تبليغاتX
گروه اینترنتی انتظار یار
 
بسم الله الرحمن الرحیم  به وبلاگ  گروه اینترنتی انتظار یار  خوش آمدید

                  گروه اینترنتی انتظار یار 

   

                

     

  

  

 
  اللهم صلعلی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
 

آخرين مطالب ارسالي سایت
منجی و منجی باوری! دوشنبه پانزدهم مهر 1387
منجی و منجی باوری! دوشنبه پانزدهم مهر 1387
منجی و منجی باوری! دوشنبه پانزدهم مهر 1387
منجی و منجی باوری! دوشنبه پانزدهم مهر 1387
حق خوري تو روز روشن - قسمت اول جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
حاکم آسمانی جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
شرح جلوه جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
زیباترین غریب! جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
ای بهانه تمام اشک های صبح جمعه ام جمعه بیستم اردیبهشت 1387
جواز یاوریت عطایمان کن! جمعه بیستم اردیبهشت 1387
 
آلبوم تصاویر منتخب سایت
 
فهرست اصلي
صفحه اصلي
آرشيو مطالب
عناوين مطالب
لينکستان
تماس با ما
 
آرشيو مطالب
مهر 1387
اردیبهشت 1387
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
 


عمر طولانی؟!

« عمر طولانی امام زمان عج »

***

پرسش : آیا امکان دارد که یک انسان قرنهای بسیار زندگی کند تا حضرت مهدی عج را مصداق چنین عمری بگیریم؟!

   پاسخ : «امکان» می تواند یکی از این سه معنا را داشته باشد : 1 ـ امکان عملی 2 ـ امکان علمی 3 ـ امکان منطقی یا فلسفی.

 مقصود از «امکان عملی» آن است که یک امر تا آن حد «شدنی» جلوه نماید که در وجود هرکس قابلیت نمود داشته باشد. برای مثال: سفر به اقیانوسها و رسیدن به عمق دریاها و رفتن به کره ماه، اموری هستند که امروزه امکان عملی یافته اند.

 مقصود از «امکان علمی» آن است که اگرچه امری به مرحله امکان عملی نرسیده باشد ـ که با ساخته ها و پدیده های تمدن کنونی، به انجام آن مبادرت کنیم ـ اما در آستان دانش و در برابر موضع گیری های پویای علم، نتوانیم دلیلی بیابیم که امکان آن امور و وقوعشان را نفی کند.

 برای مثال: فرود آمدن انسان در کره زهره، از دیدگاه دانش، به هیچ وجه نشدنی نمی نماید و انگیزه ای برای نفی وقوع آن وجود ندارد، بلکه موضع گیریهای کنونی دانش می رساند که : اگرچه این آرزو تا به امروز تحقق نیافته، ولی در امکان وقوعی آن تردیدی نیست. زیرا که میان فرود آمدن انسان در کره زهره و کره ماه، بیش از یک درجه فاصله نیست، و با گذشتن از دشواریهایی که دورتر بودن راه پدید می آورد؛ فرود آمدن در زهره را ـ گرچه عملا امکان نیافته ـ از نظر علمی می توان ممکن شمرد. برعکس رفتن به خورشید از نظر علمی هم ، ناممکن است. زیرا داش و تجربه، جایی برای تصور آن ندارد، که مثلا اختراع پوششی را ممکن بدانیم، که جان انسان را در برابر کوره وحشتناک و سهمگین خورشید، محافظت کند.

 و بالاخره، مقصود از «امکان فلسفی یا منطقی» نیز، آن است که امری در برابر عقل یا با در نظر گرفتن نجربه های پیشین و قوانین گذشته ـ مانعی برای تصور وقوع نیابد تا حکم به محال بودن آن امکان آن دهد.

 برای مثال: امکان منطقی ندارد سه پرتقال به دو بخش مساوی تقسیم شوند، بدون آنکه یکی را به دو نیم کنیم. زیرا عقل پیش از تجربه و عمل گوید: «سه» یک عدد «فرد» است و هیچگاه «زوج» نمی شود، پس عقلا ممکن نیست که سه پرتقال را به دوبخش مساوی تقسیم نماییم. زیرا بخش پذیری آن به دو قسمت مساوی، مستلزم آن است که «سه در آن واحد، هم فرد باشد و هم زوج»! و این تناقض است و تناقض، محال منطقی است.

 اما رفتن انسان به درون آتش، بدون آنکه بسوزد، و نیز رفتن آدمی به کره خورشید ـ بی آنکه گرمای خورشید در او اثر کند ـ امری نیست که از جنبه منطقی محال باشد، چون مستلزم هیچ تناقضی نیست.

 بنابراین درمی یابیم که امکان منطقی، دایره ای وسیع تر از امکان عملی دارد و دایره این یکی نیز نسبت به دایره علمی از وسعت بیشتری برخوردار است.

 ... ادامه دارد ...

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385  نظر بدهيد!
آینده نگری!

آینده نگری ، آینده نگری !

***

﴿ وَاتَّبِعوا أحسَنَ مآ اُنزِلَ إلَيکُم مِن رَبِّکُم مِن قَبلِ أَن يَأتِيَکُمُ ﭐلعَذابُ بَغتَةً وَ أنتُم لا تَشعُرونَ ﴾

سوره مبارکه زمر :55

***

و از بهترین چیزها، که از جانب پروردگارتان بر شما فرو فرستاده شده است، پیروی کنید؛ پیش از آنکه عذاب ناگهانی بر شما فرا رسد، در حالی که آگاه نباشید.

***

العمل العمل ثم النهایه النهایه و الاستقامه الاستقامه ...

 «عمل صالح، عمل صالح! سپس آینده نگری، آینده نگری! و استقامت، استقامت! آنگاه، بردباری،بردباری! برای هریک از شما عاقبت و پایانِ مهلتی تعیین شده است، پس با نیکوکاری به آنجا برسید. همانا پرچم هدایتی برای شما برافراشتند، با آن هدایت شوید؛ و برای اسلام نیز هدف و نتیجه ای است، به آن برسید؛ و با عمل به واجبات، حقوق الهی را ادا کنید که وظایف شما را آشکارا بیان کرده است؛ و من گواه اعمال شمایم و در روز قیامت از شما دفاع می کنم و به سود شما گواهی می دهم. آگاه باشید! آنچه از پیش مقرر شده بود به وقوع پیوست و خواسته های گذشته الهی انجام شد؛ و همانا من با تکیه به وعده های الهی و براهین روشن او سخن می گویم که فرمود: " و آنان که گفتند پروردگار ما الله است و سپس استقامت ورزیدند، فرشتگان فرود می آیند و می گویند نترسید و محزون نباشید و بشارت باد بر شما بهشتی که به شما وعده داده اند!"1»2

پی نوشت :

 1 ـ سوره مبارکه فصلت آیه 30.

