تبليغاتX
گروه اینترنتی انتظار یار
 
بسم الله الرحمن الرحیم  به وبلاگ  گروه اینترنتی انتظار یار  خوش آمدید

                  گروه اینترنتی انتظار یار 

   

                

     

  

  

 
  اللهم صلعلی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
 

آخرين مطالب ارسالي سایت
منجی و منجی باوری! دوشنبه پانزدهم مهر 1387
منجی و منجی باوری! دوشنبه پانزدهم مهر 1387
منجی و منجی باوری! دوشنبه پانزدهم مهر 1387
منجی و منجی باوری! دوشنبه پانزدهم مهر 1387
حق خوري تو روز روشن - قسمت اول جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
حاکم آسمانی جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
شرح جلوه جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
زیباترین غریب! جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
ای بهانه تمام اشک های صبح جمعه ام جمعه بیستم اردیبهشت 1387
جواز یاوریت عطایمان کن! جمعه بیستم اردیبهشت 1387
 
آلبوم تصاویر منتخب سایت
 
فهرست اصلي
صفحه اصلي
آرشيو مطالب
عناوين مطالب
لينکستان
تماس با ما
 
آرشيو مطالب
مهر 1387
اردیبهشت 1387
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
 


شاید نگاهی کند آگاه نباشی...

امام غایب، چه فایده ای برای مسلمانان می تواند داشته باشد؟!

پرسش : گفته می شود که زندگی امام در عصر غیبت، یک زندگی خصوصی محسوب می شود، در صورتی که یک پیشوا و امام، باید دربین مردم و در اجتماع مسلمین باشد، با این وضع؛ حق داریم بپرسیم که این امام غایب چه فایده ای می تواند برای مردم داشته باشد؟!

 پاسخ : باید دانست که مفهوم غایب بودن امام مهدی(عج) این نیست که وجودی نامرئی دارد و به یک وجود پنداری شبیه تر از یک وجود عینی باشد. بلکه او نیز از یک زندگی طبیعی و عینی خارجی برخوردار است و تنها استثنایی که در زندگی او وجود دارد، عمر طولانی اوست. وگرنه آن وجود نازنین در جامعه انسانی بطور ناشناس زندگی می کند، چنانکه خواهد آمد.

غافل تو یک لحظه زآن شاه نباشی...شاید که نگاهی کند آگاه نباشی

 بعد از بیان این مسئله که مهدی(ع) یک پندار نیست بلکه یک حقیقت عینی است، می گوییم: اگرچه حضور شخصی امام(ع) در بین مردم سبب می شود که مسلمانان از برکات بیشتر و در سطح بسیار وسیعتری بهره مند شوند، ولیکن این چنین نیست که اگر شخص امام(ع) غایب بود، هیچ گونه فایده و ثمره ای برای امت اسلام و مردم نداشته باشد. بلکه مردم را تحت نفوذ شخصیتی خود می گیرد. در احادیث متعددی که پیرامون فلسفه و فایده وجود امام(ع) در دوران غیبت به ما رسیده است، فواید گوناگونی را عنوان فرموده اند که بطور اختصار به بعضی از آنها اشاره می کنیم:

 1ـ امام غایب(ع)، واسطه فیض و امان اهل زمین: گفته شد که امامان معصوم(ع) و امام زمان(عج) امان اهل زمین اند و اگر زمین از این حجت الهی خالی بماند، دنیا و اهلش نابود خواهند شد.لذا وجود امام(ع) موجب برکات بسیاری می باشد، حال به ظاهر، حاضر باشد یا غایب، فرقی در این زمینه نمی کند.

 پیامبراکرم(ص) رمز و راز این مسئله را با بیانی نغز و پرمعنی بیان کرده و در پاسخ این پرس که وجودمهدی(عج) در عصرغیبت چه فایده ای دارد، میفرماید:«آری، به خداوندی که مرا به پیغمبری مبعوث گردانیده است؛ آنها از وجود او منتفع می شوند و از نور ولایتش در طول غیبت بهره می گیرند، چنانکه از آفتاب پشت ابر استفاده می برند.»1

 و حضرت صاحب الامر(ع) نیز دز این رابطه فرموده است:«همانطور که از خورشید در وقتی که توسط ابرها پنهان شده بهره گیری می شود، از من نیز در زمان غیبتم به همان صورت بهره می برند. و همانا سبب آرامش و امنیت مردم روی زمین هستم، چنانکه ستارگان امان اهل آسمانند.»2

 

 ادامه دارد...!!!

پی نوشت ها :

1ـ ینابیع الموده،ج3،ص170.

2 ـ کمال الدین و تمام النعمه شیخ صدوق، ص485.

 

تهیه شده در  گروه اینترنتی انـــتــــظــــار یــــار

 

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو چهارشنبه سی ام فروردین 1385  نظر بدهيد!
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
 

بسم الله الرحمن الرحیم

***

آفرینش انسان و دمیدن روح الهی

****

سوره مبارکه «ص»:71

****

فَإِذَا سَوَّيْـتُـهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُـوا لَهُ سَاجِدِينَ  

***

  پس چون ساخت کالبد او را کامل کردم و از روح خود در آن دمیدم، همگی سجده کنان در برابر او درافتید.

