط در طول عمر خود فقط از 10 درصد ظرفیت و توان حافظه خود استفاده می نماید و 90 درصد بقیه بدون استفاده می ماند و تقریباً به کار گرفته نمی شود. پس لازم است با استفاده از روشهای گوناگون علمی، به تقویت و استفاده بهینه از این نعمت بزرگ الهی پرداخته شود.

 لذا سعی داریم با استفاده از منابع مختلف دانشهای:روانپزشکی،روانشناسی،اعصاب و روان، طب سنتی، آیات و روایات و ادعیه وارده، راههای تقویت و بهره وریِ بهتر از حافظه را با همدیگر مورد بررسی قرار دهیم. انشاءالله

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو سه شنبه دوم خرداد 1385  نظر بدهيد!
تبیان

قرآن بیانگر همه چیز است

***

﴿ وَ نزَّلنا عَلَيکَ ﭐلکِتٰبَ تِبيٰاناً لِکُلِّ شَيءٍ وَ هُدًی وَ رَحـمَةً وَ بُشریٰ لِلمُسلِمينَ ﴾

سوره مبارکه نحل:89

***

 ... و این کتاب را بر تو فرو فرستادیم، در حالی که بیان رسا و روشنگر هر چیزی[از علوم و معارف] است و هدایت و رحمت و مایه بشارت برای مسلمانان است.

***

امام علی علیه السلام می فرمایند:«قرآن فرماندهی بازدارنده و ساکتی گویا و ح