 2 ـ نهج البلاغه ، خطبه 176.

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385  نظر بدهيد!
دعا و فواید آن
                                       

دعا و فواید آن در کلام معصومین(ع)

***

چرا باید دعا کنیم ؟ علت نیاز انسان به دعا و مناجات و خواستن از پروردگارش چیست ؟

«انسان» چیزی است که از قطعات و اجزاء متفاوتی تشکیل شده و هر کدام از جزءها وظیفه خاصی بعهده دارند و برخی مهمتر و حیاتی تر از سایر قطعات هستند، مانند قلب که به نیاز دیگر اجزا پاسخ می دهد و خون را برایشان پمپاژ می کند و مغر که نیاز بدن را برای حرکات و غیره سامان می بخشد.

با کمی دقت مشاهده می کنیم که تمام وجود انسان از همین خواسته ها و نیازها و اجابت آن خواسته ها تشکیل یافته است.

گاهی انسان غافل می شود و اینگونه می پندارد که آدمی فقط از همین اعضا و قطعات تشکیل شده و چیز دیگری در وجودش دخالت ندارد و نیازهای انسان منحصر در خواسته های درونی و بیرونی بدن (خوراک و پوشاک) است. اما عقل و احساس بیدار ما با این پندار و گمان چگونه برخورد می کنند، موجود خارق العاده ای بنام فطرت ما را بسوی حقیقت خاصی می کشاند. او ما را متوجه بُعد دیگری از بدنمان می سازد، فطرت، ما را با ابعاد ناشناخته هستی آشنا می سازد و سبب می شود که چشم ما به عالم «روح» و مجردات باز گردد.

بُعد دوم ( روح ) هم به نوبه خود سرشار از خواسته ها و نیازهاست و همانطور که اعضا و جوارح بدن در صورت عدم تغذیه و ارتباط نامناسب، دچار نقص و در نهایت مرگ می شوند، اگر غذای مناسب و رابطه صحیح برای "روح" و جان آدمی مهیا نگردد آن نیز دچار مرگ می شود و در آن هنگام انسان تبدیل به موجودی تک بُعدی خواهد شد که از جهت حقیقت فرقی با حیوان نخواهد داشت، بلکه پست تر از آن. 

﴿ لهم قلوب لا يفقهون بها ولهم أعين لا يبصرون بها ولهم آذان لا يسمعون بها، أولئك كالأنعام بل هم أضل، أولئك هم الغافلون ۱۷۹ اعراف

برای آنان قلبهایی است که با آنها به جستجو نمی پردازند و چشمهایی است که نمی بینند و گوشهایی است که نمی شنوند......

 در مورد آیه فوق انشالله در بخش بعد توضیح خواهیم داد.

 

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385  نظر بدهيد!
توقیع

« توقیعات امام زمان عج »

***

پرسش : منظوز از «توقیعات امام زمان عج » چیست؟ آیا حضرت آنها را بدست شریف خود می نوشت؟!

   پاسخ : در زمان غیبت صغری، چهارنفر بودند که سؤالهای مردم را خدمت امام مهدی(ع) برده و جواب کتبی آنها را بازمی گرداندند. این پاسخهای کتبی از ناحیه امام را اصطلاحاً «توقیع»1 می گویند.

 البته در زمان غیبت کبری نیز عده ای، توقیعاتی از امام زمان دریافت نموده اند، که بدانها اشاره خواهیم کرد.

 اما راجع به قسمت دوم سؤال، گفته شده که خود آن حضرت، نویسنده توقیعات بوده است، البته این سخن، شواهدی هم دارد که به چند نمونه بسنده می نماییم:

 محمد بن عثمان عمری گوید: «از ناحیه مقدسه امام توقیعاتی صادر شد که خطش را خوب می شناسم.»2

 اسخاق بن یعقوب می گوید:« توسط محمد بن عثمان مسائل مشکلی را به حضور مقدس امام فرستادم و جوابش را به دستخط مبارک حضرت امام زمان ارواحنا فداه دریافت نمودم.»3

شیخ صدوق (ره) می گفت:« توقیعی که به خط امام زمان عج برای پدرم صادر شده بود، اکنون نزد من موجود است.»4

 اما در بعضی اخبار آمده است :«توقیعات صاحب الامر بدست محمد بن عثمان صادر می شد، به همان خطی که در زمان پدرش، عثمان بن سعید، صادر می گشت.»5

 بنابراین ممکن است بعضی از توقیعات ب خط امام (ع) ، و بعضی به خط نواب خاص بوده باشد.

 از جمله توقیعات حضرت ولی عصر عج، توقیعی است که به شیخ مفید مرحمت فرموده اند:

 « به برادر استوار و درست کردار رشید و هدایت یافته، شیخ مفید، ابوعبدالله محمد بن محمد بن نعمان ـ که خدا عزت و احترامش را پایدار بداردـ از سوی انکه خزانه عهد و پیمانی است که خداوند از بندگان گرفته است.

 سلام بر تو ای دوست با اخلاص در دین! که دراعتقاد به ما از دوی علم و یقین امتیاز داری. در منظر تو خداوندی را که جز او خدایی نیست، سپاس گزارده، و از او، درود و رحمت بر آقا و مولا و پیامبرمان، حضرت محمد(ص)، و نیز خاندان پاکش را خواستاریم.

 و تو را آگاه می کنیم که به ما اجازه داده شده، که تو را به شرافت و افتخار مکاتبه مفتخر سازیم، و موظف می کنیم تا آنچه به تو می نویسیم، به دوستان ما، که نزد تو می باشند برسانی؛ دوستانی که خداوند به اطاعت از خود گرامیشان بارد، و با حراست و عنایت خود امورشان را کفایت کند، و مشکلاتشان را برطرف سازد. پس تو به آنچه که یاد آور می شویم متوجه و آگاه باش و در رسانیدن آن به کسانی که اعتماد به آنها داری بر طبق آنچه که برای تو ـ اگر خدا بخواهد ـ ترسیم و تعیین می کنیم، عمل کن.

ما اگرچه هم اکنون در نکانی دور از جایگاه ستمگران سکونت گزیده ایم که خداوند صلاح ما و شیعیان با ایمانمان را تا زمانی که حکومت دنیا به دست تبهکاران می باشد، در این کار به ما ارائه فرموده است. با این حال بر اخبار و احوال شما آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما بر ما پوشیده نیست...