***

شگفتی آفرینش آدم(ع) را از زبان امیرالمؤمنین(ع) در خطبه اول نهج البلاغه می خوانیم :

 « سپس خداوندِ بزرگ، خاکی از قسمت های گوناگون زمین، از قسمت های سخت و نرم، شور و شیرین، گِرد آورد. آب بر آن افزود تا گِلی خالص و آماده شد؛ و با افزودن رطوبت، چسبناک گردید که از آن اندامی شایسته و عضوهایی جدا و به یکدیگر پیوسته ساخت. آن را خشکانید تا محکم شد. خشکاندن را ادامه داد تا سخت شد تا زمانی معین و سرانجامی مشخص، اندام انسان کامل گردید. آنگاه از روحی که آفرید در آن دمید تا به صورت انسانی زنده درآمد، دارای نیروی اندیشه، که وی را به تلاش اندازد، و دارای افکاری که در دیگر موجودات تصرف کند؛ و به انسان اعضا و جوارحی بخشید که در خدمت او باشند؛ و ابزاری عطا فرمود که آنها را در زندگی به کار گیرد. قدرت تشخیص به او داد تا حق و باطل را بشناسد؛ و حواس چشایی و بویایی و وسیله تشخیص رنگها و اجناس مختلف را در اختیار او قرار داد.انسان را مخلوطی از رنگهای گوناگون و چیزهای همانند و سازگار و نیروهای متضاد و مزاجهای گوناگون و گرمی و سردی و تری و خشکی قرار داد...»

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند

گِل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند1

  پی نوشت ها :

 1 ـ دیوان حافظ، ص221.             

 

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انـتـظــار یـــار

     

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385  نظر بدهيد!
علت غیبت امام زمان عج
 

علت غیبت امام زمان عج

پرسش : علت غیبت امام زمان(عج) چیست ؟!

پاسخ :  پیش از پرداختن به اسباب و علل غیبت امام مهدی(عج)، لازم بذکر است: از روایات چنین استفاه می شود که علت و فلسفه واقعی غیبت آن امام بر بشر پوشیده است، و جز خدا و پیشوایان معصوم علیهم السلام کسی نسبت به آن اطلاع کافی و کامل ندارد. چنانکه عبدالله بن فاضل هاشمی روایت کرده که از حضرت صادق(ع) شنیدم می فرمود:« صاحب الامر غیبتی دارد که ناچار از آن است، بطوری که اهل باطل در آن تردید می کنند. عرض کردم : یابن رسول الله! چرا غیبت می کند؟ فرمود: به علتی که به ما اجازه نداده اند آشکار سازیم. عرض کردم: چه حکمتی در غیبت اوست؟ فرمود: همان حکمتی که در غیبت سفیران و حجتهای پیش از او بوده است، حکمت غیبت قائم ظاهر نمی شود مگر بعد از آمدن خود او، چنان که حکمت سوراخ کردن کشتی توسط خضر و کشتن آن بچه و تعمیر دیوار، برای حضرت موسی(ع) ظاهر نگشت، مگر موقعی که خواستند از هم جدا شوند»1

 این روایت و روایان دیگر مثل این، اشاره دارد که علت واقعی غیبت حضرت را نمی توان گفت و هر سبب و علتی که بیان می گردد، هر چند می تواند علت باشد، اما علت حقیقی نیست.

 اما بعضی از غلل غیبت حضرتش را که می توان با اسناد به روایات ذکر نمود، بدین ترتیب می باشند:

 1ـ امتحان و آزمایش : غیبت آن حضرت سبب می شود تا نفاق عده ای آشکار شود و ایمان حقیقی محبان و شیعیان واقعی امام(ع) در کوره ولایت امام غایب(عج) از ناخالصی ها و دورویی ها و سست مایه ها جدا و پاک شود، و در یک کلام مؤمن از منافق معلوم گردد.

 جعفر جعفی گوید: به امام باقر(ع) عرض کردم: فرج شما کی خواهد رسید؟ فرمود :«هیهات، هیهات! فرج، نخواهد رسید تا شما غربال شوید(و سه بار تکرار فرمودند) و افراد آلوده بروند و افراد پاک و مخلص باقی بمانند.»2

 و نیز موسی بن جعفر(ع) فرمودند:« هنگامی که پنجمین فرزند امام هفتم غایب شد، مواظب دین خویش باشید، تا مبادا کسی شما را از دین خارج کند! ای پسرک من! برای صاحب الامر به ناچار غیبتی خواهد بود، بطوری که عده ای از مؤمنین از عقیده خود برمی گردند، همانا خدا به وسیله غیبت، بندگانش را «امتحان» می نماید.»3

 2 ـ بیعت نکردن با ستمکاران : در روایات متعددی، یکی از علل غیبت امام(ع) عدم بیعت با کسی، بیان شده است. حسن بن فضال می گوید: علی بن موسی الرضا(ع) فرمود: گویا شیعیانم را می بینم که هنگام مرگ سومین فرزندم(امام عسکری) در جستجوی امام خود همه جا را می گردند اما او را نمی یابند. عرض کردم: به چه دلیل؟ فرمود: زیرا امامشان غایب می شود، عرض کردم: چرا غایب می شود؟ فرمود: برای اینکه وقتی با شمشیر قیام نمود بیعت کسی در گردنش نباشد.4

 3 ـ ترس از گزند دشمنان : گفته شد که با تولد مهدی موعود(عج) همه ستمگران و ظالمان به وحشت افتادند، و از آنجا که مرگ و انقراض حکومت ظالمانه و اعمال غیر انسانی خود را در دست پرتوان امام(ع) می دانستند و می دانند، لذا جان امام مهدی(عج) تهدید می شود، به همین خاطر در روایات یکی دیگر از علل غیبت، حفظ جان حضرتش از تعرض و گزند دشمنان ذکر شده است؛ چنانکه زراره بن اعین از امام صادق(ع) روایت کند که فرمود :  ای زراره! قائم ما ناچار از این است که غیبت کند. عرض کردم: برای چه؟ فرمود: از جان خود بیم و ترس دارد. پس حضرت با دست به شکم خود اشاره کرد.5

 البته بدیهی است که این تماس با عدم اراده خداوند به ظهور آن حضرت توأم است، وگرنه او نیز مانند پدران بزرگوارش از کشته شدن در راه خدا ترسی ندارند.

