تبليغاتX
گروه اینترنتی انتظار یار

به نام او ...

گرچه پرواز کند، باز بهر کوی بلند         تا به سر منزل عشق، راه درازی دارد

نرسد دست زلیخا به دل یوسف مصر       چون که در خانه دل، عشق مجازی دارد


 
* منجی باوری در آیین هندوها :

فرازی از بشارت آیین هندو به ظهور موعود : « ... در پایان دوران سیاهی، آخرین تجلی، سوار بر اسبی سفید ظهور خواهد کرد. وی سراسر جهان را با شمشیری آخته درمی نوردد تا بدی و فساد را نابود کند. آن گاه شرایط برای آفرینشی نو مهیا می شود تا دیگر بار عدالت و فضیلت ارزش یابند.» 

 ــ ورونیکاایونس، اساطیر هند، ترجمه باجلان فرخی، ص125.


 ** پایان تباهی

«مردمان آن دوره، گناهکار و ستیزه جویند و چون گدایان بد اقبال، سزاوار هیچ اقبالی نیستند. چیزهای بی ارزش را ارج می نهند، آزمندانه می خورند و در شهرهایی زندگی می کنند که پر از دزدان است. ... در پایان چنین دوران سیاهی، آخرین تجلی، سوار بر اسبی سفید به هیأت انسان ظهور خواهد کرد. وی سراسر جهان را ...»

ــ فصلنامه تخصصی در انتظار موعود، ش15، ص 156. به نقل از اساطیر هند، ص 41 و 125.


*** مخلص کلام

دونستن اینکه همه آیین ها و باورها و اعتقادات موجود در سراسر دنیا، نوید بخش حضور سبزی هستند که با خود مهر و مهربانی خواهد آورد؛ و جهان تیره و تاری ـ که همگان می بینیم چگونه رو به سوی تاریکی می نهد ـ را روشنی می بخشد چرا که عطر حضورش، زنده کننده طبیعت وجود آدمی است؛ امیدبخش است و باز علم به اینکه این منجی، امام معصومی است که مهرش از آغاز زندگی خاکی مان در سرشتمان آمیخته است؛ غرور آفرین و مسرت بخش...

اما ...!!!

واقعا حیف است که وقتی نگاهی سطحی می کنیم، می بینیم که عقب مانده ترین گروه از قافله انتظار موعود ماییم!!!

مایی که صاحبان قافله هستیم و انتظار واقعی با حضور آیین ما معنا و مفهوم می یابد، چرا و به چه دلیل باید حتی از قافله هم عقب بمانیم ...!!!

در سرتاسر دنیا همگان دست به فعالیت زده اند و تلاش می کنند دنیا را متقاعد سازند که آن منجی و موعود از آنِ ماست و ماییم امتی که او را یاری می کنیم و امیری ماست که بزودی زود در تمام دنیا سایه افکن خواهد شد!!!

ولی واقعا اینگونه است؟! آیا آنی که حق می گوید ماییم یا که اوست...!!!

البته گفتنش سخت است چون اساسا ما حرفی نزده ایم که بخواهیم روی آن قضاوت کنیم ... و سکوت هم که ملاکی برای قضاوت نیست

فکر کنم! همین الان هم برای به پا شدن خیلی دیر شده اما تا دیرتر نشده و بار پشیمانی اش سنگین تر ، یا علی ...!!!


 **** ای بهار ...

ای نسیم سرخوشی که از کرانه ها عبور می کنی!

ای چکاوکی که کوچ تا به جلگه های دور می کنی!

ای ترنمی که پا به پای رودها وآبّشارها

خلوت سواحل خموش را فضای شو می کنی!

ای راهیان! گر از دیار یار ما عبور می کنید

پرسشی کنید از او که ای بهار! کی ظهور می کنی!

التماس دعا

منتظر کوچولو

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 10:54  توسط منتظر کوچولو  | 

به نام او ...

گرچه پرواز کند، باز بهر کوی بلند         تا به سر منزل عشق، راه درازی دارد

نرسد دست زلیخا به دل یوسف مصر       چون که در خانه دل، عشق مجازی دارد


 
* منجی باوری در آیین هندوها :

فرازی از بشارت آیین هندو به ظهور موعود : « ... در پایان دوران سیاهی، آخرین تجلی، سوار بر اسبی سفید ظهور خواهد کرد. وی سراسر جهان را با شمشیری آخته درمی نوردد تا بدی و فساد را نابود کند. آن گاه شرایط برای آفرینشی نو مهیا می شود تا دیگر بار عدالت و فضیلت ارزش یابند.» 

