تبليغاتX
گروه اینترنتی انتظار یار
 
بسم الله الرحمن الرحیم  به وبلاگ  گروه اینترنتی انتظار یار  خوش آمدید

                  گروه اینترنتی انتظار یار 

   

                

     

  

  

 
  اللهم صلعلی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
 

آخرين مطالب ارسالي سایت
منجی و منجی باوری! دوشنبه پانزدهم مهر 1387
منجی و منجی باوری! دوشنبه پانزدهم مهر 1387
منجی و منجی باوری! دوشنبه پانزدهم مهر 1387
منجی و منجی باوری! دوشنبه پانزدهم مهر 1387
حق خوري تو روز روشن - قسمت اول جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
حاکم آسمانی جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
شرح جلوه جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
زیباترین غریب! جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
ای بهانه تمام اشک های صبح جمعه ام جمعه بیستم اردیبهشت 1387
جواز یاوریت عطایمان کن! جمعه بیستم اردیبهشت 1387
 
آلبوم تصاویر منتخب سایت
 
فهرست اصلي
صفحه اصلي
آرشيو مطالب
عناوين مطالب
لينکستان
تماس با ما
 
آرشيو مطالب
مهر 1387
اردیبهشت 1387
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
 


پل آزمایش؟!... چهارم

امتحان‎، ضرورت تربيت الهي

 قسمت چهارم

همان طور كه پيش‏تر اشاره شد مسأله امتحان براى تحقق هدف آفرينش يك ضرورت است؛ چرا كه حقيقت امتحان الهى، فراهم كردن زمينه‏ اى مناسب براى رشد استعدادها و به ظهور و بروز رساندن مكنونات و منويات قلبى است كه در كنه قلب انسان وجود دارد و هميشه آشكار نيست و حتى گاهى خود انسان نيز از آن غافل است. كسانى كه ادعاى ايمان دارند، بايد در عمل صدق ادعاى خود را اثبات كنند، و به همين دليل بايد مورد آزمايش قرار گيرند تا مشخص شود چه اندازه راست مى ‏گويند؛ «فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ»1. در اين جا لازم است ابتدا چند نكته درباره صدق و كذب يادآور شوم. گاهى انسان ادعايى مى ‏كند، ولى توجه دارد كه قلباً هيچ اعتقادى به آن ادعا ندارد و فقط به خاطر مصلحت روزگار و براى فريب دادن ديگران چنين ادعايى مى ‏كند، اين همان نفاق معروف است كه آيات فراوانى در قرآن درباره آن نازل شده است. تا جايى كه يك سوره كامل درباره منافقين است «إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ»2 منافقين نزد تو مى ‏آيند و اظهار ايمان مى‏ كنند و مى‏ گويند ما به رسالت شما ايمان داريم، خدا هم مى ‏داند كه تو رسالت دارى؛ ولى خدا شهادت مى ‏دهد كه منافقينى كه ادعاى ايمان مى ‏كنند دروغ مى ‏گويند. اين «كذب» آشكار است كه تنها به خاطر حفظ جان و مال و موقعيتشان گفتند ما ايمان داريم، كسانى كه با ديدن مؤمنين مى‏ گويند: ما با شما يكى هستيم، با شما هم ‏صف و هم‏سنگر هستيم و زمانى كه در خلوت با ياران خودشان مى ‏نشينند مى ‏گويند: اين‏ها را به مسخره گرفتيم؛ «وَ إِذا خَلَوْا إِلى‏ شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ»3. در نقطه مقابل كذب صريح، صدق مطلق قرار دارد. به كسانى که مى‏ گويند ايمان آورديم و در عمل به دستورات خدا و پيغمبر هيچ‏گاه كوتاهى نكردند و هر چه ادعا مى‏ كنند در عمل نيز آن را اثبات مى‏ كنند، «صديق» مى ‏گويند. «أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ»4؛ اين صدق مطلق است كه مدعى آن هر چه مى‏ گويد، به آن پايبند است و ذره ‏اى شك و شبهه ‏اى در آن ندارد و در عمل نيز آن را اثبات مى‏ كند، در مقابل آن نفاق بيّن قرار دارد. در اين جا لازم است تذكر داده شود كه اگر كسى ادعاى اعتقاد كرد و حداقل در ادعايش دروغ نگويد، هر چند، گاهى نيز در عمل لغزشى پيدا كند و نفس بر وى غالب شود و آن خطا را با سرشكستگى و با خجالت انجام دهد، چنين كسى حد نصاب ايمان را دارد. زيرا حداقل ايمان اين است كه انسان قلباً معتقد باشد آن چه پيغمبر از طرف خداوند آورده درست است و بايد آن را رعايت كرد. اما كسانى نيز هستند كه مى ‏گويند خدا هست، قيامت هست، پيغمبر هم از طرف خداست و راست مى‏ گويد؛ ولى وقتى زمان عمل فرا مى‏ رسد، گفته‏ هاى خود را فراموش مى ‏كنند. پيدا است كه امتحان براى اينجاست كه آيا فرد مدعى حاضر است كه ايمان و تصديق قلبى را در اطاعت عملى خودش به ظهور و بروز برساند؟!

ايمان مطلق يعنى اين كه هر چه خدا فرموده است، حتى اگر دستور به خودكشى و كشتن فرزندت دهد اطاعت كنى. اين همان دستورى بود كه به حضرت ابراهيم‏عليه ‏السلامداده شد. آيا آن حضرت شكى به دل راه داد؟ آيا ايشان بهانه ‏گيرى كرد؟ آيا حضرت اسماعيل از اين فرمان ناخشنود شد و لب به شكايت گشود؟ به محض اين كه حضرت ابراهيم دستور را براى او بازگو كرد، گفت: «يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ»5. آنچه براى حد نصاب ايمان، لازم است اين است كه انسان از صميم دل باور داشته باشد كه دستورات خداوند را بايد انجام دهد. هر چند ممكن است زمانى نمازش هم قضا شود ولى اگر كسى در اصل حكمى از احكام خدا شك داشته باشد و آن را نپذيرد، حد نصاب ايمان را ندارد؛ يعنى ايمانش توأم با كفر است «وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِكُونَ»6.

ايمان با نفاق، رابطه معكوس دارند، هر قدر ايمان ضعيف شود نفاق قوى ‏تر مى ‏شود؛ تا جايى كه، كسانى نماز مى ‏خوانند، روزه مى ‏گيرند، عبادت مى ‏كنند، جهاد مى ‏روند، اما با مؤمنان واقعى فرق مى ‏كنند؛ آنان منافقينى هستند كه ذكر خدا را كم و با كسالت مى ‏گويند. «وَ إِذا قامُوا إِلَى الصَّلاةِ قامُوا كُسالى‏ يُراؤُنَ النَّاسَ وَ لا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلاَّ قَلِيلاً»7 اين دسته از منافقين هنگام اجراى دستورات خداوند بهانه مى ‏گيرند، امروز و فردا مى ‏كنند و زندگى دنيا را بر آخرت ترجيح مى ‏دهند.

تا اين جا مشخص شد كه ايمان و كفر مراتبى دارد؛ بعضى واقعاً از اساس، دروغ مى ‏گويند و ادعاى خود را هيچ باور ندارند و بعضى ديگر مقدارى ايمان دارند، ولى در مواردى ضعيف عمل مى ‏كنند. آزمايش خداوند نيز اينجا معنا پيدا مى ‏كند كه به وسيله آن، عيار صدق و كذب عيان مى ‏شود.

قرآن كريم با روش تربيت خاص خود مواردى از آزمايش گذشتگان را كه موجب شكست آن‏ها شده، براى توجه و عبرت ما نقل مى ‏كند. قديمی ‏ترين امتحانى كه قرآن نقل مى ‏كند، امتحان ابليس است. ابليس، آن چنان كه اميرالمؤمنين‏عليه ‏السلامدر نهج ‏البلاغه مى ‏فرمايد «و قد عبد الله ستة آلاف سنة لايدرى أ من سنى الدنيا أمن سنى الآخرة»8 ابليس قبل از خلقت حضرت آدم‏عليه ‏السلام شش هزار سال ‏خدا را عبادت مى ‏كرد و در پرستش ادعايى داشت. تعبير اميرالمؤمنين اين است كه «لايدرى أ من سنى الدنيا أ من سنى الاخرة» ابليس شش هزار سال خداوند را عبادت مى ‏كرد. تا آن جا كه فرشتگان تصور مى ‏كردند ابليس جزو خودشان است چون باور نمى ‏كردند غير از فرشته كسى اين چنين عبادت كند. خدا براى امتحان ابليس به او دستور داد تا در مقابل آدم به خاك بيفتد!. ابليس چه كرد؟ گفت: «لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ»9 من كسى نيستم كه در مقابل آدمى كه از خاك خلقش كردى سجده كنم؛ «أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ»10 ابليس شش هزار سال عبادت كرده بود؛ ولى قرآن مى ‏گويد وى ابتدا از كفار بود، «كانَ مِنَ الْكافِرِينَ»

شرط ايمان واقعى اين است كه مطلق باشد؛ يعنى اگر همان روز اول از ابليس مى ‏پرسيدند كه اگر خدا موجودى از خاك بيافريند، تو بر او سجده مى ‏كنى جواب او منفى بود. ابليس از اول ايمان مطلق نداشت، ايمانش مشروط بود به اينكه اين گونه دستورات در آن نباشد.

 

ادامه دارد...!!!

 

   پی نوشت ها :

    *  از بیانات آیت الله العظمی مصباح یزدی - قم ـ حسينيه شهدا – شب نهم محرم 1427

    1  عنكبوت، 3

    2 منافقون، 1

    3 بقره، 14

    4 حديد، 19

   5  صافات، 102

    6 - يوسف، 106

   7- نساء، 142

   8-  نهج البلاغه، ص 287

   9 - حجر، 33

   10 - بقره، 34

   

 

این الطالب بدم المقتول بکربلا ؟!

خدایا ! در ظهور منتقم خون حسین سلام الله علیهما تعجیل فرما

گروه اینترنتی انتظار یار

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو سه شنبه شانزدهم اسفند 1384  نظر بدهيد!
حجاب قسمت دهم.. پایانی

حجاب

به طور كلی رابطه‏ای است ميان دست نارسی و فراق از يك طرف و عشق و سوز و گرانبهائی از طرف ديگر ، همچنانكه رابطه‏ای است ميان عشق و سوز  از يك طرف و ميان هنر و زيبائی از طرف ديگر ، يعنی عشق در زمينه فراقها و دست نارسی‏ها می‏ شكفد و هنر و زيبائی در زمينه عشق رشد و نمو می‏ يابد.
 برتراند راسل می‏ گويد:
"
از لحاظ هنر مايه تأسف است كه به آسانی به زنان بتوان دست يافت‏ و خيلی بهتر است كه وصال زنان دشوار باشد بدون آنكه غير ممكن گردد.
  هم او می‏ گويد:
"
در جائی كه اخلاقيات كاملا آزاد باشد، انسانی كه بالقوه ممكن است‏ عشق شاعرانه‏ ای داشته باشد عملا بر اثر موفقيتهای متوالی، کمتر نيازی به توسل به عاليترين تخيلات خود خواهد داشت."
 
ويل دورانت در لذات فلسفه می‏ گويد :
"
آنچه بجوئيم و نيابيم عزيز و گرانبها می‏ گردد . زيبائی به قدرت ميل‏ بستگی دارد و ميل با اقناع و ارضاء ، ضعيف و با منع و جلوگيری ، قوی‏ می‏ گردد."