 شیخ طوسی(ره) می نویسد: هیچ علتی مانع از ظهور آن حضرت نیست، جز اینکه می ترسد کشته شود. زیرا اگر جز این بود، جایز نبود که پنهان شود بلکه ظاهر می گشت و هرگونه ناراحتی و آزاری را متحمل می شد. زیرا مقام رفیع امامان و همچنین انبیای عظام و بزرگواری آنها، به واسطه ناملایماتی بود که در راه دین خدا متحمل می شدند.6

پی نوشت ها :

1ـ کمال الدین،ص482.

2 ـ بحارالانوار،ج51،ص113.

3ـ همان.

4ـ همان، ص152.

5 ـ کمال الدین و تمام النعمه شیخ صدوق، ص342.

6 ـ مهدی موعود، ص852.

 

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انـتـظــار یـــار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385  نظر بدهيد!
آفرینش زمین و آسمانهای هفت گانه
 

بسم الله الرحمن الرحیم

***

آفرینش زمین و آسمانهای هفت گانه

****

سوره مبارکه فصلت:11 ـ 12

****

ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ

فَقَضهُنَّ سَبعَ سَمواتٍ فی يَومَينِ

***

پس [از خلقت اصل زمین، اراده حتمی خدا] متوجه آسمان شد، در حالی که [ماده اولی آن] دود بود. پس به آن و به زمین گفت : خواه به اطاعت یا به اکراه بیایید. آن دو [به زبان حال و مقهوریت ذاتی] گفتند: مطیعانه آمدیم. پس آن گاه هفت آسمان را در دو روز آفرید.

***

در حدیث است که امام علی بن موسی الرضا(ع) در مقام توضیح آسمانهای هفتگانه (که بالطبع هر آسمانی، زمینی نیز خواهد داشت) دست چپ خود را باز کردند و دست راست را بر روی آن گذاشتند و فرمودند:«این زمین دنیاست و آسمان دنیا گنبد روی آن است؛ و زمین دوم روی آسمان دنیاست و آسمان دوم گنبد روی آن است... و آسمان هفتم بر روی زمین هفتم است گنبد است؛ و عرش خدای تعالی بر فراز آسمان هفتم جای دارد. این است معنای سخن خداوند که فرمود: " خدایی که هفت آسمان را بیافرید."»1

عجیب این که پیامبر اکرم(ص) نسبت بزرگی هر آسمان با زمینش را به نسبت بیابانی بزرگ با حلقه ای افتاده در آن تشبیه کرده اند.2

  پی نوشت ها :

 1 ـ میزان الحکمه، ج3، ص 1464.                     2 ـ روضه کافی، ص 153.

 

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انـتـظــار یـــار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385  نظر بدهيد!
اجل معلق و مسمی

 

سوره مبارکه احقاف

***

بسم الله الرحمن الرحیم

مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّى...(3)

***

 ما آسمانها و زمین و آنچه را در میان آن دو هست جز به حق و تا مدتی معین نیافریدیم...

***

  در بسیاری از آیات بیان شده است که هرچه در این جهان هست اجلی دارد.1

 اجل یعنی مدت معین؛ و درباره انسان، یعنی مدت مقرر شده برای زندگی او. از این رو به مرگ اجل می گویند که بر دوقسم است: اجل معلق و مبهم؛ اجل مسمّی و حتمی، که در نزد خدا معین است و عبارت است از پایان استعداد جسم برای بقا؛ اما اجل معلق مشروط به چیزی است که اگر آن چیز تحقق یابد، اجل در آن زمان فرا می رسد. قرآن دراین باره می فرماید: ایمان به دعوت انبیاء و عمل به برنامه های انها جلوی اجل معلق را می گیرد و سبب ادامه یافتن زندگی انسان تا اجل مسمّی می شود.2

***

 امام صادق(ع) فرمودند:«گاهی انسان گناه می کند و از اعمال نیکی همچون نماز شب بازمی ماند.» آنگاه فرمودند:« بدانید که کار بد در فنای انسان از کارد در گوشت سریع تر اثر می کند.»3

 در روایت دیگری از امام باق(ع) آمده است:«نیکوکاری و انفاق پنهانی فقز را برطرف و عمر را افزون می کند و مانع هفتادگونه مرگ و میر بد می شود.»4 پس این که در روایات فراوانی آمده است که انفاق یا صله رحم عمر را طولانی و بلاها را برطرف می کند بدین معناست که اجل معلق را مانع می شود.

****

 پی نوشت ها :

 1) احقاف:3 ؛لقمان:29 ؛بقره:36 ؛اعراف:34 ؛منافقون:11 ؛حج:5 .                2) ابراهیم:10 .

 3) سفینة البحار ،ج1 ،ص488 .                                                                        4) همان ، ج4 ، ص23 .

 

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو دوشنبه چهاردهم فروردین 1385  نظر بدهيد!
زخم کهنه

 السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا...اشهدانک قداقمت الصلوة و ...

 این چه ظلمی است که بر تو رفته است و دشمن با تو چه کرده است که ما از ورای صدها سال وقتی در کنار ضریح عشق آفرینت زانو می زنیم باید شهادت دهیم که تو اقامه نماز کردی و ایتاء زکات!

 باید شهادت دهیم که تو آمر به معروف و ناهی از منکر بودی.

این چه شهادتی است که مظلومیت تو در آن موج می زند؟

 مگر نه تو خود نماز مجسم بودی؟ مگر نه نماز در دستهای تو قامت می بست؟ مگر نه قیام و قعود جهان چشم و گوش به مکبر مژگان تو دوخته بود؟ مگر نه سجود، تموج دریایی تو بود؟ مگر نه معروف، رضای تو بود و منکر، خشم و غضب تو ؟ مگر نه شما جایی میان خالق و مخلوق بودید و واسطه فیض؟

 «نزلونا عن الربوبیه و قولوا فینا ما شئتم» مگر کلام شما نبود؟ پس چیست راز اینگونه سلام گفتن بر تو؟ راز شهادت به اقامه نماز تو و ایتای زکات تو؟ راز شهادت به عبادت تو، تا رسیدن به سر منزل یقین؟

 توان برگرفتن این مُهر، توان گشودن این راز در دستهای ما نیست. اما پیداست هم که این راز تنها راز تو نیست. راز پدران توست و راز فرزندان تو.

