|
پـــای درس عـــاشـــورا
قسمت پنجم
پيغمبر اكرم و هر پيغمبرى وقتى كه مى آيد، يك مجموعه احكام مى آورد. اين احكامى را كه پيغمبر مى آورد، بعضى فردى است و براى اين است كه انسان خودش را اصلاح كند. بعضى اجتماعى است و براى اين است كه دنياى بشر را آباد و اداره كند و اجتماعات بشر را به پا بدارد. مجموعه احكامى است كه به آن نظام اسلامى مى گويند.
خوب؛ اسلام بر قلب مقدّسِ پيغمبر اكرم نازل شد؛ نماز را آورد، روزه، زكات، انفاقات، حج، احكام خانواده، ارتباطات شخصى، جهاد فى سبيل اللَّه، تشكيل حكومت، اقتصاد اسلامى، روابط حاكم و مردم و وظايف مردم در مقابل حكومت را آورد. اسلام، همه اين مجموعه را بر بشريّت عرضه كرد؛ همه را هم پيغمبر اكرم بيان فرمود.
«ما من شىء يقربكم من الجنّة و يباعدكم من النّار الّا و قد نهيتكم عند و امرتكم به»1؛ پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله، همه آن چيزهايى را كه مى تواند انسان و يك جامعه انسانى را به سعادت برساند، بيان فرمود. نه فقط بيان، بلكه آنها را عمل و پياده كرد. خوب؛ در زمان پيغمبر، حكومت اسلامى و جامعه اسلامى تشكيل شد، اقتصاد اسلامى پياده شد، جهاد اسلامى برپا و زكات اسلامى گرفته شد؛ يك كشور و يك نظام اسلامى شد. مهندس اين نظام و راهبر اين قطار در اين خط، نبى اكرم و آن كسى است كه به جاى او مى نشيند.
خط هم روشن و مشخّص است. بايد جامعه اسلامى و فرد اسلامى از اين خط، بر روى اين خط و در اين جهت و از اين راه حركت كند؛ كه اگر چنين حركتى هم انجام گيرد، آن وقت انسانها به كمال مى رسند؛ انسانها صالح و فرشته گون مى شوند، ظلم در ميان مردم از بين مى رود؛ بدى، فساد، اختلاف، فقر و جهل از بين مى رود. بشر به خوشبختى كامل مى رسد و بنده كامل خدا مى شود.
اسلام اين نظام را به وسيله نبى اكرم آورد و در جامعه آن روز بشر پياده كرد. در كجا؟ در گوشه اى كه اسمش مدينه بود و بعد هم به مكه و چند شهر ديگر توسعه داد.
سؤالى در اينجا باقى مى ماند و آن اينكه: اگر اين قطارى را كه پيغمبر اكرم برروى اين خط به راه انداخته است، دستى، يا حادثه اى آمد و آن را از خط خارج كرد، تكليف چيست؟ اگر جامعه اسلامى منحرف شد؛ اگر اين انحراف به جايى رسيد كه خوف انحرافِ كلّ اسلام و معارف اسلام بود، تكليف چيست؟
دو نوع انحراف داريم. يك وقت مردم فاسد مى شوند - خيلى وقتها چنين چيزى پيش مى آيد - اما احكام اسلامى از بين نمى رود؛ ليكن يك وقت مردم كه فاسد مى شوند، حكومتها هم فاسد مى شوند، علما و گويندگان دين هم فاسد مى شوند! از آدمهاى فاسد، اصلاً دين صحيح صادر نمى شود. قرآن و حقايق را تحريف مى كنند؛ خوبها را بد، بدها را خوب، منكر را معروف و معروف را منكر مى كنند! خطّى را كه اسلام - مثلاً - به اين سمت كشيده است، صدوهشتاد درجه به سمت ديگر عوض مى كنند! اگر جامعه و نظام اسلامى به چنين چيزى دچار شد، تكليف چيست؟
البته پيغمبر فرموده بود كه تكليف چيست؛ قرآن هم فرموده است: «من يرتد منكم عن دينه فسوف يأتى اللَّه بقوم يحبّهم و يحبّونه»2 تا آخر - و آيات زياد و روايات فراوان ديگر و همين روايتى كه از قول امام حسين برايتان نقل مى كنم.