از همه عجيب ‏تر سخنی است كه يكی از مجلات زنانه از آلفرد هيچكاك - كه‏ به قول آن مجله به حسب فن و شغل فيلم سازی خود درباره زنان تجارب فراوان‏ دارد - نقل می‏ كند . او می‏ گويد:
"
من معتقدم كه زن هم بايد مثل فيلمی پرهيجان و پرآنتريك باشد ، بدين‏ معنی كه ماهيت خود را كمتر نشان دهد و برای كشف خود مرد را به نيروی‏ تخيل و تصور زيادتری وادارد . بايد زنان پيوسته بر همين شيوه رفتار كنند يعنی كمتر ماهيت خود را نشان دهند و بگذارند مرد برای كشف آنها بيشتر به خود زحمت دهد."
ايضا
ً همان مجله در شماره ديگری از همين شخص چنين نقل می‏كند:
"
زنان شرقی تا چند سال پيش به خاطر حجاب و نقاب و رويبندی كه به‏ كار می‏ بردند خود بخود جذاب می‏ نمودند و همين مسأله جاذبه نيرومندی بدانها می‏ داد ، اما به تدريج با تلاشی كه زنان اين كشورها برای برابری با زنان‏ غربی  از خود نشان می‏ دهند حجاب و پوششی كه ديروز زن شرقی كشيده شده بود از ميان می‏ رود و همراه آن از جاذبه جنسی او هم‏ كاسته می‏ شود."
 
می‏ گويند : " مشتاقی است مايه مهجوری." اين صحيح است اما عكس آن‏ هم صحيح است كه : " مهجوری است مايه مشتاقی."
  امروز يكی از خلأهايی كه در دنيای اروپا و امريكا وجود دارد خلأ عشق است.
    در كلمات دانشمندان اروپائی زياد اين نكته به چشم می‏خورد كه اولين‏ قربانی آزادی و بی‏ بند و باری امروز زنان و مردان ، عشق و شور و احساسات‏ بسيار شديد و عالی است . در جهان امروز هرگز عشق هایی از نوع عشق های شرقی‏ از قبيل عشق های مجنون و ليلی ، و خسرو و شيرين رشد و نمو نمی‏ كند .
در واقع اين قصه‏ ها بيان كننده واقعياتی است كه در اجتماعات شرقی‏ وجود داشته است .
از اين داستانها می‏ توان فهميد كه زن بر اثر دور نگهداشتن خود از دسترسی‏ مرد تا كجا پايه خود را بالا برده است و تا چه حد سر نياز مرد را به‏ آستان خود فرود آورده است.
 قطعاً درك زن از اين حقيقت او را به‏ پوشش بدن خود و مخفی كردن خود، به صورت يك راز، وادار خواهد ساخت.‏
پایان موضوع حجاب

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو دوشنبه پانزدهم اسفند 1384  نظر بدهيد!
حجاب قسمت نهم

حجاب

 قبلا گفتيم كه مرد به طور قطع از نظر جسمانی بر زن تفوق دارد.

از نظر مغز و فكر نيز در بعضی جاها تفوق مرد قابل بحث است . زن در اين دو جبهه در برابر مرد قدرت مقاومت چندانی ندارد، ولی زن از طريق عاطفی و قلبی هميشه تفوق‏ خود را بر مرد ثابت كرده است . حريم نگه‏داشتن زن ميان خود و مرد يكی از وسائل مرموزی بوده است كه زن برای حفظ مقام و موقع خود در برابر مرد ازآن استفاده كرده است .
اسلام زن را تشويق كرده است كه از اين وسيله استفاده كند . اسلام مخصوصا تأكيد كرده است كه زن هر اندازه متين‏تر و با وقارتر و عفيفتر حركت كند و خود را در معرض نمايش برای مرد نگذارد بر احترامش افزوده می‏شود .
بعدا در تفسير آيات سوره احزاب خواهيم ديد كه قرآن كريم پس از آنكه‏ توصيه می‏كند زنان خود را بپوشانند می‏فرمايد : " « ذلك ادنی ان يعرفن فلا يؤذين »" . يعنی اين كار برای اينكه به عفاف شناخته شوند و معلوم شود خود را در اختيار مردان قرار نمی‏دهند بهتر است ، و در نتيجه دور باش و حشمت آنها مانع مزاحمت افراد سبكسر می‏گردد.

مولوی ، عارف نازك انديش، مثلی بسيار عالی در اين‏ زمينه می‏آورد ، ابتدا درباره تسلط معنوی زن بر مرد می‏گويد و آنگاه راجع به تأثير حريم و حائل ميان زن و مرد در افزايش قدرت و محبوبيت زن و در بالا بردن مقام او و در گداختن مرد در آتش عشق و سوز ، مثلی لطيف می‏آورد،آنها را به آب و آتش تشبيه می‏كند ، می‏گويد مثل مرد مثل آب است و مثل زن مثل آتش ، اگر حائل از ميان آب و آتش برداشته‏ شود آب بر آتش غلبه می‏كند و آنرا خاموش می‏سازد ، اما اگر حائل و حاجبی‏ ميان آن دو برقرار گردد مثل اينكه آب را در ديگی قرار دهند و آتش در زير آن ديگ روشن كنند ، آنوقت است كه آتش آب را تحت تأثير خود قرار می‏دهد ، اندك اندك او را گرم می‏كند و احيانا جوشش و  غليان در او به وجود می‏آورد ، تا آنجا كه سراسر وجود او را تبديل به بخار می‏سازد.

می‏گوید:

 آب غالب شد بر آتش از لهيب / زآتش او جوشد چو باشد در حجیب

 چونكه ديگی حايل آمد آن دو را / نيست كرد آن آب را كردش هوا  

مرد برخلاف آنچه ابتدا تصور می‏رود ، در عمق روح خويش از ابتذال زن و از تسليم و رايگانی او متنفر است . مرد هميشه عزت و استغناء و بی‏ اعتنائی زن را نسبت به خود ستوده است

 نظامی می‏گويد :

چه خوش نازی است ناز خوبرويان  /   زديده رانده را از ديده جويان

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو دوشنبه پانزدهم اسفند 1384  نظر بدهيد!
پل آزمایش؟!...سوم

 پُــل آزمــایـــش

 قسمت سوم

     گاهى آزمايش‏ها جنبه عمومى دارد و در جايى حادثه ‏اى اتفاق مى ‏افتد كه عده‏ اى با آن آزموده مى ‏شوند، گاهى نيز حادثه ‏اى اتفاق مى ‏افتد و امتى يك‏جا آزمايش مى ‏شوند. در اين موارد انسان بايد بيشتر مراقب باشد؛ چرا كه وقتى كار دسته‏ جمعى شد، انسان تحت تأثير جمع قرار مى ‏گيرد.

    آيا همين كه عده ‏اى شعار دادند، انسان بايد از آن عده پيروى كند و با آن‏ها همراهى شود؟ اين هم آزمايشى است كه در تاريخ نمونه‏ هاى زيادى از آن اتفاق افتاده است. يكى از اين آزمايش‏ها، روز وفات پيغمبر اكرم ‏صلى الله وعليه وآله بود. حضرت رسول ‏صلى الله وعليه وآله هفتاد روز قبل از وفاتش، بر اساس دستور خداى متعال، براى آخرين بار و به صورت رسمى فرمودند: «من كنت مولاه فهذا على مولاه». اما زمانى كه پيغمبر از دنيا رفت، مسلمان‏ها كه گروهى از آن‏ها جهادگر بودند، انفاق كننده بودند، پول‏هايى براى اسلام خرج كرده بودند، جنگ‏ها رفته بودند، بسيارى از آن‏ها معلول جنگى و جانباز بودند؛ همان روز وفات پيغمبر گفتند: بايد براى پيغمبر جانشين تعيين كنيم. مگر هفتاد روز قبل، پيامبرصلى الله وعليه وآله جانشين خود را تعيين نكردند؟ اين مسايلى است كه در تاريخ معاصر نيز اتفاق افتاده است. ما وقتى مسأله امتحان را درست بررسى كنيم، مى ‏توانيم از نتايج آن براى زندگى خود بهره ‏مند شويم. آن گاه مراقب خواهيم بود از فريبى كه ديگران خوردند، عبرت بگيريم و عهدشكنى ‏هايى كه ديگران كردند كمتر انجام دهيم. اما اگر متوجه نباشيم كه پيشينيان چه كردند و كارشان به كجا انجاميد و بگوييم ان شاءالله همه درست گفتند، ما هم جزو كسانى خواهيم بود كه به جهنم مى ‏رويم! اگر درست دقت كنيم و هر لحظه متوجه آزمايش‏هاى الهى در زندگى ‏مان باشيم، سود كرده ‏ايم و فايده خواهيم برد، اين روزها هم در مسايل سياسى و بين المللى آزمايش‏هايى در مقابل ماست و اميداوريم كه خداى متعال به بركت سيدالشهداء توفيق دهد كه از عهده اين آزمايش‏ها به خوبى برآييم.

 

ادامه دارد...!!!

 

   پی نوشت ها :

    *  از بیانات آیت الله العظمی مصباح یزدی - قم ـ حسينيه شهدا – شب هشتم محرم 1427

   

 این الطالب بدم المقتول بکربلا ؟!

خدایا در ظهور منتقم خون حسین سلام الله علیهما تعجیل فرما

 

گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو یکشنبه چهاردهم اسفند 1384  نظر بدهيد!
پل آزمایش؟!...دوم

 پُــل آزمــایـــش

 

 قسمت دوم

  با نگاهى به مسأله آزمايش، ابهامى كه در ابتدا ظاهر مى ‏شود اين است كه، كسى آزمايش مى ‏كند كه نسبت به چيزى جاهل باشد.

    ولى خدا براى چه آزمايش مى ‏كند، مگر خدا جاهل است؟ قرآن در اين باره مى ‏فرمايد «وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ»1، البته خدا مى ‏داند از ميان كسانى كه ادعاى ايمان دارند چه كسى راست و چه كسانى دروغ گفتند.

    براى حل اين ابهام بايد گفت: ما در قرآن كريم مى ‏بينيم كه خداى متعال اوصاف يا افعالى را به خودش نسبت داده كه كم و بيش در مورد انسان‏ها هم به كار مى رود، مثلاً مى ‏گويد خدا عليم است. ما مى ‏دانيم علم ‏داشتن يعنى چه؟ براى اينكه ما هم مى ‏توانيم كم و بيش علم داشته باشيم. راجع به افعال الهى نيز به واژه‏ هايى برمى ‏خوريم كه در خود ما هم هست، ولى درباره خدا اندكى تفاوت دارد. مثلاً رحم و غضب دو حالتى است كه انسان‏ها در مواجهه با پديده ‏هاى روزمره دارند؛ ولى وقتى مى ‏گويند خدا رحمت دارد يا خدا غضب كرد معنايش اين نيست كه - العياذ بالله - خدا دلش مى ‏سوزد و حالت انفعال پيدا كرده و يا اوقاتش تلخ مى ‏شود. چون خدا تغيير حالت پيدا نمى ‏كند. چنين افعالى با آن خصوصيات، لازمه ماديت و مخلوقيت است و در مورد خدا بايد حيثيت‏های مادى و نشانه ‏هاى ضعف و محدوديت را از آن‏ها حذف كرد.

    اين كه خداوند انسان را آزمايش مى ‏كند براى اين نيست كه مجهولى برايش كشف شود، بلكه هدف خداوند از اين كه افراد را در معرض آزمايش قرار مى ‏دهد اين است كه آن چه در باطن هر فرد موجود است، آشكار شود؛ زيرا خداوند اين عالم را براى اين آفريده است تا هر كسى هر استعدادى و نيتى كه دارد، روزى آشكار شود و آن را ابراز كند. استعدادش شكوفا شود و در راهى كه مى‏ خواهد، پيشرفت كند و اگر كسى قصد دارد عقب‏گرد كند، وسايل آن نيز فراهم شود. اين فضاى آزمايش الهى است. از اين‏رو منظور از اين كه خدا آزمايش مى ‏كند يعنى شرايطى را فراهم مى ‏كند كه نيت‏ها، استعدادها و قابليت‏هاى انسان بروز و ظهور پيدا كند.