 سرچشمه این راز زلال، در محراب مظلومیت علی است علیه السلام، آنجا که شهادتش در محراب، مردم مرعوب و گنگ را به تعجب وا می دارد که مگر علی نماز می خواند؟

 و این راز از جنس همان رازی است که با جگر سوخته امام حسن(ع) به طشت می ریزد اما هیج دلی نمی لرزد و هیچ اشکی نمی ریزد.

 و این راز از سنخ همان رازی است که وقتی عشق رسول الله بر سر نیزه ها، خارجی معرفی می شود، هجوم بی رحمانه سنگ از بامهای جهالت و کنگره های قساوت بر هویت خورشید تکرار می گردد.

 و این همان رازی است که در گریه های سجاد موج می زند. و این همان رازی است که امام باقر جوان را بی هیچ دغدغه عکس العملی از میان مردم می رباید.

 و این همان رازی است که همه عمر صادق آل محمد(ص) را به محو گذشته های محرّف و غبارآلوده صرف می کند.

 و این همان رازی است که بر جنازه ستم کشیده امام صابر(ع) فریاد می کنند:هذا امام الرافضه. دشمن چه کرده است با شما آل الله؟ چه تصویری از شما در ذهن عالمیان کشیده است که ما شیعیان هم از ورای صدها سال باید به نماز خواندن و زکات دادت شما گواهی دهیم؟

 این است که در هیچ زمان یاد تو که تجلی اسماء حسنای خداوند بر زمین است اشک چشمهایمان خشک نمی شود و سنگینی غم جانمان کاستی نمی پذیرد.

 خدا ظهور قائمتان را نزدیک فرماید تا این زخم کهنه چند ساله را مرهم و درمانی جانانه باشد.

 آمین

 به قلم سید مهدی شجاعی با اندکی تصرف

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو پنجشنبه دهم فروردین 1385  نظر بدهيد!
امام الرئوف

 حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) می فرمایند:

 1ـ مؤمن تا سه خصلت نداشته باشد مؤمن نیست، سنتی از پروردگارش، سنتی از پیغمبرش، و سنتی از امامش. سنت خدا سِرّ(راز) پوشی است، سنت پیغمبر مدارای با مردم و سنت امام صبر در سختی و بدحالی است.

 2ـ خاموشی از درهای حکمت است. سکوت محبت انگیز و راهنمای هر خیر است.

 3ـ پرسیدند: فرومایه کیست؟ فرمود: آنکه چیزی دارد که از خدا غافلش سازد.

 فضایل زیارن امام رضا (ع)

 الف ) زیارت به چه معناست ؟

 زیارت یعنی دیدار و ملاقات و در اصطلاح یعنی حضور در پیشگاه با شرافت ائمه معصومین(ع) و دیدار معنوی و ملاقات روحانی با حجت های الهی.

 زیارت یعنی ایجاد ارتباط و برقرار نمودن پیوند قلبی با امام و پیشوای معصوم(ع).

 زیارت یعنی قراردادن خویش در حوزه استعاذه و استفاضه از امام.

 زیارت یعنی تکریم و تجلیل از پیشوایانی که لحظه ای از اندیشه هدایت و ارشاد و تعلیم غفلت نداشته و سراسر عمر پربار خویش را در جهت تعلیم و ارشاد مردم مصرف داشته اند.

 زیارت یعنی تقدیر و سپاسگزاری از زندگی سراسر ایثار و فداکاری و جانبازی موالیان دین.

 زیارت یعنی خلوت گزیدن و راز و نیاز داشتن و انس یافتن با حجت خدا.

 زیارت یعنی یعنی مستعد ساختن و آماده نمودن روح و دل برای بهره گیری از وجود امام(ع).

 زیارت یعنی صیقل دادن روح و شستشو دادن قلب از آلودگی گناه.

 زیارت ملاقات است که از سر محبت و اخلاص صورت گرفته و نتیجه آن همسو شدن، هم جهت شدن، همراه شدن و هماهنگ شدن با عمل و رفتار و شیوه امام(ع) خواهد بود.

 ب) فضایل زیارت امام رضا(ع) :

 1ـ امام رضا(ع) : کسی که مرا زیارت کند، روز قیامت در سه مکان به فریاد او خواهم رسید تا اینکه او را از مشکلات مکانها نجات بدهم.(اول) روزی که نامه اعمال خلائق را به آنها بدهند(دوم) به هنگام عبور از صراط(سوم) به هنگام میزان(که اعمال بندگان در آ«جا سنجیده میشود).

 2ـ امام رضا(ع): همانا هرکس مرا زیارت کند در حالی که عارف به حق من و طاعت من باشد که خدا بر او واجب کرده، پس من و پدرانم شفیعان او هستیم روز قیامت و کسی که ما شفیعان او باشیم، روز قیامت نجات پیدا می کند و لو گناه جن و انس را داشته باشد.

 3ـ امام رضا(ع): هرکس مرا با غسل زیارت، زیارت کند، از گناهان پاک می شود مثل روزی که از مادر متولد شده است.

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو پنجشنبه دهم فروردین 1385  نظر بدهيد!
کریم اهل بیت(ع)

امام حسن سلام الله علیه حماسه علم

 از آن زمان که شمشیر بر فرق شیر خدا فرود آمد و زهر در جان فرزند زهرا نشست و سر ثارالله به مهمانی نیزه ها رفت، اسلام جاودانه شد.

 در کلام فرصت تغییر بود و در نوشته رخصت تحریف.

 آسمان محراب را حتی انکار می شد کرد تا آن زمان که شق القمر خونین ماه، فلق را جاودانه نساخت. کلام را مجال تغییر بود اما حنجره خون آلوده را هرگز .