 ــ ورونیکاایونس، اساطیر هند، ترجمه باجلان فرخی، ص125.


 ** پایان تباهی

«مردمان آن دوره، گناهکار و ستیزه جویند و چون گدایان بد اقبال، سزاوار هیچ اقبالی نیستند. چیزهای بی ارزش را ارج می نهند، آزمندانه می خورند و در شهرهایی زندگی می کنند که پر از دزدان است. ... در پایان چنین دوران سیاهی، آخرین تجلی، سوار بر اسبی سفید به هیأت انسان ظهور خواهد کرد. وی سراسر جهان را ...»

ــ فصلنامه تخصصی در انتظار موعود، ش15، ص 156. به نقل از اساطیر هند، ص 41 و 125.


*** مخلص کلام

دونستن اینکه همه آیین ها و باورها و اعتقادات موجود در سراسر دنیا، نوید بخش حضور سبزی هستند که با خود مهر و مهربانی خواهد آورد؛ و جهان تیره و تاری ـ که همگان می بینیم چگونه رو به سوی تاریکی می نهد ـ را روشنی می بخشد چرا که عطر حضورش، زنده کننده طبیعت وجود آدمی است؛ امیدبخش است و باز علم به اینکه این منجی، امام معصومی است که مهرش از آغاز زندگی خاکی مان در سرشتمان آمیخته است؛ غرور آفرین و مسرت بخش...

اما ...!!!

واقعا حیف است که وقتی نگاهی سطحی می کنیم، می بینیم که عقب مانده ترین گروه از قافله انتظار موعود ماییم!!!

مایی که صاحبان قافله هستیم و انتظار واقعی با حضور آیین ما معنا و مفهوم می یابد، چرا و به چه دلیل باید حتی از قافله هم عقب بمانیم ...!!!

در سرتاسر دنیا همگان دست به فعالیت زده اند و تلاش می کنند دنیا را متقاعد سازند که آن منجی و موعود از آنِ ماست و ماییم امتی که او را یاری می کنیم و امیری ماست که بزودی زود در تمام دنیا سایه افکن خواهد شد!!!

ولی واقعا اینگونه است؟! آیا آنی که حق می گوید ماییم یا که اوست...!!!

البته گفتنش سخت است چون اساسا ما حرفی نزده ایم که بخواهیم روی آن قضاوت کنیم ... و سکوت هم که ملاکی برای قضاوت نیست

فکر کنم! همین الان هم برای به پا شدن خیلی دیر شده اما تا دیرتر نشده و بار پشیمانی اش سنگین تر ، یا علی ...!!!


 **** ای بهار ...

ای نسیم سرخوشی که از کرانه ها عبور می کنی!

ای چکاوکی که کوچ تا به جلگه های دور می کنی!

ای ترنمی که پا به پای رودها وآبّشارها

خلوت سواحل خموش را فضای شو می کنی!

ای راهیان! گر از دیار یار ما عبور می کنید

پرسشی کنید از او که ای بهار! کی ظهور می کنی!

التماس دعا

منتظر کوچولو

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 10:52  توسط منتظر کوچولو  | 

به نام او ...

گرچه پرواز کند، باز بهر کوی بلند         تا به سر منزل عشق، راه درازی دارد

نرسد دست زلیخا به دل یوسف مصر       چون که در خانه دل، عشق مجازی دارد


 
* منجی باوری در آیین هندوها :

فرازی از بشارت آیین هندو به ظهور موعود : « ... در پایان دوران سیاهی، آخرین تجلی، سوار بر اسبی سفید ظهور خواهد کرد. وی سراسر جهان را با شمشیری آخته درمی نوردد تا بدی و فساد را نابود کند. آن گاه شرایط برای آفرینشی نو مهیا می شود تا دیگر بار عدالت و فضیلت ارزش یابند.» 

 ــ ورونیکاایونس، اساطیر هند، ترجمه باجلان فرخی، ص125.