    در بين همه مخلوقات، انسان كامل‏ترين موجودى است كه بيشترين استعدادها را براى تغيير و تحول در جهت رسيدن به سعادت يا شقاوت دارد. از آن جا كه در بينش اسلامى اساس ارزش ارتباط با خداست، هر كس ارتباطش با خدا بيشتر باشد، سعادتمندتر خواهد بود. در مقابل نيز، اساس همه بدبختى ‏ها كفر است. اما يا همه كسانى كه مى‏ گويند ما ايمان داريم راست مى ‏گويند؟ ايمان اين است كه انسان از عمق دل باور داشته باشد كه پيغمبر، پيغمبر خداست؛ يعنى هر چه از طرف خدا آورده است، درست است. در مورد امامان معصوم‏عليهم السلامنيز همين‏گونه است، آيا همين كه مى ‏گوييم من اهل بيت‏ عليهم ‏السلام را دوست دارم كار تمام مى ‏شود؟

    بايد شرايطى فراهم شود كه درستى ادعاها روشن شود. آيات اول سوره عنكبوت راجع به همين موضوع است، «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ»2 يكى از اساسى ‏ترين مفاهيم‏ در بينش الهى اين است كه انسان به عنوان يك موجود مختار، امتحان شود و براى او دائماً شرايطى فراهم شود تا ادعاهاى وى آزموده شود. اگر كسى مدعى است عدالت را دوست دارد، زمانى كه مى ‏تواند ظلم كند، بايد بر خويشتن مسلط باشد و علايق را بر حقايق مقدم ندارد.

 

ادامه دارد...!!!

 

   پی نوشت ها :

    *  از بیانات آیت الله العظمی مصباح یزدی - قم ـ حسينيه شهدا – شب هشتم محرم 1427

     1  ‏عنكبوت، 3

     2  عنكبوت، 1

 

 

 

این الطالب بدم المقتول بکربلا ؟!

خدایا در ظهور منتقم خون حسین سلام الله علیهما تعجیل فرما

 

گروه اینترنتی انتظار یار

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو شنبه سیزدهم اسفند 1384  نظر بدهيد!
پل آزمایش

پُــل آزمــایـــش

قسمت اول

 

مجموعه سؤالاتى وجود دارد كه فقط اختصاص به نوجوان‏ها و جوان‏ها ندارد؛ بلكه بزرگ‏ترها نيز گاهى با آن دست و پنجه نرم مى ‏كنند. يكى از آن مجموعه سؤالات كه در ذهن بسيارى از مردم وجود دارد و حل آن در شناختن اكثر مسايل اعتقادى مؤثر است اين است كه: خداوند متعال با آن رحمت، لطف و كرم بى ‏كران خود، اين عالم را آفريده و به مخلوقات نيز نعمت‏هاى فراوانى عطا فرموده است، اما در اين ميان، بلاهايى مانند سيل و زلزله پيش مى ‏آيد كه در آن‏ها انسان‏هاى بى ‏گناهى از بين مى ‏روند و به سختى ‏هايى مبتلا مى ‏شوند؛ اين بلاها چگونه با آن رحمت، مهربانى و با حكمت و به بيان ديگر با عدل خداوند سازگار است؟ اين يكى از سؤالاتى است كه عموميت دارد؛ سؤال ديگر اين است كه: خداى متعال انبياء را براى هدايت مردم مبعوث فرمود و هدف او اين بود كه مردم به بركت ارشادات انبياء، راه صحيح را پيدا كنند، رفتار انسانى معقولى داشته باشند، جامعه سالمى را بسازند و در رفاه و خوشى و سعادت زندگى كنند، انبياء هم با تمام توانشان در اين راه كوشش كردند، ولى چرا همه انبياء با مشكلات فراوانى مواجه مى‏ شدند و در بسيارى از موارد نيز مورد اهانت، ضرب و شتم، زندان و حتى كشته شدن قرار مى‏ گرفتند. قرآن به كشتن انبياء اشاره كرده و مى ‏فرمايد: «وَ قَتْلهُمُ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ»1. چرا خداوند انبياء را براى هدايت، بر مردم مسلط نكرد تا شكنجه و آزارى نبينند و چرا مردم با همه انبياء مخالفت كردند؟ چرا خداوند اجازه مى ‏دهد به اوصياء و اولياء خدا توهين شود. حتى حضرت سيدالشهداءعليه‏ السلامبه مصيبت‏هايى گرفتار شدند كه نمونه ‏اش را در تاريخ بشريت نمى ‏توان پيدا كرد. اين سؤال‏ها را بايد با حل يك مسأله اعتقادى پاسخ گفت، مسأله‏ اى كه قرآن بر آن خيلى تكيه كرده و آن را به صورت‏هاى مختلف بيان فرموده است، و آن مسأله امتحان، آزمايش، فتنه و ابتلاء است. اين مفهوم در قرآن با الفاظ متعددى بيان شده كه در ابتدا، براى فهم آن‏ها اشاره‏ اى كوتاه مى ‏كنم. آن چه ما در فارسى به نام «آزمايش» مى‏ ناميم قرآن در مورد آن به چند واژه اشاره كرده است كه «ابتلاء»، «بلا»، «فتنه» و «تمحيص» از جمله آن‏هاست. يكى از آياتى كه در مورد آزمايش با تعبير «فتنه» وارد شده، اين است كه: «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ»2، آيا مردم چنين پنداشته ‏اند، همين كه بگويند ما ايمان آورديم، رها مى ‏شوند و مورد فتنه و آزمايش قرار نمى ‏گيرند. اين سؤال را استفهام انكارى مى ‏گويند؛ يعنى از نحوه سؤال پيداست كه جوابش منفى است. در آيات ديگرى نيز مى ‏فرمايد: «أَنما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ»3، اموال و فرزندان شما، فتنه هستند؛ يعنى وسيله آزمايش‏ اند و هم چنين مى‏ فرمايد: «وَ نَبْلُوَكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً»، ما شما را با خوشى ‏ها و ناخوشى‏ ها مى ‏آزماييم. محققين اهل لغت نيز اصل «فتنه» را به معناى داغ كردن و در نهايت به هر نوع زحمت ‏دادن و گرفتار كردن دانسته‏ اند. به هر حال لازمه آزمايش، گرفتار شدن و درگير شدن با كارهاى سخت و دشوار است، تا آن‏جا كه قرآن در آياتى هدف از آفرينش را آزمايش و امتحان معرفى كرده است و مى ‏فرمايد: «الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»4، خدا مرگ و زندگى را براى اينكه شما را بيازمايد آفريد، تا مشخص شود كدام نيكوكارتريد. آيات ديگرى نيز در سوره كهف است كه مى ‏فرمايد: «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»5؛ يعنى آنچه در روى زمين هست، از جاذبه‏ هايى كه وجود دارد و زينت‏هايى كه خدا روى زمين قرار داده، براى اين است كه مردم را به آن‏ها بيازمايد.

مفهوم آزمايش در قرآن به صورت‏هاى مختلف ذكر شده و از سنت‏هاى مؤكد، عام و استثناناپذير خداوند است. در اين‏جا بايد يادآور شد كه آزمايش‏هاى خداوند خيلى پيچيده‏ تر از آزمايش‏هاى ما انسان‏هاست، آزمايش‏هاى انسانى در يك مورد خاص و براى يك هدف مشخص صورت مى ‏گيرد، ولى آزمايش‏هاى الهى چندين هدف را دنبال مى ‏كند. گاهى دو گروه را به وسيله يك‏ديگر آزمايش مى ‏كند و گاهى چندين نفر را به وسيله يك‏ديگر آزمايش مى ‏كند؛ «لِيَبْلُوَا بَعْضَكُمْ بِبَعْضٍ»6. علت انتخاب اين موضوع اهميت ويژه آن است كه اولاً، بسيارى از مسايل فكرى و اعتقادى به حل آن بستگى دارد. دوم اين‏كه بسيارى از قضايايى كه در تاريخ واقع شده، به‏ خصوص از صدر اسلام تاكنون، با تحليلى خداشناسانه و با بينش توحيدى پاسخ داده شود و سوم اين كه بتوانيم وظيفه خود را در مقابل اين سنت عظيم و پيچيده الهى بشناسيم. پيچيدگى آزمايش‏هاى الهى از آزمايش‏هاى انسانى خيلى بيشتر است، ما بايد خود را آماده كنيم و براى سربلندى در آزمايش الهى از آزمايش‏هاى گذشته خداوند عبرت بگيريم كه قدم بزرگ موفقيت در همين عبرت‏ پذيرى است.

ادامه دارد...!!!

 

پی نوشتها :

*  از بیانات آیت الله العظمی محمدتقی مصباح یزدی - قم ـ حسينيه شهدا – شب هشتم محرم 1427

1  نساء، 155

2  عنكبوت،2

3  انفال، 28

4  ملك، 2

5  كهف،  7

 

 

 

این الطالب بدم المقتول بکربلا ؟!

خدایا در ظهور منتقم خون حسین سلام الله علیهما تعجیل فرما

 

گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو پنجشنبه یازدهم اسفند 1384  نظر بدهيد!
پای درس عاشورا...پایانی

 پـــای درس عـــاشـــورا

 قسمت ششم

امام حسين قيام كرد تا آن واجب بزرگى را كه عبارت از تجديد بناى نظام و جامعه اسلامى، يا قيام در مقابل انحرافات بزرگ در جامعه اسلامى است، انجام دهد. اين از طريق قيام و از طريق امر به معروف و نهى از منكر است؛ بلكه خودش يك مصداق بزرگِ امر به معروف و نهى از منكر است. البته اين كار، گاهى به نتيجه حكومت مى ‏رسد؛ امام حسين براى اين آماده بود. گاهى هم به نتيجه شهادت مى ‏رسد؛ براى اين هم آماده بود.

ما به چه دليل اين مطلب را عرض مى ‏كنيم؟ اين را از كلمات خود امام حسين به دست مى ‏آوريم. من در ميان كلمات حضرت ابى ‏عبداللَّه عليه ‏السلام، چند عبارت را انتخاب كرده ‏ام - البته بيش از اينهاست كه همه، همين معنا را بيان مى ‏كند - اوّل در مدينه؛ آن شبى كه وليد حاكم مدينه، حضرت را احضار كرد و گفت: معاويه از دنيا رفته است و شما بايد با يزيد بيعت كنيد! حضرت به او فرمود: باشد تا صبح، «ننظر و تنظرون اينا احق بالبيعة و الخلافه»1 برويم فكر كنيم، ببينيم ما بايد خليفه شويم، يا يزيد بايد خليفه شود! مروان فرداى آن روز، حضرت را در كوچه‏ هاى مدينه ديد، گفت: يا اباعبداللَّه، تو خودت را به كشتن مى ‏دهى! چرا با خليفه بيعت نمى ‏كنى؟ بيا بيعت كن، خودت را به كشتن نده؛ خودت را به زحمت نينداز!

حضرت در جواب او، اين جمله را فرمود: «اناللَّه و انا اليه راجعون و على ‏الاسلام السّلام، اذ قد بليت الامة براع مثل يزيد»2؛ ديگر بايد با اسلام، خداحافظى كرد و بدرود گفت؛ آن وقتى كه حاكمى مثل يزيد بر سر كار بيايد و اسلام به حاكمى مثل يزيد، مبتلا گردد! قضيه شخص يزيد نيست؛ هركس مثل يزيد باشد. حضرت مى ‏خواهد بفرمايد كه تا به حال هرچه بود، قابل تحمّل بود؛ اما الان پاى اصل دين و نظام اسلامى در ميان است و با حكومت كسى مثل يزيد، نابود خواهد شد. به اين كه خطر انحراف، خطر جدّى است، اشاره مى ‏كند. مسأله، عبارت از خطر براى اصلِ اسلام است.

حضرت ابى عبداللَّه عليه ‏السّلام، هم هنگام خروج از مدينه، هم هنگام خروج از مكه، صحبتهايى با محمّدبن حنفيه داشت. به نظر من مى ‏رسد كه اين وصيّت، مربوط است به هنگامى كه مى ‏خواست از مكه خارج شود. در ماه ذيحجّه هم كه محمدبن حنفيه به مكه آمده بود، صحبتهايى با حضرت داشت. حضرت به برادرش محمد بن حنفيه، چيزى را به عنوان وصيّت نوشت و داد.