 و نوشته را رخصت تحریف بود اما لوح زمرد و محفوظ درطشت نشسته را هرگز .

 و او آنگاه که رنگ قدسی سبز را برمی گزید، جگر تفتیده خود را در انحنای شکوهمند تاریخ می دید. او ـ چنانکه پدر ـ مظلوم زیست. اگر نه مظلومتر از برادر، همسنگ او.

  برادر ـ سلام الله علیه ـ را دشمن، خارجی خواند. اما دوست «مذل المؤمنین»خطابش نکرد. گریز از دنیا و قدرت برادر بر همه از روز آشکارتر بود. برادر را کسی با تهمت «انک تدری الخلاقه» نیالود. دشمنِ برادر، جانی و خونخوار بود و دشمن او سیاستمدار و مکار هم .

 برادر خدنگ از روبرو خورد و او خنجر از پشت. و هزار خنجر از پشت.

 برادر مجال یافت که جنگ را به بیرون خانه کشاند و او در خانه مجبور به ستیز شد.

 حماسه عاشقانه برادر آنچنان آشکار و هویدا بود که پس از اندی و برای همیشه سرلوحه حماسه های عالم قرار گرفت اما حماسه عارفانه و حلیمانه او آنچنان پر رمز و راز و پیچیده بود که قرنها در ابهامی ناشی از انکار و جهالت محفوف ماند.

 از چشمه جوشان و جاودانه علی دو رود جاری شد. ابعاد مختلف و شکوهمند منشور شخصیت علی در دو بعد اساسی تبلور یافت.

 یک بعد خیبر علی بود،«ضربه علی یوم الخندق» او بود، ذات السلاسل علی بود، جمل، صفین و نهروان علی بود.

 و بعد دیگر حلم علی بود، بیست و پنج سال سکوت علی بود، با ریسمان در گردن به مسجد رفتن علی بود، تحمل سیلی بر گونه فاطمه علی بود، تاب شهادت غنچه نارسیده علی بود، صبر علی بود، استقامت علی بود، تاب خار در چشم علی بود و تحمل استخوان در گلوی علی بود.

 و چه کسی می تواند، نه بگوید، تصور کند حتی که یکی از ابعاد شخصیت علی از آن دیگر کارسازتر و مفیدتر برای اسلام بوده است.

 آن علی که فریاد می زند«والله لابن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امه» در آن سالهای سخت سکوت، شمشیر کشیدن برایش ساده تر نیست؟

 او چه هراسی جز محو و نابودی اسلام دارد که شمشیر را در نیام چون استخوانی در گلو تاب می آورد. کدام عقل سلیمی درویدن را برتر از بذر پاشیدن تصور می کند.

 چه کسی علی را در شرایط«مجتمعین حولی کربیضة الغنم» از آن زمان که با تأمل و صبری خدایی دانه دانه های بذر آگاهی را در زمین تاریک دلهای کسان می نشاند برتر می پندارد.

 پس علی همان علی است چه ایستاده و چه نشسته . چه در میدان و چه در خانه، چه در مسند آرام قضاوت و چه در اوج گیر و دار شهامت، چه بر شانه پیامبر و چه در سایه نخلها و بر سر چاه. چه در دیدار صورت نیلی فاطمه و چه بر سینه عمروبن عبدود.

 علی همان علی است چه در قیام و چه در قعود.

 و از همین روست که«الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا»

 حسن و حسین هر دو امامند چه استاده و چه نشسته. چه در قیام و چه در قعود.

 و حسین مصداق جاری بُعد اول شخصیت علی است. و حسن تجلی شکوهمند بُعد دیگر شخصیت علی.

 این باز نه بدان معناست که این دو بالقوه همینند. این همان است که شرایط هرکدام به فعلیت رساندن آنها را مجال می دهد.

 چنانکه حسین اگر در شرایط امامت حسن، امام بود و حسن اگر در زمان امام حسین، حسین.

 آری و حسن ـ سلام الله علیه ـ تجلی حلم علی بود، به تمامه.

 و اگر برای علی هیچ نبود جز خنجر کلام آن اعرابی بر جگر سوخته خطبه شقشقیه او، مظلومیت او را بسنده بود.«فوالله ما اسفت علی کلام قط کاسفی علی هذاالکلام».

 و خنجز زهرآلود معاویه در آن زمان که حسن(ع) به معرفی خویش و دفاع از حقانیت خویش ایستاده بود و او از خرما پرسید، بر جگر سوخته حسن کمتر نشانه گذاشت؟!

 و او با همان حلم پدرگونه، معاویه را پاسخ نگفت؟

 یاران کدام رهبری با مقتدای خود چنان کردند که یاران حسن ـ سلام الله علیه ـ  با او ؟

 عمق کدام خنجر دوستانه ای روی دشمن را سپید کرده است؟ حضرت ـ سلام الله علیه ـ سوگند می خورد و فریاد می کشد که «والله ان معاویه خیر لی من هؤلاء».

 خیانت یاران، دست رذالت معاویه را از پشت بسته است، روی سیاه معاویه را سپید کرده است. من از دشمن آنقدر که از دوست، ضربه ندیدم.

 عجبا ! با اینان به جنگ دشمن باید رفت ؟ اینان که در قتل من از معاویه تعجیل بیشتری دارند.

 مگر سپاه علی جنگ را پس از بر نیزه رفتن قرآن به علی مجال داد؟ اینان بی وفاترند. آنان دین را بهانه می کردند و اینان به وضوح دنیا را. جهالت و طمع چنان به خواریشان کشانده که امام حسن تازه باید حقانیت خود و دشمنی دشمن را اثبات کند:

 «معاویه برای شما چنین وانمود کرده که من او را سزاوار خلافت دانسته و خود را شایسته آن ندیده ام، او دروغ می گوید. ما بر طبق کتاب خدای عزوجل و بنا بر فرموده پیامبرش از همه کس به حکومت بر مردم سزاوارتریم و از لحظه ای که خدا پیامبرش را به جوار رحمت خود برد همواره ما خاندان رسالت مورد ظلم و تعدی واقع شده ایم...