 ** پایان تباهی

«مردمان آن دوره، گناهکار و ستیزه جویند و چون گدایان بد اقبال، سزاوار هیچ اقبالی نیستند. چیزهای بی ارزش را ارج می نهند، آزمندانه می خورند و در شهرهایی زندگی می کنند که پر از دزدان است. ... در پایان چنین دوران سیاهی، آخرین تجلی، سوار بر اسبی سفید به هیأت انسان ظهور خواهد کرد. وی سراسر جهان را ...»

ــ فصلنامه تخصصی در انتظار موعود، ش15، ص 156. به نقل از اساطیر هند، ص 41 و 125.


*** مخلص کلام

دونستن اینکه همه آیین ها و باورها و اعتقادات موجود در سراسر دنیا، نوید بخش حضور سبزی هستند که با خود مهر و مهربانی خواهد آورد؛ و جهان تیره و تاری ـ که همگان می بینیم چگونه رو به سوی تاریکی می نهد ـ را روشنی می بخشد چرا که عطر حضورش، زنده کننده طبیعت وجود آدمی است؛ امیدبخش است و باز علم به اینکه این منجی، امام معصومی است که مهرش از آغاز زندگی خاکی مان در سرشتمان آمیخته است؛ غرور آفرین و مسرت بخش...

اما ...!!!

واقعا حیف است که وقتی نگاهی سطحی می کنیم، می بینیم که عقب مانده ترین گروه از قافله انتظار موعود ماییم!!!

مایی که صاحبان قافله هستیم و انتظار واقعی با حضور آیین ما معنا و مفهوم می یابد، چرا و به چه دلیل باید حتی از قافله هم عقب بمانیم ...!!!

در سرتاسر دنیا همگان دست به فعالیت زده اند و تلاش می کنند دنیا را متقاعد سازند که آن منجی و موعود از آنِ ماست و ماییم امتی که او را یاری می کنیم و امیری ماست که بزودی زود در تمام دنیا سایه افکن خواهد شد!!!

ولی واقعا اینگونه است؟! آیا آنی که حق می گوید ماییم یا که اوست...!!!

البته گفتنش سخت است چون اساسا ما حرفی نزده ایم که بخواهیم روی آن قضاوت کنیم ... و سکوت هم که ملاکی برای قضاوت نیست

فکر کنم! همین الان هم برای به پا شدن خیلی دیر شده اما تا دیرتر نشده و بار پشیمانی اش سنگین تر ، یا علی ...!!!


 **** ای بهار ...

ای نسیم سرخوشی که از کرانه ها عبور می کنی!

ای چکاوکی که کوچ تا به جلگه های دور می کنی!

ای ترنمی که پا به پای رودها وآبّشارها

خلوت سواحل خموش را فضای شو می کنی!

ای راهیان! گر از دیار یار ما عبور می کنید

پرسشی کنید از او که ای بهار! کی ظهور می کنی!

التماس دعا

منتظر کوچولو

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 10:49  توسط منتظر کوچولو  | 

به نام او ...

گرچه پرواز کند، باز بهر کوی بلند         تا به سر منزل عشق، راه درازی دارد

نرسد دست زلیخا به دل یوسف مصر       چون که در خانه دل، عشق مجازی دارد


 
* منجی باوری در آیین هندوها :

فرازی از بشارت آیین هندو به ظهور موعود : « ... در پایان دوران سیاهی، آخرین تجلی، سوار بر اسبی سفید ظهور خواهد کرد. وی سراسر جهان را با شمشیری آخته درمی نوردد تا بدی و فساد را نابود کند. آن گاه شرایط برای آفرینشی نو مهیا می شود تا دیگر بار عدالت و فضیلت ارزش یابند.» 

 ــ ورونیکاایونس، اساطیر هند، ترجمه باجلان فرخی، ص125.


 ** پایان تباهی

«مردمان آن دوره، گناهکار و ستیزه جویند و چون گدایان بد اقبال، سزاوار هیچ اقبالی نیستند. چیزهای بی ارزش را ارج می نهند، آزمندانه می خورند و در شهرهایی زندگی می کنند که پر از دزدان است. ... در پایان چنین دوران سیاهی، آخرین تجلی، سوار بر اسبی سفید به هیأت انسان ظهور خواهد کرد. وی سراسر جهان را ...»

ــ فصلنامه تخصصی در انتظار موعود، ش15، ص 156. به نقل از اساطیر هند، ص 41 و 125.