آن جا بعد از شهادت به وحدانيّت خدا و چه و چه، به اين‏جا مى ‏رسد: «و انى لم اخرج اشرا ولا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً»؛ يعنى كسانى اشتباه نكنند و تبليغاتچيها تبليغ كنند كه امام حسين هم مثل كسانى كه اين گوشه و آن گوشه، خروج مى ‏كنند براى اين كه قدرت را به چنگ بگيرند - براى خودنمايى، براى عيش و ظلم و فساد - وارد ميدان مبارزه و جنگ مى ‏شود! كار ما از اين قبيل نيست؛ «و انّما خرجت لطلب‏الاصلاح فى امّة جدّى»3. عنوان اين كار، همين اصلاح است؛ مى ‏خواهم اصلاح كنم. اين همان واجبى است كه قبل از امام حسين، انجام نگرفته بوده است.

اين اصلاح، از طريق خروج است - خروج، يعنى قيام - حضرت در اين وصيّتنامه، اين را ذكر كرد - تقريباً تصريح به اين معناست - يعنى اوّلاً مى ‏خواهيم قيام كنيم و اين قيام ما هم براى اصلاح است؛ نه براى اين است كه حتماً بايد به حكومت برسيم، نه براى اين است كه حتماً بايد برويم شهيد شويم. نه؛ مى ‏خواهيم اصلاح كنيم. البته اصلاح، كار كوچكى نيست. يك وقت شرايط، طورى است كه انسان به حكومت مى ‏رسد و خودش زمام قدرت را به دست مى ‏گيرد؛ يك وقت نمى ‏تواند اين كار را بكند - نمى ‏شود - شهيد مى ‏شود. در عين حال هر دو، قيامِ براى اصلاح است.

بعد مى ‏فرمايد: «اريد ان آمر بالمعروف و انهى‏ عن المنكر و اسير بسيرة جدّى»4؛ اين اصلاح، مصداق امر به معروف و نهى از منكر است. اين هم يك بيان ديگر.

حضرت در مكه، دو نامه نوشته است كه: يكى به رؤساى بصره و يكى به رؤساى كوفه است. در نامه حضرت به رؤساى بصره، اين‏طور آمده است: «و قد بعث رسولى اليكم بهذا الكتاب و انا ادعوكم الى كتاب اللَّه و سنة نبّيه فان سنّة قد اميتت و البدعة قدا حييت فان تسمعوا قولى اهديكم الى سبيل الرّشاد»5؛ من مى ‏خواهم بدعت را از بين ببرم و سنّت را احيا كنم؛ زيرا سنت را ميرانده ‏اند و بدعت را زنده كرده ‏اند! اگر دنبال من آمديد، راه راست با من است؛ يعنى مى ‏خواهم همان تكليف بزرگ را انجام دهم كه احياى اسلام و احياى سنّت پيغمبر و نظام اسلامى است.

بعد در نامه به اهل كوفه فرمود: «فلعمرى ما الامام الا الحاكم بالكتاب والقائم بالقسط الدّائن بدين الحقّ الحابس نفسه على ذالك اللَّه والسلام6»؛ امام و پيشوا و رئيس جامعه اسلامى نمى ‏تواند كسى باشد كه اهل فسق و فجور و خيانت و فساد و دورى از خدا و اينهاست. بايد كسى باشد كه به كتاب خدا عمل كند. يعنى در جامعه عمل كند؛ نه اين كه خودش در اتاق خلوت فقط نماز بخواند؛ بلكه عمل به كتاب را در جامعه زنده كند، اخذ به قسط و عدل كند و حق را قانون جامعه قرار دهد.

«الداّئن بدين الحق»، يعنى آيين و قانون و مقرّرات جامعه را حق قرار دهد و باطل را كنار بگذارد. «والحابس نفسه على ذالك للّه»؛ ظاهراً معناى اين جمله اين است كه خودش را در خطّ مستقيم الهى به هر كيفيّتى حفظ كند و اسير جاذبه ‏هاى شيطانى و مادّى نشود؛ والسّلام. بنابراين، هدف را مشخّص مى ‏كند.

 

  پی نوشت ها :

   * از بيانات مقام معظم رهبرى در خطبه‏ هاى نماز جمعه (عاشوراى 1416)  ـ 19/ 03/ 74

    1) بحارالانوار: ج 44، ص 325.

   2) بحارالانوار: ج 44، ص 325

  3) بحارالانوار: ج 44، ص 329

  4) بحارالانوار: ج 44، ص 329

  5) تاريخ طبرى: ج 7، ص 240

  6) بحارالانوار: ج 44، ص 335

 

 

یـــا لـــیــتــنـــا کــنــــا مــعــکم فـــافـــوز فـــوزاً عــظــیــمـــاً

 

 

این الطالب بدم المقتول بکربلا ؟!

خدایا در ظهور منتقم خون حسین سلام الله علیهما تعجیل فرما

 

گروه اینترنتی انتظار یار

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو پنجشنبه یازدهم اسفند 1384  نظر بدهيد!
پای درس عاشورا...قسمت پنجم

 پـــای درس عـــاشـــورا

 قسمت پنجم

پيغمبر اكرم و هر پيغمبرى وقتى كه مى ‏آيد، يك مجموعه احكام مى ‏آورد. اين احكامى را كه پيغمبر مى ‏آورد، بعضى فردى است و براى اين است كه انسان خودش را اصلاح كند. بعضى اجتماعى است و براى اين است كه دنياى بشر را آباد و اداره كند و اجتماعات بشر را به پا بدارد. مجموعه احكامى است كه به آن نظام اسلامى مى ‏گويند.

خوب؛ اسلام بر قلب مقدّسِ پيغمبر اكرم نازل شد؛ نماز را آورد، روزه، زكات، انفاقات، حج، احكام خانواده، ارتباطات شخصى، جهاد فى‏ سبيل ‏اللَّه، تشكيل حكومت، اقتصاد اسلامى، روابط حاكم و مردم و وظايف مردم در مقابل حكومت را آورد. اسلام، همه اين مجموعه را بر بشريّت عرضه كرد؛ همه را هم پيغمبر اكرم بيان فرمود.

«ما من شى‏ء يقربكم من الجنّة و يباعدكم من النّار الّا و قد نهيتكم عند و امرتكم به»1؛ پيغمبر اكرم صلى ‏اللَّه عليه ‏و آله، همه آن چيزهايى را كه مى ‏تواند انسان و يك جامعه انسانى را به سعادت برساند، بيان فرمود. نه فقط بيان، بلكه آنها را عمل و پياده كرد. خوب؛ در زمان پيغمبر، حكومت اسلامى و جامعه اسلامى تشكيل شد، اقتصاد اسلامى پياده شد، جهاد اسلامى برپا و زكات اسلامى گرفته شد؛ يك كشور و يك نظام اسلامى شد. مهندس اين نظام و راهبر اين قطار در اين خط، نبى ‏اكرم و آن كسى است كه به جاى او مى ‏نشيند.

خط هم روشن و مشخّص است. بايد جامعه اسلامى و فرد اسلامى از اين خط، بر روى اين خط و در اين جهت و از اين راه حركت كند؛ كه اگر چنين حركتى هم انجام گيرد، آن وقت انسانها به كمال مى ‏رسند؛ انسانها صالح و فرشته‏ گون مى ‏شوند، ظلم در ميان مردم از بين مى ‏رود؛ بدى، فساد، اختلاف، فقر و جهل از بين مى ‏رود. بشر به خوشبختى كامل مى ‏رسد و بنده كامل خدا مى ‏شود.

اسلام اين نظام را به وسيله نبى ‏اكرم آورد و در جامعه آن روز بشر پياده كرد. در كجا؟ در گوشه ‏اى كه اسمش مدينه بود و بعد هم به مكه و چند شهر ديگر توسعه داد.

سؤالى در اين‏جا باقى مى ‏ماند و آن اين‏كه: اگر اين قطارى را كه پيغمبر اكرم برروى اين خط به راه انداخته است، دستى، يا حادثه‏ اى آمد و آن را از خط خارج كرد، تكليف چيست؟ اگر جامعه اسلامى منحرف شد؛ اگر اين انحراف به جايى رسيد كه خوف انحرافِ كلّ اسلام و معارف اسلام بود، تكليف چيست؟

دو نوع انحراف داريم. يك وقت مردم فاسد مى ‏شوند - خيلى وقتها چنين چيزى پيش مى ‏آيد - اما احكام اسلامى از بين نمى ‏رود؛ ليكن يك وقت مردم كه فاسد مى ‏شوند، حكومتها هم فاسد مى ‏شوند، علما و گويندگان دين هم فاسد مى ‏شوند! از آدمهاى فاسد، اصلاً دين صحيح صادر نمى ‏شود. قرآن و حقايق را تحريف مى‏ كنند؛ خوبها را بد، بدها را خوب، منكر را معروف و معروف را منكر مى ‏كنند! خطّى را كه اسلام - مثلاً - به اين سمت كشيده است، صدوهشتاد درجه به سمت ديگر عوض مى‏ كنند! اگر جامعه و نظام اسلامى به چنين چيزى دچار شد، تكليف چيست؟

البته پيغمبر فرموده بود كه تكليف چيست؛ قرآن هم فرموده است: «من يرتد منكم عن دينه فسوف يأتى اللَّه بقوم يحبّهم و يحبّونه»2 تا آخر - و آيات زياد و روايات فراوان ديگر و همين روايتى كه از قول امام حسين برايتان نقل مى ‏كنم.

امام حسين عليه‏ السلام، اين روايت پيغمبر3 را براى مردم خواند. پيغمبر فرموده بود؛ اما آيا پيغمبر مى ‏توانست به اين حكم الهى عمل كند؟ نه؛ چون اين حكم الهى وقتى قابل عمل است كه جامعه منحرف شده باشد. اگر جامعه، منحرف شد، بايد كارى كرد. خدا حكمى در اين‏جا دارد. در جوامعى كه انحراف به حدّى پيش مى‏ آيد كه خطر انحراف اصل اسلام است، خدا تكليفى دارد. خدا انسان را در هيچ قضيه ‏اى بى ‏تكليف نمى ‏گذارد.

پيغمبر، اين تكليف را فرموده است - قرآن و حديث گفته ‏اند - اما پيغمبر كه نمى ‏تواند به اين تكليف عمل كند.

چرا نمى‏ تواند؟ چون اين تكليف را آن وقتى مى ‏شود عمل كرد كه جامعه، منحرف شده باشد. جامعه در زمان پيغمبر و زمان اميرالمؤمنين كه، به آن شكل منحرف نشده است. در زمان امام حسن كه معاويه در رأس حكومت است، اگرچه خيلى از نشانه ‏هاى آن انحراف، پديد آمده است، اما هنوز به آن حدّى نرسيده است كه خوف تبديل كلّى اسلام وجود داشته باشد.

شايد بشود گفت در برهه ‏اى از زمان، چنين وضعيتى هم پيش آمد؛ اما در آن وقت، فرصتى نبود كه اين كار انجام گيرد - موقعيت مناسبى نبود - اين حكمى كه جزو مجموعه احكام اسلامى است، اهميّتش از خود حكومت كمتر نيست؛ چون حكومت، يعنى اداره جامعه. اگر جامعه بتدريج از خط، خارج و خراب و فاسد شد و حكم خدا تبديل شد؛ اگر ما آن حكم تغيير وضع و تجديد حيات - يا به تعبير امروزِ انقلاب، اگر آن حكم انقلاب - را نداشته باشيم، اين حكومت به چه دردى مى ‏خورد؟

پس اهميت آن حكمى كه مربوط به برگرداندن جامعه منحرف به خطّ اصلى است، از اهميت خود حكمِ حكومت كمتر نيست. شايد بشود گفت كه اهميتش از جهاد با كفّار بيشتر است. شايد بشود گفت اهميتش از امر به معروف و نهى از منكر معمولى در يك جامعه اسلامى بيشتر است. حتّى شايد بشود گفت اهميت اين حكم از عبادات بزرگ الهى و از حج بيشتر است. چرا؟ به خاطر اين‏كه در حقيقت اين حكم، تضمين كننده زنده شدن اسلام است؛ بعد از آن كه مُشرف به مردن است، يا مرده و از بين رفته است.