همانا معاویه درباره حقی که از آن منست با من به نزاع برخاست و من به صلاح امت و فرو نشاندن فتنه و آشوب اندیشیدم.»

 آری این جهل و فساد و دنیاپرستی یاران، زمینه را برای قیام فاسد کرده است.

 او چاره ای ندارد جز اینکه بذر انقلاب را در زمینی تازه بیفشاند و چه فرق می کند که او ثمره بگیرد، درو کند یا برادرش حسین. او باید بنیاد ستیز با باطل را بر زمینی استوار بنا کند، اگر معاویه مجالش ندهد برادرش حسین مجال خواهد یافت و راهش را ادامه خواهد داد.

 آری او باید پایه گذار قیامی دیگر باشد حتی اگر خون دل یک عمر زندگانی توأم با حلم او در طشت بریزد.

 از آن زمان که شمشیر بر فرق شیر خدا فرود آمد زهر در جان فرزند زهرا نشست و سر ثارالله به مهمانی نیزه ها رفت، اسلام جاودانه شد...

به قلم سید مهدی شجاعی

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو چهارشنبه نهم فروردین 1385  نظر بدهيد!
رحمه للعالمین

لسلام ای تمام مهربانی خدا ؛

السلام ای رحمت واسعه بر هق خدا ؛ السلام ای معش

 چه دشوار است از تو گفتن و از برای تو خواندن. چه صعب است پیرامون تو کلمات را به زانو درآوردن.

محبوبا ! چه خونبار است این رحلتت... زمانی که قلوب آزرده مسلمانان از هتک حرمتت غرق خون است...

 آن هم هتک حرمت پیامبری چون تو ! که تمام عمرش وقف مردم بود و در این مسیر چه دردها که به جان خرید ... چه رنجها که گوارای جان نمود ... آری، تویی که برای سعادت امتت از هیچ راهی دریغ ننمودی...

  در مسیر هدایتت، سنگها خوردی، دشنامها شنیدی، جسارتها دیدی، اما ... اما ...

 خدایا ! آیا مگر غیر از این است که تمام انبیاء و رسل گرامیت ـ درود بیکرانت بر آنان ـ از نافرمانی ها و کج فهمی های امتشان بدرگاهت شکوا می نمودند ؟! و طلب عذاب برایشان می کردند ؟

 حال چه می شود که خاتم رسولانت ـ که بر او و خاندان پاکش درود باد ـ در مقابل عرب جاهلیت، در برابر کانون شرک و نافرمانی جاهلان، و از همه مهم تر در برابر آن همه اذیت و آزاری که بر او روا داشتند، تنها لب به دعا و طلب غفران برای امتش باز می کند، و لحظه ای بر او نمی گذرد مگر اینکه در تکاپو برای هدایت امتش باشد ... اویی که در آخرین لحظات عمرش نیز نگران امتش بود ...

 در این واپسین لحظات عمر شریف رسول رحمت(ص) در خانه او چه می گذرد ؟!

 ... نگرانی او آن هم در این آناتی که جام لقای محبوبش را سرمی کشد و به دیدار معشوقش نائل می شود برای چیست؟! مگر غیر از این است که وصال همیشه شیرین است و دیدن معشوق گوارا ؟ پس... پس نگرانی برای چه؟!

 ... اما نگرانی او با آمدن جبرئیل امین و آوردن پاسخ حق به آرامشی توأم با رضایتی مضاعف از معشوقش مبدل می گردد...

اما مگر  پاسخ حق چه بوده است؟! یا اساسا نگرانی پیامبر به چه سبب بوده ؟

  پیامبر(ص) با دیدن جبرئیل امین ـ سلام خدا بر او باد ـ بدو می فرمایند :

گفت ای پیک خدا حامل فیض و رحمت

سخنی گو که ز قلبم بربایی محنت

غم من نیست غم حور و قصور و جنت

چــه کند روز جـزا خالق من با امت

گفت جبرئیل که فرموده چنین معبودت

آنقدر بر تو ببخشم که کنم خشنودت

  آری،  او  هرگز، لحظه ای امتش را وا نمی نهد... که همین است معنای رحمه للعالمین ...

 او رحمت خداوند را به زمین آورد و عینیت بخشید ... رحمه للعالمین ...

 او تنها ظرفی بود که تمامی رحمت زلال و بی منتهای خداوندی را در خویش جا داد. و در آفرینش کدام ظرفی به ظرفیتی این چنین دست یافته بود؟ «الم نشرح لک صدرک». کدام سینه جز سینه مبارک او به وسعت رأفت الهی گسترده بود؟

 اگرچه پیامبران همگی مظهر رحمت خداوند بودند، اما کدام گستره محبتی خدا را به تمجید واداشته بود«انک لعلی خلق عظیم».

 و باز تکرار می کنم که :

 مگر مظاهر رحمت خداوند کاسه صبرشان تا زمانی به لب نمی رسید؟ مگر جاده پایمردی و استقامتشان به انتها نمی رفت؟ مگر پس از سالها خون جگر، لب به نفرین نمی گشودند؟ این چه سینه ایست که انتها ندارد؟ این چه کوه استقامتی است که از جا نمی جنبد؟ این چه اعجوبه ای، چه معجزه ای، چه آیت بی همتایی است که تنش در زیر قلوه سنگهای جهالت خرد می شود و در عین حال هدایت دشمنان را از خدا طلب می کند.

 زبانش جز برای دعا نمی گردد، و لبهایش جز به استغفار برای همه تکان نمی خورد.

 این چه عظمت سؤال آفرینی و چه شوکت تحیر زایی است ؟

 چه استقامت بی انتهایی است که خدا را حتی به اعتراض وامی دارد:

 «فلعلک باخع نفسک علی آثارهم، ان لم یؤمنوا بهذا الحدیث اسفا».