*** مخلص کلام

دونستن اینکه همه آیین ها و باورها و اعتقادات موجود در سراسر دنیا، نوید بخش حضور سبزی هستند که با خود مهر و مهربانی خواهد آورد؛ و جهان تیره و تاری ـ که همگان می بینیم چگونه رو به سوی تاریکی می نهد ـ را روشنی می بخشد چرا که عطر حضورش، زنده کننده طبیعت وجود آدمی است؛ امیدبخش است و باز علم به اینکه این منجی، امام معصومی است که مهرش از آغاز زندگی خاکی مان در سرشتمان آمیخته است؛ غرور آفرین و مسرت بخش...

اما ...!!!

واقعا حیف است که وقتی نگاهی سطحی می کنیم، می بینیم که عقب مانده ترین گروه از قافله انتظار موعود ماییم!!!

مایی که صاحبان قافله هستیم و انتظار واقعی با حضور آیین ما معنا و مفهوم می یابد، چرا و به چه دلیل باید حتی از قافله هم عقب بمانیم ...!!!

در سرتاسر دنیا همگان دست به فعالیت زده اند و تلاش می کنند دنیا را متقاعد سازند که آن منجی و موعود از آنِ ماست و ماییم امتی که او را یاری می کنیم و امیری ماست که بزودی زود در تمام دنیا سایه افکن خواهد شد!!!

ولی واقعا اینگونه است؟! آیا آنی که حق می گوید ماییم یا که اوست...!!!

البته گفتنش سخت است چون اساسا ما حرفی نزده ایم که بخواهیم روی آن قضاوت کنیم ... و سکوت هم که ملاکی برای قضاوت نیست

فکر کنم! همین الان هم برای به پا شدن خیلی دیر شده اما تا دیرتر نشده و بار پشیمانی اش سنگین تر ، یا علی ...!!!


 **** ای بهار ...

ای نسیم سرخوشی که از کرانه ها عبور می کنی!

ای چکاوکی که کوچ تا به جلگه های دور می کنی!

ای ترنمی که پا به پای رودها وآبّشارها

خلوت سواحل خموش را فضای شو می کنی!

ای راهیان! گر از دیار یار ما عبور می کنید

پرسشی کنید از او که ای بهار! کی ظهور می کنی!

التماس دعا

منتظر کوچولو

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 10:49  توسط منتظر کوچولو  | 
حق خوري تو روز روشن

 

حقوق آقامون، بر ما خيليه و الطاف و مراحمشون، غير قـابـل شمارشه...

همچون دريـاي خـروشـان و مـواجي است كه غواصي در آن ممكن نيست... ولي به مقدار كف دستي برمي گيريم، به نيت قربت... توكل به خدا !

 

 اول : حق وجود و هستي

 خـداونــد بــه بــركـت وجـود آن حضرت(ع) مـن و تـو و هر موجودي رو آفـريــد و اگـر ايـشـون نـبـود، هيـچ كس نبود...(فرمول جالبيه...نه؟!) حتي زمـيـن و فـلك هم اجـازه وجـود پيـدا نمي كرد...

خود حضرت در توقيعي(نامه) اينطور مي فرمايند: «نَحنُ صَنائِعِ َربنا و الخَلقُ بَعدُ صَنائِعُنا...»1

طـبـق مـعـمـول بعضي از شيعه ها(!) گفتند يعني چي؟! يعني خدا آفرينش و روزي دادن خلـق خـدا رو داده دست ائـمه(ع)؟! اصـلا مگه ميشه؟! و يه عده ديـگـه گفتند: چـرا نـشـه؟مـيشـه،خـيلي خـوبم ميشه...

 خلاصه درگيري بالا گرفت و سؤال بردند پيش خود امام زمان(روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء).

 ايـشـون هـم فـرمـودنـد:

«خداوندتعالي خود اجسام را آفريده و روزي ها را تـقسيـم كـرد، زيرا كه نه جسم است و نه در جسمي حلول كرده، هيچ چيز مـثـل او نـيست و اوسـت شنـواي بيـنــا، و امـا امـامـان؛

 از خـداونـد تـعـالي درخــواست مي كـنـنـد و او مـي آفــريـنـد و او روزي مـي دهد، بـه خـاطـر اجابت درخواست آن ها و تعظيم حق ايشان.»2

پس تا اينجا نتيجه ميشه چي؟!