 ما در رسیدگی و سرپرستی شما، کوتاهی و اهمال نکرده، و یاد شما را از خاطر نبرده ایم، و اگر جز این بود، دشواریها و معصیتها بر شما فرود می آمد و دشمنان، شما را ریشه کن می کردند.

 پس تقوای الهی پیشه کنید، و ما را یاری دهید تا از فتنه ای که به شما رو می آورده، شما را نجات بخشیم؛ فتنه و آشوبی که هرکس مرگش فرا رسیده باشد، از آن هلاک می گردد، و آن کس که به آرزوی خویش رسیده باشد، از آن دور ماند و آن فتنه، نشانه نزدیک شده حرکت و حنبش ما و اگاه ساختن شما به امر و نهی خداست، و خداوند نور خود را تمام خواهد کرد، گرچه مشرکان را خوش نیاید...

 هریک از شما باید کاری کند که وی را به محبت و دوستی ما نزدیک کند، و از آنچه خوشایند ما نبود، و باعث کراهت و خشم ماست، دوری گزیند. زیرا امر ما ناگهان فرا می رسد، در هنگامی که توبه و بازگشت بر او سودی ندارد و پشیمانی او از گناه، از کیفر ما نجاتش نمی بخشد.

خداوند را رشد و هدایت را به شما نشان دهد و به رحمت خود وسایل توفیق را به آسانی برایتان فراهم سازد.6

 

 پی نوشت ها :

 1 ـ توقیع در لغت بمعنای امضا کردن و مهر کردن و یا حاشیه نویسی نامه و کتاب است.

 2 ـ بحارالانوار،علامه مجلسی، ج 51 ، ص 33.           

 3 ـ اثبات الهداة ، شیخ حر عاملی، ج7، ص460.

 4 ـ دادگستر جهان، ابراهیم امینی، ص 133 .

 5 ـ بحارالانوار ، علامه مجلسی، ج 51، ص 350 .

 6 ـ احتجاج طبرسی ، ج 2؛ ص 497.

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385  نظر بدهيد!
لا تقنطوا...

بسم الله الرحمن الرحیم

﴿ قُل يٰعِبٰادِیَ ﭐلَّذينَ اَسرَفوا عَلیٰ أنفُسِهِم لا تَقنَطوا مِن رَحمَةِ اللهِ إِنَّ اللهَ يَغفِرُﭐلذُّنوبَ جَميعاً إنَّه‚ هُوَ لغَفورُ لرَّحيمُ ﴾

سوره مبارکه زمر : آيه 53

***

بگو : ای بندگان من، که در جنایت به خویش[به واسطه گناه] از حد گذشتید، از رحمت خدا نومید مگردید. بی تردید خداوند همه گناهان را می آمرزد؛ زیرا اوست آمرزنده و مهربان.

***

یأس از رحمت خداوند از جمله مهلکات عظیم و گناهان کبیره است و انسان را از محبت خداوند باز می دارد. آیه 56 سوره حجر و 87 یوسف نیز بر این مطلب دلالت دارند.

 برخیز تا به عهد امانت وفا کنیم ... تقصیرهای رفته به خدمت قضا کنیم

 بی مغز بود سر که نهادیم پیش خلق ... دیگر فروتنی به در کبریا کنیم

 دارالشفای توبه نبسته است در هنوز ... تا درد معصیت به تدارک دوا کنیم

 روی از خدا به هر چه کنی شرک خالص است ... توحید محض کز همه رو در خدا کنیم

 پیراهن خلاف به دست مراجعت ... یکتا کنیم و پشت عبادت دوتا کنیم

 چند آید این خیال و رَوَد در سرای دل ... تا کی مقام دوست به دشمن رها کنیم

 چون برترین مقام مَلَک دونِ قدر ماست ... چندین به دست دیو زبونی چرا کنیم

سیم دَغل خجالت و بدنامی آورد ... خیز ای حکیم تا طلب کیمیا کنیم

یا رب تو دست گیر که آلا و مغفرت

در خورد توست و در خور ما هر چه کنیم1

 

پی نوشت : 40

 1 ـ غزلیات سعدی، ص 698.

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385  نظر بدهيد!
هرچند که غایب است گل ز چمن

از فیض

وجود اوست

گیتی روشن

***

علت تشبیه امام غایب به خورشید پنهان در ابر چیست؟!

پرسش : حدیثی از امام غایب(ع) وجود دارد که ایشان فرمودند: «چگونگی استفاده از من در غیبت، مانند استفاده از آفتاب است هنگامی که ابرها آن را از دیدگان پنهان سازند.»1

پاسخ :

هر چند که غایب است آن گل ز چمن ... از فیض وجود اوست گیتی گلشن

هرچند که در ابر نهان باشد هست ... از پرتو آفتاب، عالم، روشن

 و حال، وجوه تشابه حضرت با خورشیدی که در پس ابر باشد را ذکر می کنیم:

 1 ـ همچنان که مردم انتظار بیرون آدم خورشید از پشت ابرهای تیره را می کشند تا بیشتر از آن بهره مند گردند، در زمان غیبت نیز شیعیان و محبان حضرت، همواره انتظار وجود مبارکش را دارند و هرگز ناامید نمی شوند. و همین امید است که آنان را در تمام مراحل زندگی پیروز می گرداند و شجاعت و شهامت و اقدامی بی نظیر بدانها می بخشد.

 2 ـ هرکس با این همه آثار و معجزات و روایات و احادیث، باز هم منکر وجود مبارکش شود، مانند کسی است که منکر وجود خورشید گردد، هنگامی که در پشت ابرها از دیدگان، به ظاهر، پنهان و غایب است، گرچه آثار وجودش به چهانیان می رسد.

 3 ـ می دانیم خورشید یک سلسله اشعه مرئی دارد که از ترکیب آنها با هم هفت رنگ معروف پیدا می شود؛ و یک سلسله اشعه نامرئی، که به نام «اشعه ماوراء بنفش» و «اشعه مادون قرمز» نامیده شده است. همچنین یک رهبر بزرگ آسمانی خواه پیامبر باشد یا امام، علاوه بر تربیت تشریعی که از طریق گفتار و رفتار و تعلیم و تربیت عادی صورت می گیرد، یک نوع تربیت روحانی و از راه نفوذ معنوی دلها و فکرها دارد که می توان آن را تربیت تکوینی نام گذارد؛ در آنجا الفاظ و کلمات و گفتار و کردار کار نمی کند، بلکه تنها جاذبه و کشش درونی است که مؤثر می افتد. همچنان که در حالات بسیاری از پیشوایان بزرگ الهی می خوانیم که گاه بعضی از افراد منحرف و آلوده با یک تماس مختصر با آنها به کلی تغییر مسیر داده اند. وجود امام در پشت ابرهای غیبت نیز این اثر را دارد که از طریق اشعه نیرومند نفوذ شخصیت خود دلهای آماده را در نزدیک و دور تحت تأثیر جذبه مخصوص قرار داده و به تربیت و تأمل آنها می پردازد.