 تو تا کجا پای می فشری پیامبر؟ مگر جان خویش شمع هدایت کوران کرده ای؟

 برای آنها که دست در گوش، می گریزند، چه می خوانی؟ برای آنان که خود نمی خواهند از من طلب هدایت چه می کنی؟ اینان جنبه خورشید ندارند، نور نمی فهمند. ظرفیت روشنی در وجودشان نیست. تشعشع آفتاب وجود تو چشمهایشان را کور کرده است.

 تو باز به دنبالشان چه می روی؟ اینان از نور، از روشنی، از تو می گریزند، جان خویش فدای هدایت نااهلان مکن پیامبر.

* * *

 اما ای پیامبر رحمت؛ چه خوب مزد زحماتت را دادند و حق رسالتت را ادا نمودند ...

ای بدوشت غم امت همه دم در همه حال

برده بر شانه خود کوه غم و درد و ملال

امــت اجــر تــو عـطـا کـرد به قرآن و به آل

حُــرمـت هـر دو کنار حَـرَمَت شد پامال

کرده غصب فدک و حق علی(ع) را بردند

پـهـلوی فــاطمـه ات(س) را ز لگد آزردند

بر لب خلق هنوز از غم تو زمزمه بود

شعله ها در جگر و اشک به چشم همه بود

شـهر از فـتـنـه ایـام پر از واهمه بود

اولـــیــن اجــر رسـالت زدن فـاطـمه(س) بود

گشت از حق کُشی امت بیدادگرت

کشتن محسن مظلوم تو اجر دگرت

با سرانگشت خزان سخت ورق برگردید

غـنچــه و لالــه خــونـیـن تــو پــرپــر گــردیـد

ســومـین اجر تو زخم سر حیــدر گردید

به حسن(ع) از همه کس ظلم فزونتر گردید

بعد از آن زهر که بر نور دوعینت دادند

اجرها بود که امت به حسینت دادند

گـرگ هـا بـر بـدن یـوسف تــو چـنگ زدند

بر رخ چرخ ز خون دل او رنگ زدند

دست بگشوده به پیشانی او سنگ زدند

تهمت کفر به آل تو به نیرنگ زدند

زین مصیبت همه دم سینه(میثم) سوزد

بــلکه تــا حـشـر دل آدم و عـالم ســوزد

 

خدایا منتقم خون آل محمد(ص) را برسان تا

مرهمی بر دل داغداران شود...انشاءالله

 

گروه اینترنتی انتظار یار

  

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو چهارشنبه نهم فروردین 1385  نظر بدهيد!
پل آزمایش؟!...پنجم

پُــل آزمــایـــش

 قسمت پنجم

قرآن نمونه‏ هاي ديگرى از امتحانات را بر مى ‏شمرد و بدون شك ذكر آن‏ها براى اين است كه همه انسان‏ها از گذشته‏ ها عبرت بگيرند و خود را براى موفقيت در امتحان و رسيدن به كمال آماده كنند تا مثل گذشتگان سقوط نكنند و شكست نخورند. در اين ميان قوم بنى ‏اسرائيل بهترين گزينه است؛ در روايت داريم شباهت شما به بنى ‏اسرائيل زياد است و هر چه بر آن‏ها گذشته بر شما هم خواهد گذشت؛ يعنى تاريخ بنى اسرائيل در امت اسلامى تكرار خواهد شد. خداوند متعال پيشاپيش براى مسلمان‏ها داستان بنى ‏اسرائيل را ذكر مى ‏كند تا از لغزش‏هايى كه آن‏ها داشتند عبرت بگيرند. درباره بنى ‏اسرائيل در قرآن داستان‏هاى زيادى بيان شده است. در اينجا به مثالى درباره امتحان‏هاى فردى و مثالى ديگر درباره امتحان‏هاى اجتماعى اشاره مى ‏كنم.

    يكى از امتحان‏هاى فردى كه قرآن از بنى ‏اسرائيل نقل كرده است داستان بلعم بن باعور است. جا دارد كه در اين داستان خوب دقت شود؛ مخصوصاً كسانى كه عنوان عالم به آنها اطلاق مى ‏شود بايد بيشتر مراقب باشند. «وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها»11. داستان كسى را براى مردم بخوان كه ما آيات خودمان را به او داديم. اين آيات او را پوشش داد. ولى او مثل مارى كه از پوست در مى ‏آيد، از اين پوسته درآمد. «وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها»12، ما مى ‏توانستيم همين آيات را وسيله ترقى او قرار بدهيم، «وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ»، اما وى به زندگى دنيا علاقه پيدا كرد، دنبال هواى نفسش را گرفت و نتيجه اين شد كه كسى كه مى ‏توانست مقامى نزديك به مقام انبياء پيدا كند، آن چنان سقوط كرد كه قرآن او را به سگ تشبيه مى‏كند، «فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ» فراموش نكنيم كه ما هم در امت اسلامى، بلعم بن باعورهايى داريم و خواهيم داشت بايد از اين جريان عبرت بگيريم.