 امام زمان(ع) و پدران بزرگوارشون(ع) واسطه هستند در رسانــدن فيـض هاي الـهي به ساير مخلوقات 

 و بــه همين معني در  دعاي ندبه اشاره شده كه :

 «أيـنَ السَّبـبُ المُتـّصِـلُ بـَيـنَ الأرضِ و السَّمــاءِ؛ كجاست آن وسيله اي كه فيوضات آسمان را به اهل زمين ميرساند؟»

 حــالا اگــه زحمتـي نيست... يه دعايي، صلواتي،واسه سلامتي و تعجيل در فرج آقاي غريبمون(ع)، بفرستين...

  راستي! دعاي فرج توي قنوت نماز فراموش نشه...

اللهم عجل لوليك الفرج واجعلنا من انصاره و اعوانه و شيعته و الذابين عنه و المسارعين اليه في قضاء حوائجه و الممتثلين لاوامره والمحامين عنه والسابقين الي ارادته و المستشهدين بين يديه3

 

  پی نوشت ها :

 1. الاحتجاج، ج 2، ص 278.

 2. همان، ص 284.

 3. فرازي از دعاي عهد ــ مفاتيح الجنان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 20:2  توسط منتظر کوچولو  | 
رسول گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی ـ که درود خدا بر او و خاندان پاکش ـ می فرمایند :
 

 اَلمَهدِیُّ سَمحٌ بالمالِ شَدیدٌ عَلَی العُمّالِ حَسیمٌ بالمَساکِینَ .

روزگار رهایی، صفحه 600

 

حضرت مهدی(ع)، بخشنده ای است که مال به وفور می بخشد و بر مسئولین کشوری بسیار سخت می گیرد و بر بی نوایان رئوف و مهربان است.

 

Mahdi (peace be upon him) is so generous that grants a lot of wealth and is severe to the state officials and affectionate and compassionate to the helpless people

 

 

 " تو می آیی تا عطر گرم عطوفت را در کوچه پس کوچه های سرد دنیا جاری سازی... آه! من از حقارت دنیا دلتنگم. می دانم آن روز دنیا چه وسعتی خواهد یافت و ... تو عاطفه را در چه حجم گسترده ای معنا خواهی کرد."

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 20:0  توسط منتظر کوچولو  | 
دیده ای نیست نبیند رخ زیبای تو را

 نیست گوشی که همی نشنود آوای تو را

 هیچ دستی نشود جز بر خوان تو دراز

 کس نجوید بجهان جز اثر پای تو را

 رهرو عشقم و از خرقه و مسند بیزار

 بدو عالم ندهم روی دل آرای تو را

 قامت سرو قدان را به پشیزی نخرد

 آنکه در خواب ببیند قد رعنای تو را

 به کجا روی نماید که تو اش قبله نه ای

 آنکه جوید به حرم منزل و مأوای تو را

 همه جا منزل عشق است که یارم همه جاست

 کور دل آنکه نیابد بجهان جای تو را

 با که گویم که ندیده است و نبیند بجهان

جز خم ابروی و جز زلف چلیپای تو را

 دکه علم و خرد بست، در عشق گشود

 آنکه می داشت بسر علت سودای تو را

 بشکنم این قلم و پاره کنم این دفتر

 نتوان شرح کنم جلوه والای تو را

 

  دیوان اشعار

 حضرت امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 19:58  توسط منتظر کوچولو  | 
چندی پیش پرسشنامه ای مهدوی بین جوانان دبیرستانی یکی از استان های مذهبی توزیع گردید تا سطح معرفتی ایشان نسبت به امام زمان(ع) سنجیده شود. در پاسخ به این پرسش که :

 

«آیا حاضرید روز ظهور امام زمان(ع) همین جمعه باشد ؟»

 

 بالای 70 % از پرسش شوندگان پاسخ داده بودند:

 «خیر؛ چون اگر آقا در همین جمعه ظهور نمایند، گردن ما را با شمشیرشان خواهند زد.» !!!

 حال پرسش اساسی این است که ما چه تصویری از سیمای مهدی موعود به جوانانمان ارائه داده ایم که از ظهور فرخنده اش این چنین نگران و هراسان گشته اند؟ آیا این است حق معرفت نسبت به مهربان ترین انسان روی زمین ؟!