امام حسين عليه السلام، اين روايت پيغمبر3 را براى مردم خواند. پيغمبر فرموده بود؛ اما آيا پيغمبر مى توانست به اين حكم الهى عمل كند؟ نه؛ چون اين حكم الهى وقتى قابل عمل است كه جامعه منحرف شده باشد. اگر جامعه، منحرف شد، بايد كارى كرد. خدا حكمى در اينجا دارد. در جوامعى كه انحراف به حدّى پيش مى آيد كه خطر انحراف اصل اسلام است، خدا تكليفى دارد. خدا انسان را در هيچ قضيه اى بى تكليف نمى گذارد.
پيغمبر، اين تكليف را فرموده است - قرآن و حديث گفته اند - اما پيغمبر كه نمى تواند به اين تكليف عمل كند.
چرا نمى تواند؟ چون اين تكليف را آن وقتى مى شود عمل كرد كه جامعه، منحرف شده باشد. جامعه در زمان پيغمبر و زمان اميرالمؤمنين كه، به آن شكل منحرف نشده است. در زمان امام حسن كه معاويه در رأس حكومت است، اگرچه خيلى از نشانه هاى آن انحراف، پديد آمده است، اما هنوز به آن حدّى نرسيده است كه خوف تبديل كلّى اسلام وجود داشته باشد.
شايد بشود گفت در برهه اى از زمان، چنين وضعيتى هم پيش آمد؛ اما در آن وقت، فرصتى نبود كه اين كار انجام گيرد - موقعيت مناسبى نبود - اين حكمى كه جزو مجموعه احكام اسلامى است، اهميّتش از خود حكومت كمتر نيست؛ چون حكومت، يعنى اداره جامعه. اگر جامعه بتدريج از خط، خارج و خراب و فاسد شد و حكم خدا تبديل شد؛ اگر ما آن حكم تغيير وضع و تجديد حيات - يا به تعبير امروزِ انقلاب، اگر آن حكم انقلاب - را نداشته باشيم، اين حكومت به چه دردى مى خورد؟
پس اهميت آن حكمى كه مربوط به برگرداندن جامعه منحرف به خطّ اصلى است، از اهميت خود حكمِ حكومت كمتر نيست. شايد بشود گفت كه اهميتش از جهاد با كفّار بيشتر است. شايد بشود گفت اهميتش از امر به معروف و نهى از منكر معمولى در يك جامعه اسلامى بيشتر است. حتّى شايد بشود گفت اهميت اين حكم از عبادات بزرگ الهى و از حج بيشتر است. چرا؟ به خاطر اينكه در حقيقت اين حكم، تضمين كننده زنده شدن اسلام است؛ بعد از آن كه مُشرف به مردن است، يا مرده و از بين رفته است.
خوب؛ چه كسى بايد اين حكم را انجام دهد؟ چه كسى بايد اين تكليف را به جا بياورد؟
يكى از جانشينان پيغمبر، وقتى در زمانى واقع شود كه آن انحراف، به وجود آمده است. البته به شرط اينكه موقعيت مناسب باشد؛ چون خداى متعال، به چيزى كه فايده ندارد تكليف نكرده است. اگر موقعيت مناسب نباشد، هركارى بكنند، فايده اى ندارد و اثر نمى بخشد. بايد موقعيت مناسب باشد.
البته موقعيت مناسب بودن هم معناى ديگرى دارد؛ نه اينكه بگوييم چون خطر دارد، پس موقعيت مناسب نيست؛ مراد اين نيست. بايد موقعيت مناسب باشد؛ يعنى انسان بداند اين كار را كه كرد، نتيجه اى بر آن مترتّب مى شود؛ يعنى ابلاغ پيام به مردم خواهد شد، مردم خواهند فهميد و در اشتباه نخواهند ماند. اين، آن تكليفى است كه بايد يك نفر انجام مى داد.