 4 ـ همانطور که شعاع خورشید به میزان روزنه ها و شبکه های خانه وارد آن می شود و به قدر ارتفاع موانع خانه ها، در آن می تابد، همچنین مردم نیز به اندازه موانع حواس و مشاعرشان که عبارت است از شهوات نفسانی و علایق جسمانی و شبکه های دلهای آنها و هم بقدری که پرده های کثیف دلهای خود به کنار می زنند، از انوار هدایت و راهنمایی ائمه اطهار علیهم السلام استفاده می کنند.

 5 ـ هر چند خورشید در پس ابر برای مدتی پنهان می گردد، اما نور روشنی بخش خود را از جهانیان دریغ نمی کند و باز هم از پس ابر زمین و آسمان را روشن می کند؛ امام علیه السلام نیز هرچند که در پس پرده غیبت قرار دارد، اما نور ولایت آن حضرت برهمه عالمیان پرتوافکن است، چه اینکه اگر نور آن امام همام نباشد، بنا بر روایات معصومین علیهم السلام، زمین و اهل آن از بین می روند و خلاصه اوست که امان اهل زمین است.

ای که در ظل لوای تو کند گردون جای ... نوبت رایت اسلام برافراشتن است.

 

 پی نوشت ها :

1ـ نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 150 ، ص 208 .

 

تهیه شده در  گروه اینترنتی انـــتــــظــــار یــــار

 

 

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385  نظر بدهيد!
تا وقت هست کاری کنیم

باید تا وقت هست کاری کرد...

***

 وَ اَنـيبو اِلی رَبِّکُم وَ اَسلِموا لَه مِن قَبلِ اَن يـَأتِيَکُمُ العَذابُ ثُمَّ لا تُنصَرونَ

و به سوی پروردگارتان باز گردید و تسلیم او شوید، پیش از آنکه عذاب [ناگهانی دنیا و یا عذاب آخرت] به شما برسد و دیگر یاری نشوید.

سوره مبارکه زمر آیه 54

***

فاتّقوآ اللهَ عبادَاللهِ و بادِرُوا آجالَکُم بِاَعمالِکُم ...

 «ای بندگان خدا، از خدا بپرهیزید و با اعمال نیکو به استقبال اجل بروید و با چیزهای فانی دنیا آنچه جاوید است بخرید.»

 «از دنیا کوچ کنید که برای کوچ دادنتان تلاش می کنند.»

 «آماده مرگ باشید که بر شما سایه افکنده است.»

 «چون مردمی باشید که بر آنان بانگ زدند و بیدار شدند و دانستند دنیا خانه جاویدان نیست و آن را با آخرت مبادله کردند.»

 «خدای سبحان شما را بیهوده نیافرید و به خود وانگذاشت. میان شما تا بهشت یا دوزخ، فاصله اندکی جز مرگ، نیست. زندگی دنیا، که گذشتن لحظه ها از آن می کاهد و مرگ آن را نابود می کند، سزاوار است که کوتاه باشد. زندگی ای که شب و روز آن را به پیش می راند، بزودی پایان می یابد. مسافری که با خود سعادت یا شقاوت می برد، باید بهترین توشه را بردارد. از این خانه دنیا، زاد و توشه بردارید که فردای رستاخیز نگهبانتان باشد.»1

 

  پی نوشت : 39

 1 ـ نهج البلاغه، خطبه 64.

 

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385  نظر بدهيد!
داستانک: نایب الزیاره ... پایانی

                                                          داستانک :

نــایــب الــزیـــاره

(قسمت پایانی)

***

صبح روز بعد ... پس از تولد دوباره خورشید بود که در شیپور اغاز حرکت قافله دمیده شد. بارها بر چهارپایان آویخته شد، کجاوه ها علم شد، مشکها و کوزه ها سیرآب شدند و زنان با پوشاندن لباس گرم بر تن کودکان، آنان را در آغوش پناه دادند، همه پیز مثل همیشه بود با این تفاوت که نقل خوابی، دهان به دهان می چرخید. و در این میان، رخی بدون توجه به تذکرهای مکرر قافله سالار، میرعلی را هنوز در حلقه دستان خود محصور کرده بودند و شرط رهایی اش را بیان مجدد خوابی که دیده بود، قرار داده بودند. میرعلی، با لبخند رضایتی که بر لب داشت، گفت:

 ــ شما همگی شاید بدانید که برادر مرحومم، ملامیرصادق تبریزی، هنوز به حج مشرف نشده بود و من نیز از آغاز سفر و خصوصا از بعد از بازگشت از حجاز، در این افسوس و حسرت بودم که کاش او نیز با من همسفر می شد تا آنکه چندی پیش خبر مسافرتش به عالم آخرت را شنیدم و بیش از هر چیز از اینکه می دانستم به دلیل ترک واجب، در پیشگاه پروردگار مؤاخذه خواهد شد، نگران و دلشکسته بودم؛ تا آنکه شب گذشته خواب شیرین و عجیبی دیدم ...

 او را دیدم که در جایگاهی نیکو و در کمال خوشی و راحتی به سر می برد. شگفت زده شدم و پیش از آنکه لب به سخن بگشایم، او گفت :

 ــ نگران من نباش. زیرا من از نجات یافتگانم.

 علت را جویا شدم که گفت : « پس از مرگ، مرا پای حساب بردند و به جرم ترک فریضه حج ما را در یک نقطه تاریک و وحشتناک و بدبو زندانی کردند و دچار کیفر کردارم شدم.»

 ملامیرصادق در حالی که برق شادی در چشمانش می درشید، گفت :

 ــ تو راست می گویی، اوضاع من پیش از این، همان بود که می اندیشیدی. تا آنکه به مادرم فاطمه زهرا(س) متوسل شدم و از او طلب دادرسی کردم. گفتم درست است که ترک فریضه کرده ام، اما من عمری از حسین عزیزت سخن گفته ام؛ شما مرا نجات دهید.

 در این وقت صدای گریه، از گوشه و کنار جمعیت حاضر، شنیده شد.