يك نمونه هم از امتحانات دسته جمعى بنى ‏اسرائيل نقل كنيم. خداى متعال هم ‏سخن خودش، يعنى حضرت موسى ‏عليه ‏السلام را دعوت كرد تا يك ماه از مردم كناره گيرى كند و در كوه طور مشغول عبادت شود. «وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثِينَ لَيْلَةً»13 وقتى يك ماه تمام شد، خدا به او وحى كرد كه ده شب ديگر نيز بايد بمانى، «وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ». اما در مورد اين ده شب چيزى به مردم گفته نشده بود، چون بايد در امتحان ابهامى وجود داشته باشد. روز سى و يكم مردم پيش هارون، جانشين حضرت موسى ‏عليه‏ السلام آمدند و از دليل غيبت موسى سؤال كردند. بالاخره وسوسه اى در دل ينى اسرائيل افتاد كه مبادا موسى به ما دروغ گفته و ما را رها كرده است.در اين فاصله ده روز شخصى به نام سامرى فرصت را غنيمت شمرد و گفت نگران نباشيد، من خدايى را كه موسى به ما وعده داد و گفت بپرستيد، به شما نشان مى ‏دهم.مردم هم فريب خوردند و طلاهايشان را آوردند و سامرى از آن‏ها گوساله‏ اى درست كرد و گفت: «هذا إِلهُكُمْ وَ إِلهُ مُوسى‏»14 اين خداى شما و خداى موسى است. مردم وقتى صداى گوساله را از آن مجسمه شنيدند در مقابل آن‏ به خاك افتادند و سجده كردند و گوساله پرست شدند. اين امتحان الهى بود تا مشخص شود ايمان آن‏ها چه اندازه عمق دارد و آيا خداپرستى آن‏ها مطلق است يا مشروط به حضور حضرت موسى است.

اگر ايمان ضعيف باشد، پايه عقلانى و منطقى نداشته باشد، حساب شده نباشد و سطحى باشد با كمترين ترديد نيز سست مى ‏شود و از بين مى ‏رود. با توجه به اين داستان تكليف ما اين است كه ايمانمان را عميق و ريشه‏ دار كنيم، دلايلى منطقى براى صدق ادعاهايمان پيدا كنيم. ايمان‏هايمان آن چنان محكم باشد كه درباره مؤمن فرمودند: «كالجبل الراسخ لاتحركه العواصف»15؛ ما بايد سعى كنيم ايمانى استوار مثل كوه پيدا كنيم تا به سرنوشت بنى ‏اسرائيل مبتلا نشويم و اگر چند روز دسترسى به پيغمبر و امام زمانمان نداشتيم و زمان غيبتى پيش آمد، ايمان‏مان متزلزل نشود.

حال، ما چقدر به ايمان‏مان، «ايمان» داريم؟ آيا واقعاً معتقديم آنچه پيغمبر اكرم ‏صلى الله وعليه وآله از طرف خدا آورده و آنچه امام حسين‏ عليه ‏السلام شب عاشورا فرمود و روز عاشورا انجام داد درست است؟ آيا واقعاً اعتقاد داريم براى اجراى حكم خدا انسان بايد آمادگى داشته باشد طفل شيرخوارش را هم فداى دين كند؟ اگر ايمان سست باشد شهادت كه جاى خود دارد، حتى اگر منافع انسان اندكى به خطر بيافتد راهش را عوض مى ‏كند. آيا گرفتن يك پست و كمى منافع مادى دليل موجهى براى گناه و كفر است؟ «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الَّثمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ»16، البته شما را آزمايش خواهيم كرد، همان طور كه گفته شد اين قانون استثناءناپذير نظام الهى است.تصور نشود آزمايش فقط براى ديگران است و شيعيان آزمايشى ندارند. هر كس نزد خدا عزيزتر باشد آزمايشش سخت‏تر است؛ چون در آزمايش سخت است كه انسان ترقى مى ‏كند و به كمال مى ‏رسد. اگر مى ‏خواهى ترقى كنى، بايد امتحان‏هاى سخت‏ترى را پشت سر بگذارى، به اعتبار اين كه مسلمان و پيرو على ‏عليه ‏السلام و دوست امام حسين ‏عليه ‏السلام هستى بساط امتحان برچيده نمى ‏شود. ادعاهايى كه مى ‏كنيد، بايد اثبات كنيد؛ چه اندازه امام حسين ‏عليه ‏السلام را دوست داريد؟ با معامله حرامى كه در آن ربا هست چه مى‏ كنيد؟ بدون ترديد امتحان، ضرورت تربيت الهى است و اين وظيفه ماست كه از جريانات تاريخى گذشتگان عبرت بگيريم و خود را براى امتحان‏هاى سخت‏تر آماده كنيم تا به وسيله آن ترقى كنيم. همين كه خدا آدميزاد را امتحان مى ‏كند، جاى شكر دارد. براى اينكه زمينه ‏اى براى رشد و ترقى و تكاملش فراهم مى ‏شود و مى ‏تواند بالا برود و پيش خدا عزيزتر شود تا امتحان نباشد، رشد و ترقى نيست. پس بايد هرچه بيشتر، از تاريخ گذشتگان اطلاع داشته باشيم و نمونه ‏هاى بيشترى از آزمايش‏هاى آنها را بنگريم تا از آن نمونه ‏ها استفاده كنيم و خود را براى نمونه‏ هاى بيشتر و بالاترى آماده كنيم.

پی نوشت ها :

    *  از بیانات آیت الله العظمی مصباح یزدی - قم ـ حسينيه شهدا – شب نهم محرم 1427

8  نهج البلاغه، ص 287

 9 حجر، 33

 10 بقره، 34

 11 اعراف، 175

 12 اعراف، 176

 13 اعراف، 142

 14 طه، 88

  15 كافى، ج 1، ص 454

  16 بقره، 155

گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو چهارشنبه نهم فروردین 1385  نظر بدهيد!
موضوعات

قرآن و عترت

مهدویت

گفتگو

حجاب

چشمه سار عشق

واحد ادب و هنر

واحد معرفت

مطالب علمی

راه محمد صلی الله علیه و آله

واحد ضد صهیونیست

 


 

امکانات سایت
خوش آمديد ميهمان
آمار بازديد:


نويسندگان :

 

لينک دوستان

عضویت در گروه اینترنتی انتظار یار

 

امكانات ديگر


 

 
 
 
 
 
 

www.waiting.ir

 

All Right Reserved By alm.ir

Design & Copyright & Supporting Tools By
Waiting University

این قالب فقط برای وبلاگهای عضو دانشگاه مجازی انتظار تهیه شده است و استفاده از آن در موارد دیگر مستلزم پرداخت هزینه طراحی خواهد بود