در زمان امام حسين عليه السّلام، هم آن انحراف به وجود آمده، هم آن فرصت پيدا شده است. پس امام حسين بايد قيام كند؛ زيرا انحراف پيدا شده است. براى اينكه بعد از معاويه كسى به حكومت رسيده است كه حتّى ظواهر اسلام را هم رعايت نمى كند! شُرب خَمر و كارهاى خلاف مى كند. تعرّضات و فسادهاى جنسى را واضح انجام مى دهد. عليه قرآن حرف مى زند. علناً شعر برخلاف قرآن و بر رّد دين مى گويد و علناً مخالف با اسلام است! منتها چون اسمش رئيس مسلمانهاست، نمى خواهد اسم اسلام را براندازد. او عامل به اسلام، علاقه مند و دلسوز به اسلام نيست؛ بلكه با عمل خود، مثل چشمه اى كه از آن مرتب آب گنديده تراوش مى كند و بيرون مى ريزد و همه دامنه را پر مى كند، از وجود او آب گنديده مى ريزد و همه جامعه اسلامى را پر خواهد كرد! حاكم فاسد، اين گونه است ديگر؛ چون حاكم، در رأس قلّه است و آنچه از او تراوش كند، در همانجا نمى ماند - برخلاف مردم عادّى - بلكه مى ريزد و همه قلّه را فرا مى گيرد!
مردم عادّى، هركدام جاى خودشان را دارند. البته هر كس كه بالاتر است؛ هر كس كه موقعيت بالاترى در جامعه دارد، فساد و ضررش بيشتر است. فساد آدمهاى عادّى، ممكن است براى خودشان، يا براى عدّه اى دور و برشان باشد؛ اما آن كسى كه در رأس قرار گرفته است، اگر فاسد شد، فساد او مى ريزد و همه فضا را پر مىكند؛ همچنانكه اگر صالح شد، صلاح او مى ريزد و همه دامنه را فرا مى گيرد.
چنين كسى با آن فساد، بعد از معاويه، خليفه مسلمين شده است! خليفه پيغمبر! از اين انحراف بالاتر؟! زمينه هم آماده است. زمينه آماده است، يعنى چه؟ يعنى خطر نيست. چرا؛ خطر كه هست. مگر ممكن است كسى كه در رأس قدرت است، در مقابل انسانهاى معارض، براى آنها خطر نيافريند؟ شما مى خواهى او را از تخت قدرت پايين بكشى و او بنشيند تماشا كند! بديهى است كه او هم به شما ضربه مى زند. پس خطر هست.
اين كه مى گوييم موقعيت مناسب است، يعنى فضاى جامعه اسلامى، طورى است كه ممكن است پيام امام حسين به گوش انسانها در همان زمان و در طول تاريخ برسد. اگر در زمان معاويه، امام حسين مى خواست قيام كند، پيام او دفن مى شد. اين به خاطر وضع حكومت در زمان معاويه است. سياستها به گونه اى بود كه مردم نمى توانستند حقّانيت سخن حق را بشنوند. لذا همين بزرگوار، ده سال در زمان خلافت معاويه، امام بود، ولى چيزى نگفت؛ كارى، اقدامى و قيامى نكرد؛ چون موقعيت آنجا مناسب نبود.
قبلش هم امام حسن عليه السّلام بود. ايشان هم قيام نكرد؛ چون موقعيت مناسب نبود. نه اينكه امام حسين و امام حسن، اهل اين كار نبودند. امام حسن و امام حسين، فرقى ندارند. امام حسين و امام سجّاد، فرقى ندارند. امام حسين و امام على النقّى و امام حسن عسكرى عليهم السّلام فرقى ندارند. البته وقتى كه اين بزرگوار، اين مجاهدت را كرده است، مقامش بالاتر از كسانى است كه نكردند؛ اما اينها از لحاظ مقام امامت يكسانند. براى هريك از آن بزرگواران هم كه پيش مى آمد، همين كار را مى كردند و به همين مقام مى رسيدند.
خوب؛ امام حسين هم در مقابل چنين انحرافى قرار گرفته است. پس بايد آن تكليف را انجام دهد. موقعيت هم مناسب است؛ پس ديگر عذرى وجود ندارد. لذا عبداللَّه بن جعفر و محمدبن حنفيه و عبداللَّه بن عباس - اينها كه عامى نبودند، همه دين شناس، آدمهاى عارف، عالم و چيزفهم بودند - وقتى به حضرت مى گفتند كه «آقا! خطر دارد، نرويد» مى خواستند بگويند وقتى خطرى در سرراه تكليف است، تكليف، برداشته است. آنها نمى فهميدند كه اين تكليف، تكليفى نيست كه با خطر برداشته شود.