 ــ پس از این توسل بود که در زندانم گشوده شد و مرا نزد مادرم بردند و ایشان امر مرا به امیرالمؤمنین علی(ع) واگذار نمودند و از ایشان خواستند تا در حقم کاری کنند و نجاتم را از خداوند بخواهند. اما ایشان در جواب فرمودند: « دخت گرامی پیامبر(ص) : ایشان بارها روی منبر، به مردم گفته است که اگر کسی فریضه حج را در صورت امکان و توان ترک کند، هنگام مرگ به او گفته می شود: یهودی یا نصرانی یا مجوسی بمیر! اکنون او خودش ترک کرده است؛ من چه کنم؟»

 میر علی نفسی تازه کرد. حالا قافله سالار هم در میان جمعیت با دقت سخنان را گوش می کرد .

 ــ مادرم با وجود سخنان علی(ع) می فرمود: راهی برای نجات او بیابید. علی(ع) فرمودند: تنها یک راه به نظر می رسد که خداوند، او را ببخشاید و آن این است که از فرزندت مهدی(عج) بخواهی، امسال به نیابت او حج کند. و مادرم چنین فرمودند و ایشان پذیرفتند. آنگاه مرا به این باغ زیبا و پرطراوت آوردند.

 کاروان، حرکت نرم و سنگین خود را آغاز کرده بود. میرعلی با خاطری شاد، خویش را در مسیر عبور و نوازش نسیم صبحگاهی قرار داده بود، و زیر چشمی جوانک را دید که انگشتش را لای کتابچه نیمه باز قرار داده و با صدای بلند، فکر می کند: چه امام مهربانی که حتی مردگان عصر خویش را از یاد نمی برد و به نیابت از آنها حج می گذارد....

  به قلم شیدا سادات آرامی ، موعود 61 .

*******

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو شنبه نهم اردیبهشت 1385  نظر بدهيد!
داستانک: نایب الزیاره ... سوم

                                                       داستانک :

نــایــب الــزیـــاره

(قسمت سوم)

***

... ساعاتی از وارد شدن قافله به کاروانسرا می گذشت، چهارپایان سبک از بارها و پس از خوردن علوفه، در جای مخصوص خود آرام گرفته بودند. جمعیت درون اتاقک میان پتوها، خود را چپانده بودند. هرچه زمان می گذشت، همهمه های میانشان رفته رفته، به زمزمه هایی و سرانجام به سکوتی غمبار مبدل می شد. تنها در گوشه ای از کاروانسرا، قافله سالار و چند تن از مردان از جمله، میرعلی و جوانک، گرد آتشی که برپا کرده بودند، جمع شده بودند. ابتدا سخن از مقدار مسافت باقی مانده تا بیابان عثمانی و از آنجا به سمت آذربایجان پیش آمد و اینکه جوانک گفته بود از آن قافله جا مانده و مجبور شده با قافله دیگری که دوماه بعد عازم حج بوده، خود را به حجاز برساند. در این وقت قافله سالار که دستش را بالای آتش نگه داشته بود، پرسید:

 ــ ببخشید، حاجی میرعلی! چرا برادرتان ملامیرصادق با شما همسفر نشدند؟

 میرعلی پس از مکث کوتاهی جواب داد:

 ــ اگر خدا بخواهد سال آینده خواهد آمد، ایشان از مدتها قلب قول روضه و منبر داده بود، خب، امسال به همین دلیل نتوانست بیاید.

 جوانک ژرف در چشمان میرعلی نگریست و پرسید:

 ــ عجب، شما اسمتان حاجی میرعلی است. ببخشید، شما با آن مرحوم ملامیرصادق نسبتی دارید؟

 میرعلی پاسخی نداده بود که قافله سالار پیشدستی کرد و گفت :

 ــ در تبریز، یک ملامیرصادق روضه خوان داریم که ان هم مرحوم نیست بلکه زنده است و...

 اما جوانک را دید که بانش را میان دندان گرفته و حاجی میرعی را که مفسش به تندی می زد؛ سکوت کرد و مات و مبهوت به شعله های آتش خیره شد. دیری نپایید که قطرات داغ اشکی که از قلب مچاله شده میرعلی جریان داشت، از منفذهای چشمانش به بیرون جهید و هق هق ناله اش به هوا برخاست.

***

 از آن شب پر اندوه، دو شب دیگر می گذشت و امشب هم که رخت بر می بست، فردا پس از طلوع آفتاب، قافله بار دیگر بر سینه صاف و نرم صحرا خزیدن می گرفت. و در این مدت جز گریه و اندوه و سکوت ممتد آزاردهنده، چیزی از میرعلی دیده نشد. جوانک نیز پس از انکه فهمید، با سؤالی نابجا، به همین راحتی در عرض چند دقیقه اندوهناکترین خبر را به میرعلی داده، چنان شرمنده شده بود که روی نزدیک شدن به او را نداشت. اما میرعلی بیش از هر چیز به حال و احوال پس از مرگ برادرش می اندیشید، سپس ساعتی دیگر که جوانک از میدان کاروانسرا می گذشت، او را صدا زد و نزد خویش خواند، جوانک آرام روی خاک سرد کاروانسرا نشست، کنار میرعلی.

 ــ شرمنده ام حاجی! من نمی دانستم امس شما چیست وگرنه اینقدر بی مقدمه و بدون فکر، آن سؤال را نمی کردم.

 میرعلی دستی بر شانه جوانک زد و گفت :

 ــ اگر تو این خبر را نمی دادی، من سرانجام پس از یک هفته خبردار می شدم.

 ــ درست است، اما نمی خواستم من آن کسی باشم که شما را در عزا می نشاند.

 میرعلی به جمعیتی که داشت زیر نور غم انگیز غروب خورشید بارهای سفر را بار دیگر و پس از چند روز استراحت جمع می کرد، نگاهی انداخت و ادامه داد :

 ــ ما همه روزه، چون این مسافران، باید آماده سفری ناخواسته باشیم. دنیا کاروانسراست و هریک از ما حلقه هایی از زنجیره به هم پیوسته قافله ها.

 ــ شما که اینطور فکر می کنید، پس چرا این اندازه از خبر رحلت ملامیرصادق، آشفته شدید؟

 میرعلی آهی جانکاه بیرون داد و در حالی که بالاپوش را به خود می چسباند، گفت :

 ــ من از آنکه اراده پرودگارم محقق شده، اندوهناک نیستم، آنچه فکرم را پریشان ساخته، واجب عمل نشده و دَینی است که می دانم گریبان برادرم را خواهد گرفت.

 جئانک کنجکاوی کرد :

 ــ واجب عمل نشده ؟!