خوب؛ چه‏ كسى بايد اين حكم را انجام دهد؟ چه كسى بايد اين تكليف را به جا بياورد؟

يكى از جانشينان پيغمبر، وقتى در زمانى واقع شود كه آن انحراف، به وجود آمده است. البته به شرط اين‏كه موقعيت مناسب باشد؛ چون خداى متعال، به چيزى كه فايده ندارد تكليف نكرده است. اگر موقعيت مناسب نباشد، هركارى بكنند، فايده ‏اى ندارد و اثر نمى ‏بخشد. بايد موقعيت مناسب باشد.

البته موقعيت مناسب بودن هم معناى ديگرى دارد؛ نه اين‏كه بگوييم چون خطر دارد، پس موقعيت مناسب نيست؛ مراد اين نيست. بايد موقعيت مناسب باشد؛ يعنى انسان بداند اين كار را كه كرد، نتيجه‏ اى بر آن مترتّب مى ‏شود؛ يعنى ابلاغ پيام به مردم خواهد شد، مردم خواهند فهميد و در اشتباه نخواهند ماند. اين، آن تكليفى است كه بايد يك نفر انجام مى ‏داد.

در زمان امام حسين عليه ‏السّلام، هم آن انحراف به وجود آمده، هم آن فرصت پيدا شده است. پس امام حسين بايد قيام كند؛ زيرا انحراف پيدا شده است. براى اين‏كه بعد از معاويه كسى به حكومت رسيده است كه حتّى ظواهر اسلام را هم رعايت نمى‏ كند! شُرب خَمر و كارهاى خلاف مى ‏كند. تعرّضات و فسادهاى جنسى را واضح انجام مى ‏دهد. عليه قرآن حرف مى ‏زند. علناً شعر برخلاف قرآن و بر رّد دين مى ‏گويد و علناً مخالف با اسلام است! منتها چون اسمش رئيس مسلمانهاست، نمى‏ خواهد اسم اسلام را براندازد. او عامل به اسلام، علاقه ‏مند و دلسوز به اسلام نيست؛ بلكه با عمل خود، مثل چشمه ‏اى كه از آن مرتب آب گنديده تراوش مى ‏كند و بيرون مى ‏ريزد و همه دامنه را پر مى ‏كند، از وجود او آب گنديده مى ‏ريزد و همه جامعه‏ اسلامى را پر خواهد كرد! حاكم فاسد، اين گونه است ديگر؛ چون حاكم، در رأس قلّه است و آنچه از او تراوش كند، در همان‏جا نمى ‏ماند - برخلاف مردم عادّى - بلكه مى ‏ريزد و همه قلّه را فرا مى‏ گيرد!

مردم عادّى، هركدام جاى خودشان را دارند. البته هر كس كه بالاتر است؛ هر كس كه موقعيت بالاترى در جامعه دارد، فساد و ضررش بيشتر است. فساد آدمهاى عادّى، ممكن است براى خودشان، يا براى عدّه‏ اى دور و برشان باشد؛ اما آن كسى كه در رأس قرار گرفته است، اگر فاسد شد، فساد او مى ‏ريزد و همه فضا را پر مى‏كند؛ همچنان‏كه اگر صالح شد، صلاح او مى ‏ريزد و همه دامنه را فرا مى ‏گيرد.

چنين كسى با آن فساد، بعد از معاويه، خليفه مسلمين شده است! خليفه پيغمبر! از اين انحراف بالاتر؟! زمينه هم آماده است. زمينه آماده است، يعنى چه؟ يعنى خطر نيست. چرا؛ خطر كه هست. مگر ممكن است كسى كه در رأس قدرت است، در مقابل انسانهاى معارض، براى آنها خطر نيافريند؟  شما مى خواهى او را از تخت قدرت پايين بكشى و او بنشيند تماشا كند! بديهى است كه او هم به شما ضربه مى ‏زند. پس خطر هست.

اين كه مى گوييم موقعيت مناسب است، يعنى فضاى جامعه اسلامى، طورى است كه ممكن است پيام امام حسين به گوش انسانها در همان زمان و در طول تاريخ برسد. اگر در زمان معاويه، امام حسين مى ‏خواست قيام كند، پيام او دفن مى ‏شد. اين به خاطر وضع حكومت در زمان معاويه است. سياستها به گونه ‏اى بود كه مردم نمى ‏توانستند حقّانيت سخن حق را بشنوند. لذا همين بزرگوار، ده سال در زمان خلافت معاويه، امام بود، ولى چيزى نگفت؛ كارى، اقدامى و قيامى نكرد؛ چون موقعيت آن‏جا مناسب نبود.

قبلش هم امام حسن عليه ‏السّلام بود. ايشان هم قيام نكرد؛ چون موقعيت مناسب نبود. نه اين‏كه امام حسين و امام حسن، اهل اين كار نبودند. امام حسن و امام حسين، فرقى ندارند. امام حسين و امام سجّاد، فرقى ندارند. امام حسين و امام على ‏النقّى و امام حسن عسكرى عليهم‏ السّلام فرقى ندارند. البته وقتى كه اين بزرگوار، اين مجاهدت را كرده است، مقامش بالاتر از كسانى است كه نكردند؛ اما اينها از لحاظ مقام امامت يكسانند. براى هريك از آن بزرگواران هم كه پيش مى‏ آمد، همين كار را مى ‏كردند و به همين مقام مى ‏رسيدند.

خوب؛ امام حسين هم در مقابل چنين انحرافى قرار گرفته است. پس بايد آن تكليف را انجام دهد. موقعيت هم مناسب است؛ پس ديگر عذرى وجود ندارد. لذا عبداللَّه‏ بن‏ جعفر و محمدبن‏ حنفيه و عبداللَّه‏ بن عباس - اينها كه عامى نبودند، همه دين ‏شناس، آدمهاى عارف، عالم و چيزفهم بودند - وقتى به حضرت مى ‏گفتند كه «آقا! خطر دارد، نرويد» مى ‏خواستند بگويند وقتى خطرى در سرراه تكليف است، تكليف، برداشته است. آنها نمى ‏فهميدند كه اين تكليف، تكليفى نيست كه با خطر برداشته شود.

اين تكليف، هميشه خطر دارد. آيا ممكن است انسان، عليه قدرتى آن‏چنان مقتدر - به حسب ظاهر - قيام كند و خطر نداشته باشد؟! مگر چنين چيزى مى ‏شود؟! اين تكليف، هميشه خطر دارد. همان تكليفى كه امام بزگوار انجام داد. به امام هم مى ‏گفتند «آقا! شما كه با شاه درافتاده ‏ايد، خطر دارد.» امام نمى ‏دانست خطر دارد؟! امام نمى ‏دانست كه دستگاه امنيتى رژيم پهلوى، انسان را مى ‏گيرد، مى ‏كشد، شكنجه مى ‏كند، دوستان انسان را مى ‏كشد و تبعيد مى ‏كند؟! امام اينها را نمى ‏دانست؟!

كارى كه در زمان امام حسين انجام گرفت، نسخه كوچكش هم در زمان امام ما انجام گرفت؛ منتها آن‏جا به نتيجه شهادت رسيد، اين‏جا به نتيجه حكومت . اين همان است؛ فرقى نمى ‏كند. هدف امام حسين با هدف امام بزرگوار ما يكى بود. اين مطلب، اساس معارف حسين است. معارف حسينى، بخش عظيمى از معارف شيعه است. اين پايه مهمى است و خود يكى از پايه‏ هاى اسلام است.

پس هدف، عبارت شد از بازگرداندن جامعه اسلامى به خطّ صحيح. چه زمانى؟ آن وقتى كه راه، عوضى شده است و جهالت و ظلم و استبداد و خيانتِ كسانى، مسلمين را منحرف كرده و زمينه و شرايط هم آماده است.

البته دوران تاريخ، اوقات مختلفى است. گاهى شرايط آماده است و گاهى آماده نيست. زمان امام حسين آماده بود، زمان ما هم آماده بود. امام همان كار را كرد. هدف يكى بود. منتها وقتى انسان به دنبال اين هدف راه مى ‏افتد و مى ‏خواهد عليه حكومت و مركز باطل قيام كند، براى اين‏كه اسلام و جامعه و نظام اسلامى را به مركز صحيح خود برگرداند، يك وقت است كه وقتى قيام كرد، به حكومت مى ‏رسد؛ اين يك شكل آن است - در زمان ما بحمداللَّه اين‏طور شد - يك وقت است كه اين قيام، به حكومت نمى ‏رسد؛ به شهادت مى ‏رسد.

آيا در اين صورت، واجب نيست؟ چرا؛ به شهادت هم برسد واجب است. آيا در اين صورتى كه به شهادت برسد، ديگر قيام فايده ‏اى ندارد؟ چرا؛ هيچ فرقى نمى‏ كند. اين قيام و اين حركت، در هر دو صورت فايده دارد - چه به شهادت برسد، چه به حكومت - منتها هركدام، يك نوع فايده دارد. بايد انجام داد؛ بايد حركت كرد.

اين، آن كارى بود كه امام حسين انجام داد. منتها امام حسين آن كسى بود كه براى اوّلين بار اين حركت را انجام داد. قبل از او انجام نشده بود؛ چون قبل از او - در زمان پيغمبر و اميرالمؤمنين - چنين زمينه و انحرافى به وجود نيامده بود، يا اگر هم در مواردى انحرافى بود، زمينه مناسب و مقتضى نبود. زمان امام حسين، هر دو وجود داشت. در باب نهضت امام حسين، اين اصلِ قضيه است.

 

ادامه دارد...!!!

 

  پی نوشت ها :

   * از بيانات مقام معظم رهبرى در خطبه‏ هاى نماز جمعه (عاشوراى 1416)  ـ 19/ 03/ 74

   1) بحارالانوار: ج 2، ص 170.

   2) مائده: 54

   3) مقصود اين روايت است:«ايهاالنّاس ان رسول اللَّه(ص) قال من رأى سلطاناً جائراًمستحلاً لحرام اللَّه، ناكثاً لعهداللَّه...»الخ.

 

 

یـــا لـــیــتــنـــا کــنــــا مــعــکم فـــافـــوز فـــوزاً عــظــیــمـــاً

 

 

این الطالب بدم المقتول بکربلا ؟!

خدایا در ظهور منتقم خون حسین سلام الله علیهما تعجیل فرما

 

گروه اینترنتی انتظار یار

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو شنبه ششم اسفند 1384  نظر بدهيد!
پای درس عاشورا...قسمت چهارم

پـــای درس عـــاشـــورا

 قسمت چهارم

 

كسانى كه گفته ‏اند «هدف،حكومت بود»، يا «هدف،شهادت بود»، ميان هدف و نتيجه، خَلط كرده اند. نخير؛ هدف، اينها نبود. امام حسين عليه السّلام، هدف ديگرى داشت؛ منتها رسيدن به آن هدف ديگر، حركتى را مى‏ طلبيد كه اين حركت، يكى از دو نتيجه را داشت: «حكومت» يا «شهادت». البته حضرت براى هر دو هم آمادگى داشت. هم مقدّمات حكومت را آماده كرد و مى ‏كرد؛ هم مقدّمات شهادت را آماده كرد و مى‏ كرد. هم براى اين توطين نفس مى‏ كرد، هم براى آن. هركدام هم مى ‏شد، درست بود و ايرادى نداشت؛ اما هيچ‏كدام هدف نبود،بلكه دو نتيجه بود. هدف، چيز ديگرى است.

هدف چيست؟ اوّل آن هدف را به طور خلاصه در يك جمله عرض مى‏ كنم؛ بعد مقدارى توضيح مى ‏دهم.

اگر بخواهيم هدف امام حسين عليه ‏السّلام را بيان كنيم، بايد اين‏طور بگوييم كه هدف آن بزرگوار عبارت بود از انجام دادن يك واجب عظيم از واجبات دين كه آن واجب عظيم را هيچ‏كس قبل از امام حسين - حتّى خود پيغمبر - انجام نداده بود. نه پيغمبر اين واجب را انجام داده بود، نه اميرالمؤمنين، نه امام حسن مجتبى علیهم السلام.