 ... همو که به ظهور رساننده رحمت و محبت بی پایان الهی برای تمام جهانیان است؛ حتی برای کافران و ملحدان، تا چه رسد به مسلمانان و محبان و شیعیان ؟!

 

 «زیباترین! چقدر غریبی میان ما ! آخر چرا ؟

انگار خفته ایم! انگار مرده ایم! انگار رفته ای به بیابان بی کسی !

 گویی نشان نمانده از آن خیمه گاه نور !

 شاید گسسته ای ! ... نه! نه! ما تو را ز شهر تبعید کرده ایم،

 ما دلبریده مردم از عشق نا امید ! ما مردم پلید !!!

 آه ای فرید، دل بسته ای به شفق چرا مهربان رفیق ؟!»

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 19:55  توسط منتظر کوچولو  | 
 ای بهانه تمام اشک های صبح جمعه ام

  ناله های ندبه ام !

  چه می شود به این نگاه بی رمق

  نظر کنی!

   ***

  فارس حجاز !

  یار دلنواز !

  کی شود برای لحظه ای امید من

  ز سرزمین سینه ام گذر کنی!

  ***

  تمام راه های آسمان برای توست

  و چشم های خسته زمینیان

  بیا بیا !!

  چرا ز آمدن میان خاکیان حذر کنی ؟!

  ای ستایش از سنایش تو شرمناک!

  آسمان آبی نگاه تو

  حکایت تمام عاشقانه هاست.

  کی شود مرا به جرعه ای از این نگاه

  میهمان کنی؟!

  ***

  ای سرود هر پگاه یاس و رازقی!

  وی نوای چلچله وه وقت صبح !

  بیا نظاره کن به صحن سینه ام !

  چه می شود که آسمان قلب خسته مرا

  برای یک حضور پر شکوه میهمان کنی ؟!

  سیدمحسن بنی فاطمی

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 13:7  توسط منتظر کوچولو  | 
... آقاجان!

 شنیده ایم که یاورانت، "دلیر مردانی نستوه و استوارند که ایمان به خداوند بند بند وجودشان را دربرگرفته است.آنان به اوج توحید و معرفت الهی دست یافته و به نهایت درجه باور و ایمان قلبی رسیده اند. خداوند آنان را به نور محبت و معرفت خویش هدایت فرموده است..."

 اما دریغ از چنین وصفی در تار و پود وجودی ما ...

 هر چه بیشتر می خوانیم، کمتر می جوییم! و این نا امیدی است که نفرت از خود را برای ما ارمغان آورده است. چه کنیم؟ چه می توانیم کنیم ... این المَفَرّ ؟

 جز این است که تنها مفر و ملجأ ما، دامن پر مهر توست!

جز این است که دست نیاز به درگاه تو، چون گوهری در وجود تاریک و ظلمانی ما می درخشد...

 آه ! که چقدر انتظار سخت است ... برای ما ؟ نه !

 برای تو آقاجان !

 چقدر مشتاقی برای ما

 و چقدر بی تابی برای به آغوش کشیدن ما

 دریغا ! که ما هنوز اندر خم کوچه خواهش ها و تمنیات پوچ و بی ارزش نفسانی خویشیم ...

 آقاجان ! تمنا داریم یک بار دیگر ما را شفیع باشی و در

 آستان مهر و محبتت، راهمان دهی تا با تکیه بر آن دستان پر عطوفت، جرأت توبه کردن را بازیابیم ...

 با صلابت قریاد بزنیم که

 خدایا !

 به پشتوانه آقایمان حجت ابن الحسن  ـ که جانهای همه مشتاقان بفدایش ـ آمده ایم تا عهدی دوباره ببندیم ...

 ... آمده ایم تا لیاقت یاوری دردانه ات را به ما عطا کنی

 الها !

 ما کجا و خوان رحمتت ... می دانیم ! اما اگر نبود گرمای حضور آقایمان، سرورمان، هرگز پای آمدنمان نبود ...

کرم نما و ببخش ...

 

 " امروز شیهه اسبان و هلهله سواران

 نام تو را به چکاد سربلندی نشانده اند.

 ... سبزپوشان سپاه

 با قامتی کشیده چونان سرو سبز

 بسان کوه شکیبا و صخره با صلابت

 پابرجا تو را فریاد می کنند.

 به راستی که خدای اینان را به نور معرفت خویش هدایت فرموده است."

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 13:0  توسط منتظر کوچولو  |