 ــ بله، او همیشه می گفت: می خواهم سرباز خوبی برای آقا باشم. همه فکر و ذهنش منبرهایش بود. ناخواسته، سفر حج را به تأخیر می انداخت. نمی دانم، شاید فکر مرگ را نمی کرد.

 سپس خاموش ماند و به گلوله سرخ رنگ و گداخته ای که تمام تلاشش را می کرد تا دیرتر در زمین آب شود، نگریست و با خود اندیشید؛ خورشید هم از مرگ می گریزد، با آنکه می داند، فردا بار دیگر متولد خواهد شد.

 ... ادامه دارد!!!

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385  نظر بدهيد!
خستگان عشق را ایام درمان خواهد آمد

غم مخور آخر

طبیب دردمندان

خواهد آمد

***

امام غایب، چه فایده ای برای مسلمانان می تواند داشته باشد؟!

***

پرسش :

گفته می شود که زندگی امام در عصر غیبت، یک زندگی خصوصی محسوب می شود، در صورتی که یک پیشوا و امام، باید دربین مردم و در اجتماع مسلمین باشد، با این وضع؛ حق داریم بپرسیم که این امام غایب چه فایده ای می تواند برای مردم داشته باشد؟!

پاسخ : (ادامه)

 2 ـ اثر امیدبخشی به مسلمین :

ایمان و اعتقاد به امام غایب(عج) سبب امیدواری مسلمانان نسبت به آینده پرمهر و صفای خویش در عصر ظهور امامشان می گردد. جامعه شیعی، طبق اعتقاد خویش به وجود امام شاهد و زنده، همواره انتظار بازگشت آن سفر کرده را که صدقافله دل همره اوست می کشد.

 هرچند او را در میان خود نمی بیند، اما خود را تنها و جدای او نمیداند. اگر این رهبر اصلا وجود خارجی نداشته باشد و علاقمندان مکتب انسان سازش در انتظار تولد و پرورش او در آینده باشند وضع بسیار فرق می کند.

 باری، امام غایب(عج) همواره مراقب حال و وضع شیعیان خویش می باشد، و همین مسئله باعث می گردد که پیروانش به امید لطف و عنایت حضرتش، برای رسیدن به یک وضع مطلوب جهانی تلاش کرده و در انتظار آن منتظر بسر برند. چنانکه خود فرموده است: «ما در رسیدگی و سرپرستی شما، کوتاهی نکرده و یاد شما را از خاطر نبرده ایم. پس تقوای الهی پیشه کنید و ما رایاری کنید تا از فتنه ای که به شما رو می آورد، شما را نجات بخشیم.»1

  خستگان عشق را ایام درمان خواهد آمد ... غم مخور آخر طبیب دردمندان خواهد آمد

 3 ـ پاسداری از آیین اسلام و دین خدا :

 از جمله آثار و فواید امام غایب(عج) این است که عاشقان و سربازان آن حضرت خود را به امید عصر ظهور برای دفاع از دین آماده می نمایند.

 حضرت علی(ع) در این رابطه می فرماید: «به برکت آن امام گروهی از مردم برای دفاع از دین و درهم کوبیدن فتنه ها آماده می شوند، چنانکه شمشیر و تیر به دست آهنگر تیز می گردد. چشم آنها به واسطه قرآن روشن است، تفسیر و معانی قران در گوششان گفته می شود و شب و روز از جام حکمت و علوم الهی سیراب می شوند.»2  

 فواید دیگری نیز برای وجود نازنین آن امام در پس پرده غیبت بیان شده که ما در اینجا به همین سه فایده اکتفا می کنیم...

 پی نوشت ها :

1ـ احتجاج طبرسی ، ج2 ، ص 497 .

2 ـنهج البلاغه، صبحی صالح ، خطبه 150 ، ص 208 .

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385  نظر بدهيد!
داستانک: نایب الزیاره ... دوم

                 داستانک :               

نــایــب الــزیـــاره

(قسمت دوم)

***

... میرعلی، لبخند خشکی بر لب نشاند و چشم از جوانکی که ناآشنا می نمود برگرفت و به روبرو خیره شد. به صحرایی که سخاوتمندانه قافله ها را از دل خود عبور می داد. هزاران قافله، مثل قافله خودشان که تشکیل شده بود، از تعداد زیادی استر و اسب و قاطر، که نرم و آرام به دنبال هم حرکت می کردند و مسیر هر یک بسته به همان راهی بود که چهارپای جلویی طی می کرد. حلقه ای که نخستین زنجیره، راه بلد صحرا را با خود حمل می کرد. خورشید نیز رو به افول گذاشته بود و وزش باد پاییزی که بوته های خارهای بیابانی را بازی می داد، صورتش را کمی سوزاند. بالاپوش را به خود چسباند و سرش را میان یقه اش فرو برد. یادش آمد شبیه همین باد را روی صورتش احساس کرده بود، اواخر زمستان در حیاط مسجد وقتی ملا، دست بر شانه اش گذاشته و رخ در رخ او نگریسته بود که :

 ــ آقا میر علی تو باز هم داری حرف خودت را می زنی. من از ماهها پیش قول داده ام و ضمنا امسال هیچ گونه آمادگی برای حج ندارم. بی شک من هم تشنه سفر حجم. اما چه کنم که نمیتوانم؛ گرچه قصدم این نیست که واجب خدا را به خاطر عملی غیر از او ترک کنم. من نیز جهت برپایی شعائر اسلام و مجلس اباعبدالله الحسین(ع) میخواهم بمانم. آقایم بر احوالم آگاه است.

 سپس محاسن سفیدش را میان مشت گرفت و در حالی که قطرات زلال اشک در چشمانش متولد می شدند، گفت :

 ــ من سالهای سال است که در آرزوی چنین سفری بسر می برم. پس تو چطور اندیشی که از آن روی گردانم. برو برادر و در آنجا از خداوند بخواه که برای من نیز حجی مقبول ثبت شود.

 ــ بفرما! شیر تازه! ... حاجی! ... با شما هستم.

 میرعلی به خودش آمد. همان جوان ناآشنا بود. با بدنی لاغراندام و لباسی خاص مردان آذربایجان و شالی بر کمر بسته؛ درست شبیه لباس میرعلی. شترش را کنار شتر او می راند تا راحت تر با او هم صحبت شود. پیاله شیر را پیش کشید، که گفت :

 ــ شب در بیابان سرد است، خصوصاً که فصل پاییز در راه باشد. اگر بخواهی از هم اکنون که تازه غروب است خودت را میان بالاپوش محصور کنی، پس نیمه های شب چه خواهی کرد؟! بیا شیر را بنوش که از درون گرم شوی.