واجبى بود كه در بناى كلّى نظام فكرى و ارزشى و عملى اسلام، جاى مهمّى دارد. با وجود اين‏كه اين واجب، خيلى مهم و بسيار اساسى است، تا زمان امام حسين، به اين واجب عمل نشده بود - عرض مى‏ كنم كه چرا عمل نشده بود - امام حسين بايد اين واجب را عمل مى ‏كرد تا درسى براى همه تاريخ باشد. مثل اين‏كه پيغمبر حكومت تشكيل داد؛ تشكيل حكومت درسى براى همه تاريخ اسلام شد و فقط حكمش را نياورد. يا پيغمبر، جهاد فى ‏سبيل ‏اللَّه كرد و اين درسى براى همه تاريخ مسلمين و تاريخ بشر - تا ابد - شد. اين واجب هم بايد به وسيله امام حسين عليه ‏السّلام انجام مى ‏گرفت تا درسى عملى براى مسلمانان و براى طول تاريخ باشد.

حالا چرا امام حسين اين كار را بكند؟ چون زمينه انجام اين واجب، در زمان امام حسين پيش آمد. اگر اين زمينه در زمان امام حسين پيش نمى‏ آمد؛ مثلاً در زمان امام على ‏النقّى عليه ‏السّلام پيش مى‏ آمد، همين كار را امام على ‏النّقى مى‏ كرد و حادثه عظيم و ذبح عظيم تاريخ اسلام، امام على النقى عليه ‏الصّلاةوالسّلام مى ‏شد. اگر در زمان امام حسن مجتبى يا در زمان امام صادق عليهما السّلام هم پيش مى ‏آمد، آن بزرگواران عمل مى ‏كردند. در زمان قبل از امام حسين، پيش نيامد؛ بعد از امام حسين هم در تمام طول حضور ائمه تا دوران غيبت، پيش نيامد!

پس هدف، عبارت شد از انجام اين واجب، كه حالا شرح مى ‏دهم اين واجب چيست. آن وقت به‏ طور طبيعى انجام اين واجب، به يكى از دو نتيجه مى ‏رسد: يا نتيجه‏ اش اين است كه به قدرت و حكومت مى ‏رسد؛ اهلاً و سهلاً، امام حسين حاضر بود. اگر حضرت به قدرت هم مى ‏رسيد، قدرت را محكم مى ‏گرفت و جامعه را مثل زمان پيغمبر و اميرالمؤمنين اداره مى ‏كرد. يك وقت هم انجام اين واجب، به حكومت نمى ‏رسد، به شهادت مى ‏رسد. براى آن هم امام حسين حاضر بود.

خداوند امام حسين، و ديگر ائمه بزرگوار را طورى آفريده بود كه بتوانند بار سنگينِ آن چنان شهادتى را هم كه براى اين امر پيش مى ‏آمد، تحمّل كنند، و تحمّل هم كردند. البته داستان مصائب كربلا، داستان عظيم ديگرى است.

 

این الطالب بدم المقتول بکربلا ؟!

خدایا در ظهور منتقم خون حسین سلام الله علیهما تعجیل فرما

 

 گروه اینترنتی انتظار یار

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو چهارشنبه سوم اسفند 1384  نظر بدهيد!
نشانه های ظهور...نشانه های حتمی

نشانه های ظهور

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

نشانه های حتمی الوقوع

 

پرسش : نشانه های حتمی ظهور چیستند؟

پاسخ :

1ـ دسته بندی نشانه های ظهور

در کتاب ها و منابع اسلامی از حوادث و رویدادهای مختلفی به عنوان نشانه های ظهور یاد شده است تا جایی که برخی از صاحب نظران شمار این حوادث و رویدادها را تا بیش از شصت مورد رسانده اند.1

در برخی از روایات نشانه های ظهور به دو دسته تقسیم شده اند: یکی نشانه های محتوم(حتمی) ظهور، یعنی نشانه هایی که حتماً واقع می شوند و دیگر نشانه های غیر محتوم، یا نشانه هایی که امکان دارد رخ ندهند.

نشانه های محتوم، چنانکه در برخی روایات به آنها اشاره شده، عبارتند از :

1ـ قیام و شورش سفیانی؛ 2ـ خروج یمانی؛ 3ـ کشته شدن نفس زکیه در مسجدالحرام؛ 4ـ فرو رفتن زمین در منطقه «بیدا» و 5 ـ صیحه(ندای)آسمانی.2

2ـ بررسی نشانه های محتوم(حتمی الوقوع) :

در اینجا برای آشنایی بیشتر شما با نشانه های حتمی ظهور ابتدا به روایتی از امام صادق(ع) اشاره کرده و در ادامه به بررسی هریک از نشانه های یاد شده می پردازیم:

شیخ طوسی، در کتاب الغیبة از آن حضرت چنین نقل می کند:

پنج رویداد پیش از بپا خاستن قائم از نشانه ها بشمار می رود: برخاستن ندایی از آسمان، خروج سفیانی، شکافته شدن زمین در منطقه «بیداء»، خروج مردی از یمن و کشته شدن نفس زکیه .3

در مورد «خروج سفیانی» که در این روایت به عنوان نشانه ظهور ذکر شده، باید گفت: چنانکه در روایات آمده است، «سفیانی» مردی است از نسل آل ابی سفیان4 که از شام و یا همان سوریه فعلی سر به شورش برداشته و مناطق زیادی را، تحت سلطه خود می گیرد، تا سرانجام در زمانی که به قصد تصرف مکه راهی این مکان می شود در منطقه ای بین مدینه و مکه که به آن «بیداء» گفته می شود زمین شکافته شده و لشکریان او در دل زمین فرو می روند.5

در روایتی که از امام علی(ع) نقل شده، ویژگی های سفیانی چنین برشمرده شده است :

پسر هند جگرخوار از بیابانی خشک خروج می کند؛ او مردی است چهارشانه، زشت رو، بزرگ سر، آبله رو، و چون او را بینی می پنداری که یک چشم است. نامش عثمان و نام پدرش عنبسه و از فرزندان ابوسفیان است، تا به سرزمینی که دارای قرارگاه و خرمی است می رسد و در آنجا بر تخت سلطنت می نشیند.6

براساس روایتی که نعمانی در کتاب الغیبة از امام محمدباقر(ع) نقل می کند، شورش و ظغیان سفیانی و قیام حضرت مهدی(ع) در یک سال واقع می شود.7

در مورد «نفس زکیه» نیز باید گفت که او، به تعبیر روایات، مردی از اولاد امام حسن(ع) است که در مسجدالحرام و در بین رکن و مقام ابراهیم کشته می شود.

از امام صادق(ع) نقل شده است که :

بین قیام قائم آل محمد(ص) و کشته شدن نفس زکیه تنها پانزده شب فاصله خواهد بود.8

اما در مورد خروج «یــمــانی» نیز باید گفت که به نقل روایات، هم زمان با قیام سفیانی در شام، مردی از یمن نیز حرکتی را آغاز می کند و مردم را به سوی حق و طریق مستقیم فرا می خواند و قیام او صحیح ترین قیام ها و پرچمی که او بلند می کند هدایت بخش ترین پرچم ها خواهد بود.

در این زمینه از امام صادق(ع) چنین نقل شده است :

خروج هر سه؛ خراسانی سفیانی و یمانی در یک سال، یک ماه و  یک روز واحد صورت می گیرد و در بین آنها هیچ پرچمی هدایتگر تر از پرچم یمانی نخواهد بود. او به سوی حق هدایت می کند.9

یکی دیگر از نشانه های حتمی ظهور که در فاصله کمی از قیام مهدی منتظر(ع) رخ می دهد، ندایی است که از آسمان برخاسته و نام حضرت قائم(عج) را به گوش تمام جهانیان می رساند، نعمانی، شیخ صدوق و شیخ طوسی در کتابهای خود روایات زیادی را در این مورد نقل کرده اند که در اینجا به ذکر یکی از آنها بسنده می کنیم.

نعمانی به سند خود از امام محمد باقر(ع) چنین نقل می کند :

آن ندای آسمانی بر نخواهد خاست مگر در ماه رمضان[چرا] که [رمضان] ماه خداست، آن ندا از جبرئیل است که خطاب به مردم سر داده می شود و نام قائم را در همه جا طنین انداز می سازد، تا آنجا که همه ساکنان زمین از شرق تا به غرب آن ندا را خواهند شنید. از وحشت شنیدن آن ندا هرکس در خواب فرو رفته بیدار شده و هرکس برپا ایستاده، ناچار به نشستن می شود و هرکس بر زمین نشسته، به ناگاه از جای برمی خیزد. پس رحمت الهی بر کسی باد که این ندا را بشنود و به آن پاسخ گوید.10

پی نوشت ها :

1ـ ر.ک: الارشاد مفید،صص356ـ361

2ـ ر.ک: الغیبة نعمانی،ص252

3ـ ر.ک: الغیبة طوسی،ص267

4ـ کمال الدین و تمام النعمه شیخ صدوق،ج2،ص651

5 ـ ر.ک: منتخب الأثر صافی گلپایگانی،ص454

6 ـ کمال الدین و تمام النعمه شیخ صدوق،ج2،ص651

7ـ الغیبة نعمانی،ص267

8 ـ الغیبة طوسی،ص271

9ـ کمال الدین و تمام النعمه شیخ صدوق،ج649،ج2

10ـ همان، ج2،ص650

 

 

 

این الطالب بدم المقتول بکربلا ؟!

خدایا در ظهور منتقم خون حسین سلام الله علیهما تعجیل فرما

 

 گروه اینترنتی انتظار یار

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو چهارشنبه سوم اسفند 1384  نظر بدهيد!
پای درس عاشورا...قسمت سوم

پـــای درس عـــاشـــورا

 قسمت سوم

اگر اين حادثه را دقيق در نظر بگيريد، شايد بشود گفت انسان مى ‏تواند در حركت چند ماهه حضرت ابى عبداللَّه ‏عليه السّلام - از آن روزى كه از مدينه خارج شد و به‏ طرف مكه آمد، تا آن روزى كه در كربلا شربت گواراى شهادت نوشيد - بيش از صد درس مهم بشمارد .نخواستم بگويم هزارها درس؛ مى ‏شود گفت هزارها درس هست . ممكن است هر اشاره آن بزرگوار، يك درس باشد؛ اما اين كه مى ‏گويم بيش از صد درس، يعنى اگر ما بخواهيم اين كارها را مورد مداقّه قرار دهيم، از آن مى ‏شود صد عنوان و سرفصل به دست آورد كه هر كدام براى يك امّت، براى يك تاريخ و يك كشور، براى تربيت خود و اداره جامعه و قرب به خدا، درس است.

به خاطر اين است كه حسين‏ بن ‏على اروحنافداه ‏و فدا اسمه ‏و ذكره، در دنيا مثل خورشيدى در ميان مقدّسين عالم، اين‏گونه مى ‏درخشد. انبيا و اوليا و ائّمه و شهدا و صالحين را در نظر بگيريد! اگر آنها مثل ماه و ستاره‏ گان باشند، اين بزرگوار مثل خورشيد مى ‏درخشد. واما، آن صد درسِ مورد اشاره به كنار ؛ يك درس اصلى در حركت و قيام امام حسين عليه ‏السلام وجود دارد كه من امروز سعى خواهم كرد آن را، به شما عرض كنم. همه آنها حاشيه است و اين متن است.چرا قيام كرد؟ اين درس است.

به امام حسين عليه ‏السلام مى‏ گفتند: شما در مدينه و مكه، محترّميد و در يمن، آن همه شيعه هست. به گوشه‏ اى برويد كه با يزيد كارى نداشته باشيد، يزيد هم با شما كارى نداشته باشد! اين همه مريد، اين همه شيعيان؛ زندگى كنيد، عبادت و تبليغ كنيد! چرا قيام كرديد؟ قضيه چيست؟

دوست دارند چنين بگويند كه حضرت خواست حكومت فاسد يزيد را كنار بزند و خود يك حكومت، تشكيل دهد. اين هدفِ قيام ابى ‏عبداللَّه عليه ‏السّلام بود. اين حرف، نيمه ‏درست است؛ نمى ‏گويم غلط است. اگر مقصود از اين حرف، اين است كه آن بزرگوار براى تشكيل حكومت قيام كرد؛ به اين نحو كه اگر ببيند نمى ‏شود انسان به نتيجه برسد، بگويد نشد ديگر، برگرديم؛ اين غلط است.

