|
...
اولین شراره های آتش کین دشمن در کناره غدیر تولد یافت.
آن زمان که علی(ع)بر ساقه بازوان پیامبر شکفت، دانه های خشم در خاک دل دشمن، سر باز کرد. پیامبر، شاید سخن تازه ای نگفت، سرّ مکنونی را فاش نکرد و راز سر به مهری را نگشود. آنچه را که به رمز و کنایه اینجا و آنجا فرموده بود با جامهای شفاف صراحت به گوش تک تک مردمان ریخت، همه مردمان.
و این برای دشمن سنگین بود و شکننده.
ممکن بود «انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی» را که همه کس نشنیده بود، به تعبیری دیگرگونه قلب کرد.
سروده «ان مثل اهل بیتی کسیفنة نوح» را به آهنگی دیگر نواختن یا به بیقوله های فراموشی سپردن مقدور می نمود. اولین اسلام آورنده بودن علی(ع)را و اولین مأموم پیامبر بودن او را پوشیده نگاه داشتن میسور می نمود.
لوح محفوظ، کتاب مبین، قرآن ناطق، امام مبین، رحمت واسعه و... که همه را پیامبر به علی(ع)تعبیر کرده بود، می شد آنچنان در پرده تحریف پیچید، که نافذترین دقتها هم حتی دریافتشان را نتواند.
شأن نزولی دیگرگونه جعل کردن بر سوره «هل أتی» که هدیه خداوند بود به علی(ع)و جبرئیل این هدیه را با بالهای امانت خود حمل کرده بود و پیامبر با دستهای عصمت خویش آن را بر قلب علی(ع)نشانده بود، محال بنظر نمی رسید و... شاید می شد همه آنچه را که پیامبر امین خداوند در شأن علی(ع) فرموده بود، در پشت ابرهای نفاق و کینه و شرک پنهان کرد. لیکن این دم آخری در این حج واپسین، این کلام آخرین در حضور نمایندگان خواه و ناخواه تمامی مردم روی زمین انکار کردنی نبود. پوشیدنی و تحریف کردنی نبود.
روشن بیان کرده بود پیامبر به روشنای روز ــ به همان روشنی که دستها بر چشمها حایل می کردند که از تشعشع مستقیم آفتاب در امانش نگاه دارند.
اول از صداقت و امانت خویش پرسیده بود و همگان سر بر آستان صداقتش ساییده بودند.
و بعد اعتراف گرفته بود به ولایت خویش، و همگان مقر آمده بودند که از خویش بر خویش اولی تر پیامبر است. پس از اثبات صریح و مکرر منزلت خویش در میان مردم، علی را بر گلدسته دست خویش نشاند و کلام آخر... اتمام و اکمال دین... که :
آنچه من بر شما بوده ام، از این پس علی بر شماست. هر که به کشتی نبوت من درآمده است، اینک در ساحل امامت علی(ع)پیاده شود وگرنه بی تردید غرقه می گردد.
آمده بودم که از ظلمت وارهانمتان و اینک خورشید در دستهای علی(ع)است.
آمده بودم که از عذاب الهی بترسانمتان، بترسید از خیانت به علی(ع) .
آمده بودم که راه بهشت را بنمایمتان، پا جای پای علی(ع) بگذارید.
آمده بودم که دین را بیاورم، صراط مستقیم، صراط علی است، دین، علی است به تمامه. علی مظهر اتَم و اکمل دین است. راه، با علی هدایت است و بی علی ظلالت.
سخن تمام و... نیز زسالت من.
«الــیـــوم اکــمــلــت لــکــم دیــنــکــم...»
و این برای دشمن سنگین بود و شکننده، دشمن به اینجا رسید که : تا غروب خورشیدِ پیامبر، دندان بر جگر باید نهاد و در ظلمت فقدان او دست به کار استمرار شب می باید شد. و... چنین شد.
لیکن شب به اراده شب پرستان نمی پاید و خدا جهان را بی روشنی، بی نور، بی خورشید، بی حجت رها نمی کند. پس چه باید کرد؟!
حال که وجود خورشید حجت ناگزیر است و لامحاله، و در روز روشن ولایت، از دیوار آگاهی مردم بالا نمی توان رفت و همت به سرقت گنج ایمانشان نمی توان گماشت، تنها دو کار می توان کرد.
یا خورشید را زندانی سکوت باید ساخت یا چشم و دل مردم را از نور فرو باید بست. مردم را کوز باید کرد... و اگر این هر دو شد غایت مطلوب است و نهایت مأمول.
و این هر دو شد. هم علی خانه نشین شد و هم پرده های سیاه جهل و کفر و نفاق، چشمِ دل مردم را پوشاند. که این هر دو بی دیگری نمی شد.
اگر مردم زندانی جهل خویش نبودند، علی را به زندان انزوا تاب نمی آوردند و بالعکس اگر موجودیت اسلام تهدید نمی شد و علی را مجال شمشیر برافراشتن بود، هیچ پرده جهل و کفر و نفاقی بر هیچ چشم و دلی نادریده نمی ماند.
اما با این دو مصیبت عُظمی ـ خانه نشینی خورشید و سیاه دلی مردم ـ اسلام غریب شد و آرام آرام ان دشنه ها که در کارگاه انکار غدیر، ساخته و پرداخته شده بود، از نیام خباثت درآمد و مهیای قتل آل الله شد. با اولین ضربه،عرش و فرش به لرزه درآمد، فرق امید شکافته گشت و خون یأس، محراب مظلومیت را پوشاند. با دومین ضربه، امام حسن(ع)و با سومین و چهارمین ... امام حسین(ع) عصاره مظلومیت تاریخ به خون نشست و منکران غدیر و خفاشان ولایت گزیر، حضور ممتد و مستمر شب را جشن گرفتند.
... و از آن پس تاکنون و تا قیام آل محمد(ص) آنچه تعدی و ستم بر اسلام و اسلامیان رفته و می رود، همه به دست نوادگان و اخلاف همان کودکِ انکاری است که در غدیر زاده شد.
الـلـهـم عـجـل لـولـیـک الــفــرج 
|