 میرعلی شیر را سرکشید، جوانک پیاله را در خورجینش گذاشت و گفت :

 ــ به نظرم آدم کم حرفی می آیی، اما به نظر من، گاهی افراد کم حرف ـ به عکس ـ پرحرفهایی هستند که در ذهن خویش آنقدر گرم صحبت و گفت و گو هستند که دیگر فرصتی برای سخن با دنیای خارج از ذهن خود پیدا نمی کنند.

 میرعلی لبخند کم رنگی بر لب نشاند، به کم رنگی خورشید رنگ و رورفته ای که در انتهای ناپیدای صحرا برزمین فرو می رفت و زیرلب گفت :

 ــ جوانک! کاش مرا با ذهنم تنها می گذاشتی که به قول خودت حرفهای زیادی با او دارم.

 اما او زمزمه میرعلی را نشنید، چرا که بار دیگر ادامه داد:

 ــ گویا نخستین بار است که سفر می کنید؟

 ــ بله همین طور است.

 ــ من نیز مانند تو بودم تا آنکه سالها پیش روزی برای منبر و روضه، روحانی سیدی را به منزل دعوت کردم که بحث بر سر عمل به تکلیف شد و حدیث خواند که اگر کسی فریضه حج را در صورت امکان و توان ترک کند، وقت مرگ به او گفته می شود، یهودی یا نصرانی یا مجوس بمیر! و مرا منقلب ساخت و اینک مرتبه چندم است که به حج مشرف می شوم.

 پس دست در کیسه آویخته بر شترش کرد و کتابجه کوچکی را درآورد و افزود:

 ــ این کتابچه دست نویس را نیز او به من داده، قسمتی از دعاهای مربوط به حضرت صاحب الزمان(عج) است، بخشی دیگر درباره پیشرفت علم در آخرالزمان.

قلب میرعلی به شدت تپید. ظاهر کتابچه، شبیه همان بود که ملامیرصادق قبل از سفر به او داده بود؛ اما چیزی نگفت، شاید اشتباه حدس زده بود. هرچه بود، جوانک غریبه می نمود، با سخن جوانک متوجه او شد:

ــ هرچند تا به حال خیلی فرصت نکرده ام آن را بخوانم اما این بار با خودم آوردم شاید در این سفر موفق شوم.

سپس آنرا در جیب لباس بلندش گذاشت، پس چشمانش را ریز کرد و در حالی که به دور دست اشاره می کرد، گفت :

 ــ آنجا کاروانسرا است. یادش بخیر، نخستین بار چقدر مشتاق بودم آنجا را ببینم.

 ــ مگر اکنون مشتاق نیستی؟!

 ــ چرا، اما ماتم سنگین و اندوهی آزار دهنده، قلبم را می فشرد.

 و نخواست ادامه دهد، سپس بلافاصله پرسید:

 ــ ببینم، گفتی نخستین بار است سفر می کنی؟ پس باید خیلی دلت تنگ شده باشد؟!

 ــ معلوم است. خصوصاً که این همه از آنها دور و بی خبر بوده ام.

  و بدون توجه به حضور جوانک بقچه سفید رنگی درون خورجینش، که اولین بار سولماز آن را برایش پیچیده بود، دست کشید. چقدر به میرعلی سفارش کرده بود که هرجا نگاهت به بغچه افتاد  خواستی مُحرم شوی، یادی از من هم بکنی. و حالا در راه بازگشت، بازهم نگاهش افتاده بود به آن. اشک در چشمانش حلقه زد. چقدر دلش برای او و بچه ها و ملا میر صادق تنگ شده بود. احساس کرد، سالهاست آنها را ندیده. دست خودش نبود؛ برای هرکسی که دوستش داشت، همینطور می شد و برای کسی بیش از همه آنها دلتنگ شد. چون راه نابلدی می نمود که در بیابانی تاریک و ترسناک طی طریق می کند و راهنمایش پنهان از چشمش، دورادور او را می پاید. یا شاگردی که استادش، با تکالیفی سنگین، تنهایش گذاشته و زمانی نه چندان دور، برای امضای تکالیف خواهد آمد. همیشه همینطور بوذ و شاید اگر همین احساس را نداشت، او هم چون خیلی ها، دیگر این همه بی تاب آقایش نمی شد و اصلا فراموش می کرد که کسی خواهد آمد و برای آمدنش علایم و نشانه هایی گفته اند و می توان هر بامداد و بعد از هرنماز و هرهفته صبحها و غروبها، با عباراتی شیوا و دلنشین او را صدا کرد. یاد جوانک افتاد و کتابچه ای که گفت: سالهاست آنرا به خاطر دلمشغولیهایش نخوانده و فراموش کرده وگرنه او هم آقا را دوست دارد، به خودش آمد، هوا تاریک شده بود و آسمان با پولکهای درخشان، خودنمایی می کرد. جوانک نیز پشت سرش بود. حالا چند قدمی ِ کاروانسرا قرار داشتند.

 ... ادامه دارد!!!

 

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385  نظر بدهيد!
گر به خاری خسته ای خود کِشته ای

بسم الله الرحمن الرحيم

کُلُّ نَفسٍ ذآئقَـةُ المـَوتِ وَ نَبلُوکُم بِالشَّرِّ وَ الخَـيرِ فِتنَةً وَ اِلَينا تُرجَعونَ

سوره مبارکه انبياء آيه 35

***

هرکسی طعم مرگ را خواهد چشید؛ و شما را با بدی و خوبی[مرض و صحت و فقر و ثروت] می آزماییم؛ و به سوی ما بازگردانده می شوید.

***

قرآن مرگ را مرحله ای از مراحل تدبیر الهی و حرکت انتقالی انسان به سوی کمال و قانونی عمومی و همگانی می داند که هیچ راه گریزی از آن نیست.1 ترس از مرگ یا نتیجه کرده های خود انسان است و یا به سبب برداشت غلطی است که از مرگ دارد.2 چون مرگ و عوالم بعد از آن، جزا و محصول اعمال خود ماست، پس سزاست به جای ترس از مرگ، از خود بترسیم؛3 زیرا به اندازه ذره ای ظلم نمی شود و پاداش یا کیفر دقیقا منطبق با کرده های ماست و هرکسی در گروه کرده های خویش است.4

عارف رومی این مفاهیم را در دفتر سوم مثنوی چنین بیان کرده است:

 مرگِ هریک ای پسر هم رنگ اوست ... پیش دشمن دشمن و بر دوست دوست

 آنک می ترسی ز مرگ اندر فرار ... آن ز خود ترسانی ای جان هوش دار

 رویِ زشتِ تو است نه رخسار مرگ ... جانِ تو همچون درخت و مرگ، برگ

 از تو رسته است اَر نکوی است اَر بد است ... ناخوش و خوش هر ضمیرت از خود است

گر به خاری خسته ای خود کِشته ای

ور حریر و قز دری خود رشته ای5

***

پی نوشت :

 1 ـ مؤمنون: 15 ؛ آل عمران : 185 ؛ نساء : 78 .      2 ـ  سوره مبارکه جمعه : 7 .      3 ـ سوره مبارکه نبأ : 26 .       4 ـ بقره : 286 ؛ مدثر : 38 .