بله؛ كسى كه به قصد حكومت، حركت مى ‏كند، تا آن‏جا پيش مى ‏رود كه ببيند اين كار، شدنى است. تا ديد احتمال شدنِ اين كار، يا احتمال عقلايى وجود ندارد، وظيفه ‏اش اين است كه برگردد. اگر هدف، تشكيل حكومت است، تا آن‏جا جايز است انسان برود كه بشود رفت. آن‏جا كه نشود رفت، بايد برگشت. اگر آن كسى كه مى ‏گويد هدف حضرت از اين قيام، تشكيل حكومت حَقّه علوى است، مرادش اين است اين درست نيست؛ براى اين‏كه مجموع حركت امام، اين را نشان نمى ‏دهد.

در نقطه مقابل، گفته مى ‏شود: نه آقا، حكومت چيست؛ حضرت مى ‏دانست كه نمى‏ تواند حكومت تشكيل دهد؛ بلكه اصلاً آمد تا كشته و شهيد شود! اين حرف هم مدّتى بر سر زبانها خيلى شايع بود! بعضى با تعبيرات زيباى شاعرانه‏ اى هم اين را بيان مى ‏كردند. حتّى من ديدم بعضى از علماى بزرگ ما هم اين را فرموده‏ اند. اين حرف كه اصلاً حضرت، قيام كرد براى اين‏كه شهيد شود، حرف جديدى نبوده است .گفت: چون با ماندن نمى ‏شود كارى كرد، پس برويم با شهيد شدن، كارى بكنيم!

اين حرف را هم، ما در اسناد و مدارك اسلامى نداريم كه برو خودت را به كام كشته شدن بينداز. ما چنين چيزى نداريم. شهادتى را كه ما در شرع مقدّس مى‏ شناسيم و در روايات و آيات قرآن از آن نشان مى ‏بينيم، معنايش اين است كه انسان به دنبال هدف مقدّسى كه واجب يا راجح است، برود و در آن راه، تن به كشتن هم بدهد. اين، آن شهادتِ صحيح اسلامى است. اما اين‏كه آدم، اصلاً راه بيفتد براى اين‏كه «من بروم كشته شوم» يا يك تعبير شاعرانه چنينى كه «خون من پاى ظالم را بلغزاند و او را به زمين بزند»؛ اينها آن چيزى نيست كه مربوط بدان حادثه به آن عظمت است. در اين هم بخشى از حقيقت هست؛ اما هدفِ حضرت، اين نيست.

پس به طور خلاصه، نه مى ‏توانيم بگوييم كه حضرت قيام كرد براى تشكيل حكومت و هدفش تشكيل حكومت بود، و نه مى ‏توانيم بگوييم حضرت براى شهيد شدن قيام كرد.

 

ادامه دارد...!!!

 

* از بيانات مقام معظم رهبرى در خطبه‏ هاى نماز جمعه (عاشوراى 1416)  ـ 19/ 03/ 74

 

یـــا لـــیــتــنـــا کــنــــا مــعــکم فـــافـــوز فـــوزاً عــظــیــمـــاً

 

 

این الطالب بدم المقتول بکربلا ؟!

خدایا در ظهور منتقم خون حسین سلام الله علیهما تعجیل فرما

 

گروه اینترنتی انتظار یار

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو سه شنبه دوم اسفند 1384  نظر بدهيد!
دلتنگی!

 دلـــتـــنـــگـــی!

روزها آمد و رفت. خورشید صبحها آمد و شب ها رفت و دوباره خورشید... یعنی آدمها رفتند، بعضی آدمهای دیگر به دنیا آمدند. عده ای شکست خوردند و عده ای بردند! چند نفری خیلی پولدار شدند و عده ای بی پول. بعضی ها چیزهای تازه فهمیدند ولی بعضی های دیگر همچنان چیزی نمی فهمند. خیلی ها مریض شدند، خیلی ها غمگین شدند و خیلی ها شاد. آسمان هم همین بود یک روز آفتابی، یک روز ابری و بارانی، یک روز تمیز و یک روز پر شده از دود. اتفاقات می آیند و می روند و همه چیز همانطور گره خورده با روزمرگی و سردرگمی و آشفتگی! حتی شادی ها و خنده ها با روزمرگی گره خورده، با تکنولوژی و SMS و ترافیک! در این میان پسرکی شب از خواب بیدار می شود. دیروقت است.انگار آسمان هم از دست آدمها خسته شده. پسرک به طرف یخچال می رود. بطری آب را برمی دارد و جرعه ای آب می نوشد؛ سپس بر حسین(ع) سلام می دهد و به طرف رختخوابش باز می گردد. در آن هنگام فرشتگان سلام او را به آسمانها می برند و ستاره ها و کهکشانها و ماه و خورشید برای احترام به حسین(ع) سلام می دهند. و آن زمان است که آسمان و زمین، بویی از زندگی، امید و عشق را استشمام می کنند. دوباره روزها گذشت و اتفاقات آمدند و رفتند و ما باز هم به محرم رسیدیم. گویا هر چه در این دایره دنیا بچرخیم باز به محرم می رسیم. اول از آن شروع می کنیم و در پایان هم به او می رسیم. به حسین(ع)...

 

یـــا لـــیــتــنـــا کــنــــا مــعــکم فـــافـــوز فـــوزاً عــظــیــمـــاً

 

 

این الطالب بدم المقتول بکربلا ؟!

خدایا در ظهور منتقم خون حسین سلام الله علیهما تعجیل فرما

 

گروه اینترنتی انتظار یار

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو سه شنبه دوم اسفند 1384  نظر بدهيد!
پای درس عاشورا

 پـــای درس عـــاشـــورا

 

 عاشورا يك حادثه تاريخىِ صرف نبود؛ عاشورا يك فرهنگ، يك جريان مستمر و يك سرمشق دائمى براى امت اسلام بود. حضرت ابا‏عبداللَّه عليه‏ السّلام با اين حركت - كه در زمان خود داراى توجيه عقلانى و منطقى كاملاً روشنى بود - يك سرمشق را براى امت اسلامى نوشت و گذاشت. اين سرمشق فقط شهيد شدن هم نيست؛ يك چيزِ مركب و پيچيده و بسيار عميق است. سه عنصر در حركت حضرت ابا‏عبداللَّه عليه‏ السّلام وجود دارد:

 عنصر منطق و عقل، عنصر حماسه و عزت، و عنصر عاطفه.

 عنصر منطق و عقل در اين حركت، در بيانات آن بزرگوار متجلى است؛ قبل از شروع اين حركت، از هنگام حضور در مدينه تا روز شهادت. جمله، جمله اين بيانات نورانى، بيان كننده‏ يك منطق مستحكم است. خلاصه‏ اين منطق هم اين است كه وقتى شرايط وجود داشت و متناسب بود، وظيفه مسلمان، «اقدام» است؛ اين اقدام خطر داشته باشد در عالى ‏ترين مراحل، يا نداشته باشد. خطرِ بالاترين، آن است كه انسان جان خود و عزيزان و نواميس نزديك خود - همسر، خواهر، فرزندان و دختران - را در طبق اخلاص بگذارد و به ميدان ببرد و در معرض اسارت قرار دهد. اينها چيزهايى است كه از بس تكرار شده، براى ما عادى شده، در حالى كه هر يك از اين كلمات، تكان‏ دهنده است. بنابراين، حتى اگر خطر در اين حد هم وجود داشته باشد، وقتى شرايط براى اقدام متناسبِ با اين خطر وجود دارد، انسان بايد اقدام كند و دنيا نبايد جلوى انسان را بگيرد؛ ملاحظه‏ كارى و محافظه‏ كارى نبايد مانع انسان شود؛ لذت و راحت و عافيتِ جسمانى نبايد مانع راهِ انسان شود؛ انسان بايد حركت كند. اگر حركت نكرد، اركان ايمان و اسلام او بر جا نيست. «انّ رسول ‏اللَّه (صلّى ‏اللَّه ‏عليه ‏وآله) قال: من رأى سلطانا جائرا مستحلّا لحرم اللَّه و لم يغيّر عليه بفعل و لاقول كان حقّا عـلـى ‏اللَّه ان يدخله مدخله»؛ منطق، اين است. وقتى اساس دين در خطر است، اگر شما در مقابل اين حادثه‏ فزيع، با قول و فعل وارد نشويد، حقِ على ‏اللَّه است كه انسان بى مسؤوليت و بى‏ تعهد را با همان وضعيتى كه آن طرف مقابل - آن مستكبر و آن ظالم - را با آن روبه ‏رو مى ‏كند، مواجه كند.

 حسين ‏بن ‏على عليه ‏السّلام در خلال بيانات گوناگون - در مكه و مدينه و در بخش‏هاى مختلف راه، و در وصيت به محمدبن‏ حنفيه اين وظيفه را تبيين كرده و آن را بيان فرموده است. حسين‏ بن‏ على عليه ‏السلام عاقبتِ اين كار را مى ‏دانست؛ نبايد تصور كرد كه حضرت براى رسيدن به قدرت - كه البته هدف آن قدرت، مقدس است - چشمش را بست و براى آن قدرت حركت كرد؛ نه، هيچ لزومى ندارد كه يك نگاه روشنفكرانه ما را به اين‏جا بكشاند. نخير، عاقبت اين راه هم بر حسب محاسبات دقيق براى امام حسين عليه‏ السّلام با روشن ‏بينى امامت قابل حدس و واضح بود؛ اما «مسأله» آن‏قدر اهميت دارد كه وقتى شخصى با نفاستِ جان حسين ‏بن‏ على عليه ‏السّلام در مقابل اين مسأله قرار مى‏ گيرد، بايد جان خود را در طبق اخلاص بگذارد و به ميدان ببرد؛ اين براى مسلمان‏ها تا روز قيامت درس است و اين درس عمل هم شده است و فقط اين‏طور نبوده كه درسى براى سرمشق دادن روى تخته‏ سياه بنويسند، كه بعد هم پاك بشود؛ نه، اين با رنگ الهى در پيشانى تاريخ اسلام ثبت شد و ندا داد و پاسخ گرفت، تا امروز.

 در محرّم سال 42، امامِ بزرگوار ما از اين منشاء استفاده كرد و آن حادثه‏ عظيم پانزده خرداد به وجود آمد. در محرّم سال 1357 هم امام عزيز ما باز از همين حادثه الهام گرفت و گفت: «خون بر شمشير پيروز است» و آن حادثه‏ تاريخى بى ‏نظير - يعنى انقلاب اسلامى - پديد آمد. اين، مالِ زمان خود ماست؛ جلوى چشم خود ماست؛ ولى در طول تاريخ هم اين پرچم براى ملت‏ها پرچمِ فتح و ظفر بوده است و در آينده هم بايد همين‏طور باشد و همين‏طور خواهد بود. اين بخشِ «منطق»، كه عقلانى است و استدلال در آن هست. بنابراين، صرفِ يك نگاه عاطفى، حركت امام حسين را تفسير نمى‏ كند و بر تحليل جوانب اين مسأله قادر نيست.