اين تكليف، هميشه خطر دارد. آيا ممكن است انسان، عليه قدرتى آنچنان مقتدر - به حسب ظاهر - قيام كند و خطر نداشته باشد؟! مگر چنين چيزى مى شود؟! اين تكليف، هميشه خطر دارد. همان تكليفى كه امام بزگوار انجام داد. به امام هم مى گفتند «آقا! شما كه با شاه درافتاده ايد، خطر دارد.» امام نمى دانست خطر دارد؟! امام نمى دانست كه دستگاه امنيتى رژيم پهلوى، انسان را مى گيرد، مى كشد، شكنجه مى كند، دوستان انسان را مى كشد و تبعيد مى كند؟! امام اينها را نمى دانست؟!
كارى كه در زمان امام حسين انجام گرفت، نسخه كوچكش هم در زمان امام ما انجام گرفت؛ منتها آنجا به نتيجه شهادت رسيد، اينجا به نتيجه حكومت . اين همان است؛ فرقى نمى كند. هدف امام حسين با هدف امام بزرگوار ما يكى بود. اين مطلب، اساس معارف حسين است. معارف حسينى، بخش عظيمى از معارف شيعه است. اين پايه مهمى است و خود يكى از پايه هاى اسلام است.
پس هدف، عبارت شد از بازگرداندن جامعه اسلامى به خطّ صحيح. چه زمانى؟ آن وقتى كه راه، عوضى شده است و جهالت و ظلم و استبداد و خيانتِ كسانى، مسلمين را منحرف كرده و زمينه و شرايط هم آماده است.
البته دوران تاريخ، اوقات مختلفى است. گاهى شرايط آماده است و گاهى آماده نيست. زمان امام حسين آماده بود، زمان ما هم آماده بود. امام همان كار را كرد. هدف يكى بود. منتها وقتى انسان به دنبال اين هدف راه مى افتد و مى خواهد عليه حكومت و مركز باطل قيام كند، براى اينكه اسلام و جامعه و نظام اسلامى را به مركز صحيح خود برگرداند، يك وقت است كه وقتى قيام كرد، به حكومت مى رسد؛ اين يك شكل آن است - در زمان ما بحمداللَّه اينطور شد - يك وقت است كه اين قيام، به حكومت نمى رسد؛ به شهادت مى رسد.
آيا در اين صورت، واجب نيست؟ چرا؛ به شهادت هم برسد واجب است. آيا در اين صورتى كه به شهادت برسد، ديگر قيام فايده اى ندارد؟ چرا؛ هيچ فرقى نمى كند. اين قيام و اين حركت، در هر دو صورت فايده دارد - چه به شهادت برسد، چه به حكومت - منتها هركدام، يك نوع فايده دارد. بايد انجام داد؛ بايد حركت كرد.
اين، آن كارى بود كه امام حسين انجام داد. منتها امام حسين آن كسى بود كه براى اوّلين بار اين حركت را انجام داد. قبل از او انجام نشده بود؛ چون قبل از او - در زمان پيغمبر و اميرالمؤمنين - چنين زمينه و انحرافى به وجود نيامده بود، يا اگر هم در مواردى انحرافى بود، زمينه مناسب و مقتضى نبود. زمان امام حسين، هر دو وجود داشت. در باب نهضت امام حسين، اين اصلِ قضيه است.
ادامه دارد...!!!
پی نوشت ها :
* از بيانات مقام معظم رهبرى در خطبه هاى نماز جمعه (عاشوراى 1416) ـ 19/ 03/ 74
1) بحارالانوار: ج 2، ص 170.
2) مائده: 54
3) مقصود اين روايت است:«ايهاالنّاس ان رسول اللَّه(ص) قال من رأى سلطاناً جائراًمستحلاً لحرام اللَّه، ناكثاً لعهداللَّه...»الخ.
یـــا لـــیــتــنـــا کــنــــا مــعــکم فـــافـــوز فـــوزاً عــظــیــمـــاً
این الطالب بدم المقتول بکربلا ؟!
خدایا در ظهور منتقم خون حسین سلام الله علیهما تعجیل فرما
گروه اینترنتی انتظار یار

|