  5 ـ مثنوی معنوی، دفتر سوم، بیت 3439 ـ 3444 .

 

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385  نظر بدهيد!
داستانک:نایب الزیاره ... اول

                                                    داستانک: 

نـــایـــب الـــزیـــارة

میرعلی صفحه ای را ورق زد، بعد انگشتش را لای کتابچه نبمه بار قرار داد.  حرکت نرم شتری که بر آن سوار بود، آنهم در فضای ساکت و خواب آور صحرا سرش را سنگین کرده بود؛ و اما بیش ازآن، هضم مطالبی که می خواند کمی دشوار می نمود. با خود اندیشید، مگر می شود فاصله چندماهه تا حجاز را در عرض چند ساعت طی کرد. مگر یک اسب یا شتر چقدر می تواند سریع بدود و بعد از کمی فکر به یاد ماشین های دودی افتاد که ملامیرصادق در پایتخت دیده بود و گفته بود که خیلی از درشکه و قاطر و اسب سریع تر می رود. اندیشید، اگر اینطور که در این کتاب آمده، علم و دانش بشر به اندازه ای رشد می یابد که می تواند وسیله ای بسازد که فرسنگ ها را در عرض چند ساعت طی کند و زمانی می شود که یاران حضرت(عج) در نیمه شبی از نقاط مختلف جهان فراخوانده می شوند و آنها تا پیش از صبح خود را در مکه نزد حضرت(ع) می رسانند. صرف نظر از آنکه منظور از بر ابر سوار بودنشان حمل طی الارض نمودن آنها نباشد، پس چگونه اینهمه فاصله... کتاب را در خورجینی که در دوطرف شترش آویزان بود، گذاشت. افسوس خورد که کاشکی در زمان پیشرف های بزرگ زندگی می کردند. آنوقت آن همه فرصتهای زیاد باقی مانده را صرف عبادت و نزدیکی به پروردگار و تقرب جستن به ساحت امام عصر(ع) می کردند. با خود فکر می کرد، آیندگان چقدر آسوده خواهند بود چراکه تنها چند روز قبل از موسم حج عزم سفر می کنند و حتی می توانند همه ساله به حج مشرف شوند انقدر که اقا را مشاهده کنند. یاد ملامیرصادق افتاد، شاید او هم دیگر مجبور نبود به خاطر منبر و روضه محرم و قولهایی که داده بود، از سفر حج صرف نظر کند و آن را به تأخیر بیندازد. دلتنگ او شد.7 ماه پیش، روزی که تازه می خواست سفر را آغاز کند، برای خداحافظی رفته بود پیش ملا، بعد از نماز کمی صبر کرد تا مسجد، خود را از جمعیت سبک کرد. پس برخاست و کنار سجاده اش قرار گرفت و گفت:

 ــ قبول باشد برادر جان.

 ملا، دعای فرج میخواند. سر برگرداند و چشم در چشم او دوخت:

 ــ قبول حق، آقا میرعلی! ببینم، مگر تو امروز عازم سفر نیستی؟

 ــ بله، همین طوره.

 ــ خُب، پس چرا الان اینجایی؟ کارهایت را کرده ای؟

 میرعلی لبخند خشکی را میهمان لبانش کرد و گفت :

 ــ نگران نباش؛ همه کارها ردیف است. آمدم مسجد تا از شما خداحافظی کنم.

 ملا نگاه پدرانه ای را روانه چهره میرعلی کرد و گفت:

 ــ می دانم، اما این وظیفه من بود تا سراغ تو بییم. قصد داشتم تا بعد از نماز یکسره بییم منزلتان تا هم از تو التماس دعا بخواهم و هم به سولماز خانم بگوییم، اگر کاری، کمکی، چیزی خواست به من بگوید.

میر علی اندهناک گفت : چه التماس دعایی برادرجان! امسال من از طریق رونق در کسب و کار در بازار و شما هم از طریق برکت در مالتان، هر دو مستطیع شدیم. از کجا معلوم که سال دیگر نیز استطاعت داشته باشیم. همانطور که سالهای پیش برای خرید حتی یک شتر، برای سفر پول نداشتیم. شما در حالی التماس دعا می گویید که خود می توانستید با من همسفر شوید، اما نخواستید و روضه و منبر را ترجیح دادید.

 ــ میرعلی! من قول داده ام.

 میر علی حرفی نزد، تنها به دانه های کوچک تسبیح که بی وقفه و به دنبال یکدیگر در دستان ملا چرخ می خوردند، خیره شد.ناگهان تکان شدیدی به رشته افکارش گره انداخت. از شدت ترس، دو دستی بر گردن شترش پناه گرفت. صدایی از پشت سرش با خنده گفت :

 ــ نترسی حاجی!

 و وقتی به سمت صدا سرچرخاند، جوانک به زمین اشاره کرد و ادامه داد :

 ــ شترت سنگی درشت را از زیر پا رد کرد و به همین دلیل لحظه ای تعادلش را از دست داد.

 ...ادامه دارد !!!

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو یکشنبه سوم اردیبهشت 1385  نظر بدهيد!
موضوعات

قرآن و عترت

مهدویت

گفتگو

حجاب

چشمه سار عشق

واحد ادب و هنر

واحد معرفت

مطالب علمی

راه محمد صلی الله علیه و آله

واحد ضد صهیونیست

 


 

امکانات سایت
خوش آمديد ميهمان
آمار بازديد:


نويسندگان :

 

لينک دوستان

عضویت در گروه اینترنتی انتظار یار

 

امكانات ديگر


 

 
 
 
 
 
 

www.waiting.ir

 

All Right Reserved By alm.ir

Design & Copyright & Supporting Tools By
Waiting University

این قالب فقط برای وبلاگهای عضو دانشگاه مجازی انتظار تهیه شده است و استفاده از آن در موارد دیگر مستلزم پرداخت هزینه طراحی خواهد بود