عنصر دوم، حماسه است؛ يعنى اين مجاهدتى كه بايد انجام بگيرد، بايد با عزت اسلامى انجام بگيرد؛ چون «العزّةللَّه و لرسوله و للمؤمنين». مسلمان در راهِ همين حركت و اين مجاهدت هم، بايستى از عزت خود و اسلام حفاظت كند. در اوج مظلوميت، چهره را كه نگاه مى ‏كنى، يك چهره حماسى و عزتمند است. اگر به مبارزات سياسى، نظامىِ گوناگونِ تاريخ معاصر خودمان نگاه كنيد، حتى آنهايى كه تفنگ گرفته ‏اند و به جنگ روياروى جسمى اقدام كرده ‏اند، مى ‏بينيد كه گاهى اوقات خودشان را ذليل كردند! اما در منطق عاشورا، اين مسأله وجود ندارد؛ همان جايى هم كه حسين‏ بن ‏على عليه ‏السّلام يك شب را مهلت مى‏ گيرد، عزتمندانه مهلت مى‏ گيرد؛ همان جايى هم كه مى ‏گويد: «هل من ناصرٍ» - استنصار مى‏ كند - از موضع عزت و اقتدار است؛ آن جايى كه در بين راه مدينه تا كوفه با آدم‏هاى گوناگون برخورد مى‏ كند و با آنها حرف مى ‏زند و از بعضى از آنها يارى مى‏ گيرد، از موضع ضعف و ناتوانى نيست؛ اين هم يك عنصر برجسته ديگر است. اين عنصر در همه‏ مجاهداتى كه رهروان عاشورايى در برنامه‏ خود مى ‏گنجانند، بايد ديده شود. همه‏ اقدام‏هاى مجاهدت‏ آميز - چه سياسى، چه تبليغى، چه آن‏جايى كه جاى فداكارى جانى است - بايد از موضع عزت باشد.

در روز عاشورا در مدرسه‏ فيضيه، چهره‏ امام را نگاه كنيد: يك روحانى ‏اى كه نه سرباز مسلح دارد و نه يك فشنگ در همه‏ موجودى خود دارد، آن‏چنان با عزت حرف مى زند كه سنگينى عزت او، زانوى دشمن را خم مى ‏كند؛ اين موضع عزت است. امام در همه احوال همين‏طور بود؛ تنها، بى ‏كس، بدون عِدّه و عُدّه، اما عزيز؛ اين چهره‏ امام بزرگوار ما بود. خدا را شكر كنيم كه ما در زمانى قرار گرفتيم كه يك نمونه‏ عينى از آنچه را كه بارها و سال‏ها گفته ‏ايم و خوانده ‏ايم و شنيده‏ ايم، جلوى چشم ما قرار داد و به چشم خودمان او را ديديم؛ و او، امام بزرگوار ما بود.

عنصر سوم، عاطفه است؛ يعنى هم در خود حادثه و هم در ادامه و استمرار حادثه، عاطفه يك نقش تعيين ‏كننده ‏اى ايجاد كرده است، كه باعث شد مرزى بين جريان عاشورايى و جريان شيعى با جريان‏هاى ديگر پيدا شود. حادثه‏ عاشورا، خشك و صرفاً استدلالى نيست، بلكه در آن عاطفه با عشق و محبت و ترحم و گريه همراه است. قدرت عاطفه، قدرت عظيمى است؛ لذا ما را امر مى ‏كنند به گريستن، گرياندن و حادثه را تشريح كردن. زينب كبرى سلام ‏اللَّه ‏عليها در كوفه و شام منطقى حرف مى ‏زند، اما مرثيه مى ‏خواند؛ امام سجاد بر روى منبر شام، با آن عزت و صلابت بر فرق حكومت اموى مى ‏كوبد، اما مرثيه مى خواند.

اين مرثيه ‏خوانى تا امروز ادامه دارد و بايد تا ابد ادامه داشته باشد، تا عواطف متوجه بشود. در فضاى عاطفى و در فضاى عشق و محبت است كه مى ‏توان خيلى از حقايق را فهميد، كه در خارج از اين فضاها نمى ‏توان فهميد. اين سه عنصر، سه عنصر اصلىِ تشكيل دهنده حركت عاشورايى حسين‏ بن ‏على علیه السلام است كه يك كتاب حرف است و گوشه ‏اى از مسائل عاشوراى حسينى است؛ اما همين يك گوشه براى ما درس‏هاى فراوانى دارد.

 

 * از ‏‏بيانات مقام معظم رهبری‏ در ديدار روحانيان و مبلغان در آستانه ماه محرم‏ 5/11/1384

 

یـــا لـــیــتــنـــا کــنــــا مــعــکم فـــافـــوز فـــوزاً عــظــیــمـــاً

 

 

این الطالب بدم المقتول بکربلا ؟!

خدایا در ظهور منتقم خون حسین سلام الله علیهما تعجیل فرما

 

گروه اینترنتی انتظار یار

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو دوشنبه یکم اسفند 1384  نظر بدهيد!
ملاقات امام زمان عج ... قسمت پایانی

مـــلاقــــات بـــا

 امـــام زمــان عجل الله تعالی فرجه الشریف

ادعــــاهـــا و واقـعـیـت هـــا

قسمت پایانی

5 ـ دیدن یا دیده شدن، کدامیک ؟!

 یکی دیگر از نکاتی که در زمینه موضوع ملاقات با امام زمان(ع) باید به آن توجه داشت این است که دیدن امام زمان(عج) به خودی خود نمی تواند فضیلت باشد، بلکه آنچه فضیلت است رسیدن به قیام معرفت امام(ع) و بصیرت داشتن نسبت به جایگاه ایشان در عالم است.

 برای روشن تر شدن این مطلب، توجه شما را به سخنی از یبانات حضرت آیت الله جوادی آملی جلب می کنیم.

 ایشان در این زمینه می فرماید :

 در زمان پیامبر(ص) ــ که مقامش بالاتر از همه ائمه است ــ کم نبودند کسانی که وجود مبارک حضرت را می دیدند، اما خدای سبحان درباره آنها در قرآن فرمود : « و تراهم ینظرون إلیک و هم لا یبصرون.»1   آنها را می بینی که به تو نگاه می کنند ولی تو را نمی بینند.

 اهل نظرند ولی اهل بصیرت نیستند. اگر ما سعی کنیم وجود مبارک امام زمان(ع) ما را ببینند، هنر است. 

 در قرآن کریم آمده است: خدا که به کل شئ بصیر است، روز قیامت به یک عده نگاه نمی کند:« و لا یکلمهم الله و لا ینظر إلیهم یوم القیامة و لا یزکیهم.»2 آن نگاه تشریفی را نسبت به عده ای اعمال نمی کند. اگر ما واقعاً در مسیر صحیح حرکت کنیم، حضرت ما را می بیند، و دیدن و نظر تشریفی ایشان برای ما شرف است وگرنه دیدن فیزیکی خیلی کارساز نیست. همچنان که خیلی ها پیامبراکرم(ص)، امیرالمؤمنین(ع) و حضرت زهرا(س) را می دیدند، ولی بصیرت نداشتند. دیدن های تشریفی مهم است، نه نگاه صوری، البته گاهی همان نگاه صوری هم پدید می آید و انسان وجود حضرت را از نزدیک زیارت می کند و فیضی می برد و مشکل او هم به برکت حضرت از طرف ذات اقدس اله حل می شود. اما مهم همان دیدن از روی بصیرت است.3

 برای تکمیل این مطلب خوب است که اشاره ای داشته باشیم به پاسخ روحانی وارسته و پارسا مرحوم حجت الاسلام و المسلمین شیخ محمدتقی بهلول(ره).4

ایشان در پاسخ به این پرسش که: « چه وقت می شود به حضور اقام امام زمان ارواحنا فداه مشرف شد ؟ » می فرماید :

 « با تقوا باشید؛ وقتی که بین شما و حضرت(ع) سنخیت باشد.»

سپس می فرماید : « دیدن امام زمان روحی فداه مهم نیست، مهم این است که او ما را ببیند، خیلی ها هم علی(ع) را دیدند اما دشمن او شدند. اگر کاری کردیم که نظر آنها را جلب کنیم، آن ارزش دارد.»5

 با امید به اینکه از این پس، همه ما با دقت و وسواس یبشتری از موضوع ملاقات و تشرفات صحبت کنیم و مردم ما نیز با حساسیت بیشتری با کتاب ها و نشریاتی که به طرح افراطی این موضوع می پردازند، برخورد کنند.انشاءالله .

 

 پی نوشتها:

 1ـ سوره اعراف آیه 198.

 2ـ سوره آل عمران،آیه77.   

 3ـ توصیه ها، پرسش ها و پاسخ ها در محضر آیت الله جوادی آملی، تدوین نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها،ج1،ص73.

 4ـ مقام معظم رهبری درباره شخصیت این مرد بزرگوار می فرماید:« نود سال از یک قرن عمر خود را به خدمت به مردم و عبادت خداوند گذرانید. زهد و وارستگی او، تحرک و تلاش بی وقفه پیکر نحیف او، ذهن روشن و فعال او، حافظه بی نظیر او، دهان همیشه صائم او، غذا و لباس و منش فقیرانه او، شجاعت و فصاحت و ویژگی های اخلاقی برجسته او، از این مؤمن صادق، انسانی استثنایی ساخته بود» افق حوزه(هفته نامه خبری حوزه های علمیه)، شماره41، 17 مرداد1382.

 5 ـ ملکوتی خاک نشین،عباس موسوی مطلق،

 

جهت سلامتی و تعجیل در فرج امام عصر ارواحنا فداه صلوات بفرستید...

 

گروه اینترنتی انتظار یار

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو دوشنبه یکم اسفند 1384  نظر بدهيد!
دلیل پوشش ...قسمت هشتم

حجـاب     بخش هشتم

 

 

دلیل پوشش در اسلام

1.   آرامش روانی   .......

 2.  استحکام پیوند خانوادگی   .......

 

 3- استواری اجتماع  ... ادامه مطلب

 آيا اگر مردی در خيابان و بازار و اداره و كارخانه و غيره‏ با قيافه‏ های محرك و مهيج زنان آرايش كرده دائما مواجه باشد بهتر سرگرم‏ كار و فعاليت می‏شود يا در محيطی كه با چنين مناظری روبرو نشود ؟

 

هر مؤسسه يا شركت يا اداره‏ای كه سخت مايل است كارها به خوبی جريان يابد ، از اين‏ نوع آميزشها و برخوردها جلوگيری می‏كند.

  

آری زن ايرانی باید به بهانه " تجدد " و " تقدم " و " مقتضيات‏ زمان " هر روز و هر ساعت با وسائلی كه در دنيای سرمايه‏ داری تهيه می‏شود خود را در معرض نمايش بگذارد تا بتواند این چنين مصرف كننده لايقی برای‏ كارخانه ‏های اروپائی و آمریکایی باشد.

 

اگر زن ايرانی بخواهد خود را فقط برای همسر قانونی و يا برای حضور در مجالس اختصاصی زنان بيارايد ، مصرف كننده‏ لايقی برای سرمايه ‏داران غربی نخواهد بود و وظيفه و مأموريت ديگرش را نیز انجام نداده است كه عبارت است از انحطاط اخلاق جوانان و ضعف اراده آنان و ايجاد ركود در فعاليت اجتماعی.

 

 حتی در جامعه ‏های غير سرمايه‏ داری با احساسات ضد مذهبی از چنين رسوائيهایی به نام ‏ آزادی زن نام نمی برند.

 

4- ارزش و احترام زن

 ...... ادامه دارد                      برگرفته از کتاب مساله حجاب استاد مطهري

 

 

SocialTwist Tell-a-Friend

منتظر کوچولو دوشنبه یکم اسفند 1384  نظر بدهيد!
موضوعات

قرآن و عترت

مهدویت

گفتگو

حجاب

چشمه سار عشق

واحد ادب و هنر

واحد معرفت

مطالب علمی

راه محمد صلی الله علیه و آله

واحد ضد صهیونیست

 


 

امکانات سایت
خوش آمديد ميهمان
آمار بازديد:


نويسندگان :

 

لينک دوستان

عضویت در گروه اینترنتی انتظار یار

 

امكانات ديگر


 

 
 
 
 
 
 

www.waiting.ir

 

All Right Reserved By alm.ir

Design & Copyright & Supporting Tools By
Waiting University

این قالب فقط برای وبلاگهای عضو دانشگاه مجازی انتظار تهیه شده است و استفاده از آن در موارد دیگر مستلزم پرداخت هزینه طراحی